Wednesday, February 02, 2011

تحولات منطقه ونگاهی به سه رویکرد کوچک  وعبرت آموز!
رویداد اول:
خبرنامه گویا وسانسورکامل جنبش میلیونی مردم مصر
امواج جنبش مردم تونس ومصربی تردید منطقه را به لرزه افکنده  ودرعین حال  بسیاری را غافگیر ساخته است ودرهمین رابطه روزسه شنبه(ونه فقط روزسه شنبه) تظاهرات میلیونی مردم مصر تمامی رویدادهای جهان را تحت الشعاع خود قرارداده بود.دراین میان سایت خبری گویا که ظاهرا یکی ازاین غافلگیرشدگان است نتوانست  واکنشی بهترازحذف صورت مساله،یعنی سکوت کامل دربرابراین رویدادکه برای یک رسانه خبری معنائی جزسانسور واقعیت ها نداردازخود نشان بدهد.واکنشی  براستی مضحک ورسوا برای یک سایت خبری روزانه. بدیهی است که دراهمیت جهانی چنین رویدادی کسی نمی توانست تردید داشته باشد وباین بهانه ویا احیانا اولویت های دیگر ازدرج آن دریک خبرنامه روزانه امتناع نماید. چنین سکوتی البته بی حکمت نیست وازقضا حکمت بالغه ای هم درآن نهفته است. مساله اصلی آن است که ظاهرا کاراکترانقلابی وجوش وخروش خیابانی این جنبش ها و  وراه وروشی که برای پائین کشیدن مستبدین حاکم  برمنطقه  درپیش گرفته اند به مذاق آقایان خوش نیامده و درچهارچوب منش، تاکتیک  واستراتژی مورد نظر آنها وازجمله مبارزات مدنی ودرون سیستمی اشان نمی گنجد.بااین وجود بسیارشگفت انگیزاست که یک سایت خبری-سیاسی باین بهانه بخواهد به سانسورکامل بزرگترین وتکان دهنده ترین واقعه منطقه وجهان مبادرت ورزد.این حدازتنگ نظری برای یک سایت خبری ولوآنکه با آن کاملاهم مخالف باشد باورنکردنی است ولی متاسفانه واقعیت دارد ونشان دهنده آنست که چه پرده ضخیمی باید درمقابل اندیشه و چشمان گردانندگان چنین رسانه ای وجود داشته باشد.کسی که اخبار24 ساعته روزسه شنبه دراین خبرنامه را مرورکند ونگاهی هم به سایر سایت ها ورسانه های جهان وحتی وبلاگ نویسان بیاندازد، که درآن بقول یکی ازرسانه ها پیامشان بهمدیگر این بودکه "امروزهمه ما مصری هستیم"،فکرمی کند که امروز حتما  گردانندگان این سایت درکره دیگری تشریف دارند واخبارسایتشان هم ربطی  به تحولات جهانی که مادرآن زندگی می کنیم ندارد. واین درحالی است که تمامی رسانه های معتبرجهان صرفنظرازگرایشهای سیاسی خود(ولو صددرصد مخالف با آن) به صورت فوق العاده  ولحظه به لحظه مشغول بازتاب دادن ورله کردن تظاهرات چندمیلیونی مردم مصرعلیه استبداد بوده اند.بنابراین پوشش خبری دادن به این مهمترین واقعه که مورد توجه شهروندان ایرانی نیزبود و درسرنوشت منطقه وازجمله ایران وجنبش ایران هم بی تأثیرنیست، نمی تواند ربطی به موافق ومخالف بودن یک خبرنامه با آن داشته باشد.البته کسی انتظارندارد وقتی،کسی و جریانی ازچیزی خوشش نمی آید خود را درشادمانی حاصل از موفقیت  برگزاری یک اعتصاب چندملیونی علیه  یک حکومت مستبد سهیم بداند.ولی سانسورخبر(آنهم سانسورمطلق) چرا؟ چنین رویکردی با کدام یک از موازین یک رسانه حرفه ای خوانائی دارد؟ درواقع سانسورخبری با چنین اهمیت جهانی را باید بی اعتنائی به واقعیت های عینی  وفراترازآن دهن کجی  یک رسانه خبری وگردانندگان آن به خوانندگان ومخاطبان خود دانست.هم چنانکه پای بندی آنها را به قواعداولیه روزنامه نگاری وحتی موازین اولیه دموکراتیک کاملا بزیرسؤال می برد.معلوم نیست حضراتی که درمقابل چشم خوانندگان خود این گونه به کاهدان می زنند، اگر خدای ناکرده  آب بیشتری برای شنا پیداکنند و روزی روزگاری برمقدرات مردمی تکیه بزنند چه خواهند کرد. سایت خبری  وظیفه اصلی اش -درحد وسع خود-اطلاع رسانی است و اگر قادرنباشد این کار را فارغ ازگرایشات وتمایلات خود بازتاب دهد درواقع به عنوان یک رسانه خبری دست به ترورواقعیت ها زده است،که نامی جزتروریسم رسانه ای ندارد.البته واقعیت این است که  چنین برخوردی تااین حد شگفت انگیز بدون پیش زمینه ها وجهت گیری قبلی نبوده و یک باره ازآسمان نیامده است.برعکس بتدریج درطی سالهای اخیرشکل گرفته و این خبرنامه را بیش ازپیش به کلوپ یک یک گرایش وتیول یک نحله معین درآورده است.بطوری که اکنون مدتهاست که همان اندک تسامح ومدارائی را که درگذشته دردرج محدود مواضع دگراندیشان داشت دیگرمدتهاست که ازدست داده واساسا وبجزموارد استثنائی  به ارگان وتریبون یک گرایش معین وبازتاب دهنده سایه وروشن های محدوده همین گرایش تبدیل شده است.اما مساله اصلی دراینجا  گسترش دامنه این تنگ نظری به حیطه درج اخباروسانسور مهمترین رویدادمنطقه وجهان است.
*****
رویداددوم:
اما درجهتی مخالف با سایت گویانیوز، سایت اخبارروزاست که آنهم همواره حامل گرایش معین ومعطوف به اصلاح طلبان وجنبش سبزبوده والبته هنوزهم هست.سایت مزبورپس ازگذشت یک ماه  ازفرار بن علی وتداوم جنبش تونس ومصرتحت تأثیراین رویدادها وبازتاب آن درمیان جوانان و فعالین جنبش ایران ،درسرمقاله کوتاهی  تحت عنوان کمی جدی ترباشیم، به تأثیرات متقابل جنبش تونس ومصردرمنطقه پرداخته و چنین نوشته است:     
"این روزها جهان دارد تجربه  بزرگی را پشت سر می گذارد، تجربه ای که ما مدت هاست با آن بیگانه شده ایم و به عبارت بهتر ما را با آن بیگانه کرده اند. این تجربه ای است از اصلاحات بی مرز، تجربه ای از انقلاب، از رادیکالیسم، از بیشتر خواستن و نترسیدن، از پیش رفتن و خط قرمزهای رسمی را شکستن. تجربه ای متفاوت از تلاشی که ما از سال ۷۶ تا به امروز مشغول آن بوده ایم. یعنی تجربه ی اصلاح از درون، در شرایطی که تصمیم گیرندگان و حاکمان نه اصلاحات را می خواهند و نه به آن تن می دهند".
البته اگرچنین رویکردی را بتوان جدی وغیرموسمی تلقی کرد و فراترازموضع فردی،باید آن را بطلان همه آنچه دانست که درطی این 32 سال توسط این جریان و یا سازمان اکثریت چه دردوراول وچه دردوره 8 ساله اصلاح  طلبان  وچه دردوره سوم وموسوم به جنبش سبز پراتیک شده است.آیا چنین رویکردی نشانه هائی ازفراتررفتن ازمواضع مرسوم و جاری این جریان را دربردارد؟!. اگربخواهد چنین باشد واگرنخواهد موسمی بماند طبعا باید به یک نقدجدی وواقعی ازعملکردگذشته وتأثیرات مخرب آن فرابرویدوگرنه بی ریشه خواهد ماند وبجای پیشروی همراه با واقعیت های تاریخی و روبجلوی تحولات بزرگ جهان،هم چون عمق ودامنه امواج یک فنجان آب خواهد بود که فروخواهد نشست. بدیهی است که درچنان وضعی تنها مواضع بازوبی مهارافرادی هم چون فرخ نگهدارهاخواهد بودکه دامنه کنش ها و واکنش های متقابل آنها را رقم خواهد زد. ازاین روباتوجه به ریشه داربودن رویکرد همزیستی با قدرت های حاکم دراین جریان، باید منتظرآینده بود. چه بسا بادهای تازه ای که  درشرق میانه وزیدن گرفته است،بذرهای جدیدی رابیافشاند.
رویدادسوم:
3-درهمان خبرنامه گویا پیام عده ای دیگر ازاصحاب اصلاح طلب تحت عنوان پیام گروهی از فعالان سیاسی  پیرامون مرگ داریوش همایون وتسلیت به خانواده اش را شاهدبودیم*1، که نگاهی به مفاد آن چشمه دیگری از انحطاط دموکراسی درنزدامضاء کنندگان را به نمایش می گذارد. البته مساله برسر تسلیت به بازماندگان وی نیست.مرگ هیچ انسانی آنهم درموقعیت اپوزیسیون  وتبعید شدگی نمی تواند برای کسی دلچسب باشد. هم چنین مساله برسرنقش او درحرفه روزنامه نگاری وامثال آنهم نیست.اما مساله برسر تبدیل این گونه تسلیت ها وابرازتأثرها،به تبلیغ رویکردهای سیاسی واتخاذ مواضع غیراصولی درقالب آن است. انسان مات ومبهوت می ماندکه براستی نرخ آزادگی ودموکراسی دربازارمگر چنداست که امضاء کنندگان چنین ارزان فروشی کرده اند!. آنهادراین پیام خود صرفا به تسلیت وابرازهمدری بسنده نکرده اند بلکه خواسته اند ازمواضع وریکردهای ولوشکست خورده اشان درمورد اصلاح رژیم اسلامی  ونظایرآن دفاع کنند.ستایش آنان از داریوش همایون نیزنه مثلا بخاطرتلاش تادم مرگ  او برای پیشبرد عقایدش وحتی مبارزه برای "دموکراسی" ویا برافراشتن پرچم "مشروطه سلطنتی" دربرابرشاه الهی ها، بلکه به خاطر جهت گیری های رو  به سوی جمهوری اسلامی  ونزدیک شدنش  به جنبش"سبز" ومیهن پرستی  و"ترویج اعتدال در گفتمان سیاسی ومبارزه مدنی " وامثال آن است که این اقایان را خوش آمده است ونه هیچ چیزدیگر. چنانکه درپیامشان او را با عباراتی چون "ره جست های بشردوستانه" واینکه  "گفتار و رفتار او در سال های اخير با صدا و جنبش درون ايران و و ساير آزاديخواهان ايران همآهنگ بود" موردتحسین قرارداده اند و جالب ترازهمه اینکه او کسی بود که "به شعارکسب قدرت به هرقیمت نه گفت".
باخواندن چنین توصیفاتی آدمی مات ومبهوت می ماندکه این اقایان که روزنامه نگار وتاریخدان و.. نیزدرمیان آنها یافت می شود، آیا این گونه لفاظی ها را به رسم تعارف بکارگرفته اند یا درپس ابراز تأسف به تبلیغ وترویج اهداف معینی پرداخته اند؟
نمی گویم ای کاش این آقایان  لازم بود برای آنکه به تحریف تاریخ نپردازند یک باردیگر بادقت ومسئولیت بیشتری به تاریخچه وعملکردچندین دهه وی مراجعه می کردند. چنین انتظاری ازآنها نمی رود اما  کافی بود که قبل ازپرداختن به عبارت پردازی های توخالی به گفتگوی بی بی سی باوی که ازقضا دقیقا مربوط به همین حیطه هاست  و مهمترازآن بازتاب دهنده آخرین مواضع وی است، مراجعه می کردند تا نادرست وکاذب بودن همه این ادعاها را بخوبی دریابند. دراین گفتگو به روشنی معلوم میشودکه او هم چنان تادم آخربر انتقاد خود ازشاه مبنی برعدم قاطعیتش درسرکوب به موقع جنبش اعتراضی مردم استوارمانده است.اومعتقداست که اگرشاه ،پنچ شش ماه جلوتر،مثلا درماههای آبان وآذرو.... به سرکوب  قاطع مردم می پرداخت،مثلا چندهزارنفررا می کشت،آن انقلاب اتفاق نمی افتاد(قاعدتا ترجمان چنین توصیه ای اگرامروزهم بخواهد مثلا درمصرپیاده شود،توصیه به سرکوب قاطع ترتوسط دیکتاتورمصر خواهد بود!).او حتی دربرابریکه خوردن مصاحبه کننده بی بی سی ازاین پاسخ  وتکرار سخن وی  که  شاه باید سرکوب می کرد؟! بر نطرخویش پافشاری می کند.خوب،با چنین وضعی بیش ازآنکه نیازی به روشن کردن مواضع آقای داریوش همایون نسبت به دموکراسی وجود داشته باشدکه،بقدرکافی روشن بوده است، دموکراسی ومیزان باورواقعی پیام دهندگان به دموکراسی روشن می شود.درهمان گفتگو درجای دیگری ازاوسؤال می شود(نقل به معنا) که چرا علیرغم آنکه درشرایطی که  زمنیه را برای رشد دموکراسی مناسب می دانستید  وسالها بیرون از سیستم فعالیت می کردید، به درون قدرت ودرون سیستم (کابینه دولت)رفتید وکاری هم نتوانستید بکنید؟ درپاسخ باین سؤال هم او ازاین کاروعملکرد خود دفاع می کند.حال با چنین وضعی ادعای آقایان پیام دهنده مبنی  بر "نه" گفتن وی به قدرت معلوم نیست براساس کدام تجربه وآزمون داریوش همایون استوار است؟مگرآنکه درتبعیدهم باو پیشنهاد مشارکت درقدرت توسط جمهوری اسلامی ویا یک قدرت مستقردیگر(؟)شده باشد که ما ازآن بی خبرباشیم!
به گمان من بهتربود به همان ابرازتسلیت وهمدردی انسانی بسنده می شد وازارزان فروشی وتحریف تاریخ اجتناب می گردید. چرا که قراردادن هرکس درجایگاه واقعی خود "روح" زندگان ومردگان را کمترمی آزارد.






Post a Comment