Sunday, February 13, 2011


سه تأثیرمثبت ومشخص تحولات منطقه برجنبش ایران
حکومت اسلامی وآزمون 22 بهمن
1- درپی تحولات منطقه شاهد تلاش وسیع رژیم برای تأثیرگذاری براین رویدادها وتقویت مواضع اسلام سیاسی درجهت سودای باصطلاح خاورمیانه اسلامی بودیم.درهمین رابطه علاوه برحضورخامنه ای درنمازجمعه واتلاق عنوان مردم سالاری نظام اسلامی وارسال پیام بزبان عربی، رژیم بویژه برآن  بود که سالگرد 22 بهمن امسال را به مراسمی میلیونی ودارای پایگاه  وسیع مردمی  تبدیل کند وآن را درمقابل انظارمردم منطقه  وجهانیان به نمایش بگذارد. با این همه نتوانست حتی همان جمعیت معمول هرسال را به میدان بیاورد. تصاویرمتعددی که توسط خود رژیم از صحنه های خالی خیابانها ومیدان آزادی مخابره شد،آشکارا ناتوانی رژیم را درفقرپایگاه توده ای به  به نمایش گذاشت.بی تردید  دست اندرکاران رژیم باید  ازمشاهده این سوت وکوربودن درخلوت خود لرزیده باشند.
نکته مضحکه آمیزدیگری که ضعف واستیصال رژیم را به نمایش گذاشت سازماندهی عناصراجیرشده ای بود درمیان تظاهرکنندگان باتیپ های خاص،اعم اززن ومرد با چهرها وقیافه های  آرایش کرده و با کراوت ولباس های رنگین بهمراه تصاویر خمینی وخامنه ای،که توسط رسانه ها و خبرگزاری ها وسایت های وابسته به خود رژیم برجسته و مخابره می شدند.اینها البته مصرف خارجی داشتند باهدف خنثی کردن تبلیغات دشمنان ورسانه های خارجی درمورد سرکوب و فقدان آزادی درایران.آنها برآن بودند تاسیمای دروغینی از بردباری اسلامی خود درنزد مردم وبه خصوص جوانان کشورهای منطقه به نمایش بگذارند. بی گمان این گونه تلاش های مذبوحانه ونخ نماشده توسط رژیمی که حتی نمی تواندهمزمان  ازاعدام ودستگیری وشکنجه وسنگساردرکشوری که درآن جرم وبلاگ نویسی و سنگ پراکنی محاربه بانظام تلقی می شود ومشغله جاری وروزمره بیدادگاه هایش را تشکیل می دهد،بسی مضحک وخود افشاگراست. بهرحال پارادوکس گشاده روئی ریاکارانه روبخارج  وبکارگیری ددمنشی قرون وسطائی درداخل،آنهم درعصرارتباطات واطلاعات که زمان ومکان را درانتشاررویدادها درنوردیده است،چیزی جزبه نمایش گذاشتن رسوائی خود چیزدیگری نیست:چهره ای سخت بزک کرده  درحالی که  ازگوشه وکنارعمامه ها و عباها ونعلین ها وچکمه ها خون می چکد!
2-حکومت اسلامی همواره داعیه یک انقلاب جهانی –اسلامی را با خودیدک  کشیده است. بدیهی است که چنین داعیه ای بدون انتشار"انقلاب" خود به نقاط دیگرمثل آب راکد وایستاده ای محکوم به فساد وگندیدن است .چنین انحطاطی  درست آن چیزی است که رژیم اسلامی دچارش شده است. لاجرم به نمایش درآمدن آن جز نمایش گندیدگی وانحطاط چیزی دیگری نیست ولو آنکه به شمام خود آنها  بوی گلاب بدهد.
تحولات انقلابی درتونس ومصردراساس علیه فساد وبیداد نظم حاکم وعلیه حکومت های وابسته به آمریکا وسایردول غربی بوده است. بهمین نمی توان انکارکردکه گسترش دامنه بحران درحقیقت یک  فرصت طلائی برای جنبش اسلامی و برای حکومت نابهنگامی است که 32 سال درانتظارآن بوده تا ازاین طریق مفری برای بقاء خود بیابد. با اینهمه فراهم شدن چنین فرصتی دروضعیت موجود  برای عروج  اسلام سیاسی درمنطقه و برای رژیمی کاملا گندیده،  به نوعی نوشداروی پس ازمرگ سهراب است. رشد جنبش داخل کشوروبحران موجودیتی که با آن دست بگریبان است، مجال هرنوع مانوروعوامفریبی برای بهره  برداری مطلوب بخصوص  نسل جوان  را ازوی گرفته است.پیام همبستگی جوانان قاهره ازقلب تپنده انقلاب مصر-میدان آزادی- به مردم ایران وتشکرازهمبستگی متقابل آنها وتأکید برتأثیرمتقابل تجربیات مبارزاتی این دوکشور نمونه بارزی ازناکامی حکومت اسلامی است. وجه دیگری ازاین پارادوکس آن است که  رژیم باگرفتن ژست حمایت وهمراهی با مردم مصروتونس،خود را دربرابرآزمون تازه ای دربرخورد با تظاهرات واعتراضات شهروندان خودش(ازجمله درابرازهمبستگی با مردم مصروتونس) قرارداده است .درواقع کاربردخشونت وسرکوب شدید درچنین لحظاتی با بازتاب وسیع جهانی اش، تمامی ادعاهای رژیم درهمراهی وهمسوئی با انقلابات منطقه را بزیرسؤال برده و بطوراخص موقعیت احزاب ونیروهای حامی اسلام سیاسی درمنطقه را-که درمقطع بیش ازکسب قدرت به مانورحول دموکراسی وتظاهر به دوری ازقساوت وتحجردارند، درتنگنا قرارمی دهد.
3-تأثیرتحولات مصربرجوانان ومردم ایران وبربسترتجارب آنها ازچندین جهت بسیارقاطع است:
ازیک جنبه تحولات انقلابی درتونس ومصر تأثیرات شگفت ومهمی درمنطقه وازجمله برروی جوانان ومردم مبارزایران گذاشته است تا دوباره خیابانها ومیادین را ازچنگ رژیم بدرآورند ودرصورت امکان آن را ترک نکنند.شکنندگی وپوسیدگی رژیم های استبدادی وتامغزاستخوان فاسد درپشت اقتدارظاهریشان بیش ازپیش ازپرده بیرون افتاده است
الف- حساسیت وشبه نفرتی که بعضا درمیان ایرانی ها و نسل جدید نسبت به کشورها ومردمان عرب وجود داشت، صرفنظرازعوامل تاریخی، ریشه در انزجار ازعملکرد رژیم  وجنگ ایران وعراق ویا تبلیغات ناسیونالیست های دوآتشه وطنی داشت،خوشبختانه اکنون  تحت تأثیر مبارزات مردم منطقه و رشد همبستگی ،بطورچشمگیری ازشدت وحدتش کاسته شده است  که البته دستاورد مهمی است که باید حفظ وآبیاری شود.
ب-کشف دوباره اهمیت انقلاب وشیوه های انقلابی در مبارزه پس ازسه دهه سمپاشی علیه آن نیزازدیگردستاوردهای مهم تحولات تاریخی منطقه است.درپرتواین تجارب معلوم شده است درشرایطی که راه های دیگردرمقابله با استبدادپاسخ نمی دهند،انقلاب راهی است برای گشودن بن بست وپیشروی.واینکه انقلاب الزاما معادل خشونت نیست. درهمین رابطه شاهد تغییریک شبه گفتمان کسانی هستیم که تا همین دیروز سمپاشی علیه انقلاب یکی ازوظایف آنها بود!.علاوه براین توجه به ایجاد شکاف درماشین حکومتی وبدنه آن ازدیگرالهامات برگرفته ازتحولات منطقه است.
ج-اهمیت مشارکت فعال اقشارو لایه های کارگری وزحمتکش درجنبش واینکه انقلاب وامکان سرنگونی استبداد بدون حضورآنها ناممکن است.چنین رویکردی موجب  عطف توجه به  مطالبات معیشتی واهمیت عدالت اقتصادی درمیان نسل جدید وجوانان شده است
بی شک تأثیرات جنبش ها هم متقابل بوده وهم محدود به سومورد فوق نیست.
نتیجه:مشهود شدن ناتوانی رژیم دربسیج پایگاه اجتماعی اش  درمراسم 22 بهمن که حاکی ازتشدید انزوا وفروپاشی بیش ازپیش پایگاه اجتماعی آن است ،تلاش برای تأثیرگذاری برتحولات وانقلاب منطقه باچهره بزک کرده ،تأثیرات مثبت تحولات منطقه دررویکرد انقلابی وتقویت گفتمان مقاومت ومبارزه،عوامل تازه و مثبتی هستند که درتقویت روحیه رزمنده وهمبستگی در صفوف جنبش مؤثرند.درحالی که همین عوامل درروحیه رژیم وحامیانش تأثیرمعکوس بجا می نهند. این تأثیرات می توانند درگسترش دامنه اعتراضات علیه استبداد مذهبی  وشکستن  فضای رعب وهراس افکنی ناشی ازسرکوب خشن مؤثرباشند.عواملی که  بسهم خود امید به تسخیردوباره خیابانها وحتی ماندن درآن ها را تقویت کرده است.


Post a Comment