Thursday, March 17, 2011


چهارشنبه سوری و انزوای پرشکوه رژیم!
الف- اوج انزوا
یکی ازمهمترین ویژگی چهارشنبه سوری امسال به نمایش درآمدن انزوای تما عیار رژیم بود که  ازترس خارج شدن اوضاع ازکنترلش درآماده باش کامل قرارداشت .درچنین شرایط دوقطبی شده عملا بسیاری ازنقاط تهران وکشور بخصوص محلات دردست جوانان بود.تاکتیک رژیم اساسا معطوف به کنترل میادین بزرگ وخیابانهای اصلی بود تا مبادا ازبهم پیوستن جویبارها،رودی خروشان شکل بگیرد.
جالب است دربه صحنه آوردن این انزوای پرشکوه ،خود رژیم نیزنقش کمی نداشت: آنها پیشاپیش فتاوی لازم برای غیرشرعی وغیرعقلانی بودن مراسم چهارشنبه سوری ولزوم اجتناب ازآن را صادرکرده بودند. فرماندهان نیروهای انتظامی نیزخط ونشان کشیده بودندکه اجازه عبورازخط قرمزها را به مردم نخواهند داد. بسته شدن زودتر مدارس وادارات ومغازه ها ویا ممنوعیت تردد موتورسواران ونمایش سریال فیلم ها درتلویزیون برای خانه نشین کردن مردم  و....به روشنی بیانگر صف آرائی مردم ورژیم دربرابرهمدیگربود. درعمل نیز برگزاری پرشورتروفراگیرتر ازهرسال ،یک دهن کجی آشکاربودبه رژیم وفتاوی آن . پس معلوم شد که مردم یک پارچه ویک صدا علیه شرع وعلیه آنچه که رژیم "عقلانی" می داند،هستند وصلاح مردم وصلاح خسروان هیچ ربطی بهم ندارند. وقتی وزیراطلاعات رژیم می گوید مسأله خاصی دراین روز اتفاق نیفتاد،ونفس راحتی می کشد،لابد دیگربرای او شعارمرگ برخامنه ای وآتش زدن عکس ها وپوسترهای او، جنگ وگریزی که دربسیاری ازمحلات ومیادین میان مزدوران او وجوانان رخ می دهد  دیگربه یک امرعادی تبدیل شده است. واین البته برای جنبشی که توانسته  آتش زدن تصاویررهبران ومرگ برخامنه ای را به یک امرعادی تبدیل کند، پیروزی بزرگی است. ازهمین روچهارشنبه سوری امسال را باید  باتوجه به صف آرائی  حاکمیت ومردم  وبدلیل نافرمانی مدنی-اجتماعی صورت گرفته، یک رفراندوم عملی پیرامون دیکتاتوربه پایان سلام کن بشمارآورد!.
ب-وقتی که یک مراسم ملی- مردمی و با برد سراسری، با امر سیاسی گره می خورد نشاندهنده آن است که مناسبات ملی به ریلی برای سراسری شدن اعتراضات  وپیوند لایه ها وبخشهای گوناگون اجتماعی تبدیل می گردد، امری که خود ازپیش شرط های سرنگونی نظام و برپائی انقلاب بشمارمی رود.براساس گزارشات موجود درتهران آشکارا شاهد جوش وخروش در محلات وبخش های زحمتکش نشین وفقیر هم چون نازی آباد وخزانه وسلسبیل وخاک سفید بودیم،که نشانه ای است ازافزایش مشارکت جوانان مناطق محروم و پیوستن نیروهای تازه نفس وسرشارازمطالبات سوزان وسرکوب شده به صفوف جنبش ضداستبدادی . هم چنانکه  بیانگر گسترش دامنه این اعتراضات به بسیاری ازشهرستانها نیزبود.
ج- سومین آزمون نهفته در چهارشنبه سوری امسال را باید درنقش واهمیت اعتراضات غیرمتمرکز ودرعین حال سراسری  دانست. هرحکومت سرکوبگر باداشتن امکانات وابزارهای سرکوب،تا بهم خوردن تعادل عمومی قوا، دریک نبردمعین می تواند بطورطبیعی دارای برتری هایی باشد که درنبردهای پراکنده وغیرمتمرکز وسراسری حتی اگرمثل چهارشبنه سوری زمان آن هم روشن باشد،فاقد آن است. بهمین دلیل بکارگیری تاکتیک اعتراضات غیرمتمرکزدرشرایط نابرابرو یابهره گیری ازعنصرغافلگیری و نامشخص بودن زمان ومکان حمله به دشمن دارای اهمیت زیادی است.البته چهارشنبه سوری بدلیل سنت ریشه دار و جاافتاده اش می تواند  تاحدی بسترلازم برای تأمین هم آهنگی را  باخود داشته باشد و ازاین جهت قابل تعمیم به هرموردی نیست.ازهمین رو پیش برداین نوع نبردهای غیرمتمرکزبویژه دربرابرحکومتی سرکوبگروسازمان یافته،اگربخواهد تداوم داشته مستلزم  و اگر بخواهد سراسری بشود به سازوکار های هم آهنگ کننده و به سازمان یابی های متناسب با خود نیازدارد.برهمین اساس یکی ازمهمترین دست آوردهای مناسبت های اعتراضی هم چون چهارشنبه صوری، فرصت ها وامکاناتی است که  برای شکل دادن به  شبکه ها وهسته ها ویاکمیته های محلات درپیوندتنگاتنگ باجنبش، فراهم می آورد. همواره نیروهای تازه نفس وآگاهی که اهمیت تداوم اعتراضات را دریافته باشند ازدل این نوع اعتراضات توده ای زائیده می شوند وزمینه های شکل گیری این نوع نهادهای هم آهنگ کننده را بوجودمی آورند.درواقع فقدان سازمان یابی درمحلات ومناطق زیست مردم ازمهمترین حلقات مفقوده جنبش است. تنها با شکل گیری این نوع هسته ها وشبکه ها وکمیته هاست که مبارزه ازحالت موردی ومناسبتی فراتررفته واستمرار نافرمانی مدنی- اجتماعی نظیرعدم پرداخت  قبوض، شکل دادن به تظاهرات محلی وهم آهنگی آنها درنقاط گوناگون، و حتی پیوستن جویبارهای اعتراضی محلات گوناگون به یکدیگر برای شکل دادن به  هسته های تجمعات بزرگتر،درفرصت های مناسب، ونهایتا شکل گیری حرکت های بزرگ توده ای با اتصال به همدیگرشکل بگیرد. درکل می توان برگزاری مراسم امسال را تمرین خوبی برای شکل گیری تظاهرات واعتراضات سراسری بشمارآورد.
ریشه برخورد غیرعقلانی رژیم با مناسبت های ملی  را باید درکجا جستجوکرد؟
رنگ سیاسی پیداکردن جشن ها واعیادملی وکهن،معمولا به اعتراضات چنان نیرو و گستره ای می دهد که مواجه مستقیم با آن برای هردولت معنائی جزخودکشی و شرکت درنبردی ازقبل شکست خورده وگلاویزشدن با آسیاب های بادی نیست .با این همه جمهوری اسلامی علیرغم تجارب سالهای گذشته خود را ناگزیرمی بیند که هرسال بیش ازگذشته به جنگ آسیاب های بادی رفته و خود را رودرروی مردم قراردهد. ریشه چنین برخورد غیرعقلانی را قبل ازهرچیزباید  در گوهر واپسگرایانه ونابهنگامی رژیمی جستجوکرد که موجودیت خود را دردشمنی بی وقفه باانسان به مثابه کنشگری آزاد ورها ازقیودبندگی وبردگی می بیند.بهمین دلیل درقلمروحکمرانی آن هیچ حوزه ای بیرون ازنظارت وکنترل مستقیم آن نباید وجود داشته باشد.دراین رویکرد تمامیت خواهانه وواپسگرا ادغام کامل "جامعه مدنی" دردولت برخلاف رژیم های متعارف بورژوائی که قادرند با انعطاف بیشتری عمل کنند وجامعه مدنی به ظاهرمستقل ازدولت را تحمل کنند،ضرورتی حیاتی است وباندازه ای که مردم از دولت و"جامعه سیاسی" فاصله می گیرند وبه "جامعه مدنی" نزدیک می شوند،نابردباری رژیم وحمله اش به جامعه مدنی وبلعیدن آن درخود بیشتروبیشترمی شود.ضرورت کنترل هرچه بیشترتمامی عرصه های زندگی شهروندان واعمال اقتدارمستقیم،به بود ونبودرژیم تبدیل می شود. وچنین است که هرکنشی بیرون ازحیطه نظارت دولت ومستقل ازآن،حتی خنده،نوع حجاب ورنگ لباس ونحوه آرایش مو وچهره  ویابرگزاری مراسم ملی و... به تهدیدی علیه نظام تبدیل می شود وبخشی ازتوطئه دشمنان برای انقلاب مخملی به شمارمی رود.
بااین همه حتی یک رژیم نابهنگام وضدانسانی هم چون جمهوری اسلامی  دردنیای واقعی محاط دربی شمارانسانها وشهروندانی است که بدنبال کنش آزاد ورها ازانقیادهستند ورژیم هیچ لحظه ای ازتیرهای آزاردهنده آن ها  برپیکرخود درامان نیست.سرکوب مستمر جامعه ای که حاضرنیست دردنیای سیاه ومالیخولیائی رژیم ادغام شود،به منبع بی پایانی برای  بازتولید بحران  درپیکره  رژیم تبدیل می شود.جراحی ودفع مداوم بخشی ازاندام خود برای خروج از این بحران وتکراربی وقفه این روند سرنوشتی است که خدایان آسمانی، جمهوری اسلامی را بدان محکوم کرده اند. هم چون سیزیف که محکوم به تحمل مشقت  ناشی ازحمل بی پایان بار کره زمین بردوش خود بود.حذف بازرگان، بنی صدر وتوسل جستن به خودی هائی نظیرموسوی ویا ازمیان روحانیانی نظیر رفسنجانی  وخاتمی هم مشکل را حل نکرد. و اکنون این رئیس جمهور مکتبی  وبیرون آمده  از"صدوق رأی" است که درمیانه عبور ازرودخانه، رقص شتری اش گل  کرده وبفکربازکردن بخت خود با دخیل بستن  به مکتب ایرانی و طواف کردن پیرامون منشورنوروز وکوروش برآمده است ویا درکاخ خود با خبرنگارزن اسپانیائی بی حجابی به گفتگومی نشیندکه به تنهائی برای سرنگون کردن هردولت اصلاح طلبی کافی بود.
 نظامی که خود، فرامین  وباید ونبایدهایش را این چنین به سخره می گیرد،براستی نظامی مسخره است که هرچه زودترباید به مکان شایسته خود-موزه تاریخ –نقل مکان کند. ازالزامات  برآمده ازقرارگرفتن یک پدیده نابهنگام درشرایط تاریخی ناهمسازبا خود، گریزی نیست. حتی زمانی که خود خامنه ای درمقام اجرائی نظام قرارداشت، بدلیل باز تولید همین ناگزیری،گرفتارخشم خمینی گردید.اکنون نیزهمان الزام ها عمل کند ودراین میان تنها این نقش هاست که عوض شده است.اگرامروزخامنه ای درنقش خمینی دیروزظاهرشده است،احمدی نژاد نیزدرنقش خامنه ای دیروزبه صحنه آمده است.
تا کنون رژیم جمهوری اسلامی راه گریزازاین چرخه مرگ و بازتولید درونی  را درجراحی مداوم پیکره خویش یافته است وحالا نیزبقول باهنرشاهدبرآمد "فتنه عظیمی" ازمیان اصول گرایان هستیم.سیزیف زیربارحمل کره زمین وجراحی های  تمام نشدنی براستی فرسوده گشته است! و آیا پایانی برای خشم خدایان متصورهست؟
2011-03-18 27-12-89  تقی روزبه
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com/
Post a Comment