Tuesday, March 01, 2011

پیرامون پی آمدهای دستگیری موسوی وکروبی
آیا براستی زمان مناسب برای دستگیری موسوی وکروبی فرارسیده بود،یا آنکه رژیم برخلاف تصمیم اعلام شده خود  ناچارشددربدترین شرایط به آن اقدام کند؟
دزدناشی به کاهدان می زند:
شورای امنیت ررژیم ازخیلی وقت  پیش تصمیم کلی خود را نسبت  به دستگیری موسوی وکروبی گرفته بود،اما بدلیل واکنش های غیرقابل پییش بینی مردم وفشارهای جهانی اجرائی کردن آن را موکول به فراهم آمدن  شرایط مناسب وباصطلاح مصلحت نظام کرده بود.مرجع تشخیص لحظه مناسب و فرارسیدن این زمان نیز همانطورکه بارها رئیس قوه قضائیه اعلام داشته باشد،نه این نهاد بلکه مقامات بالاتروبطورعمده شخص خامنه ای بود. درهمین فاصله فشارهای نهادهائی چون سپاه پاسداران ودولت ورسانه های وابسته به آن واخیرا اصول گرایان سنتی که دراصرار به د ستگیری ومحاکمه وحتی اعدام آنها  برسایررقبا پیشی گرفته بودند،وجود داشت. یکی ازدلایل تأخیردراقدام به آن باصطلاح  فرونشستن غبارابهام وخشکاندن عقبه آنها درمیان اصول گرایان وحاکمیت بود.
آیا براستی لحظه مناسب فرارسیده بود ؟ آنها تاکنون می گفتند که دستگیری این دوتن ازآنها یک قهرمان می سازد وبردامنه نفوذ ومنزلت اجتماعی آنها می افزاید؟ حال چرا به اقدامی که بزعم خودشان حاصل اش چیز قهرمان ساختن است مبادرت ورزیدند؟
پاسخ اش را باید درآن دید که سیررویدادها وتحولات همیشه آنگونه که قدرتمداران می اندیشند و برایش سناریوسازی می کنند پیش نمی رود. واقعیت آن است حکومت اسلامی که بابحرانهای شدید موجودیت مواجه است،دروضعیتی نیست که بتواند با خونسردی اوضاع واحول  را رصد کند وبطوریک جانبه انتخاب تاکتیک نماید.دراین میان عوامل و بازیگرانی بیرون ازاراده آنها وارد صحنه می شوند که بالکل اوضاع را بهم می ریزند. رویدادهای سترگ وهم چنین تقویت روحیه مبارزه جوئی مردم علیرغم سرکوب،ازاین نوع عوامل پیش بینی نشده ودخیل دروضعیت هستند که می توانند بالکل نقشه ها وتصورات وتوهمات رژیم را بهم بریزند. مثلا رفتارمضحکه آمیز وفاشیستی  نمایندگان مجلس  دست نشانده،یعنی کسانی که درکسوت  قانون گزاری وقانونمنداری قراردارند،که عینا کپیه برداری ازاقدامات مزدوران و لمپن حزب اللهی های کوچه وبازاربود، شعارهای اعدام باید گردد ومرگ برسه مفسد،ویا آنگونه  که اوباشان رژیم درمورد دختررفسنجانی به عمل آوردند،نشان دهنده آنست که عقلانیت دررفتار رژیم بیش ازهرزمانی رنگ باخته و رخت بسته است . آنچه که دراوعمل می کند وشاهدهستیم بیشتردفع کور وغریزی خطر درشرایطی است  که اوضاع بیش ازپیش تهدیدآمیزبنظرمی رسد.
ازهمین روقرائن وشواهدی وجود دارد،حاکی ازآن که  رژیم نمی تواند منتظرفراهم شدن  بهترین لحظه برای شکارصید بشود.او دروضعتی دشواروطوفانی قرارگرفته است که ناچاراست اکثرا بصورت واکنشی وبراساس  غریزه بقاء خود عمل کند.واگرمنطقا درشرایط بحرانی نیازبه رفتارعقلانی وسنجیده برای خروج ازگرداب بحران بیش ازپیش مورد نیازاست،مستبدین درست درچنین مواردی همان خرد  معمولی خود را ازدست می دهند وبارفتاروعملکردخود اوضاع را بیش ازپیش خراب ترمی کنند. نگاهی به سخنرانی های قذافی دراوج بحران بخوبی زائل این زائل شدن عقل وخرد را به نمایش می گذارد.بهمین ترتیت دستگیری موسوی وکروبی درشرایط کنونی نیزاقداماتی ازاین قماش است.بطوری  که هم تضادهای درونی اش را دامن می زند وهم درتقابل با ژستی است که درقبال رویدادهای منطقه بخود گرفته است.این اقدام هم چنین درشیرایطی صورت می گیرد که ازقضا نشانه های  محسوسی ازارتقاء روحیه مبارزاتی مردم واشکال مبارزاتی آن مشهوداست.
اقدام رژیم ومحاسبات آن  برای دستگیری دروهله اول گویای آن است که بزعم رژیم اکنون دیگر مضارآزادبودن برمضاردستگیری آنها می چربد. نفس این منطق نشان می دهدکه سمت تحولات و اوضاع برخلاف ادعاهای ظاهری رژیم برعلیه آنهاست. چراکه ازیکسو بدلیل شرایط فوق العاده منطقه وسقوط دیکتاتورها امکان رسیدن امواج این  سونامی به مرزهای ایران جدی ترشده است وبخصوص افزایش روحیه مبارزاتی جوانان وبرگشتن دوباره مردم به خیابانها،آنهم  پس ازیک گردگیری سنگین وسرکوب خشن،می تواند زنگ خطری برای شروع این سونامی باشد. والبته دراین رابطه رژیم حضورنستبا آزاد این دوتن وفعالیت آنها را هم چون خطرچاشنی می دید که می تواند موجب منفجرشدن انبارباروت بشود.  عامل مضاعفی که رژیم را به صرافت دستگیری انداخت همانا اقدام به فراخوان های  بدون کسب مجوزبود که مبین نوعی نافرمانی مدنی محسوب می شود.درپی این معادلات جدید بودکه سردمداران نظام براین نظرشدند که با دستگیری وقطع ارتباطات کامل آنها باصطلاح چاشنی انفجاری را بیرون بکشند. اما آیا خود این عامل درشرایطی پیچیده وبطورکلی انفجاری نمی تواند به چاشنی نیرومندتری تبدیل شود؟البته چنین چیزی محتمل است و باید برای پاسخ قاطع به آن منتظررویدادهای آینده بود.
بااین وجود،دراینجا آنچه که برای مامهم است،خارج شدن ابتکارعمل ازدست رژیم وماهیت تدافعی-واکنشی آن است. چرا؟: درشرایطی که نشانه هائی ازتقویت روحیه مبارزاتی دیده می شود،دست به اقدامی تحریک آمیززدن به منزله خاموش کردن آتش با نفت است،علاوه براین  با توجه به تحولات انقلابی وضداستبدادی منطقه واهمیت دموکراسی درمبارزات آنها،جمهوری اسلامی برای تأثیرگذاری برمنطقه ناچارشده است که درسخن ادعای دموکراتیک بودن وباصطلاح مردم سالاری دینی  بکند وتظاهربه این مساله مستلزم آن بودکه دربرخورد با اپوزیسیون لااقل به اقدامی مهم وبحث انگیزدرمقیاس جهانی ومنطقه ای مبادرت نکند. وحال آنکه درعمل ناچارشده است همان بردباری وژست تاکنونی درمورد اپوزیسیون داخلی مبنی برآزادبودن رهبران را پایان دهد. واین البته نشاندهنده همان ماهیت تدافعی اقدامات رژیم است درزمانی که بیش ازهرزمانی نیازبه رعایت مدارا وباصطلاح ژست دموکراتیک داشت.چنین رفتاری درواقع تضاد بین ادعا وکرداررا باوج خود رسانده و دست رژیم را برای ایفاء نقش ادعائی خود درمنطقه بسته است. چرا که خطرجدی تر ازآن است که باین نوع بازی ها تن داد.قاچ زین راباید گرفت،اسب سواری پیشکش! دستگیری موسوی وکروبی چیزی جزسوزاندن مهرباطله زدن بدست خود برسیاست های ادعائی نیست. جمهوری اسلامی درموقعیت نیست که بتواند ماهیت منحط وگندیده خویش را ازانظارجهانی ومردم منطقه پنهان سازد . اخیرا وزیرامورخارجه جدید ایران درتلاشی مذبوحانه ادعا کرد،که دامنه اعتراضات درایران بسیارمحدوداست وقابل مقایسه با نارضایتی های کشورهای عربی نیست واساسا اینها عده معدود وفریب خورده وتحریک شده توسط قدرت های بزرگ هستند. اماهمه نظایراین گونه ادعاها را اززبان قذافی وامثال وی بارها شنیده اندکه چگونه خود را جزیرثبات دانسته ومخالفین خود را مشتی فریب خورده. حکومت اسلامی علیرغم میل وافرخویش برای ایفاء نقش دیگری،درمخمصه ای قرارگرفته است که همان یاوه های قذافی وامثال وی را برزمان می راند.وقتی دوران نظامی به پایان می رسد،وگندیدگی به اوج میرسد،رفتاروعملکرد دیکتاتورها بیش ازپیش به هم شباهت پیدامی کند وبیش ازپیش نشانه هائی ازجنون وزائل شدن عقلانیت را به نمایش می گذارند.
شرایط منطقه وجهان به قسمی است وبه سمتی است  که سرکوب خشن وبیرحمانه توسط حکومت ها به آسانی تحمل نمی شود واساسا به عنوان یک اهرم قابل تکیه خاصیت خویش را ازدست می دهد.نمونه  برجسته اش سرکوب خشن وجنایت آمیز قیام کنندگان لیبی بود توسط معمرقدامی که نه فقط نفرت مهارنشدنی جهانی را برانگیخت،بلکه اوضاع را بیش ازپیش خراب ترکرد،بطوریکه کشوروماشین سرکوب به دونیمه منطقه آزادشده ومنطقه هنوزآزادنشده وبه نوعی جنگ داخلی منجرشده است. سازمان ملل وشورای امنیت آن نیزباتفاق آراء بامحکوم کردن جنایت های قذافی  پرونده جنایت های اورا به محاکم جزائی ارسال کرد.
بی تردید مشاهده این گونه فعل وانفعالات وفرصت های مهمی که برای پیشروی می آفریند،ازدید تیزبیرن مردم مبارزایران وجوانان وفعالین دورنمی ماندو همه شاهد روند کند شدن تیغ تیزشمشیررژیم و دیکتاتورها وحکومت های مستبد هستد. گسترش شعارهای شبانه درپی دستگیری  این دوتن ومخمصه رژیم دربرگزاری همزمان  مسابقه فوتبال وفراخوان تظاهرات ودشواری هائی که تقارن این رویدادها ونیز تحولات تاریخی و مهم منطقه وجهان پیشاروی استراتژی  سرکوب می گذارد، همه وهمه نشان ازورود رژیم به سوی باتلاق دارد.اگرنفس دستگیری برای بیرون کشیدن چاشنی انفجار،خودخطرتبدیل شدن به چاشنی نیرومندتری  را درپی دارد ،واگررژیم درموقعیتی است که خود دایما درحال تولید محرک ها وچاشنی های انفجارجدیدی است،هم چون  یورش به خانه های مردم  برای برچیدن آنتن ماهواره ها، پس روشن است که ابتکارعمل ازدست رژیم خارج شده وقادربه محاسبه پی آمدهای اقدامات خود نیست. بی شک ازاهداف دیگربیان نشده رژیم درتصمیم به دستگیری این دوتن درهم شکستن روحیه مقاومت  آنها نیزهست.اما بعیداست که فشارهای داخلی وبین المللی چنین فرصتی را باوبدهد. برعکس او تنها کاری که می کند همانا قهرمان سازی وباطل کردن ادعاهای خود درمورد سرمشق قرارگرفتن درمنطقه وقاطع ترکردن عزم مردم برای بدست گرفتن سرنوشت خود است.چنین اقداماتی تنها تعیین تکلیف با حکومتی تماما گندیده وآکنده ازفساد را به مردم خاطرنشان می زد وزمان آن را به جلومی اندازد.بادهای نامناسب نیرومندی علیه کشتی های دستخوش امواج  حکومت های مستبد وزیدن گرفته است.پروازمرغان طوفان خبرازناآرامی دریا می دهد.



Post a Comment