Thursday, December 22, 2011



گذرونظر:
 پس از9 سال جنگ معلوم شد که طالبان دشمن آمریکا نبوده است!

ازقدیم گفته اند"سیاست" پدرومادرندارد!
جوبایدن معاون اوباما درسخنی ظاهرا عجیب اعلام کرد که طالبان دشمن آمریکا نیست واوباما هم هیچ وقت سخنی درباب این دشمنی بزبان نیاورده است.
ازقول چرچیل نقل شده است که "انگلیس نه  دوست ودشمن همیشگی، بلکه منافع همیشگی دارد".بی گمان این سخن درمورد قدرت های دیگرنیزصادق است وگفته جرج بایدن هم ازمصادیق بارز آنست. با اینهمه بهتراست اندکی این منافع باصطلاح ملی را زیرذره بین قراردهیم تا شاید اندکی معنا وشأن نزول سخن معاون رئیس جمهوری آمریکا شفاف ترشود:

الف-این سخن درحالی بیان می شودکه جنگ 9 ساله دولت آمریکا ومتحدینش درناتو با طالبان ادامه دارد.سرنگونی طالبان واشغال افغانستان(پس ازفروپاشی بلوک شرق وحمله به برجهای دوقلو)، ازمهمترین فرازهای اقدامات جنگ افروزانه نومحافظه کاران کاخ سفید وشخص جرج بوش پسربود که مقدمه اعلام جنگ گسترده ای علیه "تروریسم" بود. جنگی که بااین شعارهمراه بود: یا باما ویا علیه ما،شق سومی وجود ندارد. بهرحال درپی فروپاشی بلوک شرق دولت آمریکا ازنظرتوازن نیروهم خود را تنها ابرقدرت بلامنازع می دانست(پایان تاریخ) وبرآن بودکه نظم جدیدی برپایه منافع ابرقدرت یکه تاز آمریکا درجهان ودرخاورمیانه برپادارد .ازآن زمان تاکنون این سیاست یک جانبه گری تاحدزیادی ضربه خورده است ودولت آمریکا تلاش کرده است که درمعیت قدرت های دیگر ودررأس آن اتحادیه اروپا، به مثابه نیروی رهبری این بلوک حرکت کند.
ب- این سخن درعین حال درزمانی گفته می شود که افغانستان هم چنان دستخوش یک جنگ تمام عیاراست وهنوزهیچ نشانه ای ازپایان آن دردست نیست.  هرروزسخن از جنگ وگریزوحمله طالبان به نیروهای ناتوویا حملات متقابل ناتو به رهبری آمریکا به طالبان و تلفات مردم غیرنظامی می رسد.یک واقعیت دیگرآن است که این سخن زمانی مطرح می شودکه عملا ناتودرافغانستان جنگ را باخته است وقراراست درسال 2014 آمریکا هم چون خروج اخیرش از جنگ عراق ازافغانستان  نیزخارج شود وبه کابوس میراث بجامانده از نئوکانها پایان داده شود.
ج-اما مهمترازاین ها، با بزبان آوردن این سخن  دربحبوحه جنگ 9 ساله وپس ازاین همه ویرانی وکشت وکشتارها معلوم می شود که دعوا برسرلحاف ملا بوده است و سردمداران دولت آمریکا درپس گردوخاک بپاشده تحت عنوان جنگ علیه تروریسم ودموکراسی مردم آمریکا وافکارعمومی جهان را برسرکارگذاشته بودند.آن ها که یاوه هائی چون جنگ علیه تروریسم وبرای دموکراسی ونظایرآن را جدی می گرفتند ویا جدی می گیرند،اکنون قاعدتا باید-اگرریگی به کفششان نباشد،بخود آیند ولااقل فریب ادعاهای کنونی آنها را درسیاست های جنگ افروزانه جدید نخورند.
د-البته نباید فراموش کردکه طالبان(ومتحدش بن لادن) نه فقط درگذشته توسط خود آمریکاوعربستان درجنگ علیه شوروی آن زمان پروپال داده شد وباین ترتیب جوجه تروریسم اززیربالهای خود این حضرات بیرون آمد،بلکه مهمترازآن،هم چنان درطی این مدت 9 سال جنگ زیرحمایت پاکستان وعربستان سعودی( وشیوخ منطقه) یعنی دومتحد دیرپا ومهم دولت آمریکا قرارداشته است.هم اکنون هم درراستای این سیاست دولت قطردرحال گشایش دفترطالبان(به نوعی سفارت) درآنجاست. والبته دولت کنونی افغانستان که خود دست پرورده دولت آمریکاست ازاین  که مبادا دوران مصرفش تمام شده باشد و اربابش هوس  طلاق وازدواج جدید به سرش زده باشد نگران ارزان فروشی ارباب خود شده است.
ه-اما این اذعان به شکست وناکامی درجنگ واعلام خروج ازباتلاق افغانستان که سخن معاون، بخشی ازتدارک سیاسی آن را تشکیل می دهد، اگربراستی نشانه ای بود ازداغ کردن پشت دست دراجتناب از راه اندازی بی محابای جنگ های جدید ودرخدمت رؤیای جهان گستری امپراطوری، ورگه هائی از صلح خواهی را همراه خود داشت، بازجای شکرش باقی بود که لااقل برای مدتی سایه جنگ وخشونت عریان ازمنطقه دورشده ومردم می توانند نفسی بکشند. ولی متأسفانه ابرهای متراکم درآسمان تیره است.چراکه  این رویکرد سویه دیگری هم دارد که حاکی از دوش بدوش کردن حربه جنگ وآرایش جنگی تازه است.
ز-دراستراتژی جدید جنگ طلبانه شعارها همان شعارهای قدیمی اند: جنگ  علیه تروریسم ومقابله با سلاح هسته ای والبته آمیخته با اندکی سس حقوق بشر. اما تاکتیکها عوض شده اند:ازیکسو بجای یک جانبه گری ذمخت گذشته نوعی یک جانبه گری ملایم تر،بویژه دراتحاد با اروپا وبسیج نیروهای دست نشانده منطقه وچانه زنی باسایررقبا ازطریق فشاروتحبیب آنها.هم چنین درتاکتیک جدید ازارسال انبوه نیروی زمینی وپیاده نظام اجتناب می شود وبجای آن  بهره گیری وسیع ازموج نارضایتی مردم وایجاد یک پیاده نظام مسلح وسازماندهی شده از اپوزیسیونِ تحت حمایت نیرومند لجستیکی و درمعیت حملات نیروی هوائی ودریائی سنگین درمد نظراست.آماج های اصلی ضربه یعنی دولتهای نامطلوبی که بایددرفازجدید تهاجم جنگی روبیده شوند شامل لیبی وسوریه وایران واقمارآنها هستند. با سرنگونی قذافی والهام ازالگوی موفق آن حلقه اصلی این پیشروی اکنون به سوریه رسیده  است،درحالی که به موازات آن فشارسیاسی واقتصادی  وآماده باش نظامی پیرامون ایران هم باشتاب روزافزونی کانونی می شود. باین ترتیب آنچه که درمنطقه تغییرمی کند نه پایان  جنگ وتهاجم جنگی، بلکه تغییر صحنه های جنگ است.
ح-تنها با این رویکرد وجابجائی صحنه های جنگ سردو گرم  است که مفهوم دشمن نبودن طالبان وتهدیدهای نظامی روزافزون ایران ودولت ایران ومجموعه اقدامات اقتصادی وسیاسی آمریکا وکشورهای اروپا قابل درک است.سخن ژنرال فرماندهی آمریکا مبنی براینکه طرح حمله به ایران آماده است وتنها منتظرچراغ سبزاوباما هستیم، جزبیان این استراتژی جدید که احتمال وقوع وشروع جنگ نیز بخشی ازآن است نیست.هم چنین این استراتژی جدید بیانگررویداد سیاست ائتلافی جدید دولت آمریکا ومتحدین اش با اسلام های گراهائی چون اخوان المسلمین برای داشتن سهمی ازقدرت  وجهت دادن به جنبش اسلامی درمنطقه درجهت سازش با سیستم وبیرون کشیدن چاشنی "ضدآمریکائی وضدامپریالیستی" آن نیزهست.هدفی که برای ایجاد مدل های اسلامی همگرا با منافع غرب وازقضا  دقیقا قربانی کردن دموکراسی پیش می رود. ازمجموعه فعل وانفعالات وتهدیدهای کنونی می توان ازنبرددیپلماتیک درکنارپرتگاه سخن گفت که کسی نمی تواند بداند واکنش های زنجیره ای ومتقابل ناشی ازآن تاکجامی تواند پیش برود واین تعادل لرزان وشکننده تاکجا وتاکی قابل دوام خواهد بود.
ط-جمهوری اسلامی هنوزمعنا وواقعیت چرخش اوضاع وتحولات درشرف وقوع را درنیافته وبا همان کارتهای سوخته دوره قبلی- ومانوردرچهارچوب آنها- بازی می کند.جمهوری اسلامی  دورانش تمام شده وآشکارا حلقه های طناب ازچند سوآرام آرام به حلقومش نزدیک می شود و قدرت های خارجی نیزبا وقوف به این واقعیت وتضمین فرادستی خود مشغول چیدن ورق های بازی هستد.آیا جمهوری اسلامی می تواند هم چون جنگ عراق دردقیقه 90 باخوردن جام زهر، صحنه بازی را بالکل عوض عوض کند واگرچنین کند آیا این بارخواهد توانست که جان سالم بدربرد؟برای اینکارازیکسو باید بتواندبه آشتی درونی دربالا برای وسیع تر کردن قاعده طبقه سیاسی حاکم وقاعده هرم حکومتش درشرایط تشدید فشارمبادرت کند وازسوی دیگربا قدرتهای بزرگ به معامله بزرگی دست بزند تابتواند با نارضایتی انباشته شده مردم درشرایط تشدید بحران اقتصادی وسیاسی مقابله کند. همانطور که معلوم است درکوتاه یا میان مدت ما با یک معادله چندمجهولی با متغیرهائی که تغییرهرکدام دیگری را مشروط می کند مواجهیم.دراین میان اپوزیسیون باید بازی ونقش مستقل خویش را درجهت بلوغ یک صف مستقل ازهردوقطب ارتجاع،هم قطب سرنگونی وهم قطب معطوف به قدرت های امپریالیستی ومطامع بی پایان آنها را برپاکند ودرهمین راستا ضمن تقویت سازمان یابی جنبش های اجتماعی-طبقاتی علیه ولایت حکومت منحط ولایت فقیه هم چنین بتواند تلاش های قدرت های بزرگ برای یک اپوزیسیون دست آموز را افشاء وخنثی کند.   
 ی-درانتها باید با خراشیدن خرافه ومفهوم موهوم منافع ملی(سخن چرچیل را) روزآمدتر کرده و درجایگاه واقعی  خود قرارداد. پشت این منافع ملی چیزی جز منافع سرمایه داران وشرکت های بزرگ فراملیتی ،بویژه کارتل های نفتی واسلحه سازی قرارندارد.گرچه درشرایط سیطره این گفتمان آنها می توانند درپشت منافع عمومی سنگرگرفته وبه توجیه جنایتها وبسیج مردم بسود خودبه پردازند،اما درشرایطی که پرده ها کنارمی رود، همواره شاهد اعتراض های میلیونی و مقاومت های  توده ای گسترده چه درکشورهای مورد تهاجم قرارگرفته وچه درعرصه جهانی علیه جنگ های عراق وافغانستان ویا درگذشته دورترعلیه جنگ ویتنام و کارگزاران سیاسی این کارتلها بوده ایم که دولتهای امپریالیستی را نهایتا واداربه آتش بس وخروج  ساخته است. مقابله با جنگ های جدید نیز نیازبه جنبش های نیرومندی علیه جنگ دارد. هرچه این جنبش ها نیرومندترباشند وهرچه با وقوف پیشاپیش به خطرجنگ مجهزباشند،بهمان اندازه قدرت بازدارندگی آنها افزوده شده و ازامکان مبادرت به جنگ های تازه که بخشی ازسرشت نظام سرمایه داری ودولتهای وابسته به آنهاست کاسته می شود. امروزه با گسترش بحران جهانی سرمایه داری وگسترش اعتراضات جهانی خوشبختانه آگاهی افکارعمومی ازماهیت واهداف این نوع جنگ ها وتأثیربودجه های سرسام آورجنگی درتشدید بیکاری وفقروسرکوب کارگران وزحمتکشان وبیکاری جوانان گسترش یافته است.چنان که دراعتراضات وال استریت ومشابه آن ها  مخالفت با جنگ افروزی قدرت های بزرگ،ازجمله خواستها وشعارهای آنهاست.

Post a Comment