Wednesday, March 14, 2007

چند کلمه درباب حکمت رفع توقیف ازروزنامه شرق
تقی روزبه
Taghi_roozbeh@yahoo.com

بی شک رفع توفیف ازیک روزنامه وانتشارمجددآن صرفنظرازاین که چه گرایشی داشته باشد ومتعلق به چه طیفی باشد، درجامعه ای که ازشدت خفقان به نفس تنگی افتاده است، امری نیست که مدافعان آزادی وبرابری ازآن ناخشنود گردند. هم چنانکه بسته شدن آن نیزبعنوان بخشی از روند بسته شدن فضای سیاسی وتشدید سرکوب مورد افشاء وانتقاد قرارگرفت.اما صرفنظرازآن، لازم است مختصری هم به دلایل وقوع این اتفاق ومعنای آن درشرایط کنون بپردازیم. چرا که گوشه ای ازتحولات سیاسی کشورمان رابازتاب می دهد. بخصوص درشرایطی که سیاست عمومی رژیم افزایش سانسورو بستن هرچه بیشترمطبوعات و فیلترینگ سایت ها وسرکوب نهادها وتشکل های صنفی و مدنی است، وقوع حادثه ای درجهت خلاف آن،قاعدتا نمی تواند توجه برانگیز نباشد. طبیعی است که وجود چنین تناقضی این سؤال را دربرابرمان قرارمی دهد که براستی هدف رژیم ازاین نعل وارونه زدن چیست؟ اشاره ای به چند نکته درفهم هدف های رژیم می تواند کمک کننده باشد:
الف-خط وربط روزنامه شرق قبل ازبسته شدن و هم چنین مواضع شناخته شده دوکارچرخان اصلی آن قوچانی وعطریانفر(وهمین طورروزنامه هم میهن تحت مسئولیت کرباسچی شهرداراسبق تهران)،آشکارا نشان دهنده وابستگی این جریان ها به رفسنجانی و کارگزاران است. بهمین دلیل می شد انتظارداشت که دیریازود با بهبود جایگاه رفسنجانی وبلوک تحت حمایت او درساختارقدرت، درپی انتخابات اخیرخبرگان وشوراهای اسلامی،خود بخودشانس انتشار مجدد شرق-به مثابه ارگان غیررسمی بلوک مزبور- بهمراه برخی دیگرازروزنامه های وابسته باین طیف، بالاتر برود. والبته نباید فراموش کنیم ازهمان زمان که شرق توقیف شد، الحق محمد قوچانی، که گفته می شود دارای حس جهت یابی وبه قولی حس ششم نیرومندی است، امید خویش را به انتشارمجدد آن ازدست نداد. بااین که این انتظاربیش ازحد بدرازاکشید، او اعلام کرد که حاضربه انتشارروزنامه دیگری به جای شرق که تیراژ وجایگاه خوبی هم درمیان مطبوعات پیداکرده بود نیست. این امید برای انتشارمجدد درنزداو ازکجانشأت می گرفت؟ ازدو عامل: اول آنکه حکمت توقیف این روزنامه قبل ازهرچیز گرفتن تریبون ازدست جناح رقیب بود درآستانه انتخابات شوراهای شهروروستا و مجلس خبرگان توسط جناح حاکم و درشرایطی که نقش تأثیرگذار شرق درتقویت کفه دارودسته جناح رفسنجانی و شرکاء برکسی پوشیده نبود. با این حساب با پایان گرفتن انتخابات بنابه منطق"مانع مفقود و مقتضی موجود"به دل این روزنامه نگارجوان وپراستعداد ما برات شده بود که بزودی ستاره اقبالش دوباره باوچشمک خواهد زد.دراین میان عامل مکمل و کمکی دیگری هم به یاری وی شتافت: نتیجه "انتخابات"که سبب افزایش وزن مخصوص رفسنجانی درساختارقدرت گردید.
ب-اما عامل افزایش نسبی نقش رفسنجانی وافول ستاره اقبال احمدی نژاد توضیح دهنده همه واقعیت ها دراین رابطه نیست. بلکه آن را باید تنها به مثابه شرط لازمی بحساب آورد که برای تحقق خود به شرط کافی هم نیازداشت. این شرط کافی چه بود؟: باافزایش شدت بحران هسته ای و صف آرائی قدرت های جهانی ،جناح حاکم لازم می بیند تا آن جاکه مقدوراست وتاحدی که به جهت گیری های اصلی سیاسی وی آسیبی وارد نسازد،تنش های درونی خود را مهارکرده و باصطلاح دربرابر دشمن(ویا اگر دقیق تربگوئیم دشمنان خود) یک دست ظاهرشود. بدیهی است که جنگیدن همزمان درسه جبهه،با مردم وباقدرت های بزرگ و نیزدرون حکومت،باهیچ منطقی سازگاری ندارد. ودراین رابطه رژیم اولویت های خود را دارد.اولویت های او به ترتیب اهمیت،مقابله با مردم،حفاظت ازخود دربرابر اعمال فشارقدرت های غربی و کنترل دامنه منازعه برای تقسیم قدرت درمیان خود بود که باتصاحب انحصاری قدرت ازسوی جناحی تشدید گردیده بود. ازاین روبدیهی می نمود که با تشدید وخامت درهرسه حوزه ولاجرم افزایش شکنندگی رژیم،انتظارنرمش وبه عبارتی تجدید نظردرعرصه منازعات درون حکومتی حول تقسیم قدرت، نخستن گزینه ای باشد که رژیم برای تأمین تعادل به خطرافتاده خویش بدان دست یازد.همانطورکه می توان پیش بینی کرد درصورت تشدید بحران وافزایش تزلزل رژیم وبخطرافتادن بیشترتعادل اش،انعطاف درمحوردوم،یعنی عرصه تنش باقدرت های بزرگ نیزبه شکل تلاش مضاعف برای کنارآمدن با آن ها دردستورکارژیم قرارگیرد.این درواقع جبهه سوم،یعنی جبهه مردم وجبهه زحمتکشان است که هم چون مرغ عروسی وعزا ذبحش برای رژیم حیاتی بوده و جبهه اصلی نبرد را تشکیل می دهد. وتا آنجا که به رژیم برمی گردد، تا آنجاکه درتوان دارد،باخاموش کردن ولوموقت جبهه های دیگر،آن را صورت خواهد داد.حال با توجه به مطرح شدن گزینه اول درنزددستگاه ولایت و باند حاکم باهدف ایجاد تعادل نسبی درموقعیت متزلزل خویشتن،می توانیم ازخود سؤال کنیم که چه کسی بهترازرفسنجانی باکیسه پرش،جهت معامله وجود داشت؟. کیسه پر؟ بله اکنون نمی توان انکارکرد که رفسنجانی هرگزتااین حد نتوانسته بود سراپرده پررونقی را برای خود بهم زند. سراپرده ای رنگارنگ ازحامیانی که اکنون بدورش حلقه زده اند. اوباداشتن حمایت بخش مهمی ازروحانیت درپشت سرخود، وبخش مهمی ازاصلاح طلبانی که درزیررعدو برق فضای سیاسی مرعوب کننده، ترجیح داده اندکه به زیرچتر وی بخزند، ونیزدخیل بستن لایه های روزافزونی ازطبقه بورژوازی وروشنفکرانش باو،عملا مهمترین مهره ای است که درشرایط کنونی می تواند به نیازژیم برای عبورازبحران، پاسخ مثبت بدهد.و برای جناح حاکم هم درشرایطی که سکه احمدی نژاد دارد رونفش را ازدست می دهد،چه کسی بهترومطمئن ترازاومی تواند یافت شود.درهرحال،درست یا نادرست،هم ازخیل دشمنان و هم ازمیان "دوستان"،اکنون خیلی ها حول او بعنوان یک محلل و معامله گربزرگ،برای مهاربحران، هم درعرصه داخل وهم درعرصه خارج، حساب بازکرده اند. والبته بااین کیسه پر،باید تصدیق کرد که رفع توقیف ازدونشریه ای که حکم ارگان غیررسمی او را دارند،بهای چندان زیادی نیست. اکنون کیسه رفسنجانی پرترازآن است که با پرداخت های این چنینی ته بکشد وبه آن بسنده کند.
ج-البته رژیم درکنارتلاش برای جلب همراهی وهم سوئی بخش های مختلف حاکمیت،به تلاش ها و مانورهائی هرچند سطحی وحاشیه ای –برای همراه کردن و خریدن ارزان و مفت- نیروهای موسوم به ملی گراها وملی مذهبی ها نظیر پخش برنامه تلویزیونی حول مصدق هم مبادرت کرده است. همانطورکه پیش ازآن دادگاه گلسرخی را(با آن تهمیدات بکارگرفته شده)به نمایش گذاشت تا بخیال خود، ازشفافیت این آموزه راهبردی نیروهای چپ و رادیکال که "مبارزه علیه امپریالیسم ازمبارزه قاطع برای سرنگونی استبدادجدانیست،بهمان گونه که مبارزه علیه رژیم هم ازمبارزه همزمان علیه سیاست های امپریالیسم جدانیست"، بکاهد.
******
بادرنظرگرفته ملاحظات فوق می توان نتیجه گرفت که حکمت رفع توقیف ازشرق(ونیز روزنامه هم میهن)،نه فقط نشانه گشایشی ازسوی رژیم دربرابربرآمدنیروهای آزادیخواه وبرابری طلب،جنبش های اعتراضی کارگران و معلمان و زنان نیست، بلکه ازهمان حکمت بالغه ای برخورداراست که بستن این روزنامه ها ازآن برخورداربود:تقویت صفوف وهمبستگی درونی خود برای سرکوب بیشترومؤثرترجهت ایجاد تعادل جدید دروضعیت متزلزل موجود.اگردرگذشته این مقصود باهدف تلاش برای انحصاری کردن هرچه بیشتر قدرت به توسط و درائتلاف با باند نظامی-امنیتی صورت گرفت،اکنون با شکست این پروژه،رویکردجدید برآن است که ضمن حفظ کلی همان راستاها،با امتیازدادن به رفسنجانی(وازاین طریق به گردآمدگان درزیرچتروی) موقعیت خود را بهبود بخشد.واما ازنقطه نظرجنبش های اعتراضی و نیروهای چپ و رادیکال، معنای تحولات فوق نه فقط درحکم دادن آتش بس به نبرد اصلی یعنی سرکوب جنبش های اعتراضی و نیروهای رزمنده نمی تواند باشدبلکه باهدف تشدید فشاربیشتربه آن ها صورت می گیرد. بهمین دلیل آن ها هم چنان باید با استفاده از تزلزل ولرزه ای که به اندام رژیم و نظام افتاده است وبی ثمری تلاش های مذبوحانه اش،عزم خویش را برای طی کردن مسیرهویت یابی مستقل جنبش های مستقل وخود رهان جزم کرده و با تلاش و مبارزه خود،تمامی ترفندها و افسون های استبداد را دچارناکامی کنند.گام های بلندی که درپی تحریم انتخابات، بصورت گسترش مبارزات وهویت یابی های اجتماعی درهرکدام ازشاخه های جنبش زحمتکشان واجتماعی یعنی کارگران،معلمان،زنان و دانشجویان و...برداشته شده است،ضمن حفظ اهمیت گسترش خود دراین راستا،اینک باید درگامی تازه و حیاتی بسوی پیوندوهمبستگی هرچه بیشترآن ها بایکدیگر پیش بروند.شعار"کارگر،معلم،دانشجو اتحاد اتحاد"،که به مناسبت برگزاری تظاهرات 8 مارس امسال دردانشگاه تهران شنیده شد،بیانگردرک همین ضرورت حیاتی لحظه کنونی است.
2007-03-13-22-12-85
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com
Post a Comment