Wednesday, July 10, 2013

!پیوندی بدشگون



"شگون"پیوند گفتمان اعتدال با روحانیت!
ظاهرا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری فقط موجب بحران و بهم ریختن موازنه درونی جناح های حاکمیت نشده بلکه بیش ازآن صفوف مردم و اپوزیسیون  را بهم ریخته است!. البته تلاش بی وقفه برای متفرق کردن صفوف مردم و هم چنین اپوزیسیون واقعی و رادیکال از دیرباز یکی از تاکتیک های شناخته شده رژیم و ازعوامل مهم ادامه حیات آن علیرغم بحران های سنگینی بوده که دایما با آن ها دست بگیریبان بوده است.
بخصوص وقتی کفه بحران چنان سنگین می شود که  بالانس قدرت بین جناح های رژیم را به هم می ریزد، تبدیل  این وضعیت به دامگهی برای کشاندن مردم به صحنه رقابت های درونی خود و یافتن راهی برای جریان یافتن بحران انباشته شده درمجاری کنترل شده و تبدیل  نقظه ضعف به قوت ازشگردهای شناخته شده حاکمیت است. درچنین لحظاتی رژیم و بویژه کانون اصلی قدرت خوب می داند که با پیروی از اصل کمترین تکان، چگونه می تواند با دادن امتیازاتی به حریف خود جلوی خطر فروریزی آوارسنگین بحران را بگیرد. اما به این نوع امتیاز دادن ها نباید نگاه یک سویه داشت و ازسویه دوم غفلت کرد. چرا که رازدوام حکومت را باید دراعمال سیاست های دوسویه و تؤامان دادن امتیازات جزئی درمواقع بحرانی و سیاست حذف بهنگام تأمین ثبات نسبی برای تأمین یک دستی  جستجو کرد که البته چیزی جزبردن تشنه به سرچشمه و تشنه برگرداندن نیست. بویژه دراین تمرین آن قدر آزموده شده است که اجازه ندهد حاکمیت دوگانه دربالاشکل بگیرد.
 معضل بخش های بزرگی از اپوزیسیون آن است که با نگاه یک سویه خود به این تحولات "نه" مردم به بخشی ازحاکمیت را که با آری به بخش  دیگر وعروج ولو موقتی آن  درچهارچوب چینش های مهندسی شده رژیم همراه بوده است، به حساب "نه"به کل حاکمیت و و موفقیتی بزرگ علیه آن می پندارد و از وجه تناقض آمیز و عمده این تحولات  که همانا سترون کردن جنبش مستقل درازای تغییرات جزئی درموازنه قدرت درمیان جناح های رقیب است نادیده می گیرد. چنانکه اکنون مهمترین ادعائی که رفسجانی  و خاتمی   وحتی بخشی ازجناح حاکم دایما  برزبانشان جاری است، همانا ادعای مؤثربودن رأی مردم و اشاعه توهم تغییرپذیری نظام است. البته  برای آنهائی که هم چون رفسنجانی از این نمد برای خود کلاهی دوخته و از آراء مهندسی شده  متننع می شوند و بار دیگر خود را درقامت فرد دوم نظام بالامی کشند، اشاعه این نوع توهمات و سجده شکرگذاری بخاطر نزول چنین نعمت آسمانی عجیب نیست، اما نباید ازیاد برد که درپشت همه این هیاهوها، دراساس آن ها ادامه دهنده همان سیاست شوک درمانی تعدیل ساختاری و آزاد سازی قیمت ها و حذف خدمات اجتماعی- گیرم که اندکی متوازن ترو عقلانی تر و تحت مدیریت سازمان برنامه و بودجه احیاء شده- هستند که احمدی نژاد، علیرغم شعارهای پوپولیستی خود آن را با شتاب حداکثری به پیش می برد و حتی در روزهای پایانی ریاست جمهوری خود نیز از ادامه آن بازنایستاده است. چنان که این روزها با کوبیدن میخ آخر برتابوت بقایای اختصاص ارزحمایتی به کالاهای اساسی و موردنیاز اکثریت کارگران و  زحمتکشان کشور، موجب  افزایش جهشی قیمت های مواد حیاتی موردنیازمردم حتی دراین روزهای آخرهم شده است. 
پیوندی بدشگون!
علاوه برحوزه اقتصادی بنظرمی رسد که گفتمان اعتدال درحوزه فضاهای فرهنگی نیزچندان عافیتی برپیشانی اش دیده نمی شود. چرا که نباید فراموش کرد، یکی از عوامل مهم عروج رفسنجانی و حامیانش، همراهی و ائتلاف  او  با روحانیت ناراضی از احمدی نژاد بود. دفاع ازروحانیت سالهاست که یکی از شاه بیت های اصلی سخنان رفسنجانی دررقابت های درونی و در مناسبت های مختلف بوده است. دراصل تجربه منفی احمدی نژاد و سعیدجلیلی و نام نویسی  رفسنجانی 80 ساله به مثابه مرد عبورازبحران ها را باید شکست جمهوری اسلامی درتربیت نسل جدید زمامداران سیاسی و لاجرم رجعت به  نسل اولی که "انقلاب" را تباه شده می دانستند، به شمارآورد. یکی ازجنبه های منفی تحولات اخیرپیوند نزدیک این جریان با بخش هائی مهمی از روحانیون است، که واپسگرائی آنها بویژه درامور فرهنگی و رسانه ای و زنان و ورزش وبطورکلی اجرای احکام اسلامی، برکسی پوشیده نیست. چنانکه ازهم  اکنون کسانی چون ناصرمکارم شیرازی و سایرعلماء و مراجع قم، امام جمعه ها و علی مطهری که ظاهرا این روزها درکنارزمین مشغول گرم کردن خود برای تصدی پست وزارت ارشاد و فرهنگ است، با ِشکوه و انتقاد از تسامحی که گویا درزمان احمدی نژاد پیرامون حجاب و امورفرهنگی وجودداشته است، برای برچیدن این نوع تسامحات خیزبرداشته اند. ازهمین رو با توجه به وجود چنین پیوندی بین جریان اعتدال و روحانیت و خوشحالی آنها ازاین که مردم ایران یک باردیگریک روحانی را برگزیدند، گفتمان اعتدال  با چالش های جدیدی در درحوزه های فرهنگی و اجتماعی روبروخواهد شد. چرا که بازی با اهرم سراپا واپسگرای روحانیت، بعیداست برای کسی شگون  داشته باشد.
ظاهرا در میان صفوف اعتدال گراها نیز بساط  یک بستر و چند رؤیا هم چنان پهن است. و این البته آن روی سکه ای است که درآن هیچ بسترواقعی و مشترک  بین مردم ناراضی و اعتدال گراها وجود ندارد. مردم و زحمتکشان تنها می توانند از فرصت بهم خوردن تعادل نسبی درون حاکمیت، برای گشودن بسترمستقلی جهت پیشروی خود سود جویند و اجازه ندهند که بیش از این رژیم آن ها را وابسته به دسته بندهای درونی خود نماید و فرصت بدست آمده را با انتظارکشیدن به معجرات این امامزاده  به باد دهند.
Post a Comment