Saturday, August 22, 2009







جنبش با کدام گفتمان ؟
نسبت سازمان یابی فرومی و پلاتفرم واحد
اخیرا هیئت سیاسی-اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) بیانیه ای منتشرکرده است با عنوان فروم شکل مناسب سازمان یابی جنبش اعتراضی* . این بیانیه شامل پلاتفرمی است با موادزیر:
١. عدم مشروعیت دولت کودتا، منزوی کردن و طرد آن
٢. تامین آزادی بیان، مطبوعات، اطلاع‏رسانی، اجتماعات، تظاهرات و فعالیت احزاب و آزادی‏های اجتماعی برپایه حقوق بشر
٣. برگزاری انتخابات آزاد زیر نظر سازمان‏های بین المللی
۴. مجازات عاملین سرکوب و کشتار
این بیانیه هم چنین اضافه می کند پلاتفرم اگر بخواهد مطالبات به مراتب فراتر از آنچه گفته شد را دربر گیرد و یا خیلی محدودتر از این برنامه باشد، موجب حذف این و یا آن گرایش فکری ـ سیاسی خواهد شد و به تضعیف جنبش اعتراضی خواهد انجامید.
نوشته حاضرنقدی است برتناقضات و محدودیت های این نوع رویکرد:
اگرقرارباشد هرفردو جریانی پلاتفرمی را روی میزبگذارد وبهردلیل آن را تنها پلاتفرمی بداند که برازنده قامت جنبش است وکمتریابیشترازآن را موجب ضعف وناکامی جنبش ازهردوسوبداند، وازسوی دیگر اگرواقعیت تکثروپلورالیستی بودن جنبش را که دربرگیرنده گرایشات وهویت های متنوع است ولاجرم بالقوه وبالفعل حاوی بی شمارازاین نوع پلاتفرم ها درنظربگیریم؛ آنگاه به بیگانگی این شیوه برخورد با طبیعت این نوع جنبش ها پی خواهیم برد.درواقع شیوه بکارگرفته شده دربیانیه همان شیوه های سنتی و امتحان پس داده ای است که درسودای مقیدساختن یک جنبش خودجوش وتازه نفس به گرایشات پیشینی است.گرچه پلاتفرم ارائه شده ازمنظرمیانگین گرفتن وتنزل محتوا نیزمورد نقداست، اما نقداصلی دراینجا نه ازموضع فوق و قراردادن یک پلاتفرمِ هم خوان بانبض جنبش دربرابرآن، بلکه ناظر به نفس ارائه پلاتفرم واحد برای کل جنبش-ونه الزاما برای یک گرایش ویک دسته معین -است.چرا که نقد نخست راه به جائی نبرده وموجب گشودن دورباطل ارائه پلاتفرم دربرابرپلاتفرم می گرددکه درتحلیل نهائی حاصلی جزپراکندگی جنبش وتکه تکه کردن آن ویا درشق دیگرتحکیم فرادستی یک گرایش برجنبش ولاجرم تبدیل آن به یک جنبش تک صدائی و غیردموکراتیک نخواهد داشت. درهرحال هردو شق مانع موفقیت جنبش درنیل به اهداف رهائی بخش خود می گردد.بنابراین آیا بهترنیست برخلاف عادت دیرینه و روال سنتی،به جای میانگین گرفتن ازمطالبات ومات وغیرشفاف کردن آنها وبا به عبارت دیگرپرهیزازتلاش برای وحدت کلمه و اختلاط منافع گوناگون طبقات وطیف هائی که موقتا با جنبش همراه هستند،قبل ازهرچیز وجود تنوع گرایشات ورویکردهای گوناگون را چه ازنوع تنوعات درون طبقاتی وچه ازنوع تنوع بین طبقاتی برسمیت بشناسیم؟ تنوعاتی که نمی توان با میانگین گرفتن ازآنها وتبدیل کردنشان به یک پلاتفرم واحد واقعیت وجودیشان را نفی کرد. بدیهی است که پذیرش این شیوه، رویکرد بالکل متفاوتی را دربرابرماقرارمی دهد:دراین صورت اولا هرکدام ازجنبش های اجتماعی وطبقاتی با مطالبات خود درصحنه حاضرمیشوند وثانیا ازمنشوراین منافع ومطالبات اخص دربرابرمانع عمده ومشترک –استبدادمذهبی- به همکاری وهمراهی با یکدیگرمی پردازند. درچنین صورتی دیگرآرایش علیه آماج مشترک درحال حاضر موجب انجماد سایرمطالبات و منافع متفاوت نمی گردد و هرکس وهرطیف وگرایشی می داند تا کجا درکنارآن دیگری قراردارد. هرگزنباید فراموش کنیم که تنوع و تکثروداشتن هویت های اجتماعی متفاوت حتی دردرک از استبداد و یا نحوه برخورد با آن وجود دارندکه درنظرگرفتن آن برای اجتناب از بازتولید استبدادجدید دارای اهمیت است.درهرحال پذیرش واقعیت یک جنبش پلورالیستی و متکثر وفعال بودن این مطالبات درکنارهمکاری حول اشتراکات مستلزم نوع دیگری ازبرخورداست:این فصل مشترک ها هستند که قائم به مطالبات متنوع وبرخا متضاد شرکت کنندگان دریک جنبش توده ای هستند و نه برعکس.درهرحال نهادن هرم بر قاعده اصلی خود آن گونه تلاشی است که هرمدافع واقعی دموکراسی ونگران ازتولد مجدد یک جنبش همه باهم بایستی قاعدتا آن را درمدنظرداشته باشد.
می توان تناقض شیوه برخورد اعلامیه را با منطق حرکت های شبکه ای-جنبشی ازمنظردیگری هم مشاهده کرد:
اعلامیه درجائی ظاهرا خصلت خود فرمان وخودرهائی جنبش را مورد تصدیق قرارمی دهد. ازاینرو بلافاصله این سؤال را دربرابرخود قرارمیدهد: خب! این جنبش اگرواقعا خود فرمان باشد ونخواهد تبدیل به شیربی یال ودم اشکن شود،واگر خدای ناکرده بخواهد شعارها و مطالباتی فراترازآن چه که این بیانیه ویا آنچه که متولیان سبزجنبش مطرح می کنند مطرح کند، با آن چه باید کرد؟مثلا اگربگوید مرگ بردیکتاتور ومرگ برخامنه ای ویا آنگونه که اخیرامطرح کرده است بگوید استقلال، آزادی وجمهوری ایرانی، یعنی شروع کند به اندیشیدن درمورد بدیل نظام حاکم ویا بخواهد بریکی ازمختصات نظام جایگزین، مثلا سکولاریزم تأکید ورزد،درآن صورت بازهم به بهانه حفظ گستره جنبش وتداوم همراهی اصلاح طلبان حکومتی وغیرحکومتی باید جلوی آن ایستاد؟واگربفرض چنین کنیم، دیگر چه چیزی ازخود فرمانی جنبش باقی خواهد ماند؟ ویا آنکه درکنشی ازنوع دیگر بایداز روند تعمیق خودرهائی و رادیکالیزه شدن جنبش توده ای دفاع کرد وآن را تقویت نمود ؟ کدامیک؟. واقعیت آن است که این گونه تناقضات و سؤالات قبل ازهرچیز در نگاه از بیرون به جنبش ریشه دارد. وحال آنکه اگرنگاهمان ازدرون وبه مثابه بخشی ازجنبش هم اکنون موجود باشد،آنگاه طرح سؤالات مزبور دیگربلاموضوع خواهندشد.چرا که درچنین صورتی جنبش را به مثابه یک فرایند درحال شدن درنظرخواهیم گرفت و معلوم خواهد شد که اگرجنبش درتناسب باظرفیت وتوان تجربه کردنش و با تکیه برخود آموزی اش به سوی خواست های پایه ای تر حرکت نکندوبخواهد درنقطه ای درجا بزنددیگر قادرنخواهد شد که بیشترین نیرورا حول مطالبات گسترده ورزمنده اش بسیج کند .هم چون وصف حال آن موج خرامانی که می سرود:هستم اگرمی روم گرنروم نیستم .بی تردید دراینجا بحث مشخص ما نه تازاندن جنبش براساس میل وپلاتفرم این یا آن جریان بلکه روندتعمیق خودجنبش است.چنین تعمیقی باتوجه به انباشت مطالبات برآورده نشده چندین دهه اخیروماهیت صلب و رفرم ناپذیرحاکمیت والبته تجربه وآگاهی برآمده ازآنها اجتناب ناپذیراست و نگاهی به سیرتکوین مطالبات خود جنبش درطی دوماه اخیرنیزاین ادعا را موردتأیید قرارمی دهد. بااین وجود کسانی وجود دارند که تمایل دارند جنبش را ایستا به بینند و براین اساس باآن برخورد کنند. مثلا فردی مثل محسن سازگارا با عقبه و اتاق فکرش هرشب درکسوت راهبرِخود خوانده رهنمودهایش را به جنبش وفعالان آن ارائه می دهد وسخت براین نکته پای می فشارد که مبادا جنبش تا نشاندن رئیس جمهور منتخب -موسوی- به جای دولت کودتا،حتی یک قدم جلوتربرود.برای محسن سازگارا و امثال او واقعیتی بنام دینامیزم فرارونده جنبش-جنبشی که تجربه می کند و ازتجربه خودمی آموزد واز آموزه هایش برای فراتررفتن سود می جوید وجود ندارد.گوئی عبور ازاصلاح طلبان و تلقیات وشعارهای نقطه عزیمت،مغایر با قواعد آکادمیک "علم مبارزه"ومبانی استراتری وتاکتیک آموخته شده است.اما پرسیدنی است برای بیانیه نویسان اکثریت چی؟ بنظرمی رسد که بیانیه نویسان نیز درداشتن نگاه ایستا به جنبش با بینش فوق شریک باشند.آنها به جنبش نه هم چون رودخانه ای خروشان ودرحال حرکت که امروزش با دیروزمتفاوت است وفردایش نیزمی تواند با امروزمتفاوت باشد بلکه به مثابه آبی راکدوبی حرکت می نگرند.رویکردی که با انگاره های پیشینی وبا بی اعتنائی به ظرفیت ها وفرصت هائی که درمتن حرکت بوجود می آیندشناخته میشود .وهمین مشخصه است که سازمان یابی به شیوه فرومی ومتناظربا جنبش به مثابه یک فرایند خود بسنده و قائم به خویش را ازیک هدف درخود به هدفی بیرون ازخود تبدیل می کند.ونباید فراموش کنیم که زمینه های تراژدی شکست یعنی واگذاری زمام کنترل جنبش به بیرون ازخود وبه نیروهای بیگانه باخود و حاکم برخود ازهمین جا آغازمی شود. بیهوده نیست که این بیانیه ازجهاتی درشیوه وکنه خود گرته برداری از پلاتفرم اصلاح طلبان و میرحسین موسوی وتبصره ای برآن است ون همزمانی صدور آن با تلاش های مشابه حامیان میرحسین موسوی واصلاح طلبان مؤتلف با وی، تدوین تن پوشی برای مهاروهدایت جنبش، نیز نمی تواند تصادفی باشدو بیش ازآن ناشی ازنگاه مشترک به جنبش است.
نگاه ابزاری به فروم وسازمان یابی جنبش توده ای
آیا براستی فروم وسازمان یابی جنبشی-شبکه ای فقط یک شکل است که می توان هم چون لباسی آن را به قامت هرپیکری دوخت؟. و یا آنکه درآن واحدهم شکل است و هم محتوا.ویابهتراست بگوئیم لباسی است برازنده ودرانطباق با انسان خود رهان و خودفرمان وبامناسباتی برابرانسانی وبدورازسلطه انسان برانسان .اما سازمان یابی به شیوه شبکه های موازی اجتماعی ودارای روابط افقی درماهیت خود نوع کیفا متفاوتی ازسازمان یابی است که درانطباق با ابتکارات آزاد وخلاق توده ها قرارداد که با سازه هائی هم چون اقناع وگفتکو وسایر پویه های هم آهنگ کننده شناخته می شود. وبدلیل همین ویژگی خود بنیاد وخود بسنده بودن نیازی به نیروی غیبی و آمرانه برای هدایت خود ندارد. آنها مردمان-بخوان اتم های سرگردان ومنفردو تن فاقد شعور- نیستند که به سروهادیانی ازتباردیگرنیازداشته باشند. آنهادرعین حال هم پیکرندوهم سر.آنها عوام وصغیرونیازمند به رهبروولی نیستند.آنها خود رهبرخویشند و درشبکه های اجتماعی زنده، زیست وتجربه می کنند وازاین طریق باهمدیگردرتماس و تبادل اند.این شبکه ها را می توان وباید تقویت کرد ولی نمی توان نادیده اشان گرفت.پس برای آنها ظرف ومظروف جداازهم نیست ودرصورت جداشدن و جداماندن مسخ وپژمرده می شوند وبه قدرتی بیگانه ومسلط برمردم تبدیل می شوند.جان کلام درسازمان یابی افقی- شبکه ای جداناپذیری قدرت وحق تصمیم گیری برای برداشتن گام های تازه ازخود جنبش وتک تک آحاد آن است. قدرت وقتی ازچنگ توده ها وازتک تک آنها جداشود و بیرون غلطد، به صورت قدرتی قاهرو مسلط برآنها ظاهرمی شود وهیچ تمهیدِ کنترل کننده ای نیزنمی تواند ماهیت آن را دگرگون کند. یک اقتدار اجتماعی باتوزیع قدرت دربدنه جامعه ودرتک تک شهروندان معنا پیدامی کند واین نیزخود رادر سازمان یابی شبکه ای - افقی متجلی می سازد.وبهمین دلیل بانوع سازمان یابی عمودی و مبتنی بر سلسه مراتب که ناظربرجدائی قدرت ازجنبش وازمردم و تمرکزآن درنوک هرم است بطورکیفی متفاوت است. اولی درخدمت تقویت خودفرمانی وخودحکومتی مردم وزحمتکشان است و دومی با جداکردن قدرت از تولیدکنندگان واقعی قدرت آن را به نیروئی بیگانه با او ومسلط براو تبدیل می کند. چگونگی انتقال و جابه جاشدن قدرت ازصاحبان واقعی آن وازشوراها ومجامع توده ای، به نهادها واحزاب ورهبری وپارلمان وبه دیکتاتورها و...همواره بزرگترین نقطه آسیپ پذیری و پاشنه آشیل جنبش های توده ای را تشکیل می داده است.نگاه به جنبش به مثابه پدیده ای که دارای پتانسیل وظرفیت خودرهانی وخودحکومتی است با نگاهی که آن را فی نفسه فاقد شعورونیازمند هدایت گران می بیند دونگاه ازاساس متفاوت است.ومتأسفانه درتجربیات تاکنونی ماشاهد اشتراک نظربین نیروهای ارتجاعی با نیروهای رزمنده ومترقی دراین حوزه بوده ایم. تفاوت ودعواها بیشترحول رقابت درعرصه رهبری و پلاتفرم بوده است تا رجوع به مردم زحمتکش هم چون موجوداتی دارای ظرفیت خود رهان. نگاهی که درهرحال حاصلش نه کمک به تکوین یک جنبش خودرهان بلکه دامن زدن به جنبشی اخته شده،رام وتحت کنترل است.اکنون تجربه بدیع دوماهه و تحت شرایط سرکوب، کارآئی نسبی وخلاقیت این نوع آرایش جنبشی را ولو آنکه هنوزدرگام های اولیه خود ومرحله جوانه زدن قراردارد ومواجه با هزاران مخاطره، درشرایطی که همه تشکل های ازنوع عمودی ومدعیان آوازه گر رهائی، سترونی خود را به نمایش گذاشته اند نشان داده است.جنبشی ازطرازجنبش های نوین که درطی دهه های اخیر درمقیاس جهانی به تدریج حضورو بالندگی خود را به نمایش گذاشته است وبیگانه با نگاه سنتی نسبت به سازمان یابی واصول مقدس حاکم برآن است .اصول جاودانی که با گزاره هائی هم چون تبعیت پائین ازبالا وکلیشه های مشابه تقدیس وستایش می شوند. درآزمون هم اکنون جاری این نوع سازمان یابی به چنان واقعیت انکارنشدنی تبدیل شده است که حتی کسانی مثل میرحسین موسوی، عضو مغضوبی ازطبقه حاکم سیاسی، نیز نمی تواند آن را نادیده بگیرد. بیاد داریم که اووحامیانش ابتدا ازاندیشه ایجاد حزب وجبهه برای سازمان دهی نفوذو پایگاه اجتماعی خود شروع کردند اما واقعیت های سخت زمینی آنان را وادارساخت که سرانجام از سازمان یابی شبکه ای وجنبشی سخن به میان آورند.با این وجود نگاه آنها باین نوع سازمان یابی نگاهی سخت ابزارگرایانه است وبرای بکارگیری آن درخدمت اهداف خود. چرا که هدف، کنترل بر نبض تپنده جنبش،این اخگرسوزان و"خطرناک" نهفته درتاروپود جنش است: به مهمیزکشیدن آن نیروی سرکشی که اگربه حال خود رهاشود،می تواند گام به گام شالوده فراروی ازمقدسات وخط قرمزها را درجهت خودرهائی وخودحکومتی فراهم سازد. غرض عمده ازتدوین منشوروسازمان یابی آن است که محدوده میدان بازی جنبش را باکشیدن خط قرمزها و سیم های خاردار مشخص نمایند:وفاداری به قانون اساسی نظام موجود وبهره برداری ازظرفیت های مغفول آن وبا پلاتفرمی بهمراه یک مرکزرهبری فشرده مرکب ازچند اصلاح طلب نامورومتنفذ(بخوانید رهبران فرهمند وکاریزما)، درکنارتعبیه انواع تسمه نقاله های نفش آفرین بین بدنه و سر وبا نمادی که تضمین کننده یک رنگی "جنبش" خواهد بود.
نمی توان ازجنبش شبکه ای وموازی صبحت کرد ودرعین حال ازبالا وبرفرازآن محدوده زمین بازی آن را تعیین کرد.بدیهی است که دراین حالت دیگرسخن گفتن ازجنبش خودجوش و خودفرمان تعارفی بیش نخواهد بود وفراترازآن نوعی کمندافکنی خواهدبود برای مهارجنبش .آن سوی دیگر سکه چنین رویکردی را می توان درواکنش خشم آلود نسبت به عبورجنبش ازبرخی خطوط قرمزهای مورد نظرمتولیان جنبش سبز مشاهده کرد:
ممانعت ازرادیکالیزه شدن شعارها وکشیدن خط قرمزهای عبورممنوع ازجمله این تلاش ها است. یک نمونه گویا را می توان دربرخورد با شعاری که مردم این روزها با استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی ابرازداشته اند،مشاهده کرد.این شعاربه نوبه خود دو نکته را نشان می دهد:این که اولا مردم دارند به بدیل این نطام می اندیشندوهمین مسأله به خوبی فرایند رادیکالیزه شدن مطالبات جنبش و عبورازنظام موجود را به نمایش می گذارد و ثانیا پیشاپیش مشخصه غیرمذهبی بودن آن را فریاد می زنند. دراینجا کاری به چندوچون این شعارواینکه جمهوری ایرانی قراراست چه نوع جمهوری باشد، ندارم.ولی نکته مهم آن است که این شعارباتوجه به عبورازمحدوده های تنگ کسانی چون میرحسین موسوی وسایر متولیان جنبش سبز،بلافاصله با واکنش مقابله جویانه وی وحامیانش مواجه شد. این سخن موسوی که جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش، وقابل قیاس با سخنان تاریک اندیشانه وارتجاعی خمینی، درهمین رابطه ابرازشدند!
بی شک درنزدبسیاری ازاین سردمداران،هیچ چیزخطرناک ترازیک جنبش خود فرمان وخودبسنده وازجمله خود سازمان یاب نیست. وبهمین دلیل اکنون تمامی تلاش خود را برای کنترل آن،رام وسربزیرکردن وتدوین منشوروتن پوشی برای زین ویراق کردن آن بکارگرفته اند.والبته فهم چنین تلاش هائی بدون درنظرگرفتن نگرانی از دینامیسم فرارونده جنبش دشوارخواهدبود.جنبشی که تجربه امروزآن با دیروزش متفاوت است.بی شک شعارهای مشخص وبسیج کننده وجود دارند وباید هم وجودداشته باشند،اما این نه به معنای نفی مطالبات راهبردی کلان تر که ازقضا برای پیشروی بدان سواست.پراکندن صفوف دشمن وعبورازآن مستلزم ترکیب ایندوست.شعارهائی که درعین درنظرگرفتن توازن واقعی قوا اما خواست ها و مطالبات خود را منجمد و مقید به آن نمی کند. این توازن را نه درایستاکه درحال دگرگون شدن ازقبلِ مداخله خود می بیند و به موازات آن انتظارات وتوقعات خود را مداوما ارتقاء میدهد. با چنین پویه ای است که می توان مدعی شد هنوزعرصه های مهمی برای پیشروی درپرتوتجربه ها وآزمون های جنبش وجود دارند وهرپلاتفرمی اگرچنین پویشی را نادیده بگیرد،تبدیل به بندی برای آن میشود.
جنبش با کدام گفتمان ؟
یک باردیگراین سؤال را دربرابرخود قراردهیم که ازکدام جنبش وبا کدام گفتمان صحبت می کنیم؟اگربراستی ازجنبشی خودفرمان وخودجوش سخن به میان می آوریم، قاعدتا درانطباق با گوهرآن بایدازگفتمانی دارای خصلت فرارونده وبدورازانگاره های پیشینی وایستا ویاازموضع تعیین تکلیف با آن سخن بگوئیم. مشکل عمده اطلاعیه هیئت اجرائی هم این است که روشن نیست ازمنظرکدام گفتمان به رویدادهای جاری می نگرد ونقش خود را دردفاع ودامن زدن به کدامیک از گفتمان های موجود درمتن جنبش می بیند.نگاهی به صحنه مبارزه نشان دهنده آنست که هم اکنون درمیان صفوف جنبش ودربرابرجریان استبدادی-مذهبی حاکم ،صرفنظرازشدت وزن هرکدام،شاهد کشاکش سه گفتمان هستیم: مبارزه درچهارچوب قانون اساسی موجود واصلاح نظام برپایه آن(گفتمانی که دارای خویشاوندی نزدیک با نظام حاکم است وازانحصاروقبضه کامل قدرت توسط باندی ازآن دررنج وتعب)،گفتمان لیبرالی باهدف تبدیل ساختارسیاسی ولایت مطلقه به یک نظام کم وبیش متعارف بورژوائی و بالأخره گفتمان آزادی و برابری اجتماعی (سوسیالیسم). البته غرض گفتمان های اصلی است و نه خرده گفتمان هائی که بهرحال به وفور وجود دارند،ولی درتحلیل نهائی وابسته به هریک ازسه گفتمان فوق اند.
خلاصه کنیم:
سازمان یابی فرومی هم شکل است و هم محتوا.وبرهمین اساسی آن گونه شکلی است که ریشه درمتن تجربه پراتیک زنده توده ها ودنیامیزم مطالبات وشعارهای فرارونده آنان دارد و هم چون درختی تناور ازآن تغذیه می کند.ازهمین رو می توان ازفروم اجتماعی با گفتمانی دینامیک وپیش رونده سخن گفت.وبهمین دلیل با شیوه های سنتی سازمان یابی هرمی وحرکت برمبنای پلاتفرمی واحد وتحت کنترل مرکزی واحد وهدایت کننده تفاوت کیفی دارد.به همین دلیل طرح پلاتفرم واحد با طبیعت جنبش های جدید وخودفرمان همانقدربیگانه است که برای جنبش های تک صدائی چندگونگی وتعدد پلاتفرم ها. آنها برمتن چنین تنوعی و دراشتراکاتشان باهم همراهندوالبته درجریان آن تا آنجا که به تنوعات درون طبقاتی مربوط می شود به مفهوم وحدت درکثرت معنای بیشتری می بخشند و دربرابرتضادهای بین طبقاتی نیزدربرابراستثمارکنندگان وسلطه طلبان،به مثابه یک طبقه متکثر وفرارونده ودرحال شدن به خود معنا وموجودیت می دهند.
همانطورکه ازنکات فوق پیداست همسوئی وائتلاف عملی درمیدان مبارزه -وتامادامی که این مطالبات مشترک وجود دارند یک چیزاست وارائه یک پلاتفرم واحد برای همه گرایشات چیزدیگری. اولی توافقاتی موقتی وتابع توازن و روندهای واقعی وعینی مبارزه طبقاتی و ظرفیت های درحال تحول آن است ولاجرم راه را درهرلحظه برای فرارفتن ازشرایط کنونی درانطباق با ظرفیت های درشرف پیدا بازنگه میدارد وحال آنکه دومی ظرفیت ازپیش تعیین شده ومفروضی را برجنبش دیکته می کندوخواسته وناخواسته درخدمت تأمین فرادستی یک صدا-آنهم صدائی که درانطباق بیشتر با شرایط حاکم است،خواهدبود. بنابراین گفتمان فروم اجتماعی ومبتنی برشبکه های موازی اجتماعی،بیش ازآنکه باپلاتفرم های ارپیش تعیین شده وستادهای برپادارنده آن تعریف شود،با ظرفیت ها و مطالبات درحال انکشاف ودرحال شدن تعریف می شود.باین ترتیب تنوع پلاتفرم ها وجود دارندوخواهند داشت وبدیهی است با آزادی کامل برای تبلیغ وترویج،وبه موازات آن اتحاد عمل وهمراهی حول اشتراکات و دربرابراستبدادمطلقه حاکم.دیالوگ ودست یابی به تفاهم و بیشترین اجماع ممکن ازمهمترین مکانیزم های این نوع سازمان یابی است.
2009-08-22-31-05-1388- تقی روزبه


* http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=23290


Post a Comment