Monday, October 15, 2012



گذر و نظر:
خود خوارگی مهم ترین دشمن حکومت اسلامی!

بازی با برگ تازه: نامه سرگشاده به افکارعمومی توسط  عفت مرعشی همسررفسنجانی*
تنگ شدن بیش از پیش فضای تنفس حتی برای خودی های سطح بالا در جمهوری اسلامی که درگیرجنگ قدرتی همه جانبه هستند* ، کار را بجائی رسانده است که  همسریکی از چند بنیان گذاردست اول نظام  متوسل به حربه افکارعمومی شده است. به راستی چه دریای بیکرانی است این افکارعمومی که هرکسی ولو از تبارالیگارشی حاکم که افکارعمومی زخم خورده از آن است، زمانی که از مقابله با زورگوئی  باندهای رقیب و فرادست ناتوان می گردد، برای گشایش درکار گره خورده خود به  آن پناه می برد! 
وقتی اهرم های  چانه زنی در بالا از کار می افتد و قانون چماق جایگزین چماق قانون می شود، و دیگرمعجره ای و یا بهتراست  بگوئیم بخاری ازآن ها برنمی خیزد؛ و وقتی برای گشودن قفل قلعه قدرت  به اهرم فشارهای فراحکومتی نیاز پیدا می کنند، به آن-افکارعمومی- متوسل می شوند. البته پناه بردن به سنگ صبوری چون افکارعمومی درحالی که خود شکایت برنده در روزگاری نه چندان دور و به وقت عروج قدرت نمک  برزخم هایش می پاشید و لاجرم  پرونده حجیمی ازآن در دل خود  دارد، البته درنوع خود شاخص جدیدی است از مرتبه انحطاط و استخوانی شدن یک نظام. با این همه چنان که درمورد اصلاح طلبان دوم خردادی شاهد بودیم، بازی با افکارعمومی و تکیه برجامعه مدنی و امثال آن در نزد این حضرات  بیش از هرچیز بیانگر نگاه ابزاری به این دریای بیکران ومواج  به قصد بکارگیری  آن درخدمت  اهداف و منافع باندی وجناحی خویش است، تا برسمیت شناختن آن با مطالبات و ذخایربی کران و ظرفیت های نهفته در خود. دراین رابطه رویکرد به افکارعمومی توسط خانواده رفسنجانی اما حاوی چندین نکته است:


الف- قبل ازهرچیز متن نامه و نحوه نگارش آن حاکی از ترس خانواده و شخص رفسنجانی نسبت به زیرپاگذاشتن قول وقرارهای قبلی اصحاب قدرت، مبنی بر برخورد "قانونی" با مهدی پس از بازگشت به کشور است. رفسنجانی قبل از ورود مهدی  دراین باره گفته بود که  آماده برخورد قانونی هستیم و گرفتن چنین  قول وقرارهائی علی الظاهر شرط موافقت وی با بازگشت مهدی بوده است، قول و قرارهائی که  قاعدتا باید درسطوح بالا از جمله با رئیس قوه قضائیه و حتی تأیید شخص خامنه ای صورت پذیرفته باشد. اما  بی قراری مادر مهدی هاشمی  بیش ازهرچیز ناشی از بی خبری از وضعیت فرزند و آگاهی از رواج شکنجه  در خلوت سلول های انفرادی است. این واقعیت دارد که با رواج واژه کهریزکی شدن در ادبیات سیاسی عامه درطی سال های اخیر، تجربه ای که از قضا  رانت فرزند یک  دولتمرد بودن نیز نتوانست مصونیتی در برابر دژخیمان مأموربه ادای وظیفه  فراهم سازد، موجب پراکندن  ترس و بیم ناگفته ای حتی در صفوف بالائی هایِ معترض به وضعیت شده است. چنان که دراین نامه خانم مرعشی می نویسد: "با خود می گویم، آنچه بر سر دیگران آمد، آیا بر سر فرزندم هم خواهد آمد درون جانم آتش می گیرد، همان طور که چندی است این سوز رهایم نمی کند".

  درهرحال، ممنوع الملاقات بودن و ققدان هرنوع  تماس با خانواه  و وکیل مهدی هاشمی، اعضاء  این خانواده سرشناس جمهوری اسلامی را  نگران ِاعمال فشار برای گرفتن اقرارهای ناخوشایند کرده است. البته  برکسی  پوشیده نیست که در نزد بازجویان، ار مدت ها پیش پرونده قطوری از اتهامات  و هم چنین  ناگفته هائی که متهم باید "بطور داوطلبانه" پرده از روی آن ها بردارد  وجود دارند، که نهایتا   باید با امضاء خود برحقانیت آن ها صحه بگذارد.  متن نامه سرگشاده نشانگرآن است که اعضاء این خانواده بیش از هرچیز نگران معجزه های رایج خلوت سلول ها  هستند برای گشودن پرونده ای که دیگر پرونده یک فرد نیست بلکه  کیفرخواستی علیه بخشی از رقبا و مدعیان قدرت است. در این جا فرزند بطور مطلق در زیرسایه  پدرقرار دارد و سرنوشتش به سرنوشت او گره خورده است. با این همه رفسنجانی قاعدتا کسی نیست که بی گدار به آب زده باشد. هرچه باشد دادن فرزند به دست  گرگ های گرسنه ای که او  بیش ازهمه برگرسنگی آن ها وقوف دارد  و درعین حال انتظاراین که ندرند،  حاوی ریسک بالائی است و انتظارپاکدامنی از سوی گرگ نسبت به  گله ای که در تیررس آرواره هایش قرار دارد، بلاهت بزرگی  محسوب می شود که البته از جانب این خانواده معروف به سیاس بودن  نامعقول بنظرمی رسد.

ب- تاجائی که به رفسنجانی برمی گردد ریسک  آمدن مهدی به ایران درصورتی می توانست و می تواند درخدمت سترون ساختن  دستاویزهای افراطیون در اعمال فشار به او  و مانع سنگ اندازی پیش پای او بشود  که خط قرمزهای وعده داده شده به وی درمورد برخورد "قانونی" زیرپا  گذاشته نشود. و گرنه اگر قرارباشد مهدی هاشمی در دنیای راز آمیز و پرسکوت زندان انفرادی به امان خدا رهاشود، آنطور که رفسنجانی  بهنگام وداع درگوشش زمزمه کرد و به خدایش سپرد، چیزی جز شلیک بخود و اهداء طعمه ای گران به رقبای خود نخواهد بود. از همین روست که با دیدن برخی نشانه های ناخوش آیند، افراد خانواده و هرکدام به شیوه خود، برای درهم شکستن این توطئه سکوت و خنثی کردن ترفندهای  حریف دست بکارشدند و نامه سرگشاده نیز بخشی از این اقدامات است. رفسنجانی هم به نوبه خود تهدید کرد اگر رفتارغیرقانونی صورت بگیرد اقدام خواهد کرد. باین ترتیب معلوم شد که رفسنجانی اگر حزب و تشکیلات(رسمی) ندارد اما خانواده همبسته و فعالی دارد که هرکدام بخوبی می دانند در چه نقشی باید  ظاهرشوند.
نتیجه این ضد حمله آن شد که حریفان ناچارشدند که رابطه تلفنی مهدی و خانواده  را فعلا برقرارکنند. و او دراین  تماس ها در گفتگو با پدر وضعیت خود را عادی  توصیف کرده است. با این وجود ناگفته نماند که یکی از  شگردهای شناخته شده رژیم آن بوده است که از زبان زندانی، عادی بودن وضعیت خود را به گوش خانواده و دیگران برساند تا با خام و خوش خیال کردن آن ها بهتربتوانند خر مراد را به پیش راند. انتظار شکنجه نکردن از شکنجه گران حرفه ای، انتظاری برخلاف طبیعت ثانوی آنان است، بخصوص اگرسوژه در چنگ باندی با اهداف سیاسی علیه باندی دیگر باشد و اگر که شکنجه گشاینده صندوقچه رازی سربه مهر و سرشار از غنائم باشد. بدیهی است که در این کشاکش دوسویه بعید است باند فرادستی که غنیمت درچنگ اوست حاضرشود به نتیجه ای کمتر از برد- باخت  تن بدهد و دراین میان تبرئه مهدی هاشمی و یا ایراد اتهامات سبک و نظایرآن ضعیف ترین شقوق ممکن هستند، وتلاش خانواده رفسنجانی هم در بهترین حالت خود تنها می تواند  در ممانعت از اعتراف گیری و صحه نگذاشتن متهم به آن چه که آن ها  دیکته می کنند باشد. به تجربه دیده ایم، معمولا آن چه که قدرت های مسلط و فرادست بگویند و ببافند ولو حتی بخشا هم صحت داشته باشد، درجامعه ایران از اعتبار اجتماعی لازم برخوردارنیستند.

ج-  رویکرد نامه سرگشاده به افکارعمومی  و ادعای مادرهمه زندانیان  و صدای آن ها بودن و رنجشان را احساس کردن ( البته پس از دستگیری دو فرزند)، تناقضی با سیاست های رفسنجانی که معطوف به چانه زنی و بده وبستان درون حکومتی است ندارد و در شرایط کنونی که گوش رژیم به هیچ تنابنده ای بدهکارنیست ابزارمکملی در تحرکات سیاسی به حساب می آید.

د-نکته آخر آن که وقتی شتربگیروبه بند به درخانه رفسنجانی، یعنی کسی که در عروج خامنه ای به ولایت فقیه نقش کلیدی داشت، می رسد حاکی است از آن  است که بیماری ویژه تمرکزقدرت یعنی خوره "خود خوارگی وخود ویرانگری"، به مرحله  تازه ای  رسیده است. جمهوری اسلامی دشمنی مهم تر از خود و نهفته درخود، که دایما هم بازتولیدی می شود ندارد. با این همه این  فقط یکی از ریل هائی است که  که درکار نابودی حکومت اسلامی است!




Post a Comment