Tuesday, January 23, 2007

اوج تازه بحران وضرورت نقش آفرینی صدای سوم!

Taghi_roozbeh@yahoo.com تقی روزبه

دوقطب مولد بحران
حضورنیرومندصدای سوم دررابطه با سیاست هسته ای رژیم وخطرتحریم و جنگ،علیه دوقطب مولد بحران یعنی حکومت اسلامی وامپریالیزم،با دومشخصه نه به سلاح هسته ای ونه به تحریم و جنگ،می تواند به عنوان یک عامل تعیین کننده وبازدارنده درمقابل بحرانی که وارد مراحل خطرناک خود می شود،عمل کند.ازهمین رو تلاش مضاعف برای به میدان آمدن این صدا درعرصه داخلی و بین المللی یک وظیفه عملی وانسانی مهمی است که اکنون دربرابرهمه بشردوستان ومدافعان آزادی و صلح قراردارد.باهدف جلوگیری ازبه حرکت درآمدن گردونه شوم تحریم و جنگ .
آیا توصیف وضعیت به یک بحران دوقطبی،غلطیدن به نوعی دوالیسم والتقاطی گری است که تلاش دارد دوعنصرناهمگن ومتضاد بحران را با یکدیگرگره بزند؟یا آن که درواقعیت عینی،منطق واحدی آندو را بهم مرتبط می سازد؟بی شک تاکتیک صدای سوم دربرابربحران هسته ای،خودبخشی ازیک تاکتیک عمومی تری است که مطابق آن مبارزه بااستبداد و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از مبارزه همزمان و فعال علیه اهداف و مداخلات امپریالیستی قدرت های بزرگ جداناپذیرتلقی می شود. این صدا امرسرنگونی استبدادحاکم باجهت گیری رهائی بخش را جدا ازشیوه پیشبرد آن و لاجرم جداازشعارها و آرایش صفوف مرتبط باآن نمی داند.وبهمین دلیل برای آن که سرنگونی درمسیری واقعا دموکراتیک به جریان افتد ونه همچون تجربه یک صدساله اخیر-بویژه انقلاب بهمن- درچرخه باطل ِ عبورازاستبدادی به استبداددیگرومتکی برشعارهمه باهم،دربحبوحه مبارزه هم اکنون جاری برشکل گیری یک صداوجنبش واقعامستقلی که بطورهمزمان با استبداد و امپریالیزم مبارزه کند تأکید ویژه دارد.بادرنظرگرفتن پیوندجداناپذیرامرسرنگونی با هدف سرنگونی که همانا هموارشدن مسیراستقرار دموکراسی سیاسی واجتماعی است،شیوه سرنگونی باندازه خود سرنگونی اهمیت پیدامی کند وازآن جداناپذیرمی گردد.چنان که می دانیم دموکراسی با حاکمیت مردم سروکاردارد ودرهمین رابطه است که منطق مقابله همزمان با دوخطرموجود رژیم و امپریالیزم-دومدعی حاکمیت برمردم- قابل درک می گردد.وبازهم برهمین پایه است که منطق مقابله همزمان بااین دومقوله نه هم چون یک دوالیسم و التقاط عناصر ناهمگون وبی ارتباط باهم بلکه بعنوان مقوله واحدی که درعین جدائی نسبی اشان،بعنوان دوقطب یک بحران هم اکنون موجود وهم چون دودشمن بالفعلی که برای تصاحب دموکراسی(حق حاکمیت مردم) باهم رقابت می کنند مطرح می شود.پس اگرحاکمیت مردم به طورعینی ومستقل ازتمایلات ما همزمان با دودشمن مدعی آن مواجه است،تلاش برای تبدیل صحنه سیاسی به وضعیت بسیط و یک بعدی که درآن فقط یک دشمن وجود خارجی دارد نمی تواند برای رسیدن به دمکراسی راه گشاباشد.و ازآن جا که درنزد حامیان صدای سوم قرارنیست که مبارزه علیه نوعی از قیمومیت با گونه دیگری ازآن تفویض شود،لاجرم راهبردمبارزه همزمان بامدعیان قیمومیت مردم-صرفنظراز اشکال بسیارمتنوع و خودویژه ای که هرکدام ازآن ها،تحت شرایط وتوازن قوای بسیارمشخص وازجمله درسطح ملی وبین المللی بخود می گیرند،خصلت نمای عمومی تاکتیک مقابله با بحران هسته ای را تشکیل می دهد.تنها با عرض اندام نیروی سوم است که می توان به دور وتسلسل مبارزه یک صدساله گذرازیک استبداد به استبداد دیگرپایان داد ودرهمان حال برای ممانعت از بروزفاجعه ای که هم اکنون برفرازکشورما و منطقه درپروازاست همت گماشت. تجربه انقلاب بهمن نشان داد که انگاره "دیو چو بیرون شود فرشته درآید"، بیش ازیک تصور ساده لوحانه ای بیش نبوده وچه بسا ازخلال شبح ِفرشته گونی که خرامان خرامان ازدل لعبت آسمان بیرون می تراود،هیولائی نمایان گردد درفش وزنجیربدست. وهمان گونه که درپی انقلاب بهمن دچارش شدیم و چنگ برگریبانمان افکند و هنوزهم پس ازنزدیک به سه دهه رنج ونکبت، اسیرسحرو جادویش هستیم.مردم ما البته اکنون باپرداختن بهای سنگینی، بخوبی با ماهیت رژیم اسلامی آشناشده ودرآرزوی درهم شکستن کامل شیشه عمراین دیو هستند.اما آنان ازقطب دیگر چه تصوری دارند؟چه کسی است که بامشاهده فجایع عراق که درآن هرروزه صدها نفرانسان مثله می شوند،وحقا که درنده ترین جانوران هم دربرابرآن خود را سرافرازاحساس می کنند،نداندکه حاصل این گونه تهاجمات و مداخلات امپریالیستی چه می تواند باشد؟.فاجعه عراق یک استثناء نیست.نمونه افغانستان که درآن مرتجعی چون ملاعمرحتا پس ازسرنگونی پرسروصدای خود،توانسته است درسایه اشغال کشورمجددا سربرآورد وبیش از50 درصد نواحی افغانستان را تحت سیطره قوانین سیاهِ عهده شبانی خود درآورد، نمونه حتا عبرت آموزتری است که نشان می دهد چگونه امپریالیزم آمریکا که دراین مورد همکاری وحمایت فعال امپریالیست های اروپائی را نیزبا خود همراه دارد، و پارازیت های بنیاد گرای آن،ازبندناف مشترکی تغذیه می کنند. واین که چگونه خوی تجاوز و غارتگرانه امپریالیزم خودمنبع اصلی تولید بنیادگرائی است و این دو علیرغم تخاصم خود،یکدیگررا تقویت و بازتولید می کنند. بهمین دلیل وبه یمن تجربه دردناک کشورهای همسایه ،می توان مدعی شد که صدای سوم-اگرنه هنوزبطوربالفعل-حامل پژواک نیرومندی برای طنین افکندن است.وبا استناد به این تجربه ها می توان مدعی شد آن جریاناتی که تلاش دارند بحران دوقطبی را به یک بحران تک قطبی تقلیل دهند، چه آن ها که درکنارامپریالیزم قرارمی گیرند و برای پنهان کردن چهره واقعی آن آوازه گری می کنند و چه آنان که درکناررژیم تبه کارولایت فقیه قرارمی گیرند ، دارند به چشم مردم وحقیقت خاک می پاشند.
خلأ بزرگ
علیرغم تجربیات خونبار دوکشورهمسایه وبستربالقوه مساعد برای رشد صدای سوم،متأسفانه جامعه ما درمقابله با میزان خطری که بالفعل تهیدش می کند، باخلأ بزرگی مواجه است. بویژه اکنون که با متراکم شدن تدریجی ابرهای سیاه بحران هسته ای خطرتصادم دوسوی بحران با یکدیگرفزونی یافته عواقب فقدان این صدا بیش ازپیش محسوس است.ازاین روگوشت و پوست دادن به آن برای کسانی که نمی خواهند به زیرچترهریک ازدوقطب ارتجاعی بحران بخزند،اهمیت مضاعفی پیدامی کند. روشن است که اگرنیروهای متعلق به این صدا و مدافعان آن هرچه زودترتوانائی های خود را درجهت تقویت این صدا بسیج نکنند، میدان دارکسانی خواهند شد که روبه قبله امپریالیزم ویا رژیم ایستاده اند. اگرچنین شود بهنگامه انفجاربحران فقط کرکس ها به پروازدر خواهند داد. همانگونه که درعراق و افغانستان به پروازدرآمده اند.
عقب ماندگی این صدا ازشتاب رویدادها درشرایطی است که آمریکا توانسته به هدف های خود درمورد ایران مهراجماع جهانی و مشروعیت قانونی بزند واکنون برنامه زمان بندی شده تحریم ها،که ِتک ِتک شمارش معکوس آن، هرروزبیخ گوشمان شنیده می شود دربرابرمان قراردارد.بی شک با پایان گرفتن عنقریب این شمارش منحوس –درصورتی که رژیم جمهوری اسلامی عقب نشینی نکند ویاواداربه عقب نشینی نشود*1-بحران هسته ای گام بزرگی درورود به تونل وحشت وتباهی برخواهد داشت که خود مقدمه ای برای هموارترساختن مسیر گام های بعدی بشمارمی رود.هم چنین شاهدیم که دولت آمریکا همزمان با این گونه اقدامات باصطلاح قانونی، بطورجداگانه وبیرون ازسازمان ملل نیز مشغول پیش برد اقدامات تکمیلی برای اعمال تحریم های اقتصادی و سیاسی و نظامی است که گرچه درظاهر ودرمقام ادعا رژیم را مدنظردارد اما درواقع تاکتیک اصلی اش آتش زدن جنگل برای شکارخرس است که تاوان اصلی آن را مردم زحمتکش و مدافعان راستین دمکراسی می پردازندو خواهند پرداخت. نباید فراموش کرد که هیچ عاملی نمی تواند هم چون صف آرائی جامعه بین دوقطب ارتجاع، صف دمکراسی وآزادی را زیرفشارقرارداده و درهم بریزد. استراتژی جدید بوش مبنی برتمرکزنیروی نظامی بیشتردرمنطقه و گره زدن بحران عراق بابحران ایران،منطقه ای کردن جنگ عراق و ارسال ناوگان عظیم دریائی و استقرارموشک های ضدموشک درکنارهای مرزهای کشور،انتشاراخباری که مطابق آن اسرائیل برای درهم کوبیدن تأسیسات هسته ای ایران آماده استفاده ازبمب های تاکتیکی هسته ای می شود،خبری که صدراعظم آلمان می گوید ازشنیدنش گیج وآشفته شده،ایجاد پایگاه نظامی درمرزهای کردستان عراق و ایران توسط ارتش آمریکا، ودریک کلام فراافکنی بحران انباشته شده عراق و خاورمیانه به نقاط دیگر، که باماجراجوئی ها و دادن بهانه های لازم توسط سردمداران رژیم ایران همراه است،همه وهمه نشان می دهند که دولت آمریکا سرمست ازپیروزی خود درسازمان ملل وبا تصورهموارشدن ونیزهموارکردن راه پیشروی های بعدی، آشکارایک استراتژی چندوجهی سیاسی و اقتصادی و نظامی را دردستورکارخود قرارداده است که البته متناسب با وضعیت وموقعیت های گوناگون، وجهی ازآن را برجسته می کند.درحقیقت هدف اصلی ازاستراتژی نومحافظه کاران وبوش ایجاد یک قدرت مؤثرودست آموز مرکزی درعراق ازیکسو و پیوند بحران عراق با بحران ایران وازجمله بحران هسته ای ازدیگرسواست. درچنین شرایطی هدف اعلام شده برگزاری جشن هسته ای وتلاش برای تکمیل چرخه غنی سازی هسته ای ازسوی رژیم ایران که سودائی جزتضمین بقاء و افزایش قدرت چانی زنی درمعاملات بعدی با قدرت های بزرگ را ندارد، بیش ازپیش به سرابی دست نیافتنی وبه منبع خطری بالفعل تبدیل می شود، که تنها خاصیتش تهدید موجودیت کشورومردم ووخامت بیشتر شرایط زندگی زحمتکشان است. چنین است که وضعیت به مسیری سوق پیدامی کند که درپرتو فشارها و تهدیدات سیاسی واقتصادی و نظامی دولت آمریکا ومتحدین اش رژیم ایران دربرابریک دوراهی قرارمی گیرد که مطابق آن یا باید ازموضع ضعف تن به اولتیماتوم و گفتگوحول خواست های این قدرت ها بدهد ودرحقیقت مبادرت به تغییررادیکال رفتارهای خود نماید و یا آن که آماده اقدامات تنبیهی و پذیرش عواقب تمرد خود باشد.درکشاکش چنین روندی است که شاهدیم مسأله چالشن حول مداخله نظامی در دردرون هیئت حاکمه آمریکا-که زمانی درمورد عراق هم همین مسیرراطی کرد- داغ می شود.جالب است که مطابق این مناقشه ها نکته اصلی نه حول اصل مداخله نظامی بلکه حول شرایط آن است وازجمله این که کدام نهاد وتحت چه شرایطی باید درمورد آن تصمیم بگیرد. مثلا دعوای کنگره آمریکا وبوش دراین مورد به این شکل درمی آید که آیا حمله به ایران باید به تصویب کنگره برسد یا نه؟ و یا آن که دبیرکل تازه سازمان ملل که بسرعت میزان سرسپرده گی اش را به سیاست های واشنگتن به نمایش نهاد، با بی شرمی تمام با صحه نهادن ضمنی به حمله نظامی می گوید چنین تصمیمی را باید شورای امنیت سازمان ملل بگیرد. وچنین است که پرونده هسته ای ایران گام بگام بسوی باتلاق بحران و دینامیسم شتاب دهنده آن روانه می شود:ازآژانس هسته ای به شورای امنیت وسپس گره خوردن با بند41 فصل هفتم که ناظربراعمال فشارهای اقتصادی وسیاسی است ودراین رابطه قرارگرفتن درچنبره اولتیماتوم های زمان بندی شده وروبه تصاعدازنظرشدت و دامنه. بی شک با انتقال ثقل بحران به بند41فصل هفتم ودرپی آن به بند42 نزدیک ترشده ایم واکنون باوجود آن که هنوزدرگام های نخست بند 41 قرارداریم، زمزمه بحث های معطوف به حمله نظامی را برسرزبان ها انداخته اند.تا اگر فشارهای کنونی پاسخ نداد راه برای عبوربه مرحله بعدی هموارترگردد.
ازسوی دیگر به موازات افزایش دامنه تهدیداتی که متوجه کشور ومردم شده است،رژیم که خود به ابعاد شکنندگی وپایگاه مردمی اش وقوف دارد،هم چنان با تمام توان خود تلاش دارد که مردم را ازمیزان خطری که بدلیل سیاست های ویرانگرانه اشان، آن هاو کشوررا تهدید می کند بی اطلاع نگهدارد.درچنین شرایطی عجیب نیست که احمدی نژاد این کارگزارچشم وگوش بفرمان ولی فقیه،که خودنقش مهمی دردامن زدن به بحران داشته است،باباصطلاح شجاعت وخونسردی ابلهانه خود،این گونه تهدیدات را صرفا یک جنگ روانی قلمدادکرده است!همانطورکه قبلا قطعنامه شورای امنیت را کاغذپاره ای فاقد ارزش عنوان کرده بود. آری!آن ها ازتجربه جنگ عراق و عملکرد صدام ودولت آمریکا هیچ درسی نگرفته اند. گویا دیکتاتورها همواره محکوم به آنانند که ازسرگذشت هم پالگی هایشان هم درسی نگیرند.ولو آن که این سرگذشت درهمسایگی ماباشد ودرمقابل چشمان همه امان اتفاق افتاده باشد.
بی عملی اپوزیسیون و مدافعان صدای سوم!
انگار نه انگار که شمارش معکوس تحریم ها شروع شده و اقدامات موازی بیرون ازآن یکی ازپس ازدیگری درحال اجراشدن است ومنطقه وکشورما گام به گام به آستانه یکی ازحساس ترین لحظات حیات وسرنوشت خود نزدیک و نزدیک ترمی شود. انگارنه انگار که سرنوشت همه ما و بخش مهمی از آرمان ها و اهدافمان که دلبستگی به آن ها به ما شرف و هویت انسانی می بخشد، به این بحران وپی آمدهای آن گره خورده است.انگارنه انگارکه بسیاری ازناظران، سیرتکوین بحران را درکلی ترین خطوطش با شرایط دوره قبل ازحمله به عراق مقایسه می کنند و شواهدمتعددی هم این ارزیابی را مورد تأیید قرارمی دهد.
بنظرمی رسد نحوه پخت فرانسوی قورباغه که مطابق آن دیگ آبی که قورباغه درآن قراردارد،بتدریج گرم می شود تا به نقطه جوش برسد بدون آن که خوداین حیوان خونسرد متوجه افزایش دما وقادربه ابرازعکس العملی بشود، درمورد اپوزیسیون رادیکال و متعلق به صدای سوم هم صدق می کند. دمای درجه حرات چنان به تدریج افزایش می یابد و گوش ها وچشم ها چنان از امواج پیاپی صوتی و تصویری حول این خطرها اشباع می شوند، که هرگونه واکنش نقشه مند وحتا فریاد را ازاپوزیسیون ما سلب کرده است.
نگوئیم که کاری ازدستمان برنمی آید که این همان تمکین به پخته شدن به سبک قورباغه است.دست روی دست گذاشتن را به تقدیرگرایان واگذارکنیم.مابرآنیم که تاریخ را-هم درسویه بربریت آن وهم دروجه رهائی بخش اش انسان،انسان بربرشده و بربرانسان گردیده، می سازد و تاریخ رهائی بخش را انسان های زحمتکش و آگاه .ما نه به دیالتیک تقدیربلکه به تقدیردیالتیک باور داریم.دیالتیکی که خود هیچ تقدیرازپیش مقررشده ای را-مگرآن چه را که خود تقدیرمی کنیم- برنمی تابد.گرچه فرصت های مهمی توسط این اپوزیسیون سوزانده شده اند که بازگشت ناپذیراست اماهنوزهم می توان کارهائی کرد. اگرازدرون دیگ آبی که دمایش درحال افزایش است جستی به بیرون بزنیم- واین حداقل واکنش در دفاع ازاصل تداوم حیات است- آنگاه روشن می شود که می توان کارهائی کرد.این که چنین تلاش هائی تاچه حد قادراست جهت رویدادها را دگرگون کند، خود به ابعاد همت ومجموعه عوامل پیش بینی ناپذیری گره می خورد که منطقا جایگاه گمانه زنی را به پس ازشوریدن علیه وضع موجود ارجاع می دهد. مسأله لحظه کنونی ومقدم، فقط و فقط بیرون پریدن ازدیگ آب است.نباید اجازه دهیم-واین حکم برای فردفردما صادق است- که مارا زنده زنده به پزند.مسأله نخست آنست که هرچقدرکم و هرچقدراندک،ولو آن که فقط یک نفرباشیم، درحد توان و امکاناتمان به صدای سوم گوشت و پوست دهیم.آن گاه نوبت دل بستن به اصل امید فرا می رسد که از خرد کلان برمی خیزد وازموج های کوچک گرداب هائی هائل دربرابر دشمنان.اما مسأله عاجل ما اکنون به چرخش درآوردن گردونه های خرداست. انگارجهان خود مائیم وما جهانیم. قبل ازهرچیزخودمان را بحرکت درآوریم و خویشتن را ازآب دیگ بیرون بیافکنیم.
ما البته انسانیم و نسبت به قورباغه،این موجودات خونسرد، این امتیاز را داریم که می توانیم پیش ازپخته شدن وقبل ازرسیدن به دمای جوش وتباهی،صدای آژیررا بشنویم وبخودآئیم.هیچ هم لازم نیست که به انتظاربنشینم و منتظررهنمودکسی ویا پیشاهنگی جریانی باشیم که بما بگوید چه بکنیم وچه نکنیم. هرفردخود می داند وبخوبی می تواند بداند که دربرابرخطربربریت وسرزمین سوخته ودردفاع ازهستی حیات خود وبرای پریدن ازدیگ چه باید بکند وچه اقداماتی را متناسب با موقعیت خود و توانائی های بالفعلش انجام بدهد. اصل تداوم یک زندگی صلح آمیزوانسانی ازآن چنان اهمیتی برخورداراست که بکسی اجازه نمی دهدابراز واکنش دربرابرتهدیدات را مشروط به واکنش دیگری ودیگران بکند. مشروط کردن واکنش به دیگران بویژه درشرایط لختی و ماند، فقط می تواند اپیدمی لختی را فراگیرکند وفرصت های اندک را بسوزاند.راه خروج ازاین ورطه تنها با فعال شدن و به صحنه آمدن بالفعل ها صورت می گیرد. پس اولین نکته آنست که هرفرد درهردیارونقطه ای ازاین جهان درهرشهرو ایالات و کشوری که هست، بعنوان یک فرد وعنصرخود بنیاد نقشه ای برای پوست وگوشت دادن به صدای سوم-اگرکه بدان باورمنداست- دراندیشه خود بپروراند وسپس اقدامات خود را،درهراندازه ای که می تواند، شروع کند.ضرورت چنین اقدامی ازنوع باصطلاح واجب عینی است ونه کفائی تا انجام آن توسط کسی دیگر این وظیفه را ازدوش هرکدام ازما ساقط کند.بنابراین تحت هیچ شرایطی این وظیفه ازدوش هیچ عنصرآگاه ومتعلق به صدای سوم ساقط نمی شود. چرا که چنین اقدامی نیروی محرکه خود را ازافزایش دمای مرگبار دیگ و ازاحترام به حیات وزندگی و ازضرورت مقابله بابربریت وانهدام می گیرد.
اما آیا ما فقط یک تنیم؟ خوشبختانه ما بیش ازیک تنیم و درنقاطی یاران وهم سنگران و هم صدایانی داریم که می توانیم مشترکا فعالیت کنیم وبا صدای بلندتری فریاد بکشیم .بنابراین می توانیم نقشه های عملی مشترکی را بکشیم و میدان عمل فراختری را برای خود فراهم سازیم.اما فراموش نکنیم که این این یک همکاری برای طنین بخشیدن به فریادهرکدام ازماست ونه مشروط کردن اصل فعالیت به این همکاری ها ویا صحنه ای برای تحمیل هژمونی و کسب فرادستی ومصادره حرکت. پس ازبیرون پریدن ازدیگ آب وکنارزدن لختی وبی رمقی دربرابرامواج خطر، درنزدیک ترین نقطه محل اسکان خود درجستجوی همکاران و هم صدایانی برآئیم که چون ما ازدرون دیگ بیرون پریده اند.ازآن پس نوبت گام بعدی یعنی لیست کردن نیروهای دیگردرنقاط دیگرفرامی رسد.ابتدا سراغ بالفعل ترین های متعلق به طیف صدای سوم برویم.سعی کنیم که درقالب اشکال وظروف منعطف و موقتی هم چون کمیته های موقت ومشابه آن اقدامات خود را همکاسه کرده و با تشکل ها وتجمعات متنوع دیگرهم آهنگ کنیم..پس درهرجائی که هستید درداخل ایران،درمنطقه خاورمیانه ای که نبض بحران درآن جا می زند ودرهرکجای جهان که فریادجنگ و صلح جریان دارد، صدای سومی ها را پیداکنید وبدون درنگ وفوت وقت فعالیت خود را شروع کنید.دراین صورت روشن خواهد شد که نه فقط هنوزهم فرصت ها ووظایف گسترده ای برای انجام دادن وجود دارند بلکه معلوم می شود که ما بسیاریم وازبسیاری خویش بی خبر! تنها کافی است صدای خود را درقالب انواع بیشماراقدامات صدجنگ و تحریم وعلیه تلاش برای دست یابی به سلاح هسته ای واردمیدان کنیم و باسایرجنش های موجود درپیوند فعال قرارگیریم وتلاش کنیم که بسهم خود سیکل دوقطبی ومعیوب کنونی بحران را درهم بشکنیم. صدائی که هم بیت رهبری وهم کاخ سفید نتوانند نادیده اش بگیرند.
2007-01-23-85-03-11
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com/


1*-البته نباید فراموش کرد که عقب نشینی رژیم جمهوری اسلامی حتا اگرصورت هم بپذیرد تنها درحکم شرط لازم برای کنترل بحران است ونه الزاما شرط کافی. همانطورکه دراین نوشته مورد تأکید قرارگرفته،بحران دارای دوقطب مولد است وطرف امپریالیسم خود نیزدارای توقعات و مطالباتی است که تنها عرض اندازم یک جنبش ضدامپریالیستی وهوادار صلح است که می تواند برامیال آن لگام بزند.


Post a Comment