Thursday, June 07, 2012


شکست طرح آتش بس کوفی عنان(نماینده سازمان ملل) وخطرگسترش جنگ داخلی در سوریه

بدنبال کشتارحوله و جنایت های پس ازآن توسط عوامل دولت سوریه، بحران سوریه وارد فازجدیدی شده  وسخن گوی "ارتش آزاد" اعلام داشته است که از این پس خود را متهد به طرح آتش بس کوفی عنان نمی داند و درطی روزهای گذشته نیز خبرازشروع حملات آن ها وکشته شدن چندین ده نفرازنیروهای اسد انتشار یافت.
 دبیرکل سازمان ملل (درپی جنایت های صورت گرفته ونیز تیراندازی بسوی بازرسان سازمان ملل) اظهارداشته که بشار اسد  مشروعیت خود را ازدست  داده است. کلینتون وزیرخارجه آمریکا از اقداماتی که نتیجه اش برکناری اسد باشد سخن به میان آورده است. وزیرامورخارجه روسیه برای نجات طرحی که حتی کوفی عنان هم اذعان به شکست آن کرده است، پیشنهاد کنفرانس جهانی شامل اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل و کشورهای دارای نفوذ برحکومت اسد را ارائه کرده است (طرحی که مورد حمایت کوفی عنان هم هست) و شامل کشورهائی چون ایران، ترکیه، عراق و اتحادیه عرب می شود. و این درحالی است که فرانسه و انگلستان و آمریکا بلافاصله حضور ایران دراین کنفرانس را رد کرده اند. ازسوی دیگر نشست سازمان همکاری شانگهای دربیانیه خود با هرگونه مداخله نظامی و فشارتحمیلی برای تغییرحکومت درسوریه مخالفت ورزیده  و خواهان توقف خشونت از هردو طرف شده است 

 
بحران سوریه ووجه منطقه ای وبین المللی آن
شکست این طرح ازقبل قابل پیش بینی بود. چرا که نه فقط رژیم حاکم برسوریه، بلکه هم چنین  اپوزیسیون هرکدام به شیوه ای  به قصد به شکست کشاندن آن و صرفا در مقام سخن آن را  پذیرفتند بدون آن که درعمل پای بند به آن باشند. اپوزیسیون تحت نفوذ غرب و ترکیه وعربستان درابتدا حتی به ظاهرهم  حاضربه پذیرفتن آن نبودند و آن را طرحی برای نجات اسد و دستاویز مناسبی برای تداوم سرکوب  تلقی می کردند و به افشاگری علیه آن و تسلیح خود مشغول بودند. خود دولت های غربی نیز درشرایط بن بست اوضاع سوریه پیشنهاد روسیه و کوفی عنان را به عنوان یک تاکتیک کوتاه مدت برای منزوی کردن بیشتراسد و فراهم ساختن فضای بین المللی برای دست یابی به اجماعی جهت تشدید فشارها به اسد و سرنگونی وی پذیرفتند.
بحران سوریه بدلیل قرارداشتن درقلب منطقه حساس واستراتژیک خاورمیانه، همسایگی با اسرائیل و ترکیه وعراق ولبنان .... دارای وجوه منطقه ای وجهانی و رقابت های حاصل از آن است. ازهمین رو گسترش جنگ داخلی درآن می تواند موجب  دامن زدن بحران دراین منطقه حساس  گشته و بر تنش های درونی لبنان و عراق  وترکیه و فلسطین و نیز چگونگی صف آرائی اعراب واسرائیل دربرابرهم تأثیرگذارباشد. ازسوی دیگردرمقیاس جهانی سوریه از حمایت فعال  بلوک شانگهای، رقیب اصلی بلوک ناتو ودولت های غربی، وهم چنین حمایت فعال جمهوری اسلامی ایران و تاحدی حمایت ضمنی عراق برخورداراست. اسرائیل نیز به نوبه خود دراین بحران بیکارننشسته و سیاست های عمدتا غیرعلنی و پیچیده ای در راستای اهداف تاکتیکی واستراتژیکی خویش  دنبال می کند. درسوی مقابل  کشورهائی چون ترکیه وعربستان قراردارند که سخت درگیربحران بوده و رابطه فعالی با اپوزیسیون  دارند. وجود چنین  صف آرائی منطقه ای و جهانی با جهت گیری های متضاد در کنارصف آرائی های داخل جامعه سوریه( ازجمله علوی ها و یا مسیحیانی که نگران سرکارآمدن یک حکومت اسلامی هستند وکردهائی که ضمن مخالفت با اسد نگران سرنوشت خود درحکومت پس ازآن هستند) نوعی وضعیت بن بست یا آچمزشدگی دروضعیت و تحقق دوران پسااسد ایجادکرده است و این درحالی است که بشار اسد مدت هاست به مهره سوخته وبی اعتباری تبدیل شده است که مدتهاست زمان برکناری  و یا سرنگونی اش فرارسیده است. توازن نیرو وصف آرائی های داخلی و جهانی  به قسمی است که  قدرت های غربی برخلاف مورد لیبی قادر به مداخله و اقدام مستقیم نیستند. عوامل تشدید کننده ای چون درپیش بودن انتخابات داخلی درآمریکا به این بی تکلیفی آن ها دامن زده است. جالب است که کیسینجر در یاد داشت خود در روزنامه واشنگتن پست، ازجنبه دیگری مداخله مستقیم غرب وآمریکا درسوریه را  مورد بررسی قرارداده است: او دکترین دخالت بشر دوستانه با (مسئولیت برای محافظت ازجان شهروندان) را مغایر با اصول وستفالی حاکمیت دولت ها می داند. بزعم وی اگرچنین سیاستی به عنوان بخشی ازاصول سیاست خارجی پذیرفته شود، موجب بهم ریختن نظم بین المللی می شود. برطبق آن مثلا متحد مهمی چون عربستان تا زمانی متحد باقی ماند که جنبش دموکراتیکی علیه آن بوجود نیامده باشد! درچنین شرایطی هربلوک و قدرتی تلاش دارد که ازطریق حمایت ازگروه ها وکشورهای متحد ونزدیک به خود اهداف خویش را به پیش ببرد. درنتیجه  صحنه سیاسی سوریه عملا به بازار مکاره رقابت های قدرت های جهانی و رقابت های آن ها تبدیل شده است.
چالش هائی که جنبش ضداستبدادی که سوریه با آن مواجه است:
می دانیم که  درسوریه  خاندان اسد با تکیه  براقلیتی ( علویان و برخی جریانات دیگر)  ده ها سال است که استبداد خشنی را برجامعه ای متکثر وچند قومی و چند مذهبی (نظیرکردها و یا سنی ها ومسیحی  ها و...)اعمال کرده اند. دراعمال این استبداد خشن و سرپانگهداشتن آن وجود یک ارتش نیرومند و دستگاه های سرکوب گسترده وهم جنین عامل توجیه کننده مبارزه با دولت اسرائیل نقشه اساسی داشته است. اما بدنبال شروع بهارعربی وسرنگونی برخی دیکتاتورها، شتربحران درمقابل خانه دیکتاتور سوریه هم زانو زد و زمین لرزه سیاسی  موجب بهم ریختن ثبات دیرپای آن شد. و بار دیگرنشان داده شده که چگونه جوامعی که با تکیه براهرم زور وسرکوب وحدت ویک پارچگی ظاهری را برقرارمی کنند، با ترک خوردن دیوار استبداد، موازنه بالقوه شکننده درونی آن بهم ریخته و خطرجنگ داخلی افزایش یافته و بهمان اندازه امید دست یابی به دموکراسی وجامعه ای آزاد و برابرو پلورالیستی کمرنگ تر می شود. نباید فراموش کرد که نخستین قربانیان جنگ داخلی، مطالبات دموکراتیک وجنبش های طبقاتی اجتماعی، بویژه کودکان وجوانان و زنان می گردد. 
درچنین وضعیتی سه خطر وآفت عمده جنبش ضداستبدادی ودموکراتیک سوریه را تهدید می کنند که عبارتنداز:
الف-  خطرجنگ داخلی گسترده و تبدیل شدن جنبش ضداسبتدادی به یک جنگ داخلی بین جریانات  و اقوام مختلف که ازهردو سو، هم اسد وهم اپوزیسیون و حامیان آن، هرکدام به نحوی، دامن زده می شود. بدیهی است که با رواج زبان زور واسلحه درگرما گرم این معرکه هرجریانی که زورش بیشتر باشد( ازجمله بدلیل کثرت جمعیت هوادار، تسلیح و سازمانیافتگی بیشتر و یاحمایت گسترده ترخارجی) با انحصاری کردن قدرت به  زورگوئی  نسبت به سایرجریانات ضعیف ترازخود خواهد پرداخت.
ب- چالش مهم دیگرتسلط  گفتمان وایدئولوژی مذهبی(بویژه روایت های افراطی) بر جنبش ضداستبدادی است و حتی دراین رابطه می توان گفت که متأسفانه شماری ازجریانات حاضردرصفوف اپوزیسیون ازرژیم مستبد وسکولاراسد  هم عقب ترهستند. مدتی پیش  حتی مقامات آمریکائی  نیز به نفوذ و حضور حامیان القاعده ازدرصفوف اپوزیسیون اذعان کردند. نقش عربستان درحمایت ازسلفی ها وتقویت   صفوف مرتجعین جنبش ضداستبدادی برکسی پویسیده نیست. با تجربه تباه شدن  انقلاب بهمن 57 ایران دربهمن  درپی تسلط  گفتمان اسلامی و نفوذ روحانیت وخمینی  برجنبش ضداستبدادی علیه شاه را بخوبی آشنائیم.  درمورد تحولات لیبی  وتونس ویا  درمصرهم  خطرعروج جریانات مذهبی را  را به درجاتی شاهد یم. 
ج- بی تردید چالش مهم سوم همانا خطر اتکاء و وابستگی نیروهای ضداستبدادی ومدعی آزادیخواهی به قدرت های بزرگ جهانی و یا منطقه ای است. هم اکنون برخی ازاین نیروهای اپوزیسیون بطور آشکار خواهان مداخله نظامی وغیرنظامی این قدرت ها هستند.
بدلیل نقش منفی نیروهای ارتجاعی حاضر درصحنه، درغیاب حضورفعال وتأثیرگذار جریانات مترقی و واقعا دموکراتیک، جنبش ضداستبدادی آزادیخواهانه وبرابری طلبانه مردم سوریه  در برابر وضعیتی دشوار و با وظایفی خطیر وپیچیده در برپائی یک جنبش ضداستبدادی و واقعا دموکراتیک قرار دارد. صف آرائی بالنده و تأثیرگذار آن  ضرورتا درگرو مرزبندی با سه خطر و انحراف ذکرشده دربالاست و بنابراین نمی تواند درهمراهی و هم پیمانی با قدرت های بزرگ، از هردوبلوک، و یا دولت های ارتجاعی منطقه اعم ازعربستان وجمهوری اسلامی ایران  و ترکیه صورت گیرد. برعکس با حرکت مستقل درچارچوب مبارزه علیه استبداد حاکم(آن چه که در انقلاب بهمن 57 مفقود بود) تکیه برمطالبات اقتصادی و سیاسی  فراگیر و با تکیه بر مجامع و شبکه ها و تشکل های بدیل مردمی و حمایت نیروها وجنبش های مترقی منطقه ای و جهانی از آن می تواند موجب بالیدن وعروج  رویکرد سوم گردد. باندازه ای که چنین جریان مستقل و مردمی شکل بگیرد و به نقش آفرینی به پردازد می توان از زبانه  جنگ های داخلی و تسلط گفتمان های ارتجاعی – مذهبی و مداخله مخرب قدرت های بزرگ  ممانعت کرد و درعین حال به استفاده مثبت و سازنده از امکانات متنوع جهانی و نیزتحمیل مطالبات و قراردادن خواست های واقعی و مشخص ومترقی در برابر نهادها و قدرت های بزرگ و کوچک وازجمله قطع حمایت های آشکار وپنهان ازحکومت های مستبد و پیش بردسیاست های امپریالیستی، در راستای سوریه ای آزاد و دموکراتیک امید بست. 
دست بدست دادن یک جنبش انقلابی درداخل و همبستگی متقابل با جنبش های جهانی و "ابرقدرت افکارعمومی جهان"، امروزه از مهم ترین ابزارهای پیشروی بسوی اهداف رهائی بخش محسوب می شوند. باتوجه به خصلت منطقه ای وجهانی بحران سوریه، بی تردید دفاع جنبش ها و نیروها وتشکل ها وجریانات مترقی درسطح منطقه و جهان ازجنبش ضد استبدادی آزادیخواهانه و برابری طلبانه و افشاء و محکوم کردن اهداف مداخلات  قدرتهای بزرگ بخشی از کازارشکل گیری آلترناتیوهای مترقی درمنطقه را تشکیل می دهند.


Post a Comment