Friday, May 19, 2006

دیوارکشی دربحبوحه تب جهانی سازی به چه معناست؟ Taghi_roozbeh@yahoo.com تقی روزبه
درخبرها آمده بود که سنای آمریکا موافقت خود را با لایحه ساخت دیوار سه لایه ای به طول 600 کیلومتردرمرزمیان آمریکا و مکزیک اعلام داشته است.باین ترتیب عملا طبقه حاکمه آمریکا حمایت خود راازلایحه جمهوری خواهان برای دیوارکشی بین دوکشورابرازکرده است.دیواری که قراراست نقش مکمل حفاظتی درکناردیوارهای نامرئی دیگر،نظیر وضع مقررات سختگیرانه مهاجرت رابه عهده بگیرد.هم زمان با این تصمیم،بوش برای نشان دادن درجه جدی بودن خود دربرپائی این دیوار،پیشاپیش دستوراعزام 6 هزارسربازگاردملی به مناطق مرزی برای جلوگیری ازورودمهاجران غیرقانونی را صادرکردودیدارازنوارمرزی آمریکا-مکزیک را نیزدر برنامه خود گنجاند.اقدام به برپاکردن این دیواردرحالی که دولت ومردم مکزیک آن را توهین به خود ونشانی ازتبعیض و نوعی آپارتاید تلقی می نمایند و نسبت به چنین سیاستی ابرازانزجارمی کنند،ودرشرایطی که این اقدام با مخالفت فعال مکزیکی ها وسایر مهاجران مقیم آمریکا مواجه شده و ایالات متحده آمریکا خود را"تنها ابرقدرت جهان"و مظهردمکراسی می داند ودرهمان حال با تمام قوابرسیاست آزاد سازی اقتصادی وجهانی سازی مبتنی برحذف مرزهای اقتصادملی و برچیدن تعرفه های گمرکی و حرکت آزاد کالا و سرمایه پافشاری می کند،به چه معناست؟ درباره فلسفه دیوارباستانی ومعروف چین با هدف حفاظت ازمرزهای کشوردربرابرتهاجم "بیگانگان" آشنائیم.درمورد"ضرورت"-دیوار معروف برلین هم که دردوران جنگ سرد نماد جدائی وصف آرائی دو اردوگاه شرق وغرب بشمار می آمد،وفراموش نکرده ایم که دولت های غربی آن را دیوارآهنین می خواندند که قلمروجهان آزاد ازکناره آن شروع می شود،به قدرکافی توجیه شده هستیم.حتا معنا وضرورت دیواربلند و بظاهرامنیتی دولت اسرائیل که حفاظت از"موجودیت" وامتیازات نژادی و اقتصادی این کشور وسرکوب ملت فلسطین را دنبال می کند،برکسی پوشیده نیست.اماایجاد دیوار600 کیلومتری بین دوکشورهمسایه را که نه فقط در شرایط جنگی بسرنمی برند بلکه مکزیک بعنوان کشوردوست وهمسایه،یکی ازشرکای نزدیک آمریکا درقاره آمریکامحسوب می شود وسال هاست که باهدف شکل دادن به نوعی اتحادیه اقتصادی- منطقه ای دارای روابط نزدیک اقتصادی با ایالات متحده هست،چگونه باید توجیه کرد؟ دراین جانگاهی داریم به دلایل ومعنای بر پاکردن این دیوار
الف-قبل ازهرچیزتوسل به دیواروحائل فیزیکی نشان می دهد که نظام سرمایه داری برخلاف ادعاهای خود مبنی برحاکمیت مطلق بازار و قواعد اقتصاد آزاد، فقط به مکانیزم های اقتصادی متکی نیست. بلکه استفاده ازمکانیزم های فرااقتصادی نظیردولت،زوروتهدید،جنگ وانواع دیوارکشی های بتونی و غیربتونی و... بخشی ازهویت وجودی آن را تشکیل می دهد.فراافکنی ازاقتصاد به عرصه های غیراقتصادی وازجمله خشونت بخشی ازمکانیزم های گریزازبحران ساختاری نظام سرمایه داری بطوراعم و تأمین هژمونی بلامنازع ابرقدرت آمریکا بطوراخص راتشکیل می دهد. دردوره جنگ سرد، بلوک سرمایه داری غرب این مهم را درقالب برپاکردن جنگ سردورقابت با بلوک شرق پیش می برد. پس ازآن ناگهان تروریسم وبنیادگرائی را که به وفور درجنگ سرد علیه بلوک رقیب مورد استفاده قرار می گرفت،به عنوان دشمنی که درحال جنگ با آن است کشف کرد. والبته شاهدبوده ایم که علیرغم ادعای جنگ عملا موجب تقویت و گستردگی آن گردید.با این همه گویا برافروختن بحران های تازه و ازجمله چندین جنگ هنوزهم پاسخ گوی اشتهای سیری ناپذیرآن نیست ودرکنارآن نه فقط شاهد تدارک جنگ های تازه ای هستیم، بلکه شاهد بگوش رسیدن زمزمه هائی هستیم که مطابق آن دولت آمریکا رقبای تازه نفسی را که مخالف برقراری سلطه بلامنازع او برجهان و منابع جهان هستند،به شروع جنگ سرد تازه ای تهدید می کند. بااین وجودبرقراری دیوار"چین"بین دوکشور دوست وبه یک تعبیرهم پیمان،نشان می دهد که دامنه رقابت و بهره گیری ازمکانیزم های غیراقتصادی دراردوی سرمایه ودرسرشت آن، دوست و دشمن نمی شناسند. واگرهرآینه دشمن موردنظرهم یافت نشود، سرمایه داری خود آن را تولید خواهدکرد.
ب- بهره گیری ازمکانیزم های غیراقتصادی درعین حال بخوبی نشان می دهد که جهانی سازی به معنای زایل شدن شکاف ها و همگن گشتن ملل و کاسته شدن ازامتیازات وبرتری های انحصاری جهان متروپل ومرکزنسبت به جهان پیرامون نیست. برعکس به معنای نوعی ازجهانی سازی است که منافع ویژه مرکز را پاسداری کرده و فاصله اش را باجهانِ به حاشیه رانده شده بیشتر وبیشتر می کند. بهمین دلیل دراین گونه جهانی سازی گرچه باید دیوارهای ملی دربرابر تحرک سرمایه و منافع شرکت های فراملیتی،بشدیدترین وجهی درهم کوبیده شود،اما درهمان حال برای ممانعت ازتحرک و جابجائی نیروهای کار(وازجمله مسدودکردن امکان مهاجرت) قیدو بند های متعددی باید بکارگرفته شود. باین ترتیب ما آشکارا با نوعی جهانی سازی امپریالیستی که جنگ عراق نمونه برجسته ای ازآن بود وتهدید به جنگ بادولت جمهوری اسلامی تداوم آن محسوب می شود، بعنوان بخشی ازسازوکار نظام سرمایه داری برای تسهیل انباشت مطلوب سرمایه وخروج ازبحران های ساختاری مواجهیم
ج-یکی ازویژه گی های سرمایه داری درفازنئولیبرالیستی،حذف خدمات دولت رفاه است که به معنای قرارگرفتن هرچه بیشتردستگاه دولت درچنگال شرکت های فراملیتی واقتداربلامنازع آن هاست که تشدید استثماروتولید فقرحتا برای شهروندان خود کشورهای متروپل یکی ازنتایج قطعی آن است. گسترش چنین روندی عملاموجب شکل گیری وبازتولید جهان سوم دردل خود این کشورهاشده است. که شورش های اخیرفرانسه و نیز گسترش تظاهرات جهان سومی های درون ایالات متحده،ازجلوه های بارزآن است.همه این ها درحالی است که نقش واهمیت این بخش ازجمعیت به حاشیه رانده شده درتولید و آبادانی کشورهای متروپل قابل انکارنیست. چنان که درماه مه امسال در آمریکا،جهان سومی های درون آن،با توسل به ابتکارجالبی برآن شدند تا با دست کشیدن ازکاروبا شعار یک روز بدون کارمهاجران،یک باردیگرنقش وجایگاه فراموش شده خود درتولید و خدمات جامعه آمریکا را برخ همه گان بکشند.بی شک درچنین شرایطی برپائی دیواربین دوکشورهمسایه،به معنای برافراشتن دیواری دربرابرمیلیون هامهاجرمقیم کشورآمریکا ودرحکم تشدید فشاربه آن ها نیزمحسوب می شود.دولت آمریکا و کمپانی های"جهان وطن آن"،تمایل دارند که ازاین مهاجرین بومی فقط برای گوشت دم توپ درجنگ ها ودرکارهای سخت،کثیف و دون پایه وموقت ومحروم ازهرگونه حمایت قانونی سود جویند ودرهمان حال بابستن مرزها ومسدودکردن ترددآزادمیان دوکشور،ازگسترش دامنه"جهان سوم" درمحدوده جغرافیائی خود ممانعت به عمل آورند.اما همان طور که مطرح شد،منبع جهان سومی شدن فقط ازخارج نیست بلکه بارویکرد نئولییرالیستی درداخل خود کشورهای متروپل نیزارتباط تنگاتنگی دارد.روندی که با تولید استانداردهای دوگانه وتقویت احساسات نژاد پرستانه علیه مهاجران وکلیه جهان سومی های درون جهان اول،برخشم حاشیه شوندگان می افزاید. بحران ساختاری سرمایه داری
سرمایه داری درمسیر جهانی شدن و بسط سلطه ونفوذ بلامنازع خود درهمه نقاط جهان،درابعاد گسترده و میلیاردی انسان ها را ازشرایط تولیدبومی وازتصاحب ثروت ها و امکانات بومی خود جدامی کند بدون آن که قادرباشد آن ها را درساختارهای تازه ای بکارگمارد.درنتیجه چنین شکافی جهان با مازاد عظیم جمعیت-به موازات ظرفیت مازاد عظیم تولید- مواجه می گردد که باتأسی به نظریه مالتوسی تعادل جمعیت،آن ها را درچنگال بیماری،قطحی و جنگ و....بحال خودشان رها می کنند.بی شک شکل گیری بحران های بزرگی چون پدیده مهاجرت،بنیادگرائی، افزایش ناموزونی درتوسعه وپیشرفت نقاط گوناگون جهان وگسترش دامنه"جهان سوم"و بسط آن به داخل خود کشورهای متروپل وبهم خوردن تعادل زیست محیطی جهان ازجمله آفت ها وپی آمدهای گسترش ناموزون سرمایه داری و بحران ساختاری آن محسوب می شود. ازآن جا که "سرمایه داری موزون" وجود خارجی ندارد و اگر بخواهد چنین باشد دیگرسرمایه داری نخواهد بود،توسل به دیوار، تشدید قوانین مهاجرت وممانعت ازتحرک وجابجائی نیروی کار،برافروختن زبانه های جنگ های جدید واعلام جنگ به بنیادگرائی وتوسل به انواع جنگ های سرد،ازجمله راه کارهای فراافکنانه سرمایه داری برای فائق آمدن به پی آمدهای این بحران ساختاری است.تسخیرجهان-جهانی سازی بشیوه امپریالیستی- منشأاصلی این بحران ها بشمارمی رود.سرمایه داری باجهانی سازی وجهانی شدن خود-که درآن جهانی سازی بادیوارکشی های مرعی و نامرعی به دور کشورهای مرکزوگسترش قلمرو دنیای"به حاشیه رانده شدگان"همراه است- بیش ازپیش تضادهای ساختاری خود را جهانی می کند ودرمعرض دید همگان قرار می دهد. روند فوق نشان می دهد که نظام سرمایه داری برای حفظ امتیازات خود وبرای گریزازبحران های خود ساخته، تمایل فراوانی به استفاده ازابزار زورواجبار و بکارگیری مکانیسم های فرااقتصادی دارد. که اگر بحال خود رها شود،برای تأمین و حفظ منافع وسود حداکثربسوی دیوارکشی وبستن مرزهای های خود،جنگ افروزی وحاکم کردن فقرو بربریت برسیاره ما رهسپاراست. فروپاشی بلوک شرق ودست اندازی به قلمروهای جدید تنها غنیمت پایان "جنگ سرد" نبود. بلکه به همراه آن "دولت های رفاه" درخود کشورهای متروپل نیز دستخوش تاراج گردیدند.
درچنین شرایطی ضرورت یک جنبش گسترده وجهانی نه فقط برای مهار حاری روبه صعود سرمایه بلکه فراترازآن برای ایجاد جهانی دیگرجهت زیست پذیرکردن کره زمین ودفاع ازمنزلت انسان دارای اهمیت روزافزون است.بدون فشارسنگین چنین جنبش هائی،نظام سرمایه داری جهان را با خطررجعت به عصر بربریت مواجه می کند. 06.05.19-85.02.29
www.taghi-roozbeh.blogspot.com
Post a Comment