Saturday, September 07, 2013

!زایمانی که صورت نمی گیرد


به صدا درآمدن طبل جنگ و ضرورت فعال شدن جنبش ضد جنگ و ابرقدرت افکارعمومی!
حمله به سوریه، و تداوم رویای نومحافظه کاران!

دولت آمریکا به دنبال چیست؟

خاورمیانه جدید و و زایمانی که صورت نمی گیرد!

سال ها از این سخن خانم کاندورالیز وزیرخارجه دوران نئوکان ها درمورد جنگ های منطقه خاورمیانه که آن را دردهای زایمان خاورمیانه جدید خوانده است می گذرد. استقرارنظم نوین جهانی در منطقه ای به حساسیت خاورمیانه بازتاب خود را در لیست بلندبالائی از کشورهای "نامطلوب و یاغی" و بازمانده از دوران جنگ سرد نشان می داد که باید هرچه زودتر تکلیفش اشان از طریق حمله نظامی روشن شود.
 اسم شب این پروژه، جنگ با تروریسم بود که در زرورق "دموکراسی" و درفضائی آکنده ازهراس افکنی  و پمپاژاطلاعات سراپا جعلی بخورد افکارعمومی داده می شد. در واقع نه درد دموکراسی درمیان بود و نه حتی نابودی تروریسم. برخورد دوگانه و یک بام و دوهوا در نادیده گرفتن حکومت های مستبد و متحد دولت آمریکا درمنطقه، گواه بارزی بود در صحت و سقم ادعای فوق و نتیجه نهائی هم جزبازتولید خشونت بیشتر و تروریسم درمقیاسی وسیع ترنبود.  سربرآوردن مجدد طالبان ساقط شده در افعانستان اشغال شده و گسترش نفوذ آن حتی در پاکستان، فعال شدن گروه ها و شبکه های تروریستی  درعراق به روشنی واهی بودن ادعاهای توجیه کننده  این لشکرکشی ها  را برملا ساخته است. گرچه عمرنئوکان ها اجازه ندارد که  لیست کشورهائی که قراربود حکومتشان توسط حمله نظامی واژگون کردد کامل گردد، اما رؤیای آنها خاموش نگردید.گرچه با گسترش انزجارجهانی و برآمد جبش صلح علیه سیاست جنگ طلبانه دولت آمریکا و بطوراخص بوش پسر، بخت نئوکان ها رو بافول نهاد و کشتی سودای آن ها به گل نشست، با این وجود این تصور که گویا با  کناررفتن نئوکان ها  و پیروزی دموکرات ها این پروژه به بایگانی تاریخ سپرده شد واقعیت نداشت. گرچه  تغییراتی به لحاظ لحن و شیوه و تاکتیک پیش برد به مقتضای تنگناها و ضرورت ها، صورت گرفت، اما هسته اصلی این سیاست هم چنان حفظ شد و ادامه یافت. چرا که راهبرد نظم نوین، سیاستی بود برخاسته از منافع سرمایه داری و با هدف بسط  و تثبیت نفوذ و برتری آمریکا و سودای جهان تک قطبی . و البته در تحقق رؤیای خود و ایجاد خاورمیانه جدید، به مثابه انبارسوخت جهان حتی از تقسیم کشورهای منطقه به به واحدهای کوچکتر برای حفظ نفوذ پایدارقدرت های غربی ابائی نداشت. از این رو آن پروژه صرفا اختراع این یا آن جناح سرمایه داری در آمریکا نبود که با کناررفتن آن منتفی شود. برعکس این منافع عمومی سرمایه داری بود که خواهان نظم نوین آمریکامحور  و تأمین سیطره آن برجهان بود و بهمین دلیل وقتی اوباما علیرغم شعارهای تبلیغاتی پیشاانتخاباتی خود پشت فرمان این ماشین* نشست، گریزی جزراندن درهمان مسیر نداشت و چنین نیز کرد.

زایمانی که صورت نمی گیرد!

ارتش آمریکا که همواره مجهزبه آخرین و پیچیده ترین دست آوردهای  تکنولوژی است، بهمان اندازه که در درهم شکستن سریع ماشین نظامی و زیرساخت های کشورها و  حکومت های مورد تهاجم  مهارت داشته و موفق عمل کرده است، برعکس در استقرارنظم نوین و تأمین ثبات مورد نظرخود درمانده بوده است. بی تردید سردرآوردن نیروها و عوامل دیگری ازدل فروپاشی جهان دوقطبی پس از پایان جنگ سرد از علل عمده این ناتوانی و عدم توازن در تخریب و بناکردن است که پرداختن به آن خارج از حوصله این نوشته است.


همانطورکه اشاره شد رؤیای نئوکان ها با  زمین گیرشدن سربازان دولت آمریکا و هزینه های پنهان و آشکارتریلیون دلاری جنگ با چالش ها و ناکامی های بسیاری مواجه گشت، بطوری که حتی در خود آمریکا موجب نارضایتی گسترده شهروندان آمریکائی شد که نهایتا منجر به سرکارآمدن حزب دموکرات و اوباما با شعارهای غلط اندازی چون تغییر آن سیاست ها، و از جمله اتخاذ سیاست چند جانبه گرائی بجای یک جانبه گرائی و وعده عدم دورزدن سازمان ملل و شرکت نکردن درجنگی که پای آمریکائی ها را به میان به کشد شد. با این همه اصل رؤیا هم چنان پابرجاماند و با افتادن آب ها از آسیاب درشکل و شمایل جدید جان تازه ای هم گرفت. سیاست یک جانبه گری نه فقط کنارگذاشته نشد بلکه با اصلاحاتی در فرم  و نحوه پیشبرد، حتی  نیرومندتر از گذشته به صحنه  بازگشت: نه فقط یک جانبه گری درحوزه سیاسی تداوم یافت، بلکه هم چنین به حوزه اقتصادی نیز تسری یافت. موقعیت برترآمریکا در اقتصاد و مراودات گسترده آن با دیگر کشورها به اهرمی برای تحمیل مطالبات اقتصادی و فرااقتصادی به رقبا و دیگرکشورهای تبدیل شد. چنان که دیکته کردن سیاست های خود چون تحریم و اعمال مجازات و تنبیه های یک جانبه  حتی نسبت به شرکاء دیرین و وفاداری چون ژاپن وکره جنوبی و امثال آن  از بارزترین موارد یک جانبه گرائی درحوزه اقتصادی است.  درحوزه سیاسی نیز دور زدن بی پروای سازمان ملل هم چون مورد اخیر تصمیم حمله به سوریه به عریان ترین وجهی نمایان شده است.


نباید فراموش کنیم  که نظام حقوقی حاکم بر جهانی و سازوکارهای برآمده از آن که مبنای تنظیم مناسبات بین ملل جهان و از جمله ترکیب و نحوه آرایش شورای امنیت ملی و دارندگان حق وتواست، از جنگ دوم بدین سو از منظرنظم نوین و دولت آمریکا، عملا فاقد اعتباربوده و متعلق به دوران جنگ سرد و توازن قوائی است که بزعم آن ها با مقتضیات کنونی خوانائی ندارد. از همین رو دورزدن آن  نه یک استثناء  بلکه یک رویه است و دولت آمریکا و متحدانش چندان نیازی نمی بینند که مشروعیت هراقدام با تبعات بین المللی خود را ناشی از آن قلمداد کنند و تمامی عملکرد خود را درچهارچوب آن و مقید به آن قراردهند. اکنون آش چنان شورشده است که حتی دبیرکلی که ویژگی او نزدیکی اش به سیاست های آمریکا و متحدین غربی او است، نیز حمله به سوریه را بدون اجازه سازمان ملل غیرقانونی می داند و بکرات نسبت به غیرقانونی بودن و نیز پی آمدهای آن هشدارداده است. در بازگشتی به عقب تر از از زمان پوش پسر، و درپی فلج شدن دولت انگلستان به عنوان نزدیک ترین متحد آمریکا، اوباما  تصمیم گرفت که به تنهائی رسالت ژاندارمی جهان را به عهده بگیرد و با صراحت اعلام داشت که تصمیم به حمله گرفته است تا هیچ کسی فکرنکند که گویا جهان دیگر صاحب و اربابی ندارد. اکنون دولت آمریکا رسما خط قرمزتعیین می کند و خود رأسا به قضاوت می نشیند و به  تنبیه و مجازات تخطی کنندگان می پردازد. البته امروزه دیگر کسی توهمی در نیات واقعی و  شعارهای موردادعای دولت آمریکا در ترویج و پای بندی به دموکراسی و حقوق بشرندارد، تبدیل عربستان و قطر و ترکیه به خرده ژاندارم های منطقه و یا حمایت بی قید و شرط  و یک جانبه اش ازسیاست های نژادپرستانه اسرائیل، بخوبی میزان پای بندی اش به دمکراسی را برملاساخته است. دیگرکسی باورنمی کند که دموکراسی را بتوان ازطریق شلیک موشک های کروز و بمب های اورانیوم رقیق شده و به مدد ابزارهای هوشمند نظامی به کشوردیگری صادرکرد. هیچ عقلی نمی پذیرد که دراتئلاف مثبت و منفی با القاعده و سلفی ها و پادشاه عربستان و اردن بتوان از دموکراسی حمایت کرد. این تجربه  پیشتر در ائتلاف آمریکا  با طالبان در جنگ افغانستان علیه بلوک شرق و شوروی قبل از فروپاشی صورت گرفته بود و حاصلش اکنون  جلوی چشم همه است و هم اکنون نیز اوباما در اوج استیصال مشغول دروکردن محصول کاشته شده توسط اسلاف خود  نئوکان هاست و البته خود نیز همزمان مشغول کاشتن همان بذر برای دروکردن توسط اعقاب خود است! تمامی تلاش اوباما در افغانستان آنست که لااقل تقارن جلوس طالبان به قدرت، همزمان با خروج اش از افغانستان نباشد تا اندکی ازمیزان تحقیر و استیصال تنها ابرقدرت جهان و مدعی نظم نوین، کاسته شود!.

اشک تمساح ریختن برای جنایت شیمائی صورت گرفته درسوریه  نیزجز دستاویزی برای پوشاندن اهداف واقعی تهاجم نظامی و نشان دادن مقام ابرقدرتی نیست. اما چه کسی می تواند ادعای مداخله انسان دوستانه  از کسی را که  دارای بزرگترین زرادخانه شیمیائی است و تاریخا نیز بزرگترین جنایت ها از این دست را  در جنگ دوم و سپس در وینتام و بشکل اورانیوم رقیق شده در عراق و حمایت و کمک  به  صدام حسین علیرغم اطلاع از قصد او برای بمباران شیمیائی مردم ایران و کردهای عراقی  و... نشان داده است جدی بگیرد؟. چه کسی می تواند به اقدامی که خود موجب تشدید دامنه جنگ و  انتقام  و  کشتار و رنج و آوارگی بیشترمردم سوریه می شود، عنوان مداخله بشردوستانه بدهد؟ هم اکنون طبق گزارش ها  در پی تصمیم اوباما در حمله به سوریه ابعادپناهندگی و آوارگی ده برابرشده است. تاجائی که  سوریه با هفت میلیون آواره که معادل یک سوم جمعیت آن است رکورد تاریخی شکسته است. و همه این ها حاکی از آن است که کشوری که گرفتار جنگ داخلی و قتل و بمباران و کشتارشده است، بجای راه حل نظامی و ریختن بنزین برآتش  به راه حل های سیاسی و انساندوستانه نیازمنداست. البته در آنسوی سکه می توان میزان حساسیت دولتمردان آمریکا نسبت  به این همه درد و رنج را در بی حوصله گی  جان مک کین و بازی پوکراو  بهنگام بحث و  تصمیم گیری درمورد موضوعی چنین خطیر که به سرنوشت میلیون ها انسان ارتباط دارد مشاهده کرد. هنراوباما را می توان در فریب افکارعمومی و ریختن همان شراب کهنه نظم نوین در بطری تازه و تلاش برای آویختن هردو مدال صلح و جنگ برسینه خود دانست. دراین رویکرد وقتی از توسل به جنگ  بدون گسیل سربازان آمریکائی و گوشت دم توپ شدن آن ها  و یا از کاهش هزینه های نجومی عملیات نظامی  صحبت می شود، معلومی شود که قراراست جورآن را چه ازلحاظ نفرات و چه تأمین هزینه ها دیگران بردوش بکشند. ابراز رضایت آمریکا از تصمیم عربستان و قطر و امارات  برای تأمین هزینه های نجومی این  تهاجم نظامی دلالتی برهمین مسأله است. ضمن آن که آن ها امیدوارند در پناه ایجاد آتش هوائی برای اپوزیسیون مورد نظر، افزایش روحیه آن ها و تجهیز آن ها به سازوبرگ سنگین به و درهمکاری با متحدین منظقه ای آمریکا کل پازل هوائی و زمینی و دریائی و هزینه های آن  تأمین آنرا تکمیل کنند. کنه تاکتیک آمریکا و دوستان متحدش را با در نظرگرفتن کلید واژه "تغییرتوازن نیرو" و "گام یا ضربه اول" فهمید که خود قراراست حلقه و بخشی  از یک استراتژی درازمدت تری باشد که از مردم پنهان نگهداشته می شود. هدف تداوم جنگ و تغییرتوازن قوا بسود جبهه مورد نظرآمریکا است، هدف در گام اول ظاهرا  نه سرنگونی اسد که  هنوز شرایط لازم برای آن آماده نیست، بلکه تضعیف او و و درهم شکستن شیرازه و استخوان بندی ارتش سوریه به گونه ای است که شکست او در جنگ داخلی اجتناب ناپذیرگردد. این سیاست به ویژه با چرخش نسبی توازن قوا بسود بشاراسد درجبهه های جنگ داخلی اولویت پیداکرده است.

صرفنظر از ملاحظات و اهداف تاکتیکی، آن چه که درخلال این  شخم زدن و در میان برپائی دریائی از جنگ و خون غسل تعمید می یابد،  چیزی جزجهانی سازی مسلحانه توسط نظام سرمایه داری  و دیکته کردن سیطره و نظم  مورد نظر دولت آمریکا نیست که قراراست با ترکیب مناسبی از  مداخله غیرمستقیم  و به شکل نیابتی و مداخله مستقیم پیش برده شود. و همانطورکه اشاره شد و ِاعمال آن،  صرفنظر از نئوکان ها و یا دموکرات ها، بخشی از سیاست کلی سرمایه داری آمریکاست.

وقتی از اوباما در مورد جایزه صلح نوبل و تناقض مواضع کنونی اش  با ژست های صلح خواهی  اش صحبت می شود، با وقاحت یک نئوکان دوآتشه  ضمن اشاره به سخنرانی مشروط خود بهنگام دریافت جایزه، خویشاوندی صلح و جنگ را خاطرنشان ساخته و جنگ خود  را درخدمت آن به آن می داند. بزعم وی از او به عنوان رئیس جمهور آمریکا جزدفاع از منافع ملی انتظاری نمی رود و او به هیچ  وجه میل ندارد که درتاریخ آمریکا از او به عنوان رئیس جمهوری"ضعیف" نام برده شود. گرچه  وی علیرغم گرفتن ژست رئیس جمهوری قوی و مصمم ، نتوانست علیرغم اختیارات حقوقی، رأسا تصمیم بگیرد و با علم به دشواری ها و پی آمدهای نامعلوم یورش به سوریه، توپ را به زمین نمایندگان سنا و  کنگره انداخت، تا هم مدال ادعای دموکرات بودن و شنیدن صدای مردم را  بخود بدهد و هم دراصل با سهیم کردن مستقیم طبقه سیاسی حاکم  در ارتکاب جنایت، موقعیت خود را دربرابر چالش های بزرگ و محتمل آتی تقویت کند. او خوب می داند در حالی که هنوز با پی آمدها و چالش های پایان ناپذیردمداخله در عراق و افغانستان  دست بگیریبان است، داخل شدن درجنگی جدید  چقدرآسان است  و خروج ازآن چقدر دشوار.

معنای بلند بلند فکرکردن وزیرامورخارجه!
جان کری وزیرامورخارجه دریک نشست بسیارمهم با نمایندگان دومجلس آمریکا برای ترغیب نظرآن ها برای یک جنگ محدود و تبیهی، درحین تشریح دلایل و ضرورت حمله در جائی،  ظاهرا به عنوان خطای لپی و بطورغیرمنتظره از حضورسربازان آمریکا در سوریه به هنگام اضطرارسخن گفت و بلافاصله افزود که دارد بلند بلند فکرمی کند!. البته او به عنوان وزیرخارجه آمریکا و سناتوری کهنه کار و دییلماتی برجسته خوب می داند که درسیاست متعارف هنر یک دیپلمات برجسته از قضا در آهسته آهسته فکرکردن است و می داند وقتی کسی مشغول تفهیم موضوعی حساس به نمایندگان سنا و کنگره و اقناع آن ها نسبت به ضرورت یک حمله محدود و کوتاه مدت هوائی و دریائی است جای مناسبی برای این جورناشی گری و بلند بلند فکردن کردن نیست، ولی او این تکه را می پراکند تا هم حمایت تندترین حامیان جنگ را که خواهان تعیین تکلیف اسد و درهم شکستن همه توانائی های او درهمان حمله نخست هستند جلب کند و هم راه مفری برای  پاسخ گوئی بهنگام فرورفتن احتمالی در باتلاق جنگی ناخواسته را فراهم ساخته باشد. بهرحال باید از او ممنون بود که با بلند بلند فکرکردن خود ما را در فهم برخی هدف ها و مقاصد ناگفته دولتمردان آمریکا کمک کرده است.
البته برای فهم مقاصد سران آمریکا، کلید واژه «گام اول» نیز به نوبه خود راه گشاست و حاکی از آن است که این گام بخشی از یک طرح بلندمدتری است که قراراست فعلا از دید مردم  پنهان نگهداشته شود تا مخالفت کمتری را برانگیزد. البته آن ها نعل وارونه می زنند و ادعامی کنند که عدم واکنش در مقابل اسد به معنی بازکردن جعبه پاندوراست که عواقب خطرناکی در جسورکردن دشمنان آمریکا (ایران و حزب اله و کره شمالی و..) خواهد داشت، اما نمی گویند چرا حمله خودشان به معنی گشودن جعبه پاندورای جدیدی نیست، هم چون جعبه پاندوراهائی که درافغانستان و عراق گشودند و هنوز هم نتوانسته اند بیرون پریدگان ازآن  را جمع آوری کنند. هم اکنون درعراق فقط  درطی چهارپنج ماه اخیر 4 هزارنفردرعملیات تروریستی کشته شده اند و چندین برابرآن نیز زخمی  و اگر کاربرهمین منوال پیش برود میزان تلفات سالانه به دهها هزار زخمی و کشته خواهد رسید. بحث برسرواکنش نیست بلکه بحث برسر چه گونگی این واکنش است. و اینکه واکنش با مشت آهنین دربرابرتبه کاری اسد و امثال او می تواند خود مولد تبه کاری های بیشترو بازکردن جعبه پاندورائی باشد که کسی بدرستی نمی تواند تصوری از پی آمدهای رویدادی که پاپ رهبرکاتولیک های جهان آن را شکست انسانیت می نامد، داشته باشد. سیاست مشت آهنین به "در بگو که دیواربشنود"، تنها می تواند منطق قلدرها باشد و هیچ قرابتی با عقلانیت متعارف سیاسی  و حل واقعی یک معضل ندارد.

 مردم حق دارند که شصت بعد آگاه شوند!

دولت آمریکا و متحدینش  اعم از کامرون و اولاند  یک ریزمی گویند مطمئن هستند و کوهی از اطلاعات وجود دارد که نشان می دهد دولت اسد اقدام به حمله شیمیائی کرده است، با این وجود به بهانه های واهی حاضر نیستند "اطلاعات موثق" خود را  و نه استنتاجات خود را برای افکارعمومی و کسانی که باید  تاوان اصلی این جنگ را بدهند برملا کنند. ظاهرا آن ها  نگران بی اعتباری منابع خود هستند. و این درحالی است که از مردم جهان خواسته می شود که به سیاستمداران اعتماد کنند و از هم اکنون تاوان جنگ را به پردازند، اما همین مردم برای دانستن آن چه که درپشت پرده این تصمیمات می گذرد باید ظاهرا شصت سال دیگر درانتظاربمانند تا با خارج شدن این اطلاعات از طبقه بندی محرمانه، و در اصل فرزندان و نوه های آنان از کم و کیف حقیقت مطلع شوند. آن ها حتی تاکنون حاضرنشده اند در انتظارگزارش بازرسان سازمان ملل از فاجعه دمشق بمانند. گرچه گزارشی که توسط معتمدین آن ها  و زیرفشار و بمباران تبلیغاتی آن ها تهیه می شود، معلوم نیست که تاچه حد بتواند بیطرفانه و به دور از انتظارها وفشارهای آشکار و پنهان آن ها  بازتاب دهنده واقعیت باشد، اما از آن جا که قرار نیست آن ها  خود را پای بند به سازوکارهای سازمان ملل و گزارش های آن بدانند نسبت به آن بی اعتنائی می کنند .


 فضای جنگی درخدمت بازتولیدبنیادیگرائی

میدان دارشدن عربستان با نظام سیاسی قرون وسطائی اش به همراه  قطر، میدان دارشدن القاعده و سلفی ها در جنگ داخلی سوریه و نیز نگاهی به  آن چه که  در افغانستان و عراق و پاکستان و لیبی و آکتورهای سیاسی صحنه سیاسی آن ها می گذرد، بخوبی نشان می دهد که دست پخت سیاست آمریکا در منطقه جز تقویت تروریسم و بنیادگرائی نبوده است. در مورد ایران نیز برکسی پوشیده نیست که بخش مهمی از موقعیت فرادست جناح افراطی و سپاه  و جنگ طلبان  مدیون فضای جنگی و تهدیدهاست. وجه غالب سیاست دولت آمریکا در منطقه و بطور اخص سوریه و ایران مبنی بر تحریم و تهدید آشکارا در جهت تقویت مواضع و رویکرد این جریان است.


ابرقدرت افکارعمومی و انزوای دولت آمریکا

 با درنظرگرفتن  تجربه عراق و افغانستان و... شاهدیم که امروزه افکارعمومی جهان در گستره وسیعی مخالف جنگ است. درانگلستان دیوید کامرون نخست وزیر آن کشور و از رهبران حزب محافظه کار که مدافع دوآتشه جنگ و از آتش بیاران معرکه بود، ناگزیرشد در برابرافکارعمومی مردم انگلستان و مخالفت اکثریت پارلمان عقب نشینی کند. فرانسوا اولاند نیزکه بامخالفت گسترده افکارعمومی مواجه است  ناگزیرشد با مجلس فرانسه مشورت کند و حتی شرکت در اقدام نظامی را لااقل درحرف به پس از انتشارگزارش سازمان ملل موکول نماید. بطور کلی  در آمریکا و فرانسه و کل اروپا و در ترکیه و مصر و البته بسیاری نقاط دیگرجهان اکثریت قاطعی از افکارعمومی مخالف این جنگ هستند بدون آن که الزاما هوادار اسد باشند.  برگزاری تظاهرات ضدجنگ در آمریکا و در برخی کشورهای اروپائی و ترکیه بازتابی ازاین نارضایتی عمومی است. اعضاء بلوک بریکس شامل کشور چین و روسیه و برزیل و هند و آفریقای جنوبی  نیز مخالفت خود را با حمله نظامی ابراز داشته اند. پاپ رهبر کاتولیک های جهان  نیز بطورمکررمخالفت خود را با جنگ ابرازداشته و حتی یپامی خطاب به نشست  ج20 ارسال داشته است. بانکی مون دبیرکل سازمان ملل و اخضرابراهیمی نماینده ویژه سازمان ملل درمورد سوریه نیز، درهر فرصتی  به تلویح و یا به تصریح به غیرقانونی بودن حمله خودسرانه و یک جانبه، بدون مجوز سازمان ملل و نیزپی آمدهای ناگوارراه حل نظامی اشاره کرده اند.  

 باین ترتیب دولت های جنگ طلب و دررأس آن آمریکا در پافشاری خود به جنگ، نه فقط  در برابراکثریت بزرگی از افکارعمومی مردم آمریکا و سایرنقاط جهان قرار دارند، بلکه هم چنین عدم پای بندی خود را به مقررات و سازوکارهای رسمی نظم کنونی که خود از معماران آن بوده اند به نمایش می گذارند. هم چنین آن ها  با استفاده از واژگان مبهم و سیال و قابل تعبیر پیرامون هدف های  خود از جنگ هم چون محدود و تنبیه و یا تضعیف دشمن و نظایرآن درعمل می توانند هم چون نمونه لیبی فراتر رفته و هرلحظه به دلخواه خود بر تعداد هدف ها و دامنه جنگ بیافزایند.

 باین ترتیب یک بار دیگرطبل جنگ  به صدا درآمده است. جنگ سوریه که همزمان دارای وجه منطقه ای و بین المللی مهمی است هم اکنون رقابت گسترده ای را درسطح جهان و منطقه و آب های اطراف آن برانگیخته است.اسرائیل ضمن آماده باش جنگی  به آزمایش موشکی پرداخته و در کنارناوگان آمریکا و فرانسه و .. روسیه و چین برای قدرت نمائی  ناوهای جنگی خود را به منطقه گسیل داشته اند.  دولت ترکیه نیز علیرغم اعتراضات گسترده داخلی علیه جنگ، در کنارمرزهای سوریه  و به عنوان یکی از حامیان حمله نظامی آمریکا به حالت آماده باش در آمده است. ایران و حزب اله و تاحدی عراق  نیز بر آمادگی خود برای دفاع از حکومت متزلزل بشار اسد و ممانعت از اشغال دمشق توسط مخالفان آن افزوده اند. درچنین شرایطی اکثرصاحب نظران  نتیجه مداخله نظامی را  گسترش دامنه جنگ داخلی و تسری آن به به مناطق دیگرمنطقه  و  به معنی افزایش خشونت و  تداوم جنگ  و تشدید منازعات مذهبی و نهایتا خطر تجزیه سوریه به  مناطق متخاصم ِ اقلیت های علوی نشین و مسیحیی نشین، و سنی  و کرد نشین، هم چون روندی که به نحوی در عراق درحال صورت گرفتن است می دانند.


ضرورت  فعال شدن ابرقدرت افکارعمومی

اعتراضات و اکسیون های "نه" به جنگ سوریه هم اکنون بدرجاتی در خود آمریکا و ترکیه و بعضا در کشورهای اروپائی در حال شکل گیری است، اما به نظرمی رسد هنوز آن قادرگسترده و نیرومند نیست که قادربه درهم شکستن عزم اوباما و متحدانش در مبادرت به جنگ باشد. او هنوز سودای آرام کردن نگرانی افکارعمومی را در سردارد و گفته است که پیش از حمله با مردم سخن خواهد گفت. با این همه  با توجه به نارضایتی گسترده افکارعمومی  اوباما هنوزنتوانسته است ائتلاف جنگی گسترده ای فراهم سازد. عدم حمایت دولت آلمان از راه حل نظامی بجای راه نظامی وعدم شرکت فعال و عملی حتی موافقان آمریکا  دامنه این انزوا را، همانطورکه درشکاف بزرگ نشست جی 20 هم مشهود بود،  به نمایش گذاشته است. با توجه به  شکاف بزرگی که درکشورهای بزرگ و قدرتمند و صاحبان حق وتو پیرامون این مسأله بوجود آمده است، در صورت برآمد  یک جنبش ضدجنگ بخصوص درخود آمریکا، امکان درهم شکستن عزم مدافعان حمله نظامی وجود دارد. در حقیقت عامل بازدارنده قاطع و رقیب واقعی ِتنها ابرقدرت سراپا مسلح،  افکارعمومی است که اگر بتواند به موقع فعال و بسیج گردد و ازطریق اعتراضات خیابانی " نه" خود را  به جنگ در مقیاس جهانی پژواک بدهد، قادربه درهم شکستن عزم سران حکومت جنگ طلب خواهد بود. چنین جنبشی قادراست به خود سری قدرت های بزرگ و منش ارباب مأبانه آن ها  دهنه بزند و از بروزتوحشی تازه  به بهانه ممانعت از توحشی  صورت گرفته جلوگیری کند.

مخالفت با جنگ افروزی و دفاع از صلح و گزینه سیاسی برای بحران سوریه  به هیچ به معنی نادیده گرفتن ماهیت و عملکرد جنایتکارانه حکومت های مستبد و فاسدی چون اسدها نیست. نکته اصلی آن است که  توسل به جنگ نه فقط  راهی  برای پایان دادن به جنایت این حکومت ها نیست  بلکه جنایت و جنگ را درابعاد تازه تری برمی انگیزاند و ساکنین سیاره ما را پرخاشجوترمی کند. با دمیدن به شیپور جنگ و بکارگیری مشت آهنین، این جنبش های رهائی بخش و آزادی و عدالت  و کودکان و زنان وجوانان و کارگران و سایر اقشارآسیب پذیراست که سردرگریبان خود فرومی برند، واین توحش و  بربریت و آدم خوارگی است که سربلند می کند، گواین که آقای جان کری بخواهد با اتلاق آن به  دشمنان خود بفراافکنی پرداخته  و توحش و بربریت نهفته در عملکردخویش را پنهان سازد.

نابودی سلاح های کشتارجمعی درجهان و منطقه و سوریه، محاکمه آمران و عاملان استفاده از سلاح شیمیائی، فشاربه قدرت های بزرگ از هردو قطب رقیب  و نیزبه هرکشوردیگرمنطقه ازجمله  دولت ایران که به نوبه خود دارای نقش فعالی درارتکاب این جنایت هاست  و به دولت  ترکیه  و عربستان و قطر و اردن  و  یا اسرائیل که بطورغیرمستقیم چه درمنطقه و چه توسط لابی های خود درآمریکا برتنوره جنگ می دمد، بخش های دیگری از مطالبات یک جنبش ضدجنگ  است. اکنون بلند شدن  صدای  رهائی و صدای آزادی و دموکراسی و برابری، صدای مردم زحمتکش سوریه با خاموش شدن صدای خشونت و جنگ های  فرقه ای و طبل جنگ ملازمه دارد. با قطبی شدن شرایط و صف آرائی ها  بین دو ضدانقلاب جائی برای طنین نیرومند صدای حقیقت و ارج به کرامت انسانی و رهائی نمی ماند. باهمه توان خود برای برپائی و تقویت جنبش ضدجنگ و محاکمه عاملان و آمران کاربردسلاح  کشتارجمعی بکوشیم. 




Post a Comment