Tuesday, November 13, 2012

بازهم جنایتی دیگر




حکومت  آدم خوار و بازهم جنایتی دیگر!

 ارتکاب به خشونت و جنایت از بدو شکل گیری حکومت اسلامی بخش لاینفکی از ماهیت آن  را تشکیل می داده و حیات و مماتش به مصداق نیش عقرب نه از ره کین است بلکه اقتضای طبیعتش این است، در گرو اعمال بی وقفه آن بوده است. حکومتی که مردم  را صغیرانی می پندارد که باید توسط افکارمالیخولیائی حاکمین قالب گیری شده و ساخته و پرداخته  گردد، بدیهی است که برای انجام این مأموریت الهی هیچ حوزه ای از زندگی مردم اعم از خصوصی وعمومی نباید از مداخله آن ها در امان به ماند: از رنگ و فرم لباس و عروسی و آرایش تا کنترل عقاید سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و تا مطالب یک وبلاگ نویس ساده و گمنام. تشکیل گروه های عفاف و امربه معروف و یا ارتش سایبری و ده ها و صدها نهاد مشابه همه وهمه برای انجام این رسالت و ادغام جامعه درخود است. ادغام جامعه در دولتی بغایت منحط  گوهرهمه آن تلاشی است که جمهوری اسلامی با همه  تاب وتوان خود سالیان درازی است که بدان مشغول است. و چنین است که جنگی نامشهود بین رژیمی که در تلاش بلعیدن جامعه در خود و جامعه ای که از آن سربازمی زند جاری است. البته چنین سودائی بخصوص در جهان امروز و در جامعه جوان ما  امری نشدنی است و به حمل سنگ غول پیکر توسط سیزیف می ماند.
بی تردید وقوع جنایتی تکان دهنده از نوع آن چه که در مورد ستاربهشتی رخ داد حاکی از وجود مقاومتی است ولو بظاهر ناپیدا ولی گسترده در اعماق جامعه و در برابر ادغام و بلعیده شدن توسط حکومت آدم خوار اسلامی و دفاع از آزادی و کرامت انسانی. وقتی ستاربهشتی در واپسین سخنان قبل از دستگیریش می گوید  زندگی نمی کنیم  بلکه بردگی می کنیم  و مرگ بهتراز این زندگی است، شاهد جرقه های این آتش نهفته در زیرخاکستر هستیم. براستی یک رژیم تا چه حد باید مفلس و ورشکسته باشد تا این چنین از قلم یک وبلاگ نویس معمولی و گمنام  به ترسد و او را تهدید به سربه نیست کردن کند و سرانجام هم  تهدید خود را عملی سازد. جز این است که رژیم سرتا پا مسلح از مقاومت مردمی که خواهان قالب گیری و سترون ساختن کامل آن هاست، هم خشمگین است و هم  چون ریسمان سیاه و سفید از آن ها می ترسد؟ جز این است که تنها اهرم بقاء خود را در توسل به ایجاد رعب و هراس از طریق اعمال خشونت و تروریسم دولتی می داند؟

واکنش رژیم درپی انتشاروسیع این جنایت
واکنش های اولیه سکوت سنگین بود. فکرمی کرد با تهدید خانواده قربانی به سکوت و کنترل خبر می تواند، جنایت شکنجه گران حرفه ای خود را لاپوشانی نماید. اما در پی بازتاب گسترده این جنایت ضدبشری، به ویژه افشاگری زنده و شجاعانه خانواده زنده یاد ستاربهشتی*1 و نیزافشاگری زندانیانی که شاهدعلائم شکنجه بر بدن وی بودند تاکتیک سکوت و لاپوشانی شکست خورد. از این رو در گام بعدی سریعا بفکر مدیریت و رفع و رجوع آن با کمترین هزینه، یعنی همان شگرد شناخته شده موج سواری باهدف کنترل و جهت دادن به آن افتادند. و چنین بود که ارگان ها و مقامات گوناگونی قضائی و مقننه به روی صحنه آمدند. یکی از بی آبروشدن نظام سخن گفت، دیگری کمیسیون رسیدگی تشکیل داد و سومی، سخن گوی قوه قضائیه، اعتراف کرد که در چند جای  جسد قربانی برطبق گزارش پزشک قانونی نقاط کبود وجود دارد و حتی برخی گزارش ها و مطبوعات از دستگیری سه بازجو دراین رابطه خبردادند. هدف خاموش کردن سروصدا و گرفتن ابتکارعمل از دست نیروهای مخالف نظام است تا به خیال خود با افتادن آب ها از آسیاب، جنایت فوق را مشمول مرور زمان نمایند و در بهترین حالت آن را وقوع یک خطا  که خود نظام هم به آن انتقاد دارد وانمود سازند و احیانا با وعده سرخرمن محاکمه یکی دونفرخطاکار(چنان که فرجام این نوع بررسی ها را درمورد حمله به کوی دانشگاه و داستان مضحک محاکمه یک سرباز به عنوان ذزدی یک ریش تراش و یا در مورد جنایت کهریزک بیاد داریم).
بی تردید باید با گسترش اعتراضات جهانی و کمپین های اعتراضی این تاکتیک رژیم را نیز با شکست مواجه کرد و اجازه نداد که بتواند جنایت خود را لاپوشانی کند. بخصوص با اعتراف ضمنی رژیم به جنایت خود  و رفتار هراسانش، آن هم در شرایطی که با  بحران های شدید داخلی و جهانی دست به گریبان است، باید ارتکاب این جنایت را به فرصت تازه ای  برای گسترش اعتراضات علیه سرکوب و جنایت و شکنجه و اعدام و  توقف فشاربه زندانیان  و آزادی زندانیان سیاسی  تبدیل کرد. این فرصت هم چنین باید  درخدمت سوق دادن تمرکز جامعه جهانی و افکارعمومی پیرامون اولویت دادن به موازین جهان شمول حقوق انسانی و محکوم کردن همه جانبه  نقض آن ها  توسط حکومت اسلامی و البته هرحکومت سرکوبگر دیگر باشد.
                                                                              ****** 
 اوین  با ارتکاب جنایت تازه براشتهاردیرین و جهانی خود به عنوان یکی از مخوفترین زندان ها افزود. همان گونه که بار دیگر بر اشتهار دستگاه های امنیتی و بازجوئی رژیم کنونی به عنوان خشن ترین و سبع ترین شکنجه گران یک نظام صحه نهاد. کشتار سیاه تابستان 67 تهران نیز در اوین صورت گرفت.  حکومت تبه کارجمهوری اسلامی  خود به خوبی  برضخامت و حجم رسوائی این زندان و رسوائی جهانی آن آگاه است.  براین اساس این روزها زمزمه هائی پیرامون آن  درمیان دولتمردان شایع است که برطبق آن شهرداری تهران آمادگی خود را برای  خرید این زندان  و تبدیل کردنش به پارک و تأسیسات مشابه اعلام داشته است. گرچه هنوز تکلیف نهائی این زمزمه ها و شایعات روشن نیست ، اما می توان تصور کرد که رژیم جنایت پیشه بی میل نباشد سرفرصت بخواهد با باصطلاح کلنگی کردن و حذف صورت مسأله در تلاشی مذبوحانه  بکوشد که سند زنده بیش از سه دهه جنایات ننگین خود رابفراموشی سپرده و لاپوشانی بکند و البته  زندان مخوف و گمنام دیگری را جایگزین آن نماید. اما زندان اوین، وبدیهی است با آزادشدن همه زندانیانش بدست جنبش مردمی، باید هم چون   سند زنده ای از جنایت های بی پایان حکومت اسلامی درکنار خاوران بماند و اسراربی پایان نهفته درسینه خود را در مقابل چشم همه گان بگشاید. بامید آن روز!


*1-  جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد:

Post a Comment