Monday, June 25, 2012

تریبونال و کشاکش پیرامون آن!

برگزاری دادگاه نمادین تریبونال درمیان  نیروهای رادیکال و براندازنظام اسلامی که درعین حال مخالف مداخله و وابستگی به  قدرت های  امپریالیستی هستند، ظاهرا هم چون آش نخورده و دهان سوخته  به جای تقویت  همبستگی و همگرائی موجب  تفرقه و  صف آرائی آن ها دربرابر یکدیگر شده است!

حقیقت چیست و با آن چگونه باید برخورد کرد؟:
من البته درمورد همه آن چه که مربوط به تریبونال است، اطلاعات جامع از افراد و ماهیت و نیات دست اندرکاران این پروژه ندارم و لاجرم قضاوتم درمحدوده این اطلاعات است. این را هم می دانم که درگیری های فرقه ای و گروهی حول آن  و نیز خطر وابستگی آن ازجانب دیگر برای موفقیت و پیشبرد چنین پروژه ای هم چون سم است وازدامن زدن به آن باید پرهیزکرد. اما این ها سبب نمی شوند که درباره مسأله مهم وخطیری چون تشکیل دادگاهی ولو نمادین پیرامون محاکمه جمهوری اسلامی به جرم جنایت علیه بشریت و مستقل از قدرت های بزرگ که همواره یکی از خواست ها و آرزوهای مبارزان این دهه ها و وابستگان آن ها را تشکیل می داده است، سکوت پیشه کرد. براین باورم که حول پای بندی به پرنسیپ استقلال این دادگاه نمادین ازدولت ها و قدرت های بزرگ والبته ازهمه جریانات ریز و درشت دیگر، درمیان اکثریت قاطع فعالین و مبارزان مدافع تریبونال و هم چنین خانواده ها و وابستگان  کشتاردهه60 و قتل عام تابستان سیاه 67  اجماع وجود دارد. رویکردی که به حق از پرنسیپ های بسیاری از جان باختگان نیز بوده است. با این همه دربرخورد با این دادگاه سمبلیک، شاهد صف آرائی و کشاکش دو ارزیابی و صف آرائی متضاد هستیم: کسانی که مستقل بودن آن را با استناد  به برخی فاکت ها و دلایل بزیرسؤال می برند و به افشاء و بایکوت آن می پردازند و مدافعانی که به حمایت همه جانبه ازآن پرداخته و آن را کلاملا مستقل می دانند. اما حقیقت چیست و درباره آن چه می توان گفت؟ بی تردید دراین مورد قبل ازهرچیز فاکت ها می توانند سخن بگویند و راهگشا باشند و بهمین دلیل باید از برخورد احساسی و یا ایدئولوژیکی، پیش  داوری و تحمیل آن ها برآن چه که واقعاهست اجتناب ورزید. اما فاکت های قابل استناد چه می گویند؟ واقعیت آن است  که براساس پاره ای از گزارشات مستند و فاکت های غیرقابل انکار نمی توان به وجود برخی جنبه های منفی و دخیل درآن چشم بست و آن را خالی ازهرگونه شائبه وابستگی دانست ولاجرم بزیر سؤال و یا انتقاد نبرد، هم چنان که نمی توان همه عوامل فعال و دخیل درآن را با یک چوب راند و کلیت آن را یک جا بزیرسؤال برد. مثلا ترکیب برخی از برگزارکنندگان آن درسطح مقامات و مناصب قضائی خالی ازبرخی شائبه ها و سؤال ها نیست. به عنوان نمونه در گزارش و گفتگوی بی بی سی با پیام اخوان*1 در زمانی که هنوز این پروژه درمرحله تدارک بود، می توان به نقش وی و نهاد و مرکزاسناد حقوق بشروابسته به او در تدارک و برگزاری این جریان پی برد. دراین گفتگوها با صراحت اذعان می شود که او و نهاد حقوق بشروابسته به او رسما از حمایت های مالی دولت کانادا و وزارت خارجه آمریکا-لااقل برای مدتی-  و نیزمنابع دیگر (و ازجمله منابع غیردولتی که ازآن ها نام برده نمی شود) برخورداربوده اند. هم چنین درپایان نشست چهارروزه تریبونال لندن نیز هم او بود که درمقام دادستانی این دادگاه نمادین و برنامه آتی آن سخن راند*2 و از هیئت حقیقت یاب و شخص موریس کاپیتون تشکرکرد. ازنظرسابقه نیزداشتن مسؤلیت هائی چون نقش دادستانی در دادگاه های جهانی درمورد میلوسویچ و یا رواندا ... محرزاست. بسیارخوب! با تکیه به چنین فاکت های مستند وغیرقابل انکاری بدیهی است که درصحبت پیرامون آن نمی توان خویشتن و بطریق اولی دیگران را فریب داد  و نقش او وامثال وی را  درمقام دادستانی و کارگردانی این پروژه به نقش یک فرد درمیان سایرفعالین معمولی تقلیل داد. به گمان من چنین رویکردی در بهترین حالت درحکم فرو بردن سرخود دربرف است برای ندیدن واقعیت های ناخوشایند. درواقع وفاداری به حقیقت و اطلاع رسانی درست از واقعیت ها به مخاطبین همان گونه که هست، بدورازمصلحت سنجی های مرسوم ومصادره طلبانه، یکی از پرنسیپ های مهم  جریان های مدعی ترقی خواهی  و پای بند به آرمان های واقعا دموکراتیک است. اما  ازسوی دیگر نمی توان روی دیگر سکه این واقعیت، یعنی وجود (بخشی از) خانواده های زندانیان سیاسی جان باخته و فعالین مستقل مربوط به این کارزار قدیمی و حمایت های شماری از نیروهای چپ و رادیکال و یا دموکرات های غیروابسته ودخیل  دربرگزاری این پروژه را نادیده گرفت. بدیهی است که بدون دخالت و مشارکت فعال این خانواده ها و فعالین، دادگاهی با چنین کیفیتی  نمی توانست  شکل بگیرد وتداوم د اشته باشد. مجموعه این  واقعیت های متناقض تشکیل دهنده تریبونال سبب می شوند که از یکسو با احتیاط  و تأمل بیشتری در مورد انگیزه ها و رویکرد نیروهای دخیل درآن برخورد کنیم  و ازسوی دیگر ازبرخورد سیخکی ویک جانبه و سکتاریستی با آن اجتناب ورزیم*3
باتوجه به وجود این گونه تناقضات و دوگانگی ها و بخصوص با توجه به حمایت بخشی ازچپ ها  و خانواده ها و نقش مثبتی که این جریان می تواند درفعال ساختن حافظه تاریخی مردم و بخصوص نسل جوان وجهانیان نسبت به کشتاردهه اول داشته باشد، لازم نیست حتما به سمت تقابل و افشاگری مستقیم و بایکوت آن  رانده شویم. از جانب دیگر باتوجه به وجود برخی شبهه ها و سؤالات پیرامون آن هم، لازم  نیست که  تمام قد در پشت آن سنگربگیریم و به پاک و مطهربودنش سوگند یاد کنیم. در برخورد با این پروژه فی الواقع جای این رویکرد سوم خالی است. درحقیقت تقلیل واقعیت متناقض و حامل رویکردها و اهداف وجهت گیری های متفاوت درمورد رویداد پراهمیتی چون برگزاری تریبونال با هدف برجسته و محکوم کردن جنایت علیه بشریت توسط رژیم اسلامی امری نیست که  آن را بتوان به سادگی به دوقطبی سفید سفید و یا سیاه سیاه تقلیل داد و برهمین اساس با آن برخوردی مطلق،اعم ازحمایت یا بایکوت  کرد. دراین جا نیز ما هم چون بسیاری از واقعیت های زندگی با رنگ خاکستری و قلمروهای متداخل ولو درعمق ونه چندان آشکار و صراحت یافته با ترکیبی ناسازه مواجهیم. معمولا جنبش خالص و ناب و یکدست بویژه درمراحل آغازین وجود ندارد، بلکه باید با کوشش وهمت مداوم فعالین ونقد مداوم و مسؤلانه کنشگران ساخته و پرداخته شود. بخصوص وقتی وجه جهانی یک کارزار برجسته ترشود و بهره گیری ازامکانات جهانی مطرح باشد، ویژگی گرد آمدن ناسازه ها و ناهمگونی ها درصفوف این جنبش ها برجسته ترشده و مرزبندی ها دشوارترمی گردد و لاجرم هوشیاری بیشتری را می طلبد. دراین گونه موارد برخورد سکتاریستی، درخود فرورفتن وسفید و سیاه کردن پاسخگوی نیازهای جنبش های زمانه ما مانیست. بلکه مشارکت کردن باهدف تقویت روندهای مثبت و پالودن از جنبه های منفی و اجتناب از تبدیل این نوع پروژه ها به درگیری های فرقه ای و مهم ترازآن کمک به قوام و دوام این نوع جنبش ها که جدال فرقه ها نتواند آن را فلج کند، از الزامات پاگرفتن این نوع جنبش ها و ایستادن آن ها برروی پای خود است. درواقع مستقل بودن ازفرقه ها- و البته نه فقط فرقه ها- وجه دیگری از استقلال این کارزارها و جنبش ها و خرده جنبش ها را تشکیل می دهد.
ازهمین رو به نظرمن باتوجه به واقعیت متناقض آن، موضع اصولی  و درست آن است که بجای تلاش برای انکار فاکت ها و تبرئه آن ازهرگونه شائبه وابستگی توسط جریاناتی در درون آن(خطری که حمایت مطلق ویک جانبه دربر دارد وخواه ناخواه  ما را بدانسو کشانده ویا خواهد کشاند)، به حمایت مشروط از آن به پردازیم وخود را همراه وجوه مثبت و مردمی آن و مخالف وجوه منفی  بدانیم. این نوع برخورد به ما این فرصت را می دهد تا آن جائی که حرکت اصولی است و دارای وجوه مثبت است از آن حمایت کنیم و درهمان حال بتوانیم جنبه های منفی و یا مبهم و سؤال برانگیز آن را مورد نقد و سؤال قراردهیم  وهشدارهای لازم را بدهیم و درتناسب با اطلاعات و فاکت های مستند مواضع خود را تدقیق کنیم.
حتم بدانیم که همواره دیگرانی و قدرت هائی وجود دارند که درتلاش برای مصادره این گونه اقدامات پرسرو صدا  و دارای برد تبلیغی و... هستند و بدون این هوشیاری، آن ها چه بسا بتوانند به اهداف خود نائل شوند. درکل حرکت و موضع گیری ما باید متناسب با شناخت واقعی امان ازیک پدیده باشد وگرنه بدور ازهیجانات لحظه ای با عواقب درازمدت آن ها و لکنت زبان در  پاسخگوئی به افکارعمومی مواجه خواهیم شد.
البته ما نباید به این مسأله از بیرون وهم چون موضوعی جدا ازخود نگریسته و به قضاوت باصطلاح بیطرفانه به نشینیم. برعکس برخورد ونقدمان باید  به عنوان بخشی ازواقعیت وجودی آن باشد. نه به عنوان واقعیتی که مستقل از مداخله و مشارکت کنشگران دارای ماهیت و ذات  ثابت و ازقبل تعیین شده ای باشد. برعکس کنشگری امروز می تواند ازعناصرمهم روندهای آتی و دخیل درسیمای آن چه که بوجود خواهد آمد بشمار رود. چپ درطی سه دهه گذشته چه به لحاظ سابقه و پیشینه این هدف و چه تلاش هائی که در راستای آن صورت  داده است، بخشی ازواقعیت های مربوط به این کارزار است و اگرهرآینه از خطر مصادره و ضرورت هوشیاری نسبت به آن سخن می گوئیم این جریانات و رویکردهای دیگر هستند که امروزه درسودای مصادره آن هستند. هم چنین دیدن رنگ خاکستری درمیان سفید و سیاه، به معنی تمکین و تقدیس آن و یا باصطلاح  نشستن درمیان دوصندلی نیست. برعکس برخورد انتقادی با واقعیت و تقویت جریانات دارای ظرفیت های بالقوه و بالفعل پیشرو  درآن، و یا به عبارت دیگر تلاش برای تبدیل رنگ خاکستری  به رنگ های شفاف، مستلزم خیره شدن به واقعیت است وگرنه  ناچارخواهیم شد که چه با کناره گرفتن و برخورد انفعالی و بدتراز آن با رویکرد سکتاریستی و تشتت آفرین خود، و چه بصورت فقدان هوشیاری و احیانا دنباله روی نسبت به جریانات و رو یکردهائی که درصدد مصادره یک حرکت و جنبش بنیادا دموکراتیک و مترقی و نقض مشی مستقل آن  هستند، عرصه ابتکارعمل را به دست آنان بسپاریم.
چنین چالشی درقبال هررویکرد و جریانی که بخواهد ازامکانات مترقی، مثبت و مردمی جهان برای اهداف رهائی بخش و مترقیانه سود جوید، امری که برای پیشروی و پیروزی گریزناپذیراست ویکی ازمؤلفه های مهم مبارزات عصرجهانی شدن بشمارمی رود، وجود دارد. اما وجود چالش با پذیرفتن و تمکین به آن متفاوت است. همواره رنگ خاکستری، عدم وضوح لارم برای تفکیک برخی عرصه های  مشروع از غیرمشروع و مربوط به بهره گیری ازاین امکانات وجود دارد، که تنها  با حفظ هوشیاری و گسترش آگاهی و البته برخورد نقادانه با واقعیت های موجود و تقویت روندهای مثبت و مترقی آن ونقد و افشاء سازنده وجوه منفی، و بالأخره اجتناب ازافتادن به ورطه سکتاریستی می توان ازآن ها عبورکرد. 
******
به گمان من تنها باین شکل و ازطریق حمایت مشروط از این نوع پدیده های چند وجهی وغیر یکدست است که می توان از برخورد ایدئولوژیکی و سکتاریستی حذرکرد و ازتیزی لبه  افشاء جنایت های جمهوری اسلامی نکاست و موجب پراکندگی  و تشتت بیشتر صفوف طیف چپ و مترقی بجای تقویت هم گرائی آن ها و یا ایجاد خلل در جنبش دادخواهی نشد و درعین حال از برنامه ها و اهداف قدرت های بزرگ و نهادهای وابسته به آن هم غافل نماند. حمایت مشروط به معنی آن است که از یکسو می توان با مشارکت فعال و اقدامات عملی و افزایش ابتکارات، وجوه مثبت حرکت را تقویت کرد و ازموازین دموکراتیک و مترقی آن حفاظت نمود و از سوی دیگرازطریق برخورد انتقادی با جنبه ها و رویکردهای منفی و افزایش هوشیاری و حساسیت افکارعمومی به خصوص درمیان بدنه جنبش دادخواهی  به کنترل و تضعیف رویکردهائی منفی همت گماشت و حتی الامکان مانع موج سواری و سوء استفاده آنان ازجنبش  دادخواهی  و نقض موازین مستقل آن شد.

2012-06-26  06-04-91
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.de/

*3- نباید فراموش کرد که درمقایسه با دادگاه راسل، درآن دادگاه  نمادین سوژه مورد محاکمه امپریالیسم آمریکا بود بدلیل جنایات جنگی اش درویتنام، و دراین جا سوژه  مورد محاکمه جمهوری اسلامی است بدلیل ارتکاب به قتل عام زندانیان سیاسی. از همین رو درمورد اخیر بطور اجتناب ناپذیر یک نوع همسوئی عملی با جریان ها و رویکردهای وابسته و یا همسو با قدرت های بزرگ نیز وجود دارد که هوشیاری بیشتری را  برای مستقل بودن و مستقل ماندن می طلبد. هم چنین آن ها برای موفقیت این دادگاه نیازمند نه فقط همکاری خانواده ها و فعالین جنبش دادخواهی هستند، بلکه  نیازمند رعایت تشریفات  مربوط به مستقل بودن ولو به شکل صوری نیزهستند. درچنین بستری است که تأکید براستقلال هرچه بیشتر و واقعی تر دادگاه و مهم تر از آن زدن مهر جنبش دادخواهی خانواده ها و فعالین برآن، دارای اهمیت زیادی است.



.
Post a Comment