Friday, November 22, 2013

!فلسفه گذز به تفاوت واخته کردن جنبش مقاومت

 دو کلمه درباره نوشته فرخ نگهدار

فرخ نگهدار در مطلبی پیرامون مجادله بین نظرات نیکفر و گنجی درمورد اتلاق رژیم کشتاربه جمهوری اسلامی اعلام داشته  که با هردوگرایش زاویه دارد و از منظرفلسفه تبدیل ستیز به تفاوت به نقد آن دو و ارائه نظرخویش پرداخته است. فلسفه من درآوردی ایشان اساسا مقاومت را بلاموضع کرده و آن را ازریشه می زند. این مقاله در سایت گویا درج شده است که لینک آن در زیرآمده است. من در پاورقی آن کامنت کوچکی نگاشتم بدین شرح:
چندسالی است که آقای فرخ نگهدار به کشف فلسفه تجات بخشی (همان یافتم یافتم) نائل شده است که بر طیق آن نیروی محرکه تاریخ ر ا نه ستیز که تفاوت و در اصل همذات پنداری با واقعیت های موجود و تلاش هرچه بیشتر برای نهادن تفاوت بجای ستیز تشکیل می هد. این در واقع  تئوریزه کردن کردارایشان درطی سالهای همکاری با جمهوری اسلامی است. در حقیقت فرخ نگهدار رویدادهای گذشته را تجریه و تحلیل علمی نمی کند بلکه آن ها در قالب این نظریه خود ربخته به آنها رنگ و بوداده و به خلق الله تحویل می دهد. اما مشکل نظریه همذات پنداری با استبداد و صاحبان قدرت و مکنت آن است که یک بک برده با صاحب خود و یا کارگر باسرمایه دار و صاحب ابرازتولید و استثمارکننده خود  هیچگاه  نمی تواند همذات بشود. یک قربانی سرکوب استبداد نیزبهمین قسم.
 دومین معضل آقای نگهدار آن است که فکرمی کند که در مبارزه مستقل و فشارجنبش ها بردستگاه های استبداد فشار برای بهبود وضعیت و یا بقول ایشان استفاده ازظرفیت های موجود مورد استفاده قرارنمی گیرد. برعکس تحمیل رفرم و اصلاح از پائین به حاکمیت ها همواره وجود اشته است اما نه بقصد و برای تحکیم دستگاه جباریت و استثمار بلکه ریشه کردن آن. بنابراین مشکل آقای نگهدار نه نادیده گرفتن این باصطلاح ظرفیت ها بلکه اصل درهم شکستن بساط استبداد و استثماراست.
سومین معضل حل ناشدنی آقای نگهدار آن است که کانون سیاست و سیاست ورزی را تصرف قدرت می داند. و حال آنکه سیاست در معنای رهائی بخش و انسانی خود کیفیتا متفاوت بوده و می تواند علیه قدرت بیگانه شده و ضدقدرت باشد  و نه الزاما برای تصرف قدرت.  و برهمین اساس منطق مبارزه برای  تصرف قدرت را که ذاتا خشونت آمیز است به تمامی عرصه ها و به هرنوع سیاستی تسری میدهد. برای او اصل و ذات مقاومت خشونت آفرین است چون که می خواهد تصرف قدرت کند.عیب این نگاه آن است که از ماهیت رهائی بخش جنبش های اجتماعی درک یک جانبه و نادرست دارد. .در واقع دولت و استبداد خود خشونت نهادی شده است  و مبارزه علیه خشونت را الزاما نمی توان هم طراز باخشونت دانست.

 
Post a Comment