Wednesday, October 31, 2012

بحرانی که از کنترل سران حکومت خارج می شود!

خامنه ای به عنوان  حلقه نهائی هرم قدرت تا چه حد قادر به کنترل تنش های درون حکومتی است؟
نامه نگاری ها و یقه گیری های  تند و تیز  بین رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه بار دیگربرشی از آن چه که در درون ساختارقدرت می گذرد و ازعمق و شدت آن ها، در برابرما می نهد. 

از آن جا که در حکومت های استبدادی و بطور مشخص جمهوری اسلامی اصابت شکاف های کنترل نشده بالائی ها به سطح  جامعه انباشته از خشم و نارضایتی عمومی، می توانند هم چون چاشنی انفجاری عمل کنند بررسی آن ها دارای اهمیت است. نقش سرریزشدن تضاد بالائی ها بر بسترجامعه را در تجربه  دوم خرداد سال 86 و درسال 88 بشکل عریان تری  مشاهده کرده ایم. البته چگونگی گره خوردن این دو عرصه، هیچ گاه یکسان نیستند و به عوامل بسیارمتعدد و پیچیده ای مرتبط هستد، ازهمین رو نمی توان پیش بینی قطعی از نحوه این برخورد و حلقه یا حلقاتی که این اتصال را برقرارمی کنند به عمل آورد. اما تجارب گوناگونی نشان می دهند که بستن راه های خروجی معین و شناخته شده توسط حاکمیت، نمی تواند مانع فوران نارضایتی های متراکم شده از منافذ دیگر وچه بسا منافذی بکر وغیرقابل پیش بینی بشود. از این رو عموما مستبدین دیریا زود دربرابرفوران جنبش های اعتراضی غافلگیرمی گردند وهیچ دیکتاتوری قادرنیست  کل منافذ اعتراضی یک جامعه را برای مدتی طولانی مسدود کند.
 بررسی فشرده تضادهای درون حکومتی در پرتو مناقشه های اخیر این سؤال مهم را برای همه  و بویژه  کنشگران و فعالان سیاسی-اجتماعی مطرح می سازد که آیا ما با یکی از این برهه های حساس و برانگیزاننده مواجه  نیستیم؟  رژیم تاچه حد قادر به کنترل و مدیریت تنش های درونی خود، که یکی از پیش شرط های مهم  کنترل اوضاع عمومی است، خواهد بود؟ یافتن پاسخی درخور به این سؤال هدف اصلی این نوشته است. گرچه بررسی آسیب پذیری جنبش ها و آن حلقه یا حلقات محتملی که می تواند بسترگره خوردن تضادبالاهائی و نارضایتی پائینی ها باشند نیز موضوعات مهمی هستند، اما تمرکز روی آن ها خارج ازحوصله این نوشته است. دراین جا  تنها به ذکراین نکته بسنده می کنم که تکوین و پیدائی هرموج جدید بحران در کل منحی سیر بحران، در قیاس با گذشته از نظر کمیت  و کیفیت مطالبات و دامنه اعتراضات، بیش از گذشته  از حیطه نفوذ گفتمان و هژمونی نیروهای  اصلاح طلب و منتقد درونی نظام  فاصله گرفته و لاجرم به میزان کمتری کنترل پذیر هستند. البته این نکته را نیز باید خاطرنشان ساخت که خارج شدن کنترل اوضاع  قبل از هرچیز به معنی امکان فراهم آمدن  یک فرصت مهم و تاریخی برای  پیشروی به جلو در راستای تعیین تکلیف با رژیم است و الزاما نه به معنی حتمیت سرنگونی و تعیین تکلیف نهائی با رژیم است و نه  به معنی فرادستی گفتمان آزادی و برابری اجتماعی. چنان که درموج بلند بحران قبلی شاهد بودیم، رژیم پس از 8  ماه طوفانی با سرکوب و جمع وجورکردن صفوف پراکنده خود و ایجاد اجماع نسبی درمیان جناح ها و باندهای حاکم در برابرباصطلاح فتنه، توانست سرانجام براوضاع مسلط شود. حتمیت سرنگونی بستگی به عوامل گوناگونی دارد که شفاف شدن مطالبات مشترک و فراگیر جنبش، گسترش پایگاه توده ای، سازمان یابی و توانائی بهره گیری از فرصت هائی که فراهم می شود، از مهم ترین آن هاست. با این همه وقوع هر موج جدید بحران موجب سستی و تخلل بیشتری در شالوده ها و مؤلفه های اصلی اقتدار رژیم گشته و آن را در برابروزش طوفان های جدید، آسیب پذیرترمی کند.
اما فعلا به بررسی کم و کیف توان کنترل و مدیریت رژیم برتضادهای درونی خود به پردازیم: در حقیقت از کار افتادن سازوکارهای کنترل منازعات درونی یک رژیم به خصوص ازنوع استبدادی آن فاکتوری مهم است –و البته یکی  از فاکتورهائی که می تواند  بشکل گیری معادله نتوانستن بالائی ها و نخواستن پائینی ها و بوجود آمدن موقعیت های انقلابی منجرشود- و بهمین دلیل بخشی از فرایند فروپاشی رژیم محسوب می شود.
آن چه را که بطور مشخص در حول وحوش منازعات اخیر و بویژه نامه نگاری های اخیر می توان مشاهده کرد عبارتند از:
الف- نشان دهنده آن است که شدت تخاصمات تا آن درجه حاد گشته است که نمی تواند درچارچوب تشریفاتی چون مهر"خیلی محرمانه" که رئیس قوه قضائیه در پاسخ اول خود به در خواست احمدی نژاد جهت بازدید از زندان اوین برپیشانی  آن حک کرده بود، جریان پیداکند. و این یعنی آن که هدایت  منازعات  در خفا  و دور از چشم مردم که نیازمند درجه ای از تفاهم باندها و سران قواست، ممکن نیست.
ب- هم چنین نشان دهنده آن است که سازوکارهای رسمی و قانونی موجود نظام جمهوری اسلامی چون کمیسیون حل اختلافات سران قوا (یکی از آخرین  تمهیدات خامنه ای با مسئولیت شاهرودی) و  مجمع تشخیص مصلحت که بخش های مختلف  ساختارقدرت را گردهم می آورد و یا سایر ارگان های رنگارنگ دیگری که برای کنترل منازعات طبقه سیاسی حاکم تعبیه شده اند، جملگی بطور کامل از کارافتاده اند.
ج- بخصوص دراین رابطه باید به از کارافتادگی حلقه نهائی و اصلی سازوکارکنترل منازعات، یعنی فصل الخطاب بودن رهبری و نافذبودن آن که بر اساس قانونی اساسی موجود مسئولیت هم آهنگی مناسبات قوا را به عهده دارد اشاره کرد. چنان که برای همگان مشهوداست، تمامی تذکرها و انتقادهای هشدارگونه وی بطورکامل –حتی درحد تأثیرات آنی و کوتاه مدت-  بی خاصیت شده است و بدیهی است که از کار افتادن حلقه نهائی درهرم قدرت و ناتوانی آشکارش در مهار منازعات بی پایان باندهای گوناگون جمهوری اسلامی، در کنار دیگرمؤلفه های بحران، اهمیت زیادی دربهم خوردن تعادل حکومت و بهم ریختن شیرازه آن دارد. اگر براساس داده های موجود هنوز هم نتوان از  ناتوانی  کامل رژیم در یافتن سازوکارهای جدید برای مقابله با بحران نظام سخن گفت، اما می توان درمورد از کارافتادگی سازوکارهای موجود برای کنترل منازعات موجود با قاطعیت سخن گفت. در حقیقت سرستون خیمه نظام با همه اختیارات مطلقه و نیمه خدائی خود، دیگرنمی تواند به شیوه های تاکنونی اوضاع را تحت کنترل خود بگیرد. بی تردید از کار افتادن سازوکارهای باصطلاح قانونی در مناسبات درونی ساختارقدرت، درصورتی که به سازش جدیدی درمیان رقبا برای  تقسیم مجدد قدرت بین آن ها و به تفاسیرجدید از قانون اساسی و سازوکارهای متناسب با آن منجر نگردد- امری که درشرایط کنونی نامحتمل بنظرمی رسد- بناگزیر راهی جز توسل به قهر و جراحی برای حذف غده  و تأمین  یکدستی و اراده باصطلاح واحد درمیان صفوف شقه شقه شده باندهای بالا دست، و در دستور کارقراردادن اقداماتی چون عدم کفایت و نظایر آن در پیش نخواهد داشت. این شیوه یعنی قطع بخشی از اندام خود برای تأمین سلامتی بقیه قسمت های آن، شیوه ای بوده است که تاکنون حکومت اسلامی برای تأمین حیات خود از آن بهره جسته است. اما بیماری هربار باشدت بیشتری عودکرده و جراجی جدید و سنگین تری را ناگزیرساخته است و این سؤال را مطرح ساخته است که این اندام نهیف  و فرتوت تاکی خواهد توانست تاب و تحمل جراحی های سنگین و خطرناک تر را داشته باشد؟  و دقیقا همین نگرانی است که یک باردیگر رژیم را در گرماگرم بحرانی سنگین غافلگیرساخته و در چنبره تردید وموقعیت بلاتصمیمی  و لاجرم  با نوعی خلأ قدرت تصمیم گیری در مقابله با تهدیدهای بیشمار فراروی نظام قرارداده است. در واقع مدت هاست که خامنه ای با ورود و مداخله مستقیم درسیاست ها و تصمیم گیری ها و با مسئولیت مستقیمی که در وخامت اوضاع کنونی دارد، جایگاه واقعی خود به عنوان رهبری نظام و فصل الخطاب بودن را از دست داده  و خود تبدیل به  بخشی از طرفین منازعه و بخشی از بحران شده است. ورود بیش از پیش مراجع تقلید به صحنه سیاست و درگیری و التماس ها و هشدارهای پیاپی آن ها نسبت به  خطرات نامه پراکنی های علنی و آشفتگی وبهم ریختگی اوضاع اقتصادی و غیراقتصادی بازتاب دیگری از قفل شدگی نسبی حکومت وبطوراخص در حلقه فوقانی هرم قدرت و سنگین شدن وزنه دیگرمراجع است. حذف حلقه معیوب احمدی نژاد و نگرانی از پی آمدهای  آن و از جمله تشدید جنگ قدرت و چگونگی تقسیم آن درمیان رقبا و در شرایطی که بطورهمزمان سایرمؤلفه های بحران  فعال است، مهم ترین وجه  فلج شدگی نسبی کنونی را تشکیل می دهد. آن چه که در عمل و شرایط کنونی روی می دهد، چیزی جز طناب پیچ کردن و خلع ید تدریجی  وگام  به گام اختیارات احمدی نژاد نیست (درهمه حوزه ها و ازجمله درحوزه اقتصادی و سیاست خارجی و اختیارات داخلی نظیربرگزاری انتخابات و ... )، و باید تأکید کرد همه این ها در شرایطی صورت می پذیرد که بحرانی مرکب و بی امان، چهاراسبه می تازد که مقابله با آن و مدیریت آن بیش از هرزمانی برای جمهوری اسلامی حیاتی تر بوده  و نه فقط توافق روی خطوط برنامه های راهبردی بلکه هم چنین  نظارت و تمرکز روز مره  را می طلبد. در واقع تاکتیک طناب پیچ کردن، بیش از آن که احمدی نژاد را نشانه برود کل بدن بیمار را مورد حمله قرارمی دهد و بیان کننده استیصال رژیم در برون رفت ازبحران است. چرا که این بار عرصه بحران فقط سخت افزاری و از نوع اقدامات و تهدیدهای نظامی نیست بلکه به قول خودشان نیمه نرم افزاری و نیمه سخت افزاری است و نمی توان  با آفند و پدافند میدان های جنگ با آن مقابله کرد. بهرحال، معلوم نیست دامن گستری بحران به رژیم و خامنه ای حتی مجال تحمل احمدی نژاد تا انتخابات بعدی را بدهد. صحبت از قحطی و جیره بندی، اقتصاد غیرنفتی، شورش گرسنگان و مانورهای ضد اعتشاش شهری، پروازهمواپیماهای بی سرنشین شناسائی برفراز یکدیگر و انجام پی در پی  مانورهای  بزرگ نظامی است.

د-درعین حال وجه دیگری از بحران در مقطع کنونی رویکرد به  بازی با کارت علنی است که نه فقط نشان دهنده از کارافتادگی سازوکارهای موجود است، بلکه علاوه برآن نشان دهنده آن است که طرفین منازعه مشغول بسیج  پایگاه های اجتماعی خود و یارگیری و آرایش دادن به صفوف خود  درمقیاس وسیع جهت  نبردهای گسترده ترآتی هستند. انداختن جرقه های اختلاف به میان مردم، یک باردیگر رژیم را به نقض سوگندی که بارها خورده است واداشته : مراقبت از انتقال تضاد بالائی ها  به متن جامعه! بی تردید احمدی نژاد مهره  سوخته و شناخته شده ای است و فاقد پتانسیل بسیج کندگی و توهم برانگیز درصفوف پائینی هاست. با این همه نفس جرقه افکنی در جامعه انباشته از مطالبات و بغض فروخورده،می تواند درحکم بازی با آتش باشد.

ج- سنگرگرفتن احمدی نژاد پشت بندهای متعددی ازقانون اساسی که ناظربراختیارات ریاست جمهوری است و رد متقابل همه آن ها توسط رئیس قوه قضائیه دوچیز را نشان می دهد: این که اولا  موضوع دعوا از این یا آن مورد فراتررفته  و به کلیت باز تقسیم قدرت رسیده است و ثانیا سازوکاری بنام قانون اساسی و بطورکلی قانونیت (نه فقط در سطح جامعه که هیچگاه مطرح نبوده) بلکه حتی درمیان خود باندهای نظام  جمهوری اسلامی هم کاملا از کارافتاده است و توافق براساس قانون اساسی که درهر نظامی مبنای  تنظیم مناسبات درونی بخش های مختلف ساختارقدرت بشمارمی رود، هم چون تفی سربالا  برچهره خود نظام فرودمی آید. شاید هیچگاه در نظام جمهوری اسلام هتک حرمت قانون اساسی خود پرداخته و چوب حراح زدن به آن تا این حد رواج نداشته است. چنان که در این نامه نگاری ها رئیس قوه قضائیه که قاعدتا باید مهم ترین ویژگی اش  ولو بشکل ظاهری احترام  به قوانین باشد، با صراحت،همه  بندهای قانونی معطوف به وظایف ریاست جمهوری و از جمله اصل 113 قانون اساسی را رد کرده و اعلام می کند که درخواست رئیس جمهور برای دیداراز اوین را به  مصلحت  نمی داند و باو هشدار می دهد که مبادا هوس کرده و بخواهد راهش را به سمت اوین کج کند که بداند دراینصورت جلوی ورودش گرفته خواهد شد (البته اگر لطف نظام شامل حالش شده و در یکی از سلول ها محبوسش نکنند!). او درعین حال مزورانه  از استقلال قوا صحبت می کند در حالی که  خود وی وهمگنانش بهتر ازهمه می دانند که اکنون این قوه مگر بیش از یک زائده  تحت کنترل رهبر نظام است ؟.
درهرحال جنگ قدرت اکنون تن پوش فاخر تخطی از قانون اساسی هم برتن کرده و به یک بحران "قانون" هم تبدیل شده است. بدیهی است که در جهان امروز بسختی دولتی  بدون حکومت قانون و لااقل بدون تظاهر در تمسک به آن و سازش باندهای قدرت پیرامون آن بتواند مشروعیتی کسب کند و به بقاء خود ادامه بدهد.

د- تبدیل شدن چماق"قانون" به قانون "چماق" درمنازعات درون حکومتی  یکی از ویژگی های بحران کنونی است. وضعیت بجائی رسیده است که هرجناح در حیطه ای که دست بالا را دارد موقعیت و منافع لحظه ای خویش را به قانون تبدیل کرده و به  تحمیل ضوابط برآمده از آن به دیگر رقبا بر می آید، چه در قوه مجریه و چه در قوه مقننه و قضائیه. به عنوان مثال در قوه مقننه که مرکزقانون گذاری است بازی با  قانون به مضحکه عجیبی تبدیل شده است که به اقتصاء مصرف روز و نیازهای هرلحظه متناسب با قد و قامت و منافع باندی خود لباس قانون می دوزند. نمونه تازه اش درمورد مقررات عجیب و غریب چگونگی برگزاری انتخابات آتی ریاست جمهوری است. چون فرض آمدن  رفسنجانی به عرضه انتخاباتی هم می رود، پس سن 75 سال را به مثابه سقف مجاز  قرارمی دهند تا  دیوار قانونی دربرابراین یا آن رقیب محمتل خود برافرازند. یا  برای بیرون کشیدن مسئولیت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری از حیطه اختیارات دولت  و وزارت کشور، تصویب  طرح عجیب و غریبی  را برای کنترل انتخابات توسط باندهای متعلق به خود دردستورکارخود قرارمی دهند. مشابه همین رفتار برای چنگ اندازی قانونی درحوزه های گوناگون  اقتصادی وفرهنگی و ... نیز در جریان است.
درحقیقت رژیمی که به چنین افلاس و فلاکتی دچارشود جزیک لباس ژنده و سوراخ سوراخ از قانون برتن ندارد و درآن هیچ آجری برآجردیگر بند نمی شود، و در این میان تنها زور و زور بیشتر میدان دارمی شود، درحالی که  سرنوشت ده ها میلیون ها نفر نیز در چنگ این حضرات و نظامی سراسرپوکیده و گندیده  قرار دارد. هر زمان که چماقِ قانون از کار می افتد، زمان سلطه قانونِ چماق و قهرعریان فرامی رسد. وقتی  تابناک خطاب به احمدی نژاد تیترمی زند برای رفتن به زندان اوین عجله نکند!  و یا  مداح سرشناس  اصول گرایان-منصورامانی- که به  دلیل توهین به دولت و شکایت آن ظاهرا تحت محاکمه است خطاب به احمدی نژاد می گوید باهم به زندان اوین خواهیم رفت، همگی دارند از واقعیتی سخن می گویند که درآن قهر و خشونت ابزار اصلی برای حل تضادهای درون حکومتی است و خود خواره گی به عنوان بیماری ویژه  انحصارقدرت اوج تازه ای می یابد.
*****
یکی از خود فریبی های رژیم آنست که به گذشته خود و غلبه بربحران های به ادعای وی بزرگتر از آن چه که امروز گریبانش را گرفته است می بالد. اما آن چه که آن ها حل بحران های سترگ ِگذشته می پندارند، چیزی نیست جز حذف صورت مسأله و انباشتِ انبان مسائل حل نشده و تبدیل آن ها به کلاف پیچیده و سردرگمی که درهرموج جدید بحران با ابعاد وسیع تری سربازکرده و به روی صحنه می آید. بازتولید منازعات درونی باشدت بیشتر، یکی از آن هاست که چنان آن ها را به خود مشغول کرده است که حتی قادرنیستند  به گردابی که آن ها را  آرام آرام به سمت خود می کشد واکنش درخوری نشان بدهند.
چنین است که رژیم اسلامی یک بار دیگربه نقطه ای نزدیک می شود که از یکسو باید تصمیمات مهمی برای مقابله با مؤلفه های گوناگون بحران، اعم ازتنش های حاد خارجی و درون حکومتی و بحران اقتصادی و انباشت شتابان نارضایتی های عمومی و در رأس آن ها مزد وحقوق بگیران و سایراقشار اجتماعی بگیرد و این درحالی است که رویکردهای مختلفی در حکومت پیرامون آن وجود دارد که هرکدام ازآن ها  پی آمدهای مهمی  درپی دارد که با منافع رویکردهای دیگر تصادم پیدامی کند. مثلا شعار اقتصاد غیرنفتی و جبران آن از طریق کسب مالیات، چیزی نیست که بخش خصوصی و در رأس آن بازار و نیز آن 40 درصد اقتصاد رانتی که مستقیما در ید کنترل رهبری و نهادهای نظامی  قراردارند و از حسابرسی و پرداخت مالیات معاف هستند، بسادگی زیربار آن بروند. بنابراین درعمل  جزفرود آواری سنگین  برگرده مزدوحقوق بگیران و اکثریت بزرگ لایه های زحمت و کارنخواهد بود. علاوه براین درمقابله با تحریم ها، رژیم بیش از هرزمانی به تقویت بخش تولیدی برای رفع تنگنا های محاصره  و صادرات کالا برای تهیه منابع ارزی نیاز دارد، امری که قدرت چانه زنی بخش خصوصی را بطور نسبی بالامی برد و درعین حال اشتهای بازار و مؤتلفه را برای برداشتن  خیزبلندی جهت افزایش اقتدارو پرورندان پایگاه اجتماعی اش –بورژوازی ممتازه- در کل ساختار سیاسی و اقتصادی برانگیخته است. این نوع رویکرد ها و تغییرات به ناگزیر دارای تأثیرات مهمی در حوزه سیاست و از جمله تقویت وزنه مراجع و روحانیون  در برابراقتدار ولی فقیه خواهد داشت. هم چنان که در قطب مخالف و درمیان مردم می تواند موجب گسترش سونامی جنبش مطالباتی- سیاسی  و آن چه  که  شماری از دولتمردان و نهادهای کارگری وابسسته به رژیم  آن را خطرشورش گرسنگان می نامند، گردد.

فرار از مسئولیت و فرا افکنی  

سران و دولتمردان نظام تا آنجا که ممکن بود با بی حاصل انگاشتن  فشارهای خارجی از  پیروزی و موفقیت نظام سخن می گفتند. خامنه ای به خودی ها هشدار می داد وضعیت امان را  با جنگ خیبر مقایسه کنید و نه با جنگ شعب ابی طالب (که مترادف با محاصره اقتصادی و قحطی بود). او از پیروزی  ظفرنمون سپاه  اسلام درهمه جبهه ها سخن می راند، احمدی نژاد به عنوان معجزه هزاره از رسالت  مدیریت جهان دم می زد. اما وقتی شمشیر انکارها با آشکارشدن نتایج فشارها کند شد، لازم آمد که با سیاست فرار به جلو سعی کنند علت شکست ها را به عواملی چون تحریم و دشمنان منتسب کنند و بازهم از پذیرش نقش خود در ایجاد این بحران ها فرارکنند. در گامی دیگر هرکدام سعی کردند که دیگری را مقصر قلمداد نمایند و از زیربارمسئولیت خویش بگریزند. خامنه ای درتلاشی مذبوحانه  هنوز هم می کوشد تا ثابت کند که این فشارها و رویکرددشمنان ربطی به این یا آن سیاست نظام نداشته و اساسا آن ها باکل نظام وموجودیت آن مسأله دارند و در نتیجه راه هرگونه تغییردر این یا آن سیاست را می بندند و از پذیرش واقعی هرگونه مسئولیتی طفره می روند. در این میان بخصوص پیرامون انگیزه های احمدی نژاد در فرا افکنی ها و تعرض های اخیرش به رقبای خود، اظهارنظرهای گوناگونی شده  است  که گرچه هرکدام ممکن است  توضیح دهنده گوشه ای از حقیقت باشند، اما از آنجا که  تمرکز لازم برآن بستر و وضعیت عمومی زاینده این کشمکش ها و عامل مشترکی که در واکنش هرکدام از رقبا دیده می شود، صورت نمی گیرد و پاسخ  ها  بیشتر از نیمه راه دنبال می شود، لاجرم تصویرعمومی از وضعیت به محاق می رود. مثلا وقتی از تهاجم احمدی نژاد صحبت می شود اکثرا گفته می شود بدلیل نجات خود پس از دوره ریاست جمهوری اش می باشد و  روی این نکته درنگ لازم صورت نمی گیرد که چنین  واکنش فراافکنانه ای فقط منحصر باو نیست  گرچه به شیوه خاص اوست. درحقیقت واکنش فراافکنانه همه گانی است و هرکس به شیوه خود.  دربطن آن ها قبل ازهرچیز نوعی گریز از پذیرش مسئولیت خرابی های به بارآمده وجود دارد که  نشان دهنده درجه مشخصی از وخامت اوضاع است. واکنش احمدی نژاد نوعی ضدحمله است در برابر رقبائی که  همه توان خود را برای فلج کردن و خراب کردنش در داخل و خارج  بکارگرفته اند تا همه کاسه کوزه ها را برسراو بشکنند. اگر در کنه رفتار رقبای او هم دقت شود جز گریزاز وضعیتی که  خود ببار آورده اند و همه در ایجاد آن مشارکت داشته اند نمی بینیم. بنابراین باید با نگاهی به کلیت بحران و قراردادن این جنگ و گریزها در متن آن، ماهیت و معنای این نوع فرا افکنی ها را دروجه عام و البته خاص هرکدام دریابیم. در واقع همه به نوعی درحال فرار از آن چه که بوجود آورده اند می باشند و درحین فرار به یکدیگرحمله می کنند و درعین حال هم چنان برای تصاحب سهم بیشتری از قدرت در تلاشند.
جنگ قدرت البته یکی از ویژگی های بارز کنونی است اما، واقعیت امروز جمهوری اسلامی را فقط در جنگ قدرت نمی توان خلاصه کرد. این جنگ قدرت دربستری جریان دارد که  می توان آن را  شکستی همه جانبه و چند وجهی با پی آمدهای مهم از یکسو و فرار از مسئولیت آن از سوی دیگر مشاهده کرد. این فرار شامل همه است از رهبر تا احمدی نژاد و از مجلس و قوه قضائیه  تا همه اصول گرایانی که در برکشیدن احمدی نژاد سهیم  بودند. فرارها و فراافکنی ها زمانی شدت گرفت و همگانی شد که دیگر قادر به  پنهان نگهداشتن مشکلات عظیم برآمده ازعملکرد خود نبودند: شوک سقوط شتابان پول ملی، افت چشمگیرمیزان تولید و صدورنفت که بند ناف تغذیه  یک دولت رانتیرنفتی را تشکیل می دهد، تورم عنان گسیخته و نقدینگی عظیم سرگردانی که قادر به کنترل آن نیستند، بیکاری و پژمردگی شتابان تولیدات داخلی، تأثیر پردامنه و گزنده تحریم ها و پیدا شدن خطربروز قحطی و کمبودها، شکست در پیش برد سیاست حذف سوبسیدها و دشواری های پیش آمده در پرداخت  یارانه های نقدی،  شکست  در برقراری سودای حاکمیت یگانه توسط خامنه ای، فساد بیکران و رخنه کرده در همه ارکان رژیم، حاد شدن بیش از حد  تنش های بین المللی و ده ها ناکامی دیگر در عرصه های اجتماعی و سیاسی، همه و همه دست بدست هم داده و شکست ها و تیرگی افق را  به نمایش گذاشته و کلیت نظام را کلافه کرده و بجان یکدیگر انداخته است. دراین بازارمسکرها هرکس برسندان خود می کوبد و سعی می کند با ایجاد طنینی مهیب تر، صداری  رقیب خود را  خفه سازد.

پس اولین نکته درتبیین وضعیت کنونی درمیان بالائی ها، یک شکست فراگیر و برآمده از سیاست های تاکنونی است که با گذشت هرروز بیش از پیش خود را نمایان می سازد.
دومین نکته آنست که در این شکست همه جانبه همه باندها و جناح های اصلی و حاضر در ساختار قدرت سهیم اند و هیچ کسی نمی تواند خود را تبرئه نماید
سومین نکته آنست که رهبری و لولای اتصال بخش های مختلف نظام، که  سهم اصلی قدرت و بالاترین مسئولیت را داشته است  بیش از همه دراین شکست سهیم است.
چهارمین نکته فرارو فراافکنی و انداختن تمامی کاسه و کوزه های شکست به گردن رقیب بخت برگشته ای است که ستاره اقبالش رو به افول است. در حقیقت  تبرئه خود از زیربار مسئولیت یکی از شروط مهم حفظ موقعیت ممتاز کنونی در ساختار قدرت توسط خامنه ای و یا سودای تصاحب قوه مجریه توسط جناح اصول گرایان  بشمارمی رود. و همین مسأله است که  معرکه جنگ قدرت و "کی بود کی بود من نبودم" را داغ ترکرده است.
از جانب دیگر مشارکت دراین  شکست بزرگ همه را در وضعیت دفاعی قرارداده است: خامنه ای برای گریزاز مخمصه و نجات اقتدارمطلقه اش ناگزیرشده است (گرچه متظاهرانه و در اصل برای جلوگیری  از گسترش انتقادهای واقعی و مشخص) بازبانی الکن و درعین حال بزرگوارانه و تواضعی مصنوعی گوشه هائی از باصطلاح اشتباهات خود را چه  با زبان خود و درسایت خود و چه از زبان نوچه ها و کارگزاران مستقیم اش درنهادها و سپاه و روزنامه هائی چون کیهان و توسط جیره خوارانی مانند شریعت مداری به پذیرد و یا به توجیه و فرافکنی آن ها بپردازد. این نوع توجیه ها در قالب  انتقاد به مبالغه های مضحک مریدان جیره خوارش در توصیف خود  و یا توجیه علت حمایتش از احمدی نژاد، و تشبیه آن به برخورد دوگانه علی  با طلحه و زبیر در دومقطع مختلف، و یا  ادعای داشتن رویه عدم مداخله در امور دولت و مسئولین مگردر موارد نادری که مصالح نظام درمیان باشد و ... پرداخته است. هم چنان که برخلاف انکارهای همیشگی اش که برآن بود هرگونه انتقادی می تواند موجب سوء استفاده دشمن گردد، این روزها ناچارشده است به تأثیر وپی آمدهای تحریم ها  اذعان نماید.

دراین میان، اصول گرایان سنتی نیز با انواع  و اقسام دستاویزها  نقش خود را در حمایت از احمدی نژاد که مسبب همه مشکلات شمرده می شود، توجیه می کنند و بخشا توپ را به زمین رهبری انداخته و به عنوان اطاعت از خواست وی  خود را تبرئه می نمایند. و این ها درحالی است که  احمدی نژاد تحریم ها  و فشارهای خارجی و نیز کارشکنی رقبای داخل را دو عامل اصلی مشکلات موجود معرفی کرده و فراتراز آن، با توجه به آن که درمیان روحانیت و نهاد رهبری و سپاه و بازاریان فاقد پایگاه قابل اتکائی است، با انگشت اعتراض نهادن برروی عرصه های حساسی چون بستن رونامه ها و آزادی موسوی و کروبی و یا مذاکره مستقیم با آمریکا و درخواست دیدار از اوین و امثال این ها، درتلاش است تا به نوعی  به جناح های میانی و اصلاح طلب نزدیک شده و درمیان افکارعمومی راهی و جائی برای خود بازکند.
2012-10-31  10-08-1391
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com/

Post a Comment