Thursday, April 28, 2011

احمدی نژاد دروضعیت کیش مات!
تاهمین چندی پیش خامنه ای درمقابل انتقاداتی که ازجانب بخش های گوناگون محافظه کاران سنتی واصول گرا به احمدی نژاد وحمایت بی چون وچرای وی ازاحمدی نژاد به عمل می آمد وازجمله درپاسخ به انتقادهای روحانیون حوزوی ،بامقایسه دوره کنونی با دوره اصلاح طلبان دلیل اصلی حمایت بی شائبه خود را عدم حاکمیت دوگانه،تبعیت بی چون وچرای احمدی نژاد از مصالح نظام(=خود) و دریک کلام درامتداد ولایت فقیه بودن وی دانسته بود.
با این همه امروزشاهدیم که درفاصله ای کوتاه ازآن زمان،دامنه اختلافات خامنه ای  واحمدی نژاد ازپرده بیرون افتاده واین روزها به مهمترین دعذغه حاکمیت تبدیل شده است بطوریکه خود اصول گرایان می گویند حتی خاتمی نیزقانون نانوشته مربوط به جلب نظرموافق رهبری درمورد وزارتخانه های کلیدی،شامل وزارت کشوروخارجه واطلاعات ودفاع را رعایت می کرد. والبته تلاش های مذبوحانه خامنه ای  برای حفظ آرامش ظاهری و کنترل این شکاف ها وکم اهمیت نشان داد آنها دردی را دوا نکرد وازقضا کوس  رسوائی آن را جهانی ترساخت. چنان که او مثلا ازیکسو دلیل مداخله خود غفلت از مصلحتی بزرگ عنوان کرد وازسوی دیگرکوشید که مناقشه موجود را کوچک وبی اهمیت معرفی کند!. درهرحال اکنون برکسی پوشیده نیست که دیگرنه فقط ماه عسل حمایت بیدریع خامنه ای ازاحمدی نژاد سپری شده است،سهل است که  فرایند رویاروئی آنها هردم گسترش بیشتری پیدامی کند. باین ترتیب رابطه حمایت مطلق خامنه ای ازاحمدی نژاد به تدریج به حمایت انتقادی واکنون به مرحله تخریب ومتهم کردن وی ویارانش به نافرمانی وعبور ازرهبر وولایت ونفوذی وفراماسونری بودن اطرافیان، وپرونده سازی مالی وغیرمالی برای اطرافیانش واحضارودستگیری وبازجوئی آنها فراروئیده است.اینکه "دانشجویان بسیجی"ومداحان دربیت وی وخطباء منصوب وی درنمازجمعه ها رسما به انتقاد به ازاحمدی نژاد زبان می گشایند وبطورکلی اصول گرایان درافشاء وخط ونشان کشیدن وی زنجیرپاره کرده اند،بدون رضایت وچراع سبزدادن خامنه ای ناممکن بود . اکنون رمالان وجن گیران محترم ترین لقبی است که اصول گرایان وسایت های حامی آنها به دولت می دهند. با چرخش سیاست خامنه ای ازحمایت مطلق به رو درروئی با احمدی نژاد توازن نیرودرمیان باندهای موجود ساختارقدرت به زیان احمدی نژاد بهم خورده است وجبهه ای رنگارنگ ازاصول گرایان سنتی ، درکنارخامنه ای وسپاه وسایرقوا ونهادها دربرابر دولت به صف آرائی پرداخته است.آنها دراین معرکه داغ به احمدی نژاد ودولت وی درس تبعیت وبندگی ازمولامی دهند وحتی درصورت عدم تمکین، زنش را بروی حرام می کنند. خطیب برگزیده خامنه ای در نمازجمعه تهران وزراء را به نافرمانی ازاحمدی نژاد دعوت می کند و می گوید آنها بیش ازآنکه وزیردولت باشند باید ازفرامین ولی فقیه فرمانبرداری کنند. مصباح یزدی مرشد سابق احمدی نژاد به نقل ازخمینی می گوید اگررئیس جمهوری ازطرف ولایت فقیه منصوب نشود،طاغوت است و اطاعت ازطاغوت حرام است.
جدال اکنون پیرامون تبعیت بی چون وچرا ازخامنه ای و درصورت امتناع تهدید به برکنارشدن، کانونی شده است. هم اکنون سخن ازمقایسه دوران بنی صدر واحمدی نژاد می رود،ومنظورازاین مقایسه چیزی جزتهدید ضمنی به عدم کفایت وحذف وی ازمنصب ریاست جمهوری نیست. ماهیت ومیزان تخریب شخصیت احمدی نژاد واطرافیانش ودامنه تبلیغات وتهدیدهای حریف چنان بالاست که به وضوح ازخطوط قرمز معمول درمناسبات جناح ها عبورکرده است.چیزی درهم شکسته شده  است.احمدی نژاد به مهره ای سوخته وغیرقابل اعتماد برای رهبری وحامیانش تبدیل شده است، حتی اگروی تسلیم کامل هم بشود،دیگرهم چنان مهره ای سوخته وغیرقابل اعتمادمحسوب می شود که باید چهارچشمی حرکات ورفتارش را پایئد و اجازه جم خوردن باو ویارانش نداد! اگربرای محمدخاتمی هر9 روزیک باربحران می آفریدند،اگرلازم باشد برای وی هرروزوهرساعت خواهند آفرید.هیچ افتخاروپیروزی نباید به نام اوثبت شود.حتی اکنون معلوم شده است که دستاوردهای ادعائی احمدی نژاددرمورد سیاست تهاجمی خارجی وانرژی هسته ای ویارانه ها،همه وهمه مدیون رهبری بوده وتحت راهنمائی ها وحمایت های او صورت گرفته است.

البته بروزواوج گیری تضادهای فی مابین باندهای حاکم وباصطلاح اصول گرا ازمدتها قبل آشکارشده بود وبکرات به آن پرداخته شده است.اما آن چه که تازگی دارد شتاب ناگهانی این تضادهاست که بسیاری وازجمله خود رژیم را غافگیرکرده است. گوئی درجامعه ما حرکت  تضادبالائی نیز،هم چون جنبش های اعتراضی ناگهانی وجهشی است .دراین جا به شماری از علل آن ونیزعوامل تشدید کننده که شاید کمتربه آنها پرداخته شده باشند اشاره خواهم کرد:
1-ولایت فقیه تبلورجمهوری اسلامی است وبه اندازه ای که این نظام منزوی ومنفور شده وپایگاه حمایتی اش آب رفته و دچاربحران موجودیت می شود،نیازبه تمرکزقدرت برای حفظ آن دربرابر خطرات روزافزون، بیشترمی شود. معنای چنین تمرکزی ادغام بیش ازپیش نهادهای گوناگون زیرکنترل مستقیم ولی فقیه است،همانطورکه ازجانب دیگرمستلزم ادغام تمامی مظاهر و بقایای جامعه مدنی درقدرت است.اکنون دیگرقانون اساسی هم  برای نظام جمهوری اسلامی امرلوکس و دردسرزائی شده وضرورت بقاء وتمرکزکامل قدرت ایجاب می کند که تمامی نهادها وقوا،حتی همان اختیارات کوچک وصوری تاکنونی را ازدست داده و بیش ازپیش به بازوی اجرائی وکارگزار مستقیم قدرت مرکزی وتحت کنترل بیت رهبری تبدیل شود. این که مدتهاست زمزمه تبدیل وزارت اطلاعات وامنیت  به سازمانی زیرنظرمستقیم ولی فقیه شنیده می شود بازتابی ازهمین  ضرورت است.ازمدتها پیش نبردپنهانی برای کنترل این وزارتخانه بین عوامل دولت وعوامل بیرون ازدولت(بیت وسپاه ) جریان داشت که کنارگذاشتن مصلحی توسط احمدی نژاد وازسوی مقابل صدور حکم حکومتی خامنه ای برای ابقاء وی ازآخرین تجلیات آن است.اکنون باتوجه به مساله انتخابات پیشارودرسال جاری ونقش وزارت کشور،کنترل این وزارتخانه نیزاهمیت زیادی پیدامی کند.وازهمین رو گسستن بقایای ائتلاف احمدی نژاد با بخشهای دیگراصول گرایان  درکابینه و کنارنهادن وزرای مورد حمایت آنها وخامنه ای ازکابینه دولت بیش ازپیش برای آنها غیرقابل تحمل می شود.تخطی احمدی نژاد ازقانون نانوشته کنترل وزارت خانه های کلیدی توسط خامنه ای،که درمورد وزارت خارجه هم تمردازآن قبلا اتفاق افتاده بود،برای بیت رهبری وحامیان اصول گرایش غیرقابل بخشایش است. جدال دراین حوزه درقالب تأسیس وزارت خانه برای نظارت توسط مجلس،ودولت دربرچیدن آنها وادغامشان درهمدیگرجلوه ای ازهمین کشمکش است.
درهمین رابطه می توان به خصوص از حساسیت جناح رقیب نسبت به تلاش های یاران  احمدی نژاد برای سازماندهی مستقل  پایگاه حمایتی وی ورسانه ها ونهادهای گوناگون وابسته به آن اشاره کردکه کاسه صبرجناح حریف را لبریزنموده است.اگراین واقعیت را درنظربگیریم که بیت رهبری ودرکنارآن اصول گرایان محافظه کار ازدیرباز به عنوان بخش مهم وپایداروصاحب نفوذ درساختا قدرت،رازبقاء خود را درحذف نیروهای ناهمسازباخود ازحوزه قدرت و ممانعت ازتشکل یابی آنها می دانند وهرجا هم که قادربه آن نشده اند-همچون شکل گیری جبهه مشارکت-چوب آن را خورده ودروقتی دیگربه جبران مافات پرداخته وآنها را غیررسمی و منحل اعلام کرده اند، آنگاه به درجه حساسیت اصول گرایان سنتی نسبت به اعلام جدائی احمدی نژاد ازاصول گرایان وسازمان یابی بهترواقف خواهیم شد. درهرحال سیاست یکدست سازی ساختارهای قدرت ازطریق حذف ومقابله با آرایش مخالفان ازهمان زمان بازرگان درمورد نهضت آزادی وبنی صدردر شکل دادن دفاتریاست جمهوری، یا کارگزاران ازسوی رفسنجانی و جبهه مشارکت ازجانب خاتمی و ...همواره وجود داشته است. باین ترتیب یک باردیگر جراحی درساختارقدرت برای دست یابی به سراب یکدستی ووحدت کلمه دردستورکارجمهوری اسلامی قرارگرفته است والبته هرچه که ازعمرنظام می گذرد اولا این غده های تحت عمل جراحی شامل کسانی می شود که بیش ازپیش دارای تبارو ریشه اصول گرائی بوده وبرخاسته ازمیان خودی های می شود، وثانیا زمان  وقوع بحرانهای متناوب معطوف به جراحی کوتاه ترمی گردد وثالثا باشدت ودرد بیشتری همراه بوده وبا توجه به فرتوتی جمهوری اسلامی مبادرت به آن خطرناک ترمی شود.
2-طوفان به پاخاسته درمنطقه وشورشها وانقلاب ها، تأثیرشتاب دهنده ای برتضادهای درونی حاکمیت به جانهاده است. چراکه ازیکسو دامنه آن به مناطق مجاور ونیز حیاتی واستراتژیک برای  رژیم مثل بحرین وفلسطین وبخصوص سوریه کشیده شده است ومنجربه تشدید فشاربه رژیم  وحتی تهدید ایران  توسط برخی ازکشورهای حاشیه خلیج فارس(وتحت حمایت آمریکا) شده است. دراین رابطه  بین سیاست های مورد نظراصول گرایان  سنتی وخامنه ای با دولت اختلافاتی وجود دارد. تبلیغ وترویج مکتب ایرانی اسلام و"ناسیونالیسم" ایران ازنظرجناح دیگرهم چون بانک نابهنگام خروس سحر بشمارمی رود که موجب انزوای رژیم اسلامی وناتوانی در بهره برداری ازفرصت های موجود برای گسترش نفوذ وتبلیغ الگوی اسلامی  می شود. این مخالفت هم چنین شامل  وجوه دیگری از سیاست های دولت احمدی نژاد مبنی برتؤسعه مناسبات خود با دولت های منطقه ازجمله اردن و احیانا مذاکرات پنهانی با دولت های بزرگ پیرامون معضل هسته ای نیزمی گردد.ازجمله به دلیل همین اختلافات وکشمکش ها،موضع ورویکرد جمهوری اسلامی درقبال رویدادهای منطقه  تاحدود زیادی انفعالی است.ضمن آنکه جناح اصول گرا و اقتدارگرا بامشاهده تجربه سقوط برخی دیکتاتورهای منطقه ،ایستادگی درمقابل طوفانهای مشابه را درگرو تمرکزویکدست ترکردن هرچه بیشترقدرت می دانند وهرسازمخالفی را خطرناک. بااین همه نفس کوبیدن برطبل ولایت مطلقه و یکه تازی ولی فقیه درشرایطی که طوفان برخاسته درمنطقه قبل ازهرچیزتغییرحکومت های مستبد ومادام العمرشبه سلطنتی را به چالش طلبیده است،خوداوج نابهنگامی تحولات نظام جمهوری اسلامی را به نمایش می گذارد.
3-ازدیگرعوامل مهم تشدید کننده شکاف ها،خاموش کردن(ولوموقتی) جنبش اعتراضی وبطوراخص "فتنه سبز" وزندانی کردن رهبران آن است. فتنه ای که هردوجناح درسرکوب آن دارای منافع مشترکی بودند و اختلافات روبه تشدیدشان را تحت الشعاع قرارمی داد. عجیب نیست که با کناررفتن این عامل ،شکاف های درونی رژیم سربازکند.
4-یکی دیگرازعوامل متحدکننده دوجناح،مساله جراحی اقتصادی وخطربروزباصطلاح فتنه اقتصادی بود.خطری که درمیان زعمای رژیم بسیارجدی تلقی می شد وضرورت  تمرکزهمه جانبه قوه مجریه وحمایت کلیت نظام ازآن وجود داشت. ظاهرابا عبورازگردنه اول وسپری شدن چندماه از آغازاجرای این پروژه نگرانی نظام ورقبا نسبت به خطرانفجارمحتمل ناشی ازنارضایتی مردم دربرابر آزادسازی قیمتها کاهش یافته وطبعا بهمان اندازه هم ازبازدارندگی این عامل درکنترل تضادهای درونی رژیم کاسته شده است .گواین که هنوزطی همه گردنه ها به پایان خود نرسیده وعوارض ناشی ازآن درهمه وجوه خود بارزنشده است. قراین وشواهدی وجود داردکه سردمداران رژیم دراین عرصه  دچارخوش خیالی زود رسی شده اند.
عامل مهم دیگر درتشدید تضادها همانا شکست برنامه های اقتصادی دولت است.رسیدن رشدتولید ناخالص به یک درصد درسال گذشته و به صفردرسال جدید (بجای 8% برنامه ریزی شده )  وتورم  بالای 20% وقرارگرفتن رشد اقتصادکشور درپائین ترین جدول شاخص های منطقه، علیرغم گسترش درآمدهای نفتی وگسترش بیکاری و...  وحیف ومیل شدن بی سابقه ترین درآمدهای ارزی درطی این سالها،به تنهائی هردولتی را می تواند مورد آماج وسیع ترین انتقاد قراربدهد وآن را واژگون نماید.واقعیت آن است که جمهوری اسلامی اکنون نگران فلج شدن اقتصاد وپی آمدهای اجتماعی  بحران اقتصادی است که عوامل داخلی وفشارهای بین المللی متعددی درآن دخیل اند وخامنه ای نیز با نامیدن سال جهاد اقتصادی  برای مقابله با آن به میدان آمده است.
5- ازعوامل مهم دیگرشتاب دهنده  شکاف های درونی،  گسترش نارضایتی عمومی مردم علیرغم سرکوب های شدید است. رژیم به هیچ وجه نتوانسته است ازدامنه نارضایتی ها بکاهد وآتش نهفته درزیرخاکستر سرکوب هم چنان لهیب می کشد.وجه دیگری ازاین شکاف ها،ناشی ازبازخورد وبازتولید نارضایتی های موقتا مهارشده درپائین است که بطور وارونه وکژومعوج درمیان بالائی ها وبویژه در قوه مجریه که مسئولیت تصدی گری امور اجرائی کشور را دارد منعکس می گردد.وهمین رابطه است که بحران های درونی حاکمیت را بخشی از مجموعه بحران عمومی جامعه درآورده است.
6-عامل تشدید کننده مقطعی دیگرهمانا برگزاری "انتخابات" دوره یازدهم نهاد فرمایشی مجلس شورای اسلامی است.گرچه محدوده "انتخابات" درونی رژیم مداوما تنگ ترشده است و فقط شامل عناصروگرایشهای مورد اعتماد حاکمیت برای گرم کردن تنور"انتخابات" بین باندهای گوناگون وابسته حاکمیت است.بااین وجود اکنون مدتهاست که همین حد از انتخابات نمایشی هم به دلیل همان فضای عمومی بحرانی جامعه برای رژیم خطرناک شده  وبیم  ازکنترل خارج شدن اوضاع همیشه وجود دارد. بهمین دلیل منتهای تلاش بکارمی رود که انتخابات کاملا نمایشی وصددرصد بهداشتی و کنترل شده باشد،تا جائی برای بروز هیچ نوع درگیری های واقعی نباشد.بطورکلی چگونگی برگزاری انتخابات امسال علیرغم فرمایشی بودن آن، بازهم یکی ازدغدغه های نظام را تشکیل می دهد. وظیفه چنین انتخاباتی درشرایط کنونی منطقه وتشدید فشارهای جهانی آنست که  ضمن ارائه نمایشی از دموکراسی اسلامی وباوربه رأی مردم، درعین حال واجد هیچ خطری برای حاکمیت نباشد. بی تردید کوس رسوائی رژیم چنان به صدا درآمده است که بعیداست بتواند افرادزیادی را به فریبد. اکنون رأی مردم دربازارسیاست نازل ترین بها را دارد وهمانطورکه این روزها درنمارجمعه ها اعلام می شود، ولوآنکه 40 میلیون نفررأی داده باشند، هم چون صفرهائی هستندکه بدون تأیید وتنفیذ ولی فقیه پشیزی ارزش ندارد.
7-صرفنطرازخودویژگی های این یا  آن دولت،یک عامل پایدارومشترک درایجادوتشدیدشکاف بین قوه مجریه وسایرنهاد درجمهوری اسلامی همواره وجود داشته است: نقشی که این قوه درپیشبردسیاست های اجرائی درحوزه های گوناگون مالی اقتصادی وفرهنگی ودیپلماسی  دارد آن را زیرفشارمستقیم تغییراتی برای انطباق خود با الزامات نظام سرمایه داری می کند..چنین پدیده ای  صرفنظرازآنکه چه کسی و چه جریانی سکانداردولت باشد،آن را درخط مقدم تحولات اجتناب ناپذیربرخورد با عوامل داخلی وبین المللی قرارمی دهد. تصادفی نبوده است که ازهمان اوان حیات جمهوری اسلامی قوه مجربه همواره کانون اصلی کشمکش بالائی ها بوده است.چراکه تضاد بین نابهنگامی نظام با مقتضیات زمانه، دراین قوه بیش ازسایرقوا ونهاد ها تجلی یافته و ازبازرگان وبنی صدر تارفسنجانی وخاتمی واکنون احمدی نژاد(باوجود آنکه ازمیان نزدیکترین ها به اصول گرایان گزین شده بود) بازتاب دهنده آن بوده است. درتمامی این بحرانها درکنارقوه مجریه، سایرقوا را داریم که  نیروهای طبقاتی سنت گرا تر با سنگرگرفتن درآنها به جان قوه مجریه افتاده اند.
باتوجه به نکات فوق می توان نتایج زیر را گرفت:
الف-قدرت مطلقه ولی فقیه بویژه با اوج گیری بحران عمومی وفراگیر بیش ازهرزمانی کمترین تحمل را  برای تقسیم قدرت دارد.ازهمین رو تمرکزبیش ازپیش قدرت ومداخله مستقیم روزافزون آن درهمه امورات کشوری،رفته رفته نهاد ولایت و ولی فقیه را ازایفای نقش حلقه وصل کننده جریان ها و بخش های مختلف نظام به یک طرف دعوا تبدیل کرده است .قدرت وقتی احساس خطرکند،برای دفع خطروحفظ خود همواره میل به تمرکز پیدامی کند. وقتی که خطیب نمازجمعه صراحتا اعلام می دارد که ولی فقیه فراترازقانون اساسی است،دارد همین واقعیت را بیان می کند
ب-باتوجه به عوامل برشمرده شده می توان گفت که تاریخ مصرف  احمدی نژاد،که خامنه ای واصول گرایان وسپاه  باحمایت بیدریغ خود وی را  برکشیدند تقریبا تمام شده واوبه مهره سوخته ای تبدیل شده است.آنها اکنون سیاست فلج کردن وطناب پیچ کردن  وی را درپیش گرفته اند.مساله اصلی اتخاذ تدابیری برای بیرون کشیدن چاشنی انفجاری بحران  با هدف فراهم ساختن کمترین امکان برای بهره برداری ازاین شکاف ها توسط مردم ویادشمنان خارجی است. آنها همزمان با فشاربرای به تسلیم واداشتن احمدی نژاد واتخاذسیاست منزوی وبی اثرکردن وی،شمشیرعدم کفایت را نیزبرفرازسروی نگهداشته اند. بنابراین عوامل پیش بینی ناپذیری چون میزان تمکین وتمرد احمدی نژاد ویامیزان سازش وکنارآمدن وی ونیزنقش آفرینی عواملی خارج ازحیطه قدرت درمیان بالائی ها، هم چون اعتراضات مردمی و.. نهایتا چگونگی وشدت وحدت وپی آمدهای جراحی رژیم را رقم خواهد زد.
ج-جبهه اصول گرایان سنتی که همواره  بخش مهم و پایداری از قدرت درجمهوری اسلامی را تشکیل می داده اند علیرغم انزوا ونفرت وسیعی که درجامعه علیه آن ها وبخصوص علیه خامنه ای ومثلا علیه عناصری چون حسین شریعمتداری ها وجود دارد وفی الواقع عقب مانده ترین، منحط ترین وحریص ترین بخش حاکمیت را تشکیل می دهند اکنون خیزبزرگی برای قبضه کامل قوه مجریه برداشته اند. آنها برای اینکار هم سیاست جلب سپاه و  رشوه دادن به آن را درپیش گرفته اند  و هم نیم نگاهی به بخش راست اصلاح طلبان دارند.
د-با این همه نتیجه جدال فوق ازدووجه مهم کل نظام وقلب آن ولایت فقیه را نشانه گرفته وموجب تضعیف آن می گردد.ازیکسو برکناری ویا حتی ماندن و طناب پیچ کردن احمدی نژاد، درواقع سیاست های خامنه ای درحمایت بی چون وچرا ازوی را سخت بی اعتبارمی سازد وازسوی دیگر درشرایط بحرانی وباچالش های مهم داخلی وخارجی وجودیک دولت طناب پیچ شده وپنچرگشته که قادربه انجام وظایف حداقل خود هم نباشد،بروخامت بحران چندوجهی اقتصادی وسیاسی و بین المللی می افزاید وموجب ریزش هرچه بیشترپایه های حمایتی آن می گردد وکل نظام را دربرابرگسترش نازضایتی عمومی آسیب پذیرترمی کند. 

Post a Comment