Wednesday, March 11, 2009

!در پاسخ به دو انتقاد

درپاسخ به دو انتقادمطرح شده درباره مقاله"جنبش زنان وچند چالش پیشاروی آن!"*1
انتقاد اول
آقای روزبه در این مقاله با وضوح و روشنی عدم اعتقاد خود را به ضرورت یک تشکیلات انقلابی برای رهبری و پیوند زدن مبارزات پراکنده توده ها به نمایش می گذاردو به تحسین از جنبش های اجتماعی می نشیند . او نه تنها این کار را می کند بلکه از آن به عنوان یک نقطه قوت یادمی کند. از آقای روزبه می پرسم چگونه می توان انتظار داشت جنبش های اجتماعی گوناگون بدون تشکیلات مستجکمی که این مبارزات گوناگونرا به هم پیوند بزندبه پیروزی برسند؟لنین درست می گفت که بدون تئوری انقلابی و رهبری حزب پیشاهنگ انقلابی پیروزی امکان پذیر نیست.آقای روزبه !فقدان حزب انقلابی در جامعه ما یک مصیبت است برای آن چشن نگیرید.متاسفانه پس از سقوط سوسیالیسم از توع استالینیستی و اقمار اتحاد شوروی اش گروهی از روشنفکران در انتقاد از گذشته استالینیستی شان دور برخی از مهم ترین اصول مارکسیسم از جمله اعتقاد به کسب قدرت سیاسی و برقراری دولت کارگری را خط کشیده و در آن تجدید نظر کامل کرده اند .تحسین جنبش های اجتماعی بدون تحلیل ماهیت طبقاتی شان و تحسین دور بودن آن ها از احزاب سیاسی در همین مسیر صورت می گیرد سوسیالیسم مارکسی جنبش زنان را در چارچوب چنبش طبقاتی در نظر می گیرد.جنبش زنان ایران زمانی می تواند تعمیق یابد که خود را در کنار جنبش های کارگری و دیگر زحمتکشان احساس کند.هورا کشیدن برای جنبش زنان به طور کلی، تنها کار فمینیست های لیبرال و تجدید نظر طلبان است- مجید
چندکلمه درپاسخ به دوست گرامی مجید:
ا
گرفرض را بربدیهیات و"عقل متعارف" که چیزی جزبازتاب دهنده نظم موجود درنظامات طبقاتی وارثیه های فرهنگی وغیرفرهنگی و...جوامع تاکنون نیست بگذاریم، کاملا حق با انتقاد کننده است که مردم بدون رهبری وخیل نخبه گان ومقولاتی هم چون خواص وعوام ویاهم چون نیاز گله به چوپان چگونه خواهند توانست خود را رها سازند؟.بدون موسی ها وعصاهای سحرآمیزشان چگونه می توان رهایافت؟ اما اگربپذیریم که سوسیالسم دقیقا شورشی است علیه این منطق ظاهرا دودوتاچهارتاودرقیاس تاریخی علیه بدیهی بودن باور به "مرکزعالم انگاری زمین وگردش خورشید به دورآن"،بله درآن صورت معلوم میشود که انسانها می توانند وقادرند خودرهان باشندوبرای نجات خود نیازی به افکندن طوق های چامعه طبقاتی به گردن خود ندارند.یعنی مجبورنیستند مهارنجات خود را با سلب اختیارازخود به دست رهبران به سپارند ومقدرات خود را بدست آن گونه سازمانهای بیگانه باخود ومسلط برخودبسپارند. آزمونی که درتجربه یکصدسال گذشته معلوم شد که جزاسارت وجزافزودن برضمائم هیولای ماشین دولتی وبازتولیدنظم مبتنی براستثمار کارگران وزحمتکشان حاصلی نداشته است. بنابراین باید بیرون ازنظام دهدهی موجود ومنطق وگفتمان نظم موجود اندیشید وعمل کرد.اگر"خدای نکرده" این کاربرایمان دشوارباشدنشان میدهد که به خانه تکانی بیشتری برای عبوراززنجیرها وتاروپودهای نظم موجود نیاز داریم.مساله آنست که منطق وگفتمان نطام کمونیستی مبتنی بر خود رهانی را نمی توان برمبنای رایج ودهدهی نظام سرمایه دارانه ومبتنی جداسازی قدرت و سازماندهی های ازنوع سلسه مراتبی وحافظ جداسازی قدرت ازخود توده ها دریافت.یعنی همان تاروپودهائی که رازبقاء این نظام را تشکیل می دهند. اگرواقعا دربرابرنظم موجود قرارداریم باید قبل ازهرچیزخود را ازمنطق عقل سلیم وغرایزثانوی ودرونی شده نظام مستقردرخودمان بیرون بکشیم وگرنه برسرمان وبرسرطغیان وشورش عظیم امان همان خواهد رفت که رفت ودیدیم. بامهمات متعلق به چهان طبقاتی وسلسه مراتب کنونی(وازجمله همان اعتقاد وباورهای ایمان گونه ای که فقدان آن نوعی ارتداد و جرم تلقی میشود)نمی توان علیه نظم طبقاتی موجود و درتمامی مظاهرآن شورید. وگفته اند که انسان" ازیک سوراخ فقط یک بارگزیده میشود".بلی اگرازبیرون ازنظام سرمایه داری وتاروپودها وزنجیرهای نامرئی و برده ساز آن بنگریم،آنگاه معلوم میشود مساله نه برسرنفی اقدام جمعی وسازمانیابی بلکه برسرچگونه سازمان یابی است.دقیقا مساله برسر عمل در بیرون ازمبنای رایج دهدهی کنونی ودقیقا آن گونه سازمان یابی است که درخدمت ایجاد جهان نو ومبتنی برخودرهانی وخود حکومتی است وازهمین امروز ودرهرگام به جلو.بله ما همواره با مبارزه علیه آنچه که میراث دارآنیم ،ونیستند مگر جززنجیرها وقوانین نامرئی که ما را به نظام موجود پیوند می دهند، قادرنیستیم ازمدارآن خارج شویم.
درکتاب های طبیعی ازجنگل های انبوهی صحبت می شود که دارای پرندگانی است که علیرغم داشتن بال برای پرواز،اما بدلیل وابستگی خود به نوع معینی ازتغذیه ونوع معینی ازدرختان فقط قادرند حول وحوش آن گونه معین درختان به پروازدرآیند وبدلیل همین وابستگی قادرنیستد که به نقطه ای دورتربروند.جنگل سرمایه داری نیز باهمین گونه وابستگی ها است که علیرغم آسیب پذیری وعوطه وربودن دربحران وتولید نارضایتی های عظیم،تاکنون قادرشده است که خود را بازتولیدکند.اما خوشبختانه انسان ها دارای قدرت اندیشه وجمع بندی تجربه های صورت گرفته هستند ومی توانند برخلاف حیوانات به نقاط دورترپروازکنند.چرا که خود قادربه خلق گونه ها و قوانین جدیدی هستند! پیروز باشید
*****
انتقاد دوم ازآقایان مجید وفرامرزبا تشکر از آقای روزبه در توجه به نوشته من . ولی پس از خواندن نوشته جوابی ایشان من هنوز پاسخی نگرفته ام .ببنید وفتی علل اصلی شکست انقلاب بهمن 57 را مرور می کنید به جای خالی یک تشکیلات انقلابی رهبری کننده برخورد می کنید .مگر در سال 57 توده های وسیع ملیونی به خیابان ها نیامده بودند؟آیا شما شک دارید که اگر به جای سازمان روحانیت که همچون تشکیلات وسیعی در سطح کشور عمل می کرد سازمان یا حزب انقلابی وجود داشت می توانست با تکیه بر تئوری راهمانی انقلابی و تشکیلات سازمان داده شده و صد البته دمکراتیک و نه بوروکراتیک- استالینیستی جامعه ایران را در مسیر انتقال به سوسیالیسم هدایت کند .اگر نخواهیم در خواب وخیال باشیم روزبه عزیز ضد انقلاب سرمایه داری با کمک ارتجاعی ترین بخش های جامعه توطئه می کند.حزب درست می کنند ، سازمان مافیایی مخفی درست میکنند ترور می کنند وووووووو اگر بخواههم از خواب و خیال بیدار شویم جاره ای نداریم جز مقابله با ضد انقلاب بورژوایی. و این ممکن نیست مگر تشکیل دولتی که در مقابل ضد انقلاب بایستد .بدون تشکیل دولت دمکراتیک کارگری یا آنطور که مارکس می گفت دیکتاتوری پرولتری رسیدن به سوسیالیسم خواب و خیال است.رفتن به گذشته قبل از مارکس و سر زدن به سوسیالیسم تخیلی از نوع " اوون " است.آقای روزبه به جای گم شدن در جنگل روی قله کنار جنگل بنشینید به جنگل بنگرید و به این سوال پاسخ دهید که توده ها چگونه باید از شر جمهوری اسلامی رها بشوند ، چگونه باید خود را متشکل کنند .چگونه پس از سرنگو نی این رژیم دست اورد خود را در مقابل حمله ضد انقلاب حفظ کنند.

آقای روزبه عزیز. توضیحات شما را در مورد انتقاد آقای مجدید خواندم. انتقاد آقای مجید به خود ایشان مربوط است ولی پاسخ شما پرسشی را برای من بوجود آورد که خواستم از شما بپرسم: آیا این نظراتی که مطرح کرده اید, نظرات شخصی حضرت عالی است یا نظر سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) است. این پرسش را از آن جهت مهم دانستم که اگر سازمان راه کارگر چنین می اندیشد علت وجودی خود را چگونه توضیح می دهد و چرا تاکنون خود را منحل نکرده است ؟ فرامرز

درپاسخ به یادداشت های تازه دوستان گرامی آقایان فرامرز ومجید، وباتشکربدیهی است که دراینجا هرکس دارد مواضع خود را بیان می کند وازفرط وضوح فکرنمی کنم که جائی برای تردیدو سوال وجود داشته باشد. بدیهی است اینجا تریبون سازمانی نیست وطرح چنین سوالی اساسا خود تأمل برانگیز بوده و احتمالا براین پیش فرص نادرست استواراست که گویا فردیت آزاد و استقلال نظری با حضور دریک سازمان متناقض ومانعته الجمع است. والبته اگرچنین باشد تصدیق می کنید که این یک درک سربازخانه ای وماشینی از"سازمان" است که هدفش نه آزادی ورهائی بلکه شئی سازی انسان می تواند باشد ودیگرربطی به سوسیالیسم و رهائی انسان نخواهد داشت.این نگاه فلسفه وجودی حزب را درهرلحظه تاریخی نه یاری رساندن به فعلیت بخشیدن به پتانسیل خودرهانی درکارگران وزحمتکشان برای رهائی بدست خود بلکه جایگزین کردن خود واراده خود با توده های تشکیل دهنده طبقه بزرگ مزدوحقوق بگیران وبعهده گرفتن رهبری آنها میداند وبهمین دلیل به محص نفی شدن این قیمومت گرائی وجود سازمان درنزدوی بی معنامی گردد.وهمین تلقی ازسازمان وحزب بود که درتجربه سوسیالیسم قرن بیستم موجب حاکمیت حزب(حزب- دولت) بجای حاکمیت طبقه یعنی خود حکومتی کارگران وزحمتکشان گردید.حکومتی بنام کارگران وزحمتکشان ولی بدون نقش آفرینی آنها!البته این را هم ناگفته نگذاریم که معمولا هیچ مدعی چپی بسادگی نمی تواند اصل خودرهانی و درهم شکستن ماشین دولتی را انکارکند وهم چنان خود را مدافع سوسیالیسم واندیشه های مارکس وانگلس و..بداند.ازهمین رو معمولا باتوسل به اضطرار ووجود دشمن وعدم آمادگی کارگران و... سمت گیری به سوی آن راتعلیق به محال کرده وبروزمحشرمی اندازد.غافل ازاینکه باین ترتیب نه فقط شرایط تاریخی برای سوسیالیسم (ازپائین) فراهم نمی بیند بلکه خویشتن را درقالب نجات دهندگان تاریخی و مأموربه اجرای "سوسیالیسم آمرانه" وازبالا می پندارد که البته وقتی رنگ ولعاب آن خراشیده می شود وآب ها ازآسیاب می افتد وگردوخاک ها فرومی نشیند معلوم می شود که چیزی جززایش دردناک نظامی که قراربود به تاریخ سپرده شود، ازآب درنیامده است!.
اما ازاین بگذریم آنچه که درآن پاسخ نوشته من مطرح شده برپایه های این گزاره ها استواراست: رشدوشکوفاتی آزاد فردی شرط شکوفائی آزاد همه گان است، وآزادی کارگران تنها بدست خود بدست می آید(ونه توسط خداو میهن و شاه و نه هیچ رهبرفرهمند و کاریزما) واینکه اصل خودرهانی وخود حکومتی جان مایه اصلی نظرمارکس است. واینکه جامعه سوسیالیستی درتمایزکیفتا متفاوت وماهوی باجوامع طبقاتی تاکنونی است، ومطرح شدن دولت "نوع کمون" پس ازانتشارمانیفست وبه معنای "نه دولت" ودرجهت حذف وافول و پژمرانده شدن آن است واینکه دولت اساسا ابزارسیادت طبقاتی است ومتعلق به جامه سرمایه داری،اصل درهم شکستن ماشین دولتی است ونه تصرف آن وبکارگیری آن؛ این ها همه وهمه ...ازبدیهیات سوسیالیسم مارکسی است.اینکه درعمل وتجربه سوسیالیسم قرن 20 بجای پژمردگی دولت وتحقق خود حکومتی، ماشین وهیولای عظیمی ساخته شد نیزیک واقعیت مشهود و غیرقابل انکار است. واینکه معلوم شد که همه این تحولات نهایتا درجهت بازسازی وبازتولید سرمایه داری بوده است است تردیدی نیست. مساله هم فقط به زمان استالین برنمی گردد. الگوی فوردیسم و تداوم مزدوری وسرمایه داری دولتی وتهی شدن شوراها ازمضمون خود.... وغیره وغیره همه وهمه قبل ازاستالین هم وجود داشتند و... .. به تجربه قرن بیستم باید عمیق ترنگریست.
درمورد انقلاب بهمن هم مساله اصلی این نیست که بجای خمینی یک رهبرکاریزمای دیگر ویا یک حزب رهبردیگراگربود مشکل حل میشد. برعکس علت شکست وناکامی انقلاب بهمن آن بود که مردم بجای نشاندن حکومت واراده خود(خودحکومتی خود وتوسط نهادها وتشکل های تحت کنترل خود) زمام خویشتن رابه دست خمینی سپردند. اصل مشکل همان تفویض و واگذاری سرنوشت خویشتن است وچندان فرقی هم نمی کند که خمینی باشد یایکی ازتبار دیگر. چنانکه درتجارب یک صدسال گذشته دراشکال دیگرهمین تجربه شکست خورده وجود داشته است.آن حزب خردمند و نجات دهنده وجود خارجی ندارد ودخیل بستن به آن راه نجات نیست.آری نه خد انه شاه نه میهن ونه هیچ چیزدیگر.رهائی تنها بدست خود میسراست و لاغیر.مساله اصلی آن است که سوسیالیسم فقط وفقط می تواند توسط کارگران و زحمتکشان آگاه به منافع تاریخی خود ساخته شود وطبعا توسط آن نوع اشکال سازمان یابی که درخدمت چنین هدف وایقای چنین نقشی باشد. موفق باشید. 2009-03-11
*-این انتقادها دربخش نظرخوانندگان مقاله من درسایت روشنگری مطرح شده اند.وازآنجائی که چنین ذهنیتی درمیان بخشی ازچپ ها نسبت به جنبش زنان و درمورد نوع سازماندهی شبکه –جنبشی وجود دارد،ازهمین روگشوده شدن دیالوگ حول این گونه ابهامات مشخص را باید بفال نیک گرفت.
Post a Comment