Wednesday, April 25, 2007

وقتی که رژیم پادگان را با دانشگاه عوضی میگیرد!

تقی روزبه
Taghi_roozbeh@yahoo.com

دریک هفته اخیر حکومت اسلامی درپیش برد سیاست پادگانی کردن دانشگاه ها،که می توان آن را ضدانقلاب فرهنگی دوم به شیوه ای جدید نامید،با دوبرآمد برجسته ازمقاومت دانشجویان روبروشد که درهردوی آن ها ناچارگردید درمقابل حرکت قاطع و شکوهمند جنبش دانشجوئی که بدرجاتی ازحمایت و همدردی دانشجویان سایر دانشگاهها، بخصوص حمایت دانشجویان مدافع آزادی و برابری برخورداربودند،عقب نشینی کند. دررابطه با دانشگاه مازندران ناچارگردید دانشجویان ربوده شده را بسرعت آزادکند-گرچه هنوزمبارزه برای حصول به سایرمطالبات ادامه دارد- ودرمورددانشگاه شیرازهم "منشور اخلاقی" خود راپس گرفته وبا اکثرمطالبات دانشجویان موافقت نماید. گرچه یکی ازمهم ترین ویژگی حکومت اسلامی بیگانگی کامل آن با حکومت قانون است وبهمین دلیل، نمی توان انتظارداشت که این گونه دستاوردها بخودی خود خصلت پایدارو تثبیت شده ای داشته باشند ودرست تر آن است که آن ها را یک موفقیت نسبی وبه عنوان پیروزی دریک نبرد بدانیم که جنبش دانشجوئی درمسیرمبارزه طولانی خود بدان نائل شده است.بااین همه نفس آزادی سریع ربوده شد گان درمازندران و بخصوص پس گرفتن "منشوراخلاقی"در شیرازنشان داد که حتا یک گرازوحشی را (گرازی که باافتخاراعلام می دارد فاقد دنده وترمزاست) می توان واداربه عقب نشینی کرد.بی شک برآمدهای فوق و عقب نشینی رژیم دربرابردانشجویان را باید دست آوردمهم،ولومقطعی،برای جنبش دانشجوئی بطوراخص و سایرجنبش های اجتماعی و طبقاتی بطوراعم بشمارآورد. چرا که به عقب راندن دشمن مشترک وسراسری همه جنبش های اجتماعی و طبقاتی ولو آن که دریک نقطه ازیک جبهه گسترده باشد،تأثیرمثبتی درتقویت روحیه سایرجنبشها و تضعیف روحیه حامیان رژیم برجای می نهد. همانطورکه خود جنبش دانشجوئی نیزبه نوبه خود ازمبارزه سایرجنبش ها متأثرشده و به تقویت روحیه و تحکیم مواضع خود پرداخته است. نگاهی به شعارهای دانشجویان شیراز به خوبی هم گوهرِمشترک آن با جنبش مطالباتی معلمان وسایراقشارزحمتکش را به نمایش می گذارد و هم نشان می دهد که تاچه اندازه این جنبش ها به طورمتقابل برروی یک دیگرتأثیرمی گذارند.این تأثیرات را دربرخی تاکتیک ها و مطالبات مشترک آن ها نظیر خواست عذرخواهی و استعفاء ویا بهره گیری از اشکال جنبشی وتأکید برنقش آفرینی مجامع عمومی مشاهده کرد.درعین حال طرح این گونه مطالبات ونیزدرخواست افزایش حقوق توسط معلمان، درمقایسه با مطالباتی هم چون دریافت حقوق های معوقه توسط شماری از کارگران کارخانجات و.. نشان می دهد که بخش هائی از جنبش های طبقاتی و اجتماعی دارند به تدریج ازحالت صرف دفاعی درمی آیند. البته طبیعی است که بروزچنین روندی تدریجی بوده ودرگام های نخست با حمل رگه هائی ازعنصرتعرض همراه است که درانطباق باتوازن قوای مرحله انتقالی کنونی ونیزمتناسب با توازن قوای مشخص در هربخش معین است. به موازات بهم خوردن کیفی موازنه قوای کنونی وجه تعرضی مطالبات ومبارزه می تواند باشتاب بیشتری بروجه دفاعی آن به چربد.علاوه براین،حتماشماهم مثل من متوجه شباهت وقرابت شعارهای دانشجویان شیرازهم چون «دانشجو مي‌‏ميرد،ذلت نمي‌‏پذيرد», «مدعي عدالت، خجالت خجالت»،«صادقي حيا كن، دانشگاه رو رها كن», «رييس بي‌‏لياقت، استعفا، استعفا»، باشعارهائی چون معلم می میرد،ذلت نمی پذیرد،وزیربی لیاقت استعفا استعفا و ...شده اید که نشان می دهد تاچه حد جنبش های اجتماعی ما صرفنظرازخودویژگی هایشان،درگوهر خود دارای مطالبات مشترک وتأثیرپذیر وتأثیرگذاربرهم هستند.و این البته باتوجه به آن که رژیم جمهوری اسلامی بعنوان دشمن مشترک همه آن ها،همزمان سیاست های راهبردی یکسانی را دربرابر آن ها،نظیر سرکوب تشکل ها ونهادهای مستقل،سرکوب مطالبات صنفی وایجاد فضای تک صدائی، سرکوب زندگی عرفی وتبعیض جنسی درپهنه جامعه، دیکته کردن سوداهای یک دولت ایدئولوژیک-مذهبی و....به عمل می آورد چندان عجیب هم نیست. بخصوص درمورد دانشجویان و معلمان باید اشتراک کلی آنها دروابسبته بودن به محیط های فرهنگی و آموزشی را نیز به آن اضافه کرد. که معنای سرکوب ایدئولوژیک وفرهنگی یک حکومت تمامیت گرای مذهبی را برای آن ها ملموس ترمی کند.
مهم ترین عامل برپائی این مقاومت و موفقیت نسبی دانشجویان را باید قبل ازهرچیزدرسه نکته اصلی وکلیدی زیرجستجوکرد:
نخست، درطرح مطالبات مشخص وفراگیر، وقاطعیت درپیگیری آن ها
دوم،درحضورفعال،جنبشی و گسترده بدنه دانشجوئی که مستلزم اتحاد عمل همه گرایشات و گریزازهژمونی طلبی این یا آن گرایش برکل حرکت است.که دریک کلام ناظربر برگسترش هرچه بیشترپایه توده ای مقاومت درجنبش دانشجوئی است.
سوم ابراز همبستگی توسط سایردانشجویان که رژیم را نگران گسترش دامنه اعتراض به سایردانشگاهها نمود.
ترکیب عناصرسه گانه فوق است که دردانشگاه شیراز رژیم را واداربه مذاکره حول مطالبات دانشجوئی می کند. و درهمان حال حضورفعال ِ بدنه و مجامع عمومی درصحنه وبعنوان قدرت پشتیبان،می تواند ضامن عقب نشینی رژیم دربرابردانشجویان گردد و فراترازآن تداومش تضمین کننده اجرای وعده های آن شود.وگرنه باشناختی که ازماهیت رژیم داریم مذاکره به تنهائی جزبا هدف ایجاد تشتت وکمین کردن برای یورش بعدی حاصلی نخواهد داشت
دانشجویان شیراز که درپی درهم شکستن جعبه آینه منشوررژیم عملا کنترل دانشگاه وخروج و ورود به آن را دردست خود گرفته اند و با تشکیل میتینگ ها ومجامع عمومی گسترده و چندهزارنفری و باکشاندن رئیس دانشگاه برای پاسخ گوئی به این مجامع و باگرفتن جلوی هرگونه لفاظی و طفره روی او، نهایتا رژیم ومقامات دانشگاه را واداربه عقب نشینی واعلام موافقت با خواست های خودکردند. وباین ترتیب آن ها نمونه درخشانی ازکاربرد تاکتیک های فوق را به نمایش گذاشتند.آنان هم چنین با شناخت ماهیت رژیم ودست اندرکاران آن،بدون آن که یک لحظه فریبِ وعده و وعیدهای وی را بخورند یک مهلت سه هفته ای را برای مشاهده عملکرد مقامات دانشگاهی ورژیم وبررسی آن درمجمع عمومی دانشجویان تعیین کردند.براین اساس تنها درصورتی که عملکردو گزارش رئیس دانشگاه به مجمع عمومی دانشجویان مثبت ارزیابی شود، دانشجویان به حرکات اعتراضی خود پایان خواهند داد.
ازسوی دیگر نگاهی به بیانیه های دانشجویان دانشکده های دانشگاه مازندران نیزبه نوبه خود گوشه ای ازروند بلوغ یابی وآگاهی امیدوارکننده جنبش دانشجوئی را به نمایش می گذارد.نگاهی به فرازهائی ازاین بیانیه ها نشان میدهد که دفاع ازخواست های مشخص دانشجوئی،بهمراه دفاع ازمطالبات سایرزحمتکشان ونیزمطالبات اجتماعی جنبش زنان ودرک اهمیت همبستگی بین المللی ومخالفت باهرگونه جنگ افروزی و تحریم اقتصادی درآن بخوبی مشهوداست. چنان که درجائی می خوانیم: حرف ما همان است که دانشجويان دانشگاههاى ايران در ۱۶ آذر روز دانشجو زدند! زنان و مردان در اجتماعات و قطعنامه هاى هشت مارس زدند! کارگران در تظاهرات ها و اعتصابهايشان زدند! ما انسانيم! هويتمان جهانى و انسانى است!
دانشجویان بابلسرنیز با اعلام اتمام حجت به صاحبان قدرت ،با مخاطب قراردادن آزادیخواهان جهان ازآنها می خواهند:
* خواهان آزادى فورى همکلاسيهاى ما در دانشگاه بابلسر و آزادى همه دانشجويان دستگير شده شويد!
* خواهان پرداخت حقوق معوقه کارگران و برسميت شناسى حق تشکل و اعتراض و اعتصاب و قرارداد دسته جمعى آنها شويد!
* خواهان آزادى فعالين حقوق زن و برسميت شناسى آزادى پوشش و حقوق برابر زنان و مردان شويد!
* خواهان حق زندگى ايمن٬ حقوق سياسى و اجتماعى٬ حرمت و رفاه ما شويد!
* خواهان پايان دادن به تحريم اقتصادى٬ نفى جنگ و تروريسم٬ و حمايت از مردم در ايران شويد!
ما دنيائى عارى از جنگ و نفرت و بمب و فقر و اختناق و بيحرمتى انسانها را آرزو داريم! ما به همبستگى انسانى ارج ميگذاريم! همبستگى انسانى مرز نميشناسد!
******
یکی ازمشخصات وضعیت کنونی جنبش مبارزاتی کاسته شدن ازفاصله زمانی خیزش های جداگانه هرکدام ازآنها ازیکدیگرو نزدیک شدن زمان اعتراضات وگاهی همزمانی آنها با یکدیگراست. بی شک وقوع چنین پدیده ای انعکاسی است ازازروند تکوین مطالبات مشترک وآگاهی به رنج ها ودردهای مشترک ازیکسو وواکنشی به گشودن یک جبهه سراسری وهمزمان ازسوی رژیم علیه بخش های مختلف زحمتکشان،زنان وروشنفکران ازسوی دیگر.هم چنین بلوغ چنین روندی است که بسترعینی وذهنی مناسب را برای گسترش هماهنگی و همبستگی میان جنبش های مختلف فراهم می سازد و .واگر درنظربگیریم که یکی ازعوامل اصلی قدرت رژیم درجدائی و پراکندگی و عملکرد جداگانه هرکدام ازاین جنبش بوده است آنگاه به اهمیت تکوین همبستگی و وشتاب دادن به آن بیشترپی خواهیم برد. بی تردید دراین میان جنبش های دانشجوئی بنا به گواهی تجربه، بالقوه دارای پتانسیل و امکان ایفاء نقش مهمی درتقویت وتخمیراین همبستگی ها می تواند داشته باشد.والبته ایفای چنین نقشی ازسوی جنبش دانشجوئی مستلزم پیش شرط هائی است که تحقق آن مستلزم بکارگیری راهبردهائی است که می توانیم آن ها را بطورفشرده درشش محورزیرجمع بندی کنیم:
1-نخستین راهبرد، ضرورت رساترشدن هرچه بیشترصدا و گفتمان رادیکال و متعلق به چپ معطوف به جنبش های اجتماعی وطبقاتی ومدافعان آزادی و برابری است.بدیهی است که این صدا بدون مصاف نظری و سیاسی باسایر گفتمان های حاکم و متعلق به جامعه طبقاتی چه لیبرال ها وچه مدافعان نظام سیاسی حاکم قادرنخواهد بودکه صدای خود رامتمایزو فراگیرکند. گرچه شفاف کردن هرچه بیشتر این گفتمان و متبلورساختن آن درصفوف مستقل خود،یکی ازشروط تعیین کننده تحقق ظرفیت های بالقوه جنبش دانشجوئی(ونیزانجام وظایف فرادانشجوئی) است،اما خطاست هرآینه که به تنهائی این صدا واین گفتمان را معادل جنبش دانشجوئی تلقی کنیم:
2-جنبش دانشجوئی بزرگترو فراترازآن است که بتوان آن را درقالب این یا آن گرایش جای داد.
بنابراین مطابق راهبرددوم، بهمان اندازه اهمیت محورنخست یعنی حضورمستقل این صدا، مهم است که صدای خود را معادل کل جنبش دانشجوئی نداند و خود راتنها بخشی ازآن بشمارآورد.نباید فراموش کنیم که برسمیت شناختن پلورالیسم وچندگونگی یکی ازمهمترین مشخصات این گونه جنبش هاست.والبته نیازی به گفتن ندارد که جمع کردن این دومهم بایکدیگر،یعنی درنظرگرفتن جنبش به مثابه کلیتی متکثر و درچهارچوب آن به تقویت گفتمان رهائی بخش ورادیکال پرداختن،بلوغی را می طلبد که ضرورت شفاف ساختن گفتمان رادیکال را نه فقط به حربه ای برای تکه پاره کردن جنبش ها تبدیل نکند،بلکه برعکس آنرا درجهت تقویت توانمندی کلیت جنبش متکثرورادیکالیزه کردن گام به گام آن دربستر تجربه خودِ جنبش بکارگیرد. روشن است که دست یافتن به چنین بلوغی تاچه حد درگرو جنگیدن با گرایشات سکتاریستی، هژمونی طلبانه،کیش رهبری وبا آن هائی است که شب وروزشان درجستجوی تعبیه سرو"سازمان" (هم نهاد وهم تئوری) برای جنبش،جهت هدایت وکنترل آن می گذرد.نباید فراموش کنیم که گفتمان کیش رهبری وتمامیت خواهانه با تن پوش های بسیارمتنوع ورنگارنگی ازجمله با تن پوش عاریتی "چپ" به ابرازوجود می پردازد که لازم است درهرشکل ولباسی افشاء و منزوی گردد.
3-بی شک یک جنبش بالقوه میلیونی را نمی توان بدون خواستهای مشخص و ملموس و فراگیراعم ازصنفی و سیاسی قابل تصوردانست.بنابراین هرگونه بی توجهی به این گونه مطالبات به معنای نایده گرفتن عواملِ پا گرفتن ومبنای وجودی جنبش است.بدیهی است که مطالبات فقط صنفی نیستند،بلکه عموما خصلت صنفی- سیاسی دارند. بویژه درجامعه ما، بدلیل وجود یک رژیم تمامیت گراوایدئوژیک-مذهبی،که مداخله دائمی آن درکوچکترین بایدها ونباید های زندگی مردم،یکی ازمشخصه های اصلی آن است، پیوند تنگاتنکی بین عرصه های سیاس و صنفی وجود دارد.ولی وجوداین رابطه نزدیک نباید منجربه نقض قانونمندی فوق گردد.درواقع وجود چنان رابطه های تنگاتنگی بین مطالبات صنفی و سیاسی، تنها راه فراروی ازیکی به دیگری و ازطریق تعمیق خواستهای بیواسطه وجاری فراهم می کند و نه انکار و دست کم گرفتن آنها را.
4-پای بندی به موازین ساختارهای جنبشی و حرکت جنبشی به مثابه راهبردچهارم. بی گمان درنظرگرفتن چندگونگی درچهارچوب مختصات اصلی جنبش،یعنی خصائل ضد استبدادی، برابری خواهانه وضدامپریالیستی جنبش دانشجوئی،وتوجه مطالبات پایه ای و مشترک قاطبه دانشجویان ازشروط لازمِ نگرش جنبشی است ولی نه هنوز کافی. هرآینه اگراین گفتمان درقالب ساختارها وعملکرد جنبشی کانالیزه نشود بیم آن می رود که ازمسیربالنده اش خارج شود.یعنی بایددراشکالی جریان یابد که بتواند بیشترین تعداد دانشجویان را بطورمستقیم درمبارزه برای اهداف خود درگیرساخته و درتصمیم گیری ها مشارکت دهد.بکارگیری چنین شیوه ای مستلزم آنست که همواره تأکید اصلی بروجودحداقل ساختارهرمی ومبتنی برنمایندگی دربالا وبرحداکثرمشارکت درپائین صورت گیرد. رویکردی که خود را درتأکید هرچه بیشتربرنقش مجامع عمومی درتصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها و درگفتگو و اقناع و بسیج دانشجویان براین بستر،درساختارهای افقی و دریک کلام بکارگیری وتقویت دمکراسی مستقیم و مشارکتی نشان می دهد.گزاف نخواهد بود اگربگوئیم که گسترش دامنه جنبش خود بنیاد وخود رهان دانشجوئی، باید تمرین های معطوف به عمل اجتماعی براساس ساختارهای فراسلسه مراتبی خود را ازهمین امروز شروع کند.
5-جنبش دانشجوئی بنابه جایگاه طبیعی خود عموما دارای دورویکرد همزمان والبته مکمل هم هست.یکی معطوف به مطالبات وجنبش اخص دانشجوئی و دیگری آمیزش با سایرجنبش های اجتماعی وطبقاتی وتقویت آگاهی و مبارزات و همبستگی آن ها.وبهمین دلیل جداازمختصات خود ویژه ای که نیازمند تاکتیک ها و استراتژی اخص است،درعین حال بخش مهمی ازجنبش های عمومی را تشکیل می دهد که بهمین اعتبار همراه با سایرجنبش ها،درون کشتی بزرگتری قراردارد که نهایتا سرنوشتش با سرنوشت این کشتی پیوند خورده است.ازهمین رو ضرورت داشتن استراتژی کلان و گره زدن مبارزات خود با مبارزات سراسری ضرورتی گریزناپذیراست.نکته اصلی آنست که این دوعرصه استقلال نسبی خود را داشته و بهیچ وجه دربرابرهمدیگرقرارندارند ونباید آنها رادرتقابل با یکدیگرقرارداد. درحقیقت تکامل و تقویت این هردوعرصه لازم و ملزوم یکدیگرند. بدیهی است که یک جنبش دانشجوئی دارای نفوذ توده ای درمیان دانشجویان،خواهد توانست حول مطالبات مشترک وکلان، مشارکت فعال ترومؤثرتری با سایرجنبش های اجتماعی و مبارزات عمومی آن ها به عمل آورد تا هنگامی که خود یک جنبش ضعیف و پراکنده باشد.بنابراین راهبردبرپائی جنبش ِ جنبش ها،نیازمند یک جنبش دانشجوئی نیرومندو توده ای است.جنبشی که قادراست بااستفاده ازمطالبات مشترک وحلقات متداخل خود نقش مثبت و کارسازی را درمبارزه علیه ستم سیاسی-مذهبی،جنسی،
ملی وطبقاتی و رهائی اجتماعی(سوسیالیسم) به عمل آورد.
6-ضرورت داشتن نگاه جهانی و پیوند با جنبش های جهانی ضدسرمایه داری دردنیائی که سرنوشت آحاد ساکنین آن روزبروز با یکدیگربیشترگره می خورد ودرهمان حال زحمتکشان همه کشورها،با دشمنان واحد ومتحدی روبرومی شوند که با کنترل همه اهرم های جهانی،فقرو تبعیض وتباهی را درهرنقطه جهان جاری می سازند،به تنهائی وبه صرف یک استراتژی بومی و معطوف به مرزهای ملی نمی توان به مقابله با چنین فلاکتی بپاخواست.ازاین رو یک استراتژی واقعی و کارآمد نمی تواند بدون وجه منطقه ای و جهانی قابل تصورباشد.درهمین رابطه ضرورت همبستگی و پیوند متقابل باجنبش های مترقی بین المللی ازیکسو ومشارکت درمبارزه علیه امپریالیسم ونظام حاکم برجهان وتهدیدات آن ازسوی دیگر،یکی ازمولفه های مهم جنبش های نوین است.وپاسخ به این نیازازسوی جنبش دانشجوئی ازاهمیت زیادی برخورداراست. 2007-04-25-05-02-86
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com
Post a Comment