Thursday, November 22, 2012

در پاسخ به چند انتقاد پیرامون سیاست..



در پاسخ به چند انتقاد پیرامون دولت اسرائیل و سیاست نسل کشی:

با تشکراز ابراز نظر و انتقاد دوستان خواننده،* بدلیل اهمیت این رویداد نگاهی به رئوس اصلی مطلب نگاشته شده بی فایده نیست و با پوزش ازبلندی پاسخ :

ا- در این نوشته نه دولت اسرائیل معادل مردم اسرائیل هستند و نه حماس معادل مردم فلسطین. هردوی آن ها مواضع یکدیگر را تقویت و بازتولید می کنند ولاجرم باید هردو افشاء شوند. در این رویکرد کسی نقش و زحمات مردم اسرائیل در ساختن اسرائیل نوین را نادیده نمی گیرد اما توسل به جنگ برای حل معضلات مربوط به تنظیم مناسبات خود با مردمان دیگر و در این جا مردمی که ازهمان خاک رانده شده اند، بحث دیگری است. نکته مهم آن است که  دفاع از حق حیات مردم غزه، غزه ای که می دانیم درمحاصره طولانی سیاسی-اقتصادی و نظامی اسرائیل قراردارد و در حکم زندان بزرگی برای اسرائیل محسوب می شود نمی تواند و نباید به دفاع از حماس به مثابه قدرت حاکم درآن جا تنزل پیدا کند. همان طورکه دفاع از مردم ایران در برابریک حمله نظامی را نمی توان به دفاع ازجمهوری اسلامی تقلیل داد. ضمن آن که در این نوشته به صراحت رویکردهای معطوف به دوقطبی کردن صف آرائی اسلامی و یهودی مورد انتقاد قرارگرفته و نادرستی حمله به غیرنظامیان توسط هردو طرف و از جمله موشک پرانی حماس مورد تأکید قرارگرفته است. وحتی داشتن حق امنیت مردم اسرائیل و دغدغه دیرین آن ها در این زمینه   که زمامداران افراطی از آن بهره می گیرند مورد اشاره و تصدیق قرارگرفته است. فراتراز آن گفته شده است که یکی ازانگیزه های اصلی دولت اسرائیل درحمله نظامی فراافکنی داخلی یعنی کنترل نارضایتی های اقتصادی و اجتماعی گسترده ای است که درمردم اسرائیل وجود دارد. 
2- برخورد ماهیتی با طرفین منازعه به تنهائی کافی نیست و نمی تواند جایگزین تحلیل مشخص گردد. در تحلیل مشخص  باید نیروی متعرض و توازن نیرو و نتیجه عمل  را هم  در نظرگرفت و گرنه به غرقاب یافته های تجریدی-ایدئولوژیک فروخواهیم رفت. تأکید بر ماهیت ارتجاعی حماس البته همواره لازم است و هرچه می توانیم آن را افشاء کنیم، و فراترازآن از صدا و نیروی سوم مترقی  و مستقل  از هردو قطب ارتجاعی حمایت کنیم، اما آن از توصیف صحنه نبرد، توازن نیرو و این که چه کسی در حالت تعرض است وچه کسی در حالت تدافع و این قبیل واقعیت ها، سخنی نمی گوید. در حالی که می دانیم آن چه که عملا  دراین هشت روزجریان داشت، چیزی جز جنگ یک جانبه  و یا باصطلاح  جنگ بین مور و ملخ نبوده است. اگر بی اعتناء به صحنه واقعی برخورد کنیم به کلی گویان بی ربط با وضعیت تبدیل خواهیم شد. 

3-اگر اولتیماتوم اسرائیل مبنی بر بازگرداندن غزه به قرون وسطا و تهدید به  نابودی زیرساخت های آن را حتی  اگر آن را به تعبیرقابل درک، قرون وسطائی هم  بدانیم باید گفت قرون وسطائی داریم تا قرون وسطائی!. هیچ عاقلی اگر چیزی برای خراب کردن و صدمه زدن  وجود نداشته باشد زحمت حمله به دیگری را با آن همه هزینه و پی آمدهای گوناگون جهانی  به خود نمی دهد. اگر مبنا را  زندگی و حق حیات انسان ها بدانیم، و با بهره گیری از برهان خلف پس از وقوع فاجعه به کلیت مسأله نگاهی دوباره بیاندازیم، کافی است به  تصاویر و فیلم های غزه پس از8 روز جنگ ویرانگر و عمق فاجعه انسانی و  تخریب آن نطری بیاندازیم  که درآن مدارس و خانه ها و ورزشگاه ها و دفاتر رسانه ها و کارخانه برق و... چگونه با خاک یکسان شده اند و به نگاه ها و شیون کودکان و مردمی که شانس زنده ماندن داشته اند و اکنون در کنارکاشانه های ویران شده خود ماتم گرفته اند، آنگاه احتمالا به معنای نهفته در اولیتماتوم اسرایئل مبنی بر بارگرداندن غزه به  قرون وسطا و آسیب های مادی و معنوی عظیم و جیران ناپذیرآن  بهترخواهیم برد. حتی به معنای این واقعیت  تلخی که چگونه این شیوه ها می تواند موجب تقویت مواضع نیروهای ارتجاعی هم چون حماس گردد. چنان که در نمونه لبنان سال ها پیش حزب اله را به مهم ترین قدرت لبنان تبدیل کرد.

4-وقتی از بی تفاوتی دنیای غرب سخن می گوئیم منظور دست روی دست گذاشتن است  تا اسرائیل به هدف خود که تببیه مردم غزه است برسد و گرنه صرف گزارش رویدادها در رسانه ها، آن هم درمنطقه حساسی چون قلب خاورمیانه را  نمی توان به سکوت برگزارکرد و این منافاتی با چراغ سبز این دولت ها به حمله و حمایت ازآن نداشته است. چنان که دولت آمریکا مانند موارد گذشته این بارهم مانع  صدور حتی یک قطعنامه بی بووبی خاصیت غیرالزام آور شورای امنیت شد. ناتانیاهو درسخرانی مربوط به پذیرش آتش بس از حمایت دولت آمریکا به مثابه مهم ترین متحد خود قدرانی کرد و به کمک های گسترده آن درایجاد گنبد آهنین اشاره نمود . البته در مقاله مزبور در یکی از بندها به جنگ سوریه و بهره یرداری اسرائیل ازآن هم اشاره شده است. اکنون دولت های غربی با شتاب زیادی مشغول سرهم بندی وجمع وجورکردن صفوف اپوزیسیون متشتت و مورد نظر خود  و شناسائی  و تبدیل آن به دولت موقت هستند که که قراراست با جاافتادنشان، هم آن ها را به سلاح های سنگین مجهزکنند و هم زمینه های برپائی مداخله مستقیم نظیر الگوی لییبی و عراق در ایجاد منطقه پروازممنوع  و در اصل فلج کردن ماشین جنگی اسد را پیش ببرند، ضمن آن که اکنون هم سیاست خود را از طریق مداخله فعال کارگزاران محلی نظیرقطر وعربستان و ترکیه پیش می برند. همه این ها درکنار در خواست استقرارموشک های پاتریوت درمرزترکیه وسوریه  توسط دولت ترکیه که مورد توافق ناتو هم هست  نشان  دهنده آن است که اولویت نخست دولت های غربی در منطقه اکنون ساقط کردن دولت سوریه  است و بهمین دلیل لازم بود که پس ازوارد ساختن ضربات سنگین اولیه به غزه و حماس، لازم بود که دولت اسرائیل دست نگهدارد تا اولویت اصلی غرب درمنطقه تحت الشعاع رویدادها وحوادث غیرمنتظره قرارنگیرد. گواین که دولت اسرائیل به گفته وزیراطلاعاتش خود را برای یک جنگ 50 روزه آماده ساخته بود. البته قطب ارتجاعی دیگر درسوریه همان محور اسد-ایران و روسیه و چین وعراق وحزب اله لبنان و... هست که سعی می کنند تا از موقعیت و پایگاه نفوذ خود درمنطقه حمایت کنند. دراین جا هم مخالفت با جنگ نیابتی و مستقیم غرب نمی تواند به معنای حمایت از قطب ارتجاعی دیگرباشد. برعکس افشاء فعال هردوقطب بخشی از مقابله با جنگ طلبی و مطامع امپریالیستی قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای است. (این نکته را نیزباید اضافه کرد که علیرغم حمایت های بیدریغ جمهوری اسلامی و یا سوریه طی سال های گذشته ازحماس، حماس با مشاهده انزوای ایران و افول ستاره اقبال بشاراسد، سیاست منطقه ای خود را تاحدود زیادی تغییرداده و به نزدیکی با قطب مخالف گرایش پیداکرده است. ایزوله بودن حکومت اسلامی حتی عدم اجازه به وزیرخارجه آن برای همدردی با مردم غزه، امری که اکثردولت های منطقه بسهولت آن را انجام دادند، نشاندهنده آن است که ابتکارماجرای فلسطین به دست آن ها بخصوص دولت مصر و قطر افتاده است).



*- نگاه کنید به ابرازنظراتی که درانتهای مطلب دولت اسرائیل و سیاست نسل کشی و.. درج شده در سایت گویا نیروز:

Post a Comment