Monday, March 07, 2011

زنانه بودن جنبش ایران!
یکی ازتمایزات جنبش دوسال اخیرایران درمقایسه باجنبش ها وانقلابات کشورهای عربی،حضور ونقش (هم کمی وهم کیفی) زنان درآن است.بطوریکه زنانه بودن جنبش ایران را باید یکی ازویژگی های برجسته آن بشمارآورد.واین البته درنظامی که بنیادش براساس شریعت وتبعیض سیستماتیک انسان براساس جنس او ودرعین حال بیش ازسه دهه مبارزه ونافرمانی نهاده شده  است،عجیب نیست
علاوه براین،یکی دیگر ازمشخصه های مثبت جنبش زنان رویکرد فرامنطقه ای وجهانی آن بوده است. رویکردی که هم اکنون خود را درهمبستگی زنان ایران با جنبش زنان تونس ومصرولیبی و... فرانسه در آکسیون های  8 مارس  نشان میدهد.بی شک  گسترش همبستگی وتبادل تجربه بین جنبش  های زنان منطقه را باید یکی ازدست آوردهای تاهم اکنون تحولات منطقه دانست.چنین همبستگی ی با تقویت وتثبیت خود می تواند حتی درایجاد همبستگی متقابل دربین سایرجنبش های اجتماعی منطقه مانند کارگران ودانشجویان وجوانان... تأثثرمثبت بجا نهد.
یکی دیگرازنقاط برجسته جنبش زنان ایران،گفتمان مطالب محورآن است. این گفتمان وقتی خود را -برخلاف رویکردبرخی ازگرایش های آن*- ازچهارچوب درون سیستمی خارج می سازد ومطالبات خودر ا با مطالبات سراسری وضداستبدادی-مذهبی گره می زند،می تواند درتقویت وجه مطالباتی جنبش ضداستبدادی تأثیرمثبتی بجای نهد. واگربتواند مطالبات پایه ای زنان را با اکثریت بزرگ زنان لایه های پائین جامعه پیوند بزند، بی گمان بر نقش آن درتقویت جنبش ضداسبتدادی-مطالباتی، متکثر و پیشرونده،یعنی آن ویژگی ها که تنها با اتکاء به آنها می توان دربرابرتبعیضات ونابرابری های نهادی شده درجامعه وبازتولید آن ایستاگی کرد،افزوده می شود.البته دراینجا غرض پرداختن به نقاط قوت وضعف جنبش زنان نیست بلکه تنها به ذکرسه مورد بسنده شده است که اهمیت آنها دربسترتحولات اخیربیش ازپیش نمایان می شود.
ندا نمادی ازوجه زنانگی جنبش ایران بود
نوشته زیر-که که درباره چگونگی تبدیل شدن  ندا به یکی ازنمادهای جنبش نوین ایران است و حدود یکسال ونیم پیش نگاشته شده، بازتاب دهنده  یکی ازوجوه اصلی جنبش نوین مردم ایران و ازدرونمایه های آن است.اینک به پاس بزرگداشت 8مارس ونشاندادن گوشه ای ازوجه  زنانه بودن جنبش ایران، به بازانتشار بخشی ازآن نوشته  مبادرت می کنم:
نام ندا با برآمد جنبش نوین مردم ایران همزادبوده و باآن گره خورده است. او اکنون به یکی از سمبل های شاخص جنبش مقاوت تبدیل شده است.البته برای کسانی که معنای وجودی نمادها رادر نخبگان، رهبران بی بدیل وقهرمانان یکه تازجستجومی کننداین گونه نمادگزینی چیزغریبی است.با این همه نام ویاد و تصاویرش باجنبش ونبض آن درهم آمیخته است.شعارها،ترانه ها،آهنگ ها ونمایه های گوناگونی اورا فریاد می کشند وبه تصویردرمی آورند وبدینسان اوهرلحظه درذهن ویاد مردم و درادبیات وهنر مقاومت به حیات خویش ادامه می دهد.
آری نام ویاد او بانبض جنبش وهنرمقاومت بهم آمیخته وباآن زندگی می کند وهربارکه جنبش نفسی می کشدوابرازوجودی می کند اوهم نفس می کشد وخود را نشان می دهد. گوئی که دایما همراه ماست و درمیان امواج جمعیت پیچ وتاب می خورد و درحال شعاردادن است: درپلا کاردها ودرهزاران تصویر وشعار حک شده بردرودیوارودرضمیروحافظه جمعی امان.
 توصیف رمزورازتبدیل شدن وی به نماد جنبش مقاومت البته امرآسانی نیست وبا ترکیب پیچیده ای ازعوامل گوناگون وفراهم شدن شماری شرایط لازم و کافی گره خورده است.
فقط این را می دانیم که اگرقراراست جنبشی نمادویانمادهائی برای خود برگزیند کسی جزخود جنبش نمی تواند اینکار را انجام دهدو البته کسی هم نمی تواند آن را ازجنبش پس بگیرد وهرآنکس که به چنین سودائی بیفتد ولو درقدوقامت جباری هم چون حکومت اسلامی، تنها ِعرض خود می برد.کسی بفرموده نماد نمی شود و بفرموده ازنمادشدن هم خلع نمی گردد. اوزن بود و زنان درجمهوری اسلامی آتش فشانی هستند باسرکوب مضاعف وانباشته ازمطالبات کلان انسانی ولاجرم چاووشان ِ خوش خرام بهارزندگی. آری درگریزاز"زندگی حسرت" وخرامیدن بسوی"حسرتِ زندگی" وحسرت انسان بودن، ندا لحظه ای نمادین شده ازاین پویش وآفرینندگی است. واگردرنظربگیریم که زنانه بودن یکی ازمهم ترین مشخصات جنبش کنونی است آن گاه به زمینه های مساعد نمادشدن یک زن درجنبش کنونی پی خواهیم برد.علاوه برآن او ازجرگه نسل سوم و جوان ولائیک مسلک، یعنی ازجرگه همان گورکنان نظامی بودکه درمتن خودجمهوری اسلامی متولد و پرورش یافته اند وآمده اند تابساط سلطه آن رابرچینند. بله! او درمعنای متعارف ومأنوس اززمره "قهرمانان" نبود وحتا دارای پیشینه ای در مبارزه سیاسی و زندانی شدن وامثالهم نبود.اوحتا ازخیل صدها ویاهزاران فعال وسازمانگرنوین جنبش هم نبود.اوفی الواقع یکی ازهمان میلیون ها افراد گمنامی بود که خالق جنبش خود جوش هستند.یکی ازبی کران جمعیت درپیچ وتاب که درجریان برگزاری یک مارش اعتراضی پرشکوه که ارکان حاکمیت را به لرزه افکنده بود،درمیان ودرآغوش این انبوهه تاریخ سازودربرابرچشمان بسیاری هم چون گل سرخی پرپرشد وباچشمانی گشوده ومهربان جان داد.تک تیراندازان رژیم مأموریت داشتند تا با ازپای درآوردن فردی ازنسل جوان ویکی ازبی شماران وجوانی ازخیل زنان زهرچشمی ازنسل خود پرورده و نافرمان گشته بگیرند. بنابراین رژیم مستقیما خود جنبش وازجمله زنانه بودن آن را هدف گرفته بود.مخاطب بی واسطه این تاکتیک النصربالرعب این انبوهه بود وترورنداحامل پیام مستقیمی به آن ها،که تسخیر خیابان ها بدون هزینه نیست ومزدوران رژیم درکمین اند. والبته تبدیل ندا به نمادی ازجنبش قبل ازهرچیزپاسخ دندان شکنی بود به همین پیام وحوشان حاکم:بله میدانیم که جنگل خالی ازشغال وگرگ ومزدوران کمین کرده نیست.بااین وجود رسوای جهانت می کنیم ویاد ونقش او را پرچم راهمان. اوزن بود وجوان بود ویکی ازده ها هزار جوان معترضی که خیابان ها را به تسخیرخود درآورده بودند وداشتند مشت برآسمان می کوبیدند وهمین برای کشتن وی کافی بود. ودرست بهمین دلیلِ یکی ازهزاران وبی شماران بودن وزن بودن وپرپرشدن درجلوی چشم هزاران همانند خود ودرآغوش آن ها، وبالأخره ثبت زنده این لحظه دراماتیک وانتشار وسیع آن، اورا به نمادی برجسته ازجنبش وثبت شده درحافظه جمعی مردم، بویژه نسل جدید، تبدیل کرد.
نمادی که توسط خود جنبش ساخته وپرداخته می شود و به نوبه خود بازتاب دهنده سرشت خودانگیخته جنبشی است بی نیازاز اسطوره ها،قهرمانان رهائی بخش ونخبگان بی بدیل. اواسطوره وقهرمان نبود ومردم ازمیان خود یکی هم چون خود را به عنوان نماد برگزیدند وبجای اسطوره ها نشاندنش.ندا بیرون ازخودشان ومشرف برآنان نیست.هرکس وهرفردی می تواند مثل نداباشد:یکی ازانبوهه ها ویکی ازبی شماران.ندا ازآن هابود وخودشان هزاران وده ها هزارندایند.اگردرانقلاب بهمن نگاه نخبه گرایانه و قهرمان پرورحاکم برآن، اسطوره ها ورهبران کاریزما را درآسمان ها،بربال ابرها ودرتلألو سیمین فام مهتاب جستجو می کرد،اکنون اما "اسطوره" ازخودشان است ودرمیانشان ودرکنارشان و اصلا خودشان اسطوره هستند .درنگاه نخبه گرای انقلاب بهمن، اسطوره اعظم و نجات بخش ازپشت ابرها فرودمی آید و دراوج بیگانگی بابی شماران ومسلط برآن ها. بت بزرگ،هرچه که آ به زمین نزدیک ترمی شود دیوسیرتی اش نمایان ترمی گردد و وقتی پایش به دوش اسطوره سازان می رسد دیگرازآن ها جز زانوزدگان ِ صغارو وبندگان تهی شده ازذخایرانسانی چیزی نمانده است:همه سربازوگوش بفرمان،صف کشیده اند تافرامین او را متحق کنند.دراینجا اما آن شکاف پرنشدنی بین ابژه وسوژه وبین تن وسروجود ندارد.گوئی سوژه وابژه برهم منطبق می شوند و ازکرنش،زانوزدن وتفویض گوهرانسانی خودبه بنده نوازان آسمانی نشان کمتری دیده می شود. آری اسطوره خودِ بی شماران است ودربیداری وخلاقیت تک تک آن ها.ندا یکی ازاین بیشماران بود ونمادی برای این بی شماران است. دراینجا یگانگی بین نماد وانبوهه،اسطوره و اسطوره سازان و جنبش وسمبل آن، خصلت نماست.
2011-03-07  16-12-89  تقی روزبه
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com



*-به عنوان نمونه:
آزمون جنبش زنان درمقابله با "لایحه دفاع ازخانواده" و نقاط آسیب پذیر آن
Post a Comment