Tuesday, July 26, 2011


نکاتی پیرامون اهمیت  پیوند جنبش مطالباتی وجنبش آزادیخواهانه دراستراتژی ضدسرمایه داری
درجامعه طبقاتی مبارزه طبقاتی- صرفنظرازاشکال وشدت آن- همواره جاری است  وازآن گریزی نیست. گرچه تمامی تلاش های بورژوازی ومدافعان سیستم تلاش می کنند که عناصراصلی این مبارزه ازهم جدا کرده وبابیرون کشیدن چاشنی آن را  حداکثربه رفرمی در درون سیستم ومطالبه ازآن تقلیل دهند.دورکن اصلی این مبارزه طبقاتی پیوند مطالبات اقتصادی(ومعیشتی) با مطالبات سیاسی است.
درهم تنیدگی این دو است که بستری مناسب و پیش رونده برای مبارزات طبقاتی فراهم می کندکه هدفش برابری اجتماعی وآزادی است.باین اعتباراست که مبارزه طبقاتی همواره یک مبارزه سیاسی بشمارمی رود علیه کلیت سیستم، نظام مزدی وبرای آزادی همه جانبه (حتی آزادی ازدولت). درعوض تمامی تلاش بورژوازی حتی اگربه سرکوب مستقیم آن متوسل نشود، آن است که  عناصرترکیبی این مبارزه را ازهم جداکرده وبصورت عناصرمنفرد آن را بسمت شنزار روانه کند.  آنچه که به عنوان چالشی پیشاروی جنبش کارگری وچپ ها خود نمائی می کند،رازآمیزبون رابطه این دو رکن اصلی مبارزه طبقاتی است. این رابطه رازآمیزمعطوف به ایجاد گسست بین ایندومطالبات وکانونی نشدن آنها علیه دولت ونظام طبقاتی بطوراعم ودولت های مستبدی که ازاین نطام دفاع می کنند بطوراخص است.سوق دادن مبارزه به سمت وجه ضداستبدادی بدون مطالبات اجتماعی وایجاد ودامن زدن به تفرقه درصفوف کارگران ازمهمترین ترفندهای بورژوازی بشمارمی رود. اما ازسویی دیگر همین رازآمیزبودن رابطه بین این دوجه مبارزه طبقاتی وگسست های موجود ،متأسفانه برخی ازنیروها ومدافعان جنبش طبقاتی ومبارزه طبقاتی را نیزبدام خود کشانده وآنها را همراه  بورژوازی به مبلغین جدائی این دوسطح از مبارزه ،یعنی مبارزه اقتصادی وسیاسی، تبدیل می کند
نقش  طبقه گارگر
یکی از چالش های موجود پیرامون معنا وشمول طبقه کارگر است که فاعل سوسیالیسم بشمارمی رود.خوشبختانه امروزه درمیان بخش های مهمی ازنیروهای چپ وفعالین کارگری گامهای خوبی در عبور ازمفهوم محدود طبقه برداشته شده است که نه فقط  دربرگیرنده کارگران یدی وصنعتی است بلکه هم چنین شامل اکثریت کارمندان، معلمان وپرستاران و کارگران موقت ورسمی وغیررسمی و شاغلین بدون مزد... وبیکاران و...هم هست. چنین مفهومی ضمن وفاداری به بنیاد اصلی  متمایزکننده صف کارگروسرمایه  عملا  طبقه کارگر را به اکثریت بزرگ جمعیت جوامع بورژوائی تبدیل کرده است. والبته اگرجزاین بود یعنی کارگران دریک جامعه سرمایه داری دراقلیت بودند،رؤیای انقلاب سوسیالیستی ازنظرفقدان پایگاه احتماعی لازم، بصورت یک اتوپی باقی می ماند. بهرحال بابسط دامنه ومفهوم آن به همه  مزدوحقوق بگیران وکسانی که از ِقبل نیروی کارخود زندگی می کنند(واستثمارمی شوند وکسی را استثمارنمی کنند)، جدا ازموضع سیاسی وصرفنظرازآن بخشی که درسلسه مراتب کار به عنوان مدیران و رؤسای و بوروکراتهای رده بالا وآن دسته ازاساتید وپزشکانی که دربازتوزیع درآمدها ازسهم ویژه ودرآمد ودستمزد بالا برخوردارند، صرفنظرآنکه خود را به چه عنوانی بنامند،جملگی درچهارچوب این مفهوم کلی ازطبقه می گنجد.روشن است که درچنین رویکردی  اولا طبقه کارگر یا مزدوحقوق بگیران دارای اقشار بسیارگوناگونی با گرایش ها و ویژگی ها وحتی مطالبات اخص خوداست وثانیا بخش مهمی ازجنبش های زنان،دانشجویان ،جوانان،ملیت ها و... را عملا کارگران واستثمارشوندگان تشکیل می دهند. وثالثا بدیهی است که بورژوازی تمامی تلاش خود را برای ایجاد تفرقه وتقابل درمیان آنها با توسل به انواع ترفندها بکارمی گیرد. رابعا وجود این نوع قشربندی ها به معنی نادیده گرفتن اهمیت بخش های شاغل صعتی بخصوص درواحدهای تولیدی بزرگ وتعیین کننده نیست.
 تنوع وتکثردرعین داشتن اشتراکات پایه ای ازمهمترین خصوصیات چنین وسعتی ازطبقه است که بدون توجه به آنها امکان همبستگی ومتبلورشدن منافع مشترکشان دربرابرسرمایه ناممکن است
واقعیت دیگر آن است که درجنبش اعتراضی موجود ضداستبدادی(88 تاحالا) ازصفوف معلمان وکارمندان وپرستاران ،زنان ودانشجویان وجوانان وروزنامه نگاران ... حضورفعال تری داشته اند تا اقشارولایه های دیگری از مزدوحقوق بگیران وهم چنین تهیدستان حاشیه شهر. ادبیات سیاسی بورژوازی وگاها حتی بخشهای ازچپ ها معمولا بدلیل بهتربودن نسبی درآمدآنها ویامدرن بودنشان(کارگریقه سفید) درمقایسه با کارگران آنها را به نادرستی طبقه متوسط می نامند. وحال با دوقطبی شدن بیش ازپیش جامعه،تشدید بحران اقتصادی وتورم،از فاصله حقوق ودرآمد این اقشار-بویژه معلمان وپرستاران و...با لایه دیگربیش ازپیش کاسته شده است. ضمن آنکه بدلیل همین مدرن وغیرسنتی بودنشان بیش ازپیش فرود ساطوراستبداد را لمس می کنند. اینکه چقدراین بخش از مزدوحقوق بگیران به خودآگاهی طبقاتی  ازجایگاه وموقعیت  خود دست یافته باشند-امری که همواره تکوین آن ازشروط فرایند شکل گیری طبقه برای خود است- البته بحث دیگری است که  اهمیت ارتقاء خود آگاهی را خاطرنشان می سازد. بدیهی است که یکی ازدلایل افت وناکامی جنبش همین عدم مشارکت فعال کارگران صنایع وخدمات وهم چنین اقشارتهیدست بوده است که تمرکزروی این حلقه ضعف دربررسی چالش های جنبش  دارای اهمیت زیادی است که البته پرداختن به آن خارج ازمحدوده این بحث است.بهرحال هدف ما متحدکردن بخش های مختلف صفوف مزدوحقوق بگیران اعم ازکارگران وکارمندان وسایرمزدوحقوق بگیران، ونیزبیکاران وکارگران خانگی وزنان خانه دار و بدون مزدوحقوق... وارتقاء آگاهی به منافع مشترک واهداف مشترک است.
 نکته دیگرآن است که عدم شرکت کارگران به مثابه نیروئی با سیمای مشخص طبقاتی  درجنبش، ضعف مهمی بوده است.اما مساله اصلی چگونگی شکل گیری این آگاهی وصف آرائی طبقاتی است که  که پیشاروی فعالین کارگری وچپ قراردارد.
دراین رابطه مهم است بدانیم که طبقه امری موجود و داده نیست بلکه امری است که باید ساخته شود واین هم تنها می تواند درکشاکش مبارزه ساخته شود. بسترحصول آن تلفیق مبارزات سیاسی ومطالباتی هم اکنون موجود است.ازهمین رو فرایند شکل گیری آن تنهامی تواند بربسترمطالبات کارگران ازیکسو وپیوند آن  با جنبش ضداستبدادی ازسوی دیگر یعنی شکل گیری یک جنبش مطالباتی-ضداستبدادی فراهم گردد.عدم حضور فعال بخش مهمی ازمزدوحقوق بگیران(کارگران واحدهای صنعتی وخدماتی وصنوف ...)در جنبش اعتراضی موجود  هم نقطه ضعف جنبش است وهم بیشترازآن نقطه ضعف خود کارگران وغفلت ازاهمیت گره زدن نبردهای موضعی خود با نبردهای سراسری.
مهم آنست که بدانیم شرکت وحضورفعال کارگران  درجنبش ضداستبدادی وبربسترتکانه های بزرگ است که می تواند منجربه به شکل گیری نقش آنان به مثابه یک طبقه (مثل کارگران شرکت نفت وبخش های دیگردرمقطع انقلاب بهمن)،یک طبقه فرارونده گردد  وموجب تقویت گفتمان ضدسرمایه داری  درجنبش عمومی. با گره خوردن جنبش آزادی وجنبش مطالباتی هم آزادی ماباذاء و معنای اجتماعی مشخصی پیدامی کند وازحالت تجریدی ورازآمیزی که مورد نظربورژوازی وسلطه طلبان است درمی آید وهم جنبش مطالباتی ازبی افقی ودرخود بودن خارج می شود. باین دلیل قبل ازهرچیزشکل گیری چنین بستری-جنبش مطالباتی-ضداستبدادی وجاری شدن یک مبارزه طبقاتی پیشرونده- حلقه استراتژیک وبسیارمهمی است درکل استراتژی جنبش ضدسرمایه داری که بنوبه خودحلق اتصال بین وضعیت واهداف رهابی بخش خواهد بود.

رابطه بین آزادی وسوسیالیسم
یکی ازمعضلات مهم تنظیم رابطه بین این دواست. گرچه شاید اکثرا درتئوری بطورکلی می پذیریم که ایندوازهم جداناپذیرند اما بدلیل برخی گسست ها هم درتئوری وهم بدلیل نادیده گرفتن زمینه  وبستر  عینی مشترک آنها درمبارزه طبقاتی جاری شاهد رازآمیزبودن پیوند آندو هستیم.دراینجا با پیش فرض  اینکه آزادی رکن مهمی ازآلترناتیوسوسیالیستی است وبه لحاظ نظری بیرون ازآن قرارندارد،ومبارزه طبقاتی هم می تواند تنها منتجه ترکیب آن دوباشد(اوج آزادی درگفتمان کمونیستی آزادی  ازدولت وطبقات است،ضمن آنکه دراین راستا ازهرگامی به جلو دفاع وبرای آن مبارزه می کند).دراینجا  به طورکوتاه به چند نکته اشاره می کنم:
پذیرش وجود رابطه وپیوند ناگسستنی بین آنها درمبارزه عینی طبقاتی، به معنی آن نیست که درعمل ودرجامعه طبقاتی بین آنها هیچ جدائی وگسست وشکافی وجود ندارد.واقعیت آن است که  درجامعه ای بامناسبات سرمایه داری(که هم با حاکمیت اقلیت سرمایه داران همراه است وبااستثماروسرکوب اقتصادی) ازیکسو این دو ضرورتا باهم بطور تنگاتنگ گره خورده است وازسوی دیگر گسست ها وشکاف هائی بین آنها وجود داردکه تنها با گسترش مباررزه وتقویت خود آگاهی وخود سازمان یابی می توان به حل آن پرداخت. مهمترین دلیل این گسست ها علاوه برکمبود آگاهی ناشی از خود جامعه تبعیض آمیز،وجود برخی منافع بخشی و صنفی لایه های گوناگون ونقش مستقیم بورژوازی درایجاد ودامن زدن به این نوع تفرقه ها برای تداوم حاکمیت وسلطه خود است. چرا که بورژوازی خوب می داند برطرف شدن چنین شکاف هائی به معنی گسترش جهش آسای مبارزه طبقاتی است که امربسیارخطرناکی برای وی محسوب می شود.
طبیعی است که ازآن سوسوسیالیست ها ضمن تصدیق واقعیت این گسست ها، تمامی توان خود را در رفع آنها بکارگیرند.دراین رابطه  ازکدام حلقه می توان پیشروی کرد؟
بسترواقعی پیوند
همانطورکه اشاره شد اگر درواقعیت های موجود درنظام سرمایه داری جدائی بین آنها ناممکن است، آما درعین حال با رازآمیزبودن این رابطه وگسست هائی همراه است.بسترواقعی برای راززدائی همانا گره زدن مبارزه برای دموکراسی با مطالبات گوناگون اجتماعی-طبقاتی به مثابه یک فرایند وپدیده پیشرونده است .درکشورهائی  که مساله استبداد عریان مساله عمده است-مثل کشورما- ونقش سرمایه داری دولتی درآن ها بالاست،خود دولت علاوه برآنکه مظهراستبدادسیاسی است،هم چنین مظهراستبداد اقتصادی است وبه مثابه بزرگترین کارمای استثمارکننده (والبته هم چنین پدرخوانده بورژوازی خصوصی)،عموما رودرروی  کارگران وزحمتکشان قرارمی گیرد ودرقیاس با کشورهای کلاسیک کمترمی تواند نقش بیطرف را بازی کند(علیرغم  خاصه خرجی های دولت های نفتی).
درواقعیت عینی مبارزه ضداستبدادی بدون مطالبات مشخص لایه واقشارگوناگون وجود خارجی ندارد، گرچه ذهنیت متناسب با آن هنوزبوجود نیامده باشد.برای کارگران،معلمان وپرستاران ویا زنان وجوانان وملیت های تحت ستم  و...مبارزه با استبداد(بدلیل آمیختگی آن باسرکوب مطالبات اجتماعی)به همان معنا نیست که برای یک بورژوا ویا لایه های مرفه مطرح است واساسا مبارزه خالص وفارغ ازصبقه مطالباتی  وباصطلاح فراطبقاتی وجود خارجی ندارد. درواقع مبارزه ضداستبدادی تجرید شده ازمطالبات اجتماعی جزبیان دیگری ازسلطه گفتمان بورژوازی برجنبش نیست. ترفند بورژوازی دراین باره آن است که بامنجمدکردن مطالبات اجتماعی-طبقاتی حامل ای پیام است که  ابتدا آزادی بطورکلی را بدست بیاورید،آنگاه با کسب آن نوبت طرح سایرمطالبات هم فراخواهد رسید.درحالی که بدلیل غلبه هژمونی بورژوازی برچنین روندی،و تثبیت موقعیتش درجنبش سرانجام آن مطالبات وعده داده شده هم عملا تعلیق به محال می شود. درهمین رابطه جدائی آزادی وسوسیالیسم  جزبه تقدم  آزادی وباصطلاح مرحله دموکراتیک  بر مبارزه برای سوسیالیسم وحواله دادن به آینده ای ناروشن نخواهد انجامید. بنابراین پیوند ایندوهم درتاکتیک وهم دراستراتژی وبربسترشکل گیری  وقوام یک  جنبش ضداستبدادی-مطالباتی،عامل بسیارمهمی دررویکرد به وضعیت ازمنطراستراتژی سوسیالیستی است.واقعیت عینی این پیوندچنان است که گاهی فراکسیون های بورژوازی نیزعلیرغم رویکردعمومیشان درجدائی ایندو،ناچارمی شوند به وجوهی ازآن تن دهند،تا ازاین طریق بتوانند کل حرکت را کنترل کنند.
دیالتیک فراتررفتن وتوانمند شدن
قراردادن نقطه عزیمت برمطالبات جاری وملموس وبطورکلی بسیج نیرو براساس پتانسیل های موجود، وفراترازآن براساس آنچه که درحین حرکت ازطریق افزایش آگاهی وسازمان یافتگی واعتماد به نفس به آن افزوده می شود، اساس پیشروی به جلو وازوضعیت به سوی هدف است.  بخصوص درمقاطع بحرانی وانقلابی این جهش های آگاهی وسازمان یابی گاهی حیرت انگیز است که ناشی ازانباشت مطالبات وفوران آنهاست.دراین دوره ها  فعلیت یافتن  ظرفیت های بالقوه محسوس می گردد.نگاهی به تجربه وحرکت جنبش های هم اکنون موجود درمنطقه وکشورخودمان بخوبی  چنین جهش های بزرگی در آگاهی  واقدامات را نشان می دهد.مثلا تغییرآشکاررویکرد جوانان به انقلاب ومبارزات ساختارشکن علیه کلیت نظام،علیرغم تزریق آن ذهینت مسموم  درطی سه دهه،هم توسط جناح مسلط وهم اصلاح طلبان، نمونه خوبی است.
بهرصورت این بستریعنی  جنبش ضداستبدادی-مطالباتی، وپپوند بین نان وآزادی، ودرراستای پیوند بین سوسیالیسم وآزادی حلقه پیشروی ماست وپلی است بین هدف  ووضعیت واتصال تاکتیک واستراتژی. درهرسطحی ودرهرتشکلی می توان درشفاف ساختن پیوند این دو وتعمیق آن کوشا بود.
 بی شک مساله نقطه عزیمت بسیج کننده  باهنریافتن مطالبات مشترک و وفراگیر کردن آن گره خورده است که نقش فعالین وبخش آگاه جنبش دراین رابطه واحد اهمیت است.
Post a Comment