Saturday, June 08, 2013

پرسش و پاسخ



درپاسخ به پرسش های نشریه نگاه(بخش اول)*
گفتگو به صورت کتبی صورت گرفته و دراین جا پاسخ ها به دلیل طولانی بودن در دوقسمت منتشرمی شود. بخش اول شامل سؤالاتی پیرامون مؤلفه های عمده بحران، منشأ تضادهای درونی حاکمیت و تفاوت استراتژی اقتصادی وسیاسی آن ها، گروه بندی های اپوزیسیون و تفاوت استراتژی های آن ها، وضعیت طبقه کارگرو گره گاه های آن، و نقش پیروزی این یا آن جناح دربهبود وضعیت طبقه کارگر است:

1- شرایط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی حاضر در ایران، در متن بحران اقتصادی سرمایه­داری جهانی و تحولات سیاسی بین المللی و منطقه ­ای، شرایطی بحرانی و خطیر است. در آغاز این گفت­گو، خوب است ابتدا نظر خود را در مورد مهم­ترین مولفه­ های این شرایط توضیح دهید:



بحران کنونی یک بحران همه جانبه و چندوجهی ودرهم تنیده است که بطورهمزمان فعال شده اند، بطوری که بهبود هروجه پیش شرط  بهبود وجوه دیگراست. اصلی ترین مؤلفه های بحران رامی توان در شکاف ها و تضادهای مهارنشدنی درون حکومتی، بحران عظیم اقتصادی، فشارهای اقتصادی و سیاسی و نظامی بین المللی (از جمله جنگ اقتصادی نظیرتحریم ها و قطع مناسبات بانکی و بیمه حمل ونقل دریائی و نظایرآن)، و بالأخره و مهم تر ازهمه شکاف پرنشدنی و روزافزون بین حاکمیت و اکثریت بزرگی از جامعه از کارگران و زحمتکشان و واقشار و لایه های میانی و متوسط مشاهده کرد. بحران یعنی اختلال در چرخه بازتولید مؤلفه های اصلی موجودیت و اقتداررژیم. حکومت اسلامی در حیات خود با بحران های متعددی روبروشده است اما فعال شدن همزمان آن ها باشدت و حدت کنونی کم سابقه است. وضعیت به گونه ای است که جناح های منتقد رژیم اعم از اصلاح طلبان و رفسنجانی و امثال آن  وضعیت و افق را وخیم و تیره می بینند و آن را خطری برای بقاء نظام، درحالی که قدرت فرادست گوشش به این حرف ها بدهکارنیست. پس بطورخلاصه ما با اختلال درچرخه بازتولید اقتداررژیم درهرچهارمؤلفه اصلی ( انسجام درونی حکومت، بحران بین المللی و اقتصادی و نارضایتی عمومی) مواجه هستیم. بحران اتوریته و قفل شدن فصل الخطابی رهبربه عنوان"ستون خیمه نظام" یکی دیگر از تجلیات بارزبحران و ناتوانی از کنترل آن در نظام جمهوری اسلامی است. همه چیزدرتحلیل نهائی به ضرب تهدید و باصطلاح به شیوه سخت افزاری حل و فصل( ودراصل تلمبار) می شود. چنان که تمامی تلاش ها و خط و نشان کشیدن های خامنه ای برای کنترل منازعات بین سه قوا با ناکامی مواجه گشته است، بطوری که عملا مدتهاست که حاکمیت دراتخاذ سیاست و تصمیم های کلان برای مقابله با بحران فزاینده عملا فلج بوده است و جزخرده تصمیمات اتخاذ نمی شود. جنبه دیگری از بحران درجه انزوا و ریزش روزافزون بقایای پایگاه حمایتی رژیم است  که در نتیجه آن سپاه و نهادهای اطلاعاتی – امنیتی به طورمستقیم به مهم ترین و تکیه گاه رژیم برای بقاء تبدیل شده اند. از جانب دیگر نقش سپاه و دست اندازی آن به حوزه های اقتصادی و سیاسی چنان افزایش یافته است که موجب نگرانی و نارضایتی سایرباندهای رژیم شده است. معنای حضور گسترده این هیولای نظامی-سیاسی-اقتصادی درحکم انحصاری و رقابت ناپذیرکردن این عرصه هاست.



2- یکی از مؤلفه های شرایط حاضر، تشدید هم­چنان رو به افزایش تنش­ها، درگیری­ها و افشاگری­های جناح­های مختلف سرمایه­داری جمهوری اسلامی علیه یک ­دیگر است. چرا چنین است؟ برنامه و استراتژی اقتصادی و سیاسی این جناح­ها در اساس چه تفاوتهایی با هم دارد؟



رژیم درپی رخدادهای 76 و 18 تیر و بخصوص بحران 88 به قطعیت کامل رسید که تنها از طریق تشدید سرکوب و انسداد تمامی حوزه های سیاسی و فرهنگی و تشکل ها و اینترنت و... و حتی  چلاندن طبقه سیاسی حاکم و کنارگذاشتن بخش هائی که خطرانتقال بحران از بالا و درون حاکمیت به متن جامعه را دارند، قادر به حفظ قدرت و تداوم حیات خود است. تنها باین طریق یعنی تصفیه های مداوم و ایجاد یکدستی است که می تواند از سرایت بحران درونی خود به جامعه و ازجامعه به درون خود و فلج شدن حاکمیت ممانعت کند. اما سودای یکدست سازی حاکمیت، تنها به معنی حذف صورت مسأله بود و نه حل بحران. چرا که این شیوه یکدست سازی درعین حال به معنی جراحی مداوم حاکمیت و باریک و باریک تر کردن پایه الیگارشی ولاجرم شکننده ترکردن آن است. ضمن آن که قادرنشده است به سودای یکدستی دست یابد. از همین رو با بستن هرروزنی روزنه های تازه ای دهان گشوده و شکاف های جدید و ژرف تری بازتولید شده اند. یکی از مهم ترین علل منازعات درونی باندهای رژیم، رقابت آن ها برسرسهم خواهی از قدرت سیاسی و اقتصادی است. البته رقابت و منازعه بین بخش های مختلف بورژوازی  درهمه جا عموما وجود دارد و نفس وجودشان عجیب نیست، اما آن چه که درنظام اسلامی این پدیده را حاد کرده و به یک بحران  تبدیل نموده است، همانا بی قانونی حاکم برمناسبات درونی باندهای قدرت است. عدم قانونیت و فراقانونی بودن در ذات ولایت مطلقه فقیه وقدرت بی مهاراو که منشأ مشروعیت خود را از آسمان می گیرد، نهفته است. درجمهوری اسلامی به ویژه رانت قدرت منشأ رانت اقتصادی و ثروت باد آورده است و بالعکس رانت اقتصادی منشأ رانت سیاسی. و ازآن جا که هیچ ضابطه و قانونی حاکم برتقسیم و توزیع این قدرت نیست، دایما محل نزاع باندها و اقدامات فراقانونی آن ها درتصاحب و دست اندازی به  آن است.  قانون اساسی که از کارکردهای عمده اش تنظیم مناسبات بخش های گوناگون قدرت است، درجمهوری اسلامی ازهمان اول مرده بدنیا آمد و چیزی بیش ازیک لاشه تمام عیارنبوده است که باگذشت زمان بیش ازپیش بی خاصیت ترو گندیده ترشده است. خلأ این بی قانونی را همواره اقتدارمطلقه ولی فقیه پرمی کرده است و با افول این اقتدارمطلقه بردامنه  تنش ها افزوده شده است. بنابراین بیش از آن که بخواهیم  ریشه منازعات رژیم را درعوامل کلاسیک و رایجی چون تضادمنافع بخش های گوناگون بورژوازی درحوزه های اقتصادی ( نظیربورژوازی صنعتی و تجاری و امثال آن ) به جوئیم باید آن را دربی قانونی ذاتی نظام سیاسی رژیم جستجو کنیم که به رقابت های ذاتی موجود در سرمایه داری ابعاد دیگری بخشیده است بطوری که هرکس به منابع اصلی قدرت و ثروت نزدیکی بیشتری داشته باشد سهم بیشتری از اقتصاد و سیاست را تصاحب کند. بنابراین تا زمانی که رژیم نتواند برروی صوابط و سازوکارهائی برای تقسیم قدرت و مصالحه و چرخش آن بین خود به توافقی پایدار برسد، امری که باتوجه به ماهیت کلی نظام نامحتمل است، این نوع منازعات بی مهاربوده و تشدید هم خواهد شد. چرا که حتی خود رهبربه عنوان فصل الخطاب مقید به هیچ قانون و حساب و کتابی نیست و خود بخش مهمی از بحران است. همانطورکه اشاره کردم این یکی ازمهم ترین عوامل بی واسطه بحران است، که رقابت های موجود بین جناح ها را به شکل انفجاری دامن می زند. ازسوی دیگر درپاسخ به بحران، برنامه ها واستراتژی های متفاوتی بین باندها وجناح ها وجود دارد، همانطورکه خاتمی و رفسنجانی تنش زدائی درمناسبات بین المللی و سرمایه گذاری خارجی و تشکیل دولت ائتلافی از همه گرایش ها و سرمایه گذاری های زیربنائی وتقویت بخش خصوصی و رقابتی کردن اقتصاد و بهره گیری از متخصصان و اجرای برنامه های 5 ساله و 20 ساله را بهمراه اندکی  فضای تنفسی و تسامح درجامعه، کنترل و مشروط کردن اقتدارولی فقیه، و دورکردن سپاه از مداخلات سیاسی و چنگ اندازی به شاهرگ های اصلی اقتصاد و بازگشت آن به پادگان ها را، راه حل خروج ازبحران می دانند. از آن سو جناح های رقیب و فرادست موقعیت خود را در اقتدارمطلق ولی فقیه، در تداوم تنش های بین المللی، تشدید سرکوب همه جانبه، یک اقتصاد شبه دولتی تحت کنترل مافیای قدرت و نیروهای وفاداربه خود، میلیتاریسم و دست یابی به اقتدارهسته ای ( ویا به آستانه آن) می داند. برنامه سایرباندها نیزبا سایه و روشن هائی در یکی از این دوقطب اصلی قرارمی گیرد.



3- حداقل بخشی از کارگران و مردمان محروم در تقابل جناح­های سرمایه داری جمهوری اسلامی، جانب این یا آن جناح علیه دیگری را می­گیرند، به این امید که بهبودی در زندگی آن­ها ایجاد شود. آیا واقعا حاکمیت این یا آن جناح سرمایه­ داری، در شرایط حفظ بنیان­ های جمهوری اسلامی، می­تواند به گشایشی در وضعیت زندگی اجتماعی در ایران بیانجامد؟



چه تجربه 76 و چه 88 دونمونه برجسته ای از عملکرد نافرجام و سترون تلاش های معطوف به تغییرو اصلاح از درون نظام بودند که ازقضا پژواک و بردتوده ای وسیعی هم داشت. اما هردو تجربه شکست خوردند و بجای اصلاح رژیم، حاصلی جز منحرف کردن مسیرجنبش اعتراضی و خدمت به نظام و قانون اساسی آن نداشت. این تجربه ها درعین حال نشان دهنده آنند که طیف بندی مردم حول آرایش درونی رژیم و قطب بندی آن ها چه فرجامی داشته است. تضادهای درونی رژیم که مضمون دعوایشان اساسا برسرتقسیم سهم و بهره های اقتصادی و سیاسی و رانت های حاصل ازآن است، ربطی به مطالبات و دغدغه های مردم ندارد. سوارموج جنبش شدن توسط آن ها اساسا سهم خواهی و برای ورود به قلعه ممنوعه قدرت و نجات نظام از گرداب بحران از یکسو و انحراف جنبش از مسیر رادیکالیزه شدن وساختارشکنانه ازسوی دیگراست. این شکاف ها درصورتی می توانند مورد بهره برداری اصولی مردم و جنبش قراربگیرند که آن ها قبل ازهرچیز روی پای خود و در صفی متمایز و مستقل و مبتنی بر مطالبات پایه ای و سازمان یابی خود بایستد و از این منظراست که برای پیشبرد اهداف خود می توانند از شکاف بالائی ها سود ببرند بدون آن که به زائده آن ها تبدیل شوند.



4- شاید لازم باشد همین جا، به اپوزیسیون بورژوایی جمهوری اسلامی هم اشاره کنیم. مهم­ترین گروه­ بندی­های اپوزیسیون بورژوایی کدام­ها هستند، برنامه و استراتژی اقتصادی و سیاسی آن­ها چیست؟ و آیا در صورت روی کار آمدن هر یک از آن­ها، هیچ گشایشی در وضعیت زندگی اجتماعی در ایران، و به ویژه وضعیت طبقه­ کارگر، رُخ خواهد داد؟



دراصل و صرفنظر ازخرده گفتمان ها واختلافات، سه صف گفتمان و رویکرد درسطح کلان وجود دارد: الف- گفتمان حکومت اسلامی مبتنی برولایت مطلقه فقیه و دستگاه مرکزی و دارو دسته های وابسته به آن به عنوان قدرت فرادست، وآن بخشی از اپوزیسیون درونی حاکمیت که هویت و موجودیت خود را درچهارچوب نظام اسلامی و بخشی ازآن تعریف می کند و قائل به ولایت مشروط و خواهان اصلاحاتی برای روزآمد کردن نظام و تأمین بقای درازمدتش هستند که البته مغضوب باندهای حاکم بوده و استراتژی بازگشت به قدرت را دنبال می کنند. گفتمان فوق علیرغم اختلافات درونی و علیرغم این که اصلاح طلبان درحوزه هائی با مواضع اپوزیسیون بورژوائی هم پوشانی دارند، دردفاع از نظام موجود با جناح حاکم اشتراک نظردارند. رویکرد باندهای ولایت مطلقه دراساس متکی بر یک اقتصاد رانتی و با لایه های ممتازه و متکی به نیروهای نظامی و امنیتی درعین مراوده و داد و ستد با نظام جهانی، بحران زی و در ناسازگاری با آن است. ب- اپوزیسیون بورژوائی که درسازگاری بیشتری با بورژوازی جهانی و نظم موجود قرارداشته و خواهان نظام غیرمذهبی است. ج- و بالأخره اپوزیسیون چپ و مدافع آزادی و برابری اجتماعی. البته نیروها و جریان های متعلق به هریک از این گفتمان ها، پراکندگی و دسته بندی و چالش های خود را دارند. گروه بندی های مهم اپوزیسیون بورژوائی شامل جمهوری خواهان (که بخش مهمی ازآن همواره نیم نگاهی به رژیم و اصلاح طلبان داشته اند)، سلطنت طلبان و مجاهدین هستند. درخطوط عمده یعنی اصل تجدید سازماندهی منابع و اقتصاد به عنوان بخش مکمل بازارجهانی و دارای مناسبات ارگانیک و نزدیک با بورژوازی جهانی، اختلاف اساسی بین آنها وجودندارد مگر کمی. اما از نظرشکل سیاسی و وابستگی به قدرت های بزرگ و برخورد با دمکراسی تفاوت ها محسوس ترند.

اگرمنظور از گشایش درصورت روی کارآمدن هریک از آن ها در مقایسه با جمهوری اسلامی باشد، درصورتی که بقیه فاکتورها ثابت فرض شوند، نمی توان انکارکرد که با کاسته شدن تنش ها و فشارهای سنگین دولت های بزرگ، چه بسا تغییراتی اندک در رونق اقتصادی و فضای اختناق ( بجز مورد مجاهدین) بوجود بیاید، اما دراساس سیستم، بویژه وضعیت طبقه کارگر با توجه به رویکردهای اصلی آن ها، تأثیرمحسوسی اتفاق نخواهد افتاد یعنی دربهترین حالت درترکیب دوگانه استبدادسیاسی و استبدادبازارآزاد، وزن جبراستبداد بازار، نسبت به جبراستبداد سیاسی بیشتر خواهد شد. همانطورکه اشاره شد این درصورتی است که همه متغیرهای دیگرثابت فرض شوند وگرنه درجریان یک تکانه و جابجائی یک حکومت جهنمی و سرکوبگر تا تثبیت  قدرت جدید چه بسا طبقه کارگرنیرومند و آبدیده ای بتواند به روی صحنه سیاسی نقش آفرینی کند و مطالباتی را به آنها تحمیل نماید و دیگرنیروهای آزادی خواه و رادیکال هوای تازه ای برای بازدم پیداکنند. نکته اصلی درنحوه سرنگونی و دوره انتقال است که در آن چه بوجود خواهد آمد نقش مهمی دارد و بسته به آن که این جابجائی تحت چه عوامل و فشارها و با چه میزان نقش آفرینی هریک از طبقات اجتماعی و قدرت های بزرگ صورت گرفته باشد، می تواند پی آمدهای متفاوتی داشته باشد. بطورکلی جابجائی قدرت ها تحت فشارپائین صرفنظر از ماهیت حاکمان جدید، می تواند فرجه و فضاهای متفاوتی را بیافریند که برای جنبش ها و جنبش کارگری بالسویه نیستند. درنهایت مسأله اصلی نه انکاراهمیت جابجائی (که می تواند هم  مثبت باشد و هم  حتی بدتر و در قالب سناریوهای سیاهی هم چون سوریه هم قابل تصوراست) و نادیده گرفتن این تمایزها، بلکه تأکید برنحوه انتقال و عوامل دخیل در سرنگونی است و این که گفتمان سوم و طبقه کارگر و جنبش های اجتماعی و نیروهای مترقی و مدافع آزادی و برابری تاچه حد دراین انتقال دارای نقش مستقل هستند و بطورمشخص این که آیا طبقه کارگر روی پای خود خواهد ایستاد و یا به تماشاچی و بدتراز همه  دنبال روی بدیل های دیگرتبدیل خواهد شد، نتیجه می تواند متقاوت باشد.



5- در این میان، وضعیت طبقه کارگر را چگونه می­ بینید؟ پیش­رفت ­های طبقه در مبارزه علیه سرمایه­ داری و موانع پیشاروی آن؟ اصلا کدام مسایل و گره­گاه­های مبارزه­ طبقاتی در شرایط حاضر کلیدی هستند، به طوری که تمرکز روی آن­ها و بسیج نیروی اجتماعی طبقه­ کارگر برای حل آن­ها، می­تواند به ایجاد فضای مناسب و لازم جهت پیش­روی­ های بیش­تر طبقه بیانجامد؟



طبقه کارگر تحت شدید ترین فشارهای اقتصادی و سیاسی قراردارد. کارهای موقت و پیمانی و بیکاری و کابوس بیکارشدن و نداشتن چشم اندازروشن بیدادمی کند. تشکل های موجود و فعالین کارگری هم تحت فشارهای سنگین هستند. پراکندگی و تفرقه بسیاراست. مبارزات اعتراضی منفرد و کارخانه ای وجود دارند و کم هم نیستند، اما این مبارزات سالهاست که درجامی زنند و قادرنشده اند که به سطح فراکارخانه ای، منطقه ای و سراسری فرابرویند. بنابراین بزرگ ترین چالش پیشاروی کارگران پیوند این مبارزات منفرد و شکل دادن به اعتراضات فراکارخانه ای است ازیکسو و پیوند آن ها با سایرلایه های طبقه بزرگ وگسترده مزد و حقوق بیگر و سایرجنبش های اجتماعی از سوی دیگراست. البته نباید  فراموش کنیم که تشکل های سراسری و واقعی ابتدا به ساکن نمی توانند شکل بگیرند و آن را نمی توان پیش فرض حرکت و نقطه عزیمت قرارداد. برعکس ازمتن مطالبات و مبارزات مشترک و حضورفعال بدنه و شبکه ها و خرده تشکل ها و شبه تشکل ها است که کارگران  قادرخواهند شد نهایتا تشکل ها و شبکه های سراسری خود را ایجاد کنند و آن نمونه های محدود موجود هم  برهمین اساس شکل گرفته اند و تداوم آن ها هم به این مشروط است که فعالین رابطه خود را با بدنه و خصلت جنبشی آن حفظ کنند. به عبارت دیگرعموما و بویژه درشرایط سرکوب تشکل های مهم و سراسری خروجی یک جنبش هستند تا نقطه آغازآن. آن ها در زهدان اعتراضات و جنبش ها شکل می گیرند. خوشبختانه جوانه هائی ولوهنوز اندک از تلاش برای حرکت های فراکارخانه ای هم چون طومارهای اعتراض اخیرو... دیده می شود که تنها می تواند با گسترش و فراگیرکردن خود تثبیت شود. چالش مهم دیگرکارگران درشرایط بحران های بزرگ سیاسی و اقتصادی (مثل تورم و بیکاری شتابان) آنست که درچنین شرایطی نمی توان با نبردهای موضعی و مطالبات محلی و کوچک -حتی اگرپیروزهم بشوند- به چیزی دست یافت. درچنین شرایطی نبردهای بزرگ و سراسری اجتناب ناپذیراست و فراروئیدن نبردهای کوچک به نبردهای بزرگ و ترکیب نبردهای کوچک و نبردهای بزرگ استراتژی عمده این دوره های بحرانی را تشکیل می دهد. دراین استراتژی نبردهای کوچک می توانند درصورت داشتن افق بزرگتر به عنوان محرک و استارتی برای شروع حرکت عمل کنند و به این لحاظ دراین استراتژی اهمیت دارند. به نظرمی رسد با توجه به انباشت مطالبات و چهاراسبه دویدن بحران اقتصادی و شکاف عظیم و روز افزون بین سطح زندگی و دستمزد با خط فقر، بطوراجتناب ناپذیربا سونامی مطالباتی ازسوی دستمزدبگیران، بیکاران و حاشیه نشین ها و حتی اقشارمیانی تحت فشار مواجه باشیم. با از کارافتادن مانورهای فریبنده رژیم ازجمله یارانه ها و پیشبرد سیاست آزادسازی قیمت ها، آن هم درشرایط  بحرانی و شکننده ای که رژیم و بورژوازی درآن قراردارند، امکان چنین شورش ها و حرکت هائی- باتوجه به انسداد سیاسی دربالا- بعید نیست. گواین که هنوزهم سرخوردگی های ناشی از ناکامی های گذشته و فقدان افق روشن برذهن مردم سنگینی می کند.

 نکته مهم دراین راستا،  پیدایش زمینه های عینی برای تقارب و پیوستگی خط اعتراض علیه فقدان آزادی و سرکوب های سیاسی و اجتماعی که از دیرباز وجود داشته است و خط مبارزه علیه فقر و برای مطالبات اقتصادی و معیشتی که آن هم سابقه دیرینه ای داشته، به یکدیگراست. امری که درجنبش 88 نتوانستند پیوند شایسته ای برقرارکنند. تقارب و تقاطع این دو ریل، در حالی که شکاف بین آن ها راز دوام حیات جمهوری و سلطه طبقه سیاسی و اقتصادی حاکم را تشکیل می داده است، می تواند به نیروی عظیم مقاومت و مبارزه علیه وضعیت موجود ابعاد توده ای داده و آن را به روی صحنه براند وهمین بسترمناسبی است برای تقویت پیوند آزادی و برابری و تقویت  گفتمانی که بازتاب دهنده آن است. البته همه این ها تنها زمینه های مساعد را بیان می کنند و نه الزاما درجه تحقق و موفقیت های آن را. چرا که درجه نتیجه بخشی آن ها نیازمند تأمین شروط و حلقات اتصال دهنده دیگری است.

  

6- به ادامه­ این بحث بازخواهیم گشت. اما این جا لازم است به مولفه بسیار مهم دیگری هم بپردازیم: رابطه ­ جمهوری اسلامی با آمریکا و متحدین اروپایی آن؛ به نظر شما، هر یک از طرف­ های این رابطه چه انتظاراتی از یک­دیگر دارند و چه اهدافی را تعقیب می­کنند؟ به طور مشخص­ تر، سیاست آمریکا و متحدین اروپایی آن در قبال جمهوری اسلامی بر کدام آلترناتیو ها­ متکی است. 
 

ایجاد آلترناتیو به شرایط و زمینه هائی نیازدار که تأمین آن ها به صرف اراده این یا آن قدرت ولو بزرگ شدنی نیست. کما این که آن ها بارها به نیروهای نظرکرده و خاصی دخیل بسته اند ولی موفق نشده اند. ایجاد آلترناتیو و نه صرفا گروه های فشار، نیازمند پایگاه اجتماعی و گفتمانی نافذ و امکاناتی است که درشرایط کنونی کشورما جمع آن ها با یکدیگر امرساده ای نیست. اما آن ها بیکارهم نیستند و دراین راستا با برگ های مختلفی بازی می کنند: قبل از هرچیزسعی می کنند که با بهره گرفتن از شکاف هی درونی رژیم و بخش های محذوف و مغضوب که بهرحال دارای ریشه ها وپایگاه هائی درساختار نظام و درمیان مردم هستند، پیشروی کنند و درهمان حال از تقویت و حمایت خرده آلترناتیوهای دیگربه مثابه اهرم فشار (هم چون سلطنت طلبان و مجاهدین و... ویا تقویت برخی سازمان های قومی- ملی همسو با خود) غافل نیستند. رابطه آنها با جمهوری اسلامی هم بستگی به شرایط و برخورد متقابل جمهوری اسلامی دارد و بهمین دلیل بین تغییررفتار تا تغییررژیم در شرایط  متفاوت درنوسان است. امروزه شاهدیم که فشارهای اقتصادی و تشدید انزوای رژیم  و تلاش برای سرنگونی دولت سوریه به مثابه عقبه استراتژیک رژیم و یا فشاربه حزب اله و...تشدید شده است. هدف مقدم قدرت های بزرگ جلوگیری از تسلیح هسته ای ایران است. نباید فراموش کنیم که امروزه  رسانه ها و اشاعه گفتمان های مورد علاقه آن ها در ابعاد کلان بخش مهمی از فرایند آلترناتیوسازی را به عهده دارند. هم چنین امروزه، چنان که به عنوان مثال درمورد کارگران لهستان و کسانی هم چون چون لخ والسا- و این موارد کم نیستند- دیده ایم، سرمایه گذاری برروی شکل دادن و تأثیرگذاشتن به گفتمان و مطالبات کارگران یکی ازآماج های تبلیغاتی بورژوازی جهانی را تشکیل می دهد. قلمرو ذاتا انقلابی و واکسینه شده ای در برابرتبلیغات و گفتمان سازی بورژوازی وجود ندارد، و طبقه آگاه و سازمان یافته وجود پیشینی ندارد مگرزمینه های مثبتی که طبقه  فرارونده براساس آن ها بدست خود کارگران و با تلاش کمونیست ها درمتن مبارزه و کشاکش هزاران آزمون وخطا ساخته می شود. چرا که عناصررهائی بخش در حوزه بالقوه ها و زمینه ها وگرایش هاست و نه الزاما در فعلیت، و لاجرم باید بالیده شوند تا وجود مؤثر و نقش آفرین پیداکنند. 



نشریه نگاه دفتر 27:


لینگ گفتگوبا تقی روزبه:

Post a Comment