Wednesday, November 05, 2008




"اوبامای" وال استریت و "اوبامای" مردم کوچه وخیابان
تقی روزبه
taghi_roozbeh@yahoo.com
بی تردید انتخاب باراک اوباما ،برای مردم آن دیار و هم چنین کل مردم جهان حادثه کوچک و کم اهمیتی نبوده است.وبیهوده نیست که درجریان وکشاکش انتخاباتی اخیر،مردم سایرکشورها،حساسیت خاصی روی آن داشته اند.گوئی که بدلیل نقش ودامنه مداخله های گسترده آمریکا درجهان،آن ها نیزمتقابلا برای خود حق وحقوقی درگزینش دولت آمریکا-گواینکه درساختارکنونی جهان جنبه حقوقی ندارد- قائلند.درمورد اوباما تخمینا(براساس نظرسنجی های میدانی) 80 درصدمردم جهان خواهان پیروزی وی بودند واین آرزوواحساس خود را باشکال گوناگون ابراز داشته اند.ازآفریقا گرفته تا آسیا واروپا و آمریکای لاتین جملگی چنین بوده است. برکسی پوشیده نیست که پدیده و برآمد اوباما با شعار "نیازبه تغییر"درسیاست ها ورویکردهای آمریکا پیوند تنگاتنگی داشته است.شعاری برآمده ازشکست سیاست های حاکم برکاخ سفید-که توسط بوش با سماجت دنبال می شده- ودرمخالفت باآن ها.این شکست ها و بحران حاصل ازآن فقط منحصر به یک حوزه وعرصه معینی نیست،بلکه فراگیربودن آن، هم دروجه سیاسی وهم اقتصادی ،هم درعرصه داخلی وهم درسطح بین المللی ازمشخصات بارز آن است. ازجمله لزوم کنترل بازاربی مهارمالی وتعیین باصطلاح خطوط نظم جهانی جدید در تناسب با توازن قوای جدید ویا کنارگذاشتن سیاست های موسوم به یک جانبه گرائی وجنگ افروزانه ونیز سیاست های معطوف به سالم سازی مربوط به محیط زیست ازجمله آنها است.یعنی تغییر سیاست هائی که بوش را تبدیل به یکی ازمنفورترین رؤسای جمهور تاریخ آمریکا کرد ودوران او را معرف افول شتابان هژمونی جهانی این تک ابرقدرت.فی الواقع بوش تجسم رؤیای جهان تک قطبی وبرقراری سلطه بلامنازع امپریالیسم آمریکا وبه عبارتی آرمانشهر"پایان تاریخ" بود. آرمانشهربه معنی پیروزی تمام عیارنئولیبرالیسم وجهانی تهی ازهماورد ورقیب معارض وهم سطح که درآن دولت آمریکا درنقش یگانه ارباب جهان وتنها یکه تاز،دست بکارساختن بزرگترین امپراطوری تاکنونی جهان بود.اما رؤیای جهان تک ابرقدرتی وفرمانروا برجهان اکنون مدتهاست که به پایان خود رسیده است، گواینکه،تحت تأثیرسنگینی شکست،پللک ها هنوزجرئت گشوده شدن بخودنمی داد وتمایل به تداوم رؤیای کاذب هم چنان ادامه داشت. تابوتی بود که ازمدتها پیش بردوش تشییع کنندگان قرارگرفته بود ولی زمان دفنش را برگزاری تشریفات انتخاباتی تعیین می کردو چنین نیزشد.
همه سران بزرگ جهان این رویداد بزرگ را به او وملت آمریکا تبریک گفته ومی گویند ودرخلال این خوش آمدگوئی فراموش نمی کنند که اعتماد وتمایل به همکاری با او را برای مقابله با چالش هائی که جهان ونظام سرمایه داری را تهدید می کند،خاطرنشان سازند. پیام سرکوزی و ویا گوردن براون و یا خوش آمدگوئی وال استریت به این پیروزی ازطریق افزایش چهاردرصدی ارزش سهام، نشانه هائی ازامید جهان سرمایه داری ودخیل بستنش باو برای خروج و یادست کم کنترل دامنه بحران به بشمارمی رود.
مابه چه کسی تبریک به گوئیم؟!
ازسوی دیگرشاهدیم که انبوه مردم عادی و جوانان وهواداران پرشوراوباما نیز درآمریکا و خارج ازآمریکا ضمن پای کوبی ودست افشانی، این پیروزی را بخود وبه او تبریک گفته و می گویند.ولی دراین میان پرسیدنی است که اگرقراراست تبریکی گفته شود،آن را باید به چه کسی گفت؟علاوه براین،باقطعیت نیانگاشتن پیروزی،آیا درست ترآن نیست که تبریک وهشدارولاجرم هوشیاری را باهم ترکیب کرد؟:
ازیکسو شایسته است بخاطرانتخاب یک آفریقائی تبارودارای رنگ ورخسارتیره به ریاست جمهوری مهمترین و پرقدرت ترین کشورجهان که درآن سفید پوستان دراکثریت قراردارند،تبریک گفت.ازاین زاویه،بی شک نفس این گزینش علیرغم هرنیت وملاحظه ای که درپشت آن نهفته باشد، دست آوردی برای بشریت وبرای همه آزادیخواهان وبرابری خواهان محسوب می شود.برداشتن هرگامی درجهت حذف شکاف های نژادی وجنسی وقومی وبطریق اولی طبقاتی ازدیرباز ازآرزوهای خاموش نشدنی همه آزادیخواهان و بشردوستان بوده است. بنابراین ازاین منظر به مردم آمریکا بدلیل نشان دادن چنین بلوغی و برای به حاشیه راندن علائق نژادی ومداخله دادن رنگ ورخسار وتباردرگزینش خود،باید درود وتبریک گفت.
اما وجه مکمل ودوم این تبریک را باید،به خصوص، نثارجوانان وزنان وحاشیه نشین ها ونسل پرشوری کرد که توانستند با حضور ونقش خود این واقعه را رقم بزنند.درحقیقت شکل گیری یک جنبش ازپائین بارنگین کمانی ازتبارهای گوناگون و حول مطالبات وشعارهای مشخص وفراگیرخود، بزرگترین دست آورد این رویداد بشمارمی رود.
ضرورت تفکیک موج وموج سوار!
تداوم جنبش ایجاد شده مستلزم تفکیک اوبامای وال استریت ازاوبامای جوانان ومردم زحمتکشی است که درچهره او مبارزه علیه تبعیض وبرابری را جستجومی کنند.تلاقی این دو دروجود شخصی واحد البته تصادفی نیست. بلکه ناشی ازهمزمانی بحران ژرفی است که ازیک سو دامن گیر سرمایه داری و نظم موجود شده وتغییرمورد نظرخویش برای خروج ازبحران را دروجود "اوباما" وسیاست های معطوف به رفع این بحران جستجومی کند وازسوی دیگر درجوش وخروش ناشی از نیازوضرورت آن گونه تغییری است که نسل جدید و زحمتکشان حامل آن بوده و بدنبال تحقق آن هستند.آیا اوباما می تواند همزمان این دو مأموریت متضاد را با هم به پیش ببرد؟ میدانیم که بورژوازی برای خروج ازبحران های دشواربسی کارآزموده بوده و خوب میداند که چگونه سواربرموج شودو چگونه با مصادره شعارها وچهره های مردم پسند، هم بحران را ازسربگذراند وهم مردم به تنگ وبه حرکت در آمده را سرجایشان به نشاند. ازهمین رو درچنین برهه هائی تمایزبین موج و موج سواران ازاهمیت مبرمی برخورداراست. چراکه دریکسان پنداشتن و درادغام وامتزاج آنهاست که معمولا موج ها مهاروسرانجام مستهلک می شوند. وهمانطورکه اشاره شداین کاری است که بورژوازی درآن سخت کارآمد وخبره است.آری موج جوانان،زنان،رنگین پوستان و خارجی تبارها،طرفداران محیط زیست وبالأخره حامیان عدالت وبرابری وآزادی وطرفداران کنترل بازار،وهمه مردم عادی وزحمتکش آمریکا اگرکه خواهان دست یابی به مطالبات و خواستهای خود هستند،ناگزیزند که بستروحضورمستقل خویش راحفظ کرده وهم چنان آن را فعال نگهدارند تابتوانند به صورت نیروی فشارمستقل، لااقل ازتسلیم شدن آسان اوبامای موردنظر خود،دربرابراوبامای وال استریت ممانعت به عمل آورند.نباید فراموش کنیم که اگراوباما وطبقه حاکم حامی او قبل ازانتخابات برای دست یافتن به کاخ سفید به حضورفعال وپرشور جوانان وتوده های تهیدست نیازداشت،پس ازگرفتن رأی آنها،وقرارگرفتن اوباما درپشت فرمان ماشین غول پیکر دستگاه دولت ودیوان سالاری مستقر، این وال استریت خواهد بود که دست بالا را خواهد داشت.درچنین وضعیتی تنها تداوم حرکت خود جوش ومستقل جنبش ازبیرون وازپائین است که می تواند موتورپیش برنده تغییرودگرگونی ولودرحد رفرم هائی درخدمت به مردم باشد و نه بسود سرمایه داران.
Post a Comment