Sunday, December 01, 2013

!گزارش و 5 چالش

نگاهی به گزارش صدروزه دولت و 5 چالش پیشاروی آن
گزارش روحانی پیرامون بیلان صد روزاول دولت خود بردو رکن اصلی استواربود: نخست توافق هسته ای موقتی که در دقیقه 90 با شش قدرت جهانی پیرامون پروژه هسته ای به سرانجام رسید؛ و دیگری ویرانه ای که او از دولت قبلی تحویل گرفت. 
تقابل یا کنتراست این دوعامل یکی "مثبت" و از جنس دست آورد و دیگری خرابه و خزانه خالی، کل صحنه گزارش را تحت الشعاع خود قرارداده و با  تکیه بربقول او امید و آرامش برانگیخته شده  درجامعه، این امکان را برای او فراهم نمود تا  سایر غرفه های خالی وعده های انتخاباتی خود را از چشم انظارپوشیده نگهدارد. گرچه واکنش ها نسبت به توافق هسته ای از حمایت کامل تا حمایت مشروط و تا مقایسه آن با عهدنامه ترکمن چای درنوسان است، اما نباید فراموش کرد که  زمینه اصلی اقبال به آن دراین باور و پیشفرض عمومی نهفته است که گویا حل بحران هسته ای و شکستن تحریم ها و دورشدن سایه جنگ، به خودی خود می تواند موجب گشایشی در سایرمشکلاتی چون معیشت و انسداد فضای امنیتی- سیاسی هم بشود. 

 گزینش روحانی به عنوان برون دادانتخابات مهندسی شده در شرایطی رخ داد که  نظام حاکم و در رأس آن خامنه ای و باندهای جناح اصول گرا درپی اعمال سیاست های دوره 8 ساله دولت احمدی نژاد دچاریک بحران حاد همه جانبه اقتصادی و سیاسی شده بود. بحرانی عنان گسیخته که در آن تورم و بیکاری و سقوط ارزش پول داخلی و رشد منفی و خزانه خالی، بهمن واردات و ورشکستی تولیدات  داخلی اقتداررژیم را به لرزه انداخته بود. محاصره اقتصادی و از جمله کاهش شدید تولید و صدورنفت،  تشدید شکاف های درونی و  نارضایتی گسترده عمومی دریک منطقه طوفانزا، چرخه بازتولید اقتداررژیم را دچارگسست و عدم تعادل ساخته بود که رژیم را برسردوراهی تشدید روند فروپاشی  نوشیدن جام زهرقرارداده بود. البته هنر آن ها این بود که سرانجام در بالاترین حلقه هرم قدرت  با نوشیدن "داوطلبانه" جام زهر برآن شدند که خود مدیریت بحران و گذر از آن را بدست گیرند. در اینجا مجال پرداختن به بروز و ظهورآن چه را که در مطلبی روحانیکراسی نامیده ام و پیرامون رسالت و برنامه آن در عبور از بحران  بیرون از حوصله این نوشته است، اما گشایش مناسبات دیپلماتیک از طریق معامله حول پروژه هسته ای که کانون حساسیت قدرت های بزرگ را تشکیل می داده است، برای گشودن انسداد شریان های نفت و مراودات مالی و بانکی ِکشوری که 80 درصد درآمدهایش مستقیما از طریق فروش نفت  تأمین می گشته است و درکنارآن  جلب سرمایه های خارجی، درونمایه اصلی برنامه های روحانی را تشکیل می دهد. بقیه وعده های او مبنی برایجاد فضای کسب و کار و اشتغال و مهارتورم جملگی برگشودن همان قفل و تبعات حاصل از آن استواربود. گرچه به رفسنجانی (مردعبور از بحران ها) اجازه ندادند که خود رأسا برمصدرامور به نشیند و این حسرت را در دل او باقی گذاشتند، اما درعوض تیم دستیاراو که از سالها پیش در قالب مرکزتحقیقات استراتیک مجمع مصلحت نظام در نمک خوابانده شده بودند، این امکان را یافتند که وارد صحنه انتخابات ریاست جمهوری و سکانداری قوه مجریه بشوند. البته واگذاری مدیریت گذر از بحران و میدان دادن به "مردان ِ رفسنجانی" بدون اتخاذ یک سلسه تدابیراحتیاطی توسط خامنه ای به عنوان رهبری نظام و باندهای اصلی جناح حاکم نبود. آنها همچون گرگان باران دیده و داشتن تجربه و درسهای فروپاشی حکومت های توتالیتر در شرایط گشایش فضای باز، تمامی تدابیراحتیاطی را برای کنترل اوضاع و گذر از بحران با کمترین تکان، بکارگرفته اند: برطبق این تجربه سترون سازی جامعه، گشایش دیپلماتیک با کشورهای دیگر و تلاش برای گشایش اقتصادی در کنارکنترل فضای سیاسی و اجتماعی و اقدامات قطره چکانی، نظارت فوق العاده توسط دستگاه رهبری برهمه امور برای جلوگیری از آن چه حاکمیت دوگانه اش می نامند، اشاعه سیاست رعب و ترس درجامعه برای زائل کردن هرگونه امید به تغییر، حرکت باصطلاح همزمان با پدال گاز و ترمز، تقویت دولت پشت صحنه و نهادهای وابسته به آن، همه و همه بخشی از این مدیریت بحران است (و در یک کلام بکارگیری الگوی چینی در برابرالگوی شوروی سابق).

گزارش روحانی  درکلیت خود اعم از گفته ها و ناگفته ها، چه آن چه را که  با آب و تاب برشمرد و چه آن چه را که عامدانه با سکوت از کنارشان گذشت،  خود بیانگربرنامه ای است  که قراراست دولت "تدبیرو امید" آنها را به پیش ببرد. گزارش پرآب و تاب و بی محتوا و لقاظی های پوپولیستی  آن که  برگزاریش در فضائی بدون چالش و توسط دوسه پرسش گربرگزیده نظام و بدون حضورخبرنگاران سایر رسانه ها صورت گرفت، حتی سروصدای  حامیان پروپاقرصی  چون زیبا کلام را نیز درآورد*.

او در ارائه دو رکن اصلی گزارش خود با بیان گوشه هائی از این ویرانه، همه مهارت خود را برای پنهان کردن کل حقیقت بکارگرفت تا با مسخ ماهیت توافق صورت گرفته  تصویری یک جانبه از آن، نه حکومتی که تحت محاصره اقتصادی مجبوربه عقب نشینی و تن دادن به خلع سلاح ولو نسبی و لاجرم نوشیدن جام زهرشد، بلکه حکومتی که گوئی درموقعیتی برابر مشغول چانه زنی و معامله باصطلاح بردبرد است ارائه دهد. در مورد رکن دوم گزارش نیز با فراافکنی کامل و سرشکن کردن تمامی مسئولیت سرزمین سوخته بر دوش دولت قبلی و احمدی نژاد، کوشید که کل نظام و شخص ولی فقیه را از تیررس پاسخ گوئی برهاند. گرچه افراطی ها و رقبای سیاسی اش، این گونه پرده برداری از آنچه را که میراث دولت قبلی است بی انصافی و سیاه نمائی نامیدند، اما آن تصاویرارائه شده تنها گوشه هائی از ویرانه بجامانده را به تصویرمی کشید. گزارش روحانی را اساسا باید در متن فراافکنی های فوق و چالش های پیشاروی وی مورد بررسی و نقد قرارداد. او آشکارا  دو هدف را دنبال می کرد: در وهله نخست ارائه دلیل موجهی برای وعده های تحقق نیافته انتخاباتی خود و لاجرم پائین کشیدن شعله انتظارت مردم. در وهله دوم  شکستن تمامی کاسه کوزه ها برسر دولتی  که در حقیقت بیلان آن می توانست و باید درعین حال  کیفرخواستی باشد علیه کلیت نظام و شخص خامنه ای که قبل ازهرکسی  باید پاسخ گوی خزانه خالی و صدها میلیارد حیف و میل بیت المالی و البته بسیاری از سیاست های تباه کننده دیگر باشد. تلاش روحانی برای تطهیر رأس نظام  و ابرازمکررسرسپردگی خود به رهبرنظام  و رهنمودهایش، جز پاشیدن خاک برچشم مردم و حقیقت نبود.

درحوزه اقتصادی درحالی که شاخص های اصلی بحران  تکانی نخورده است و سخن ازتورم بیش از 40% ( و خوراکی ها 60% )  و بحران بیکاری و خطر سونامی بیش از 8 میلیون بیکار ... درمیان است چیزی برای گفتن نداشت.  گرچه او در لابلای سخنانش به جای پرداختن به شاخص های اصلی  با اشاراتی به پرکردن سیلوهای خالی از گندم  که وظیفه بدیهی و اولیه هردولت را تشکیل می دهد، و با وعده  دوبسته کمکی به مردم کوشید که به فقر بیلان اقتصادی درگزارش خود رنگ و لعابی بزند.


گرچه درمحور سوم  یعنی گشایش فضای سیاسی و غیرامنیتی کردن فضا، شاخص های اصلی چون تشدید اعدام ها، زندانیان سیاسی و تشدید فشاربه آنها، انتشاررسانه های مستقل و بسته شدن آنها به بهانه های واهی، تداوم سانسوردر فضای واقعی و مجازی، ممنوعیت تشکل و تجمع های مستقل، بی اعتنائی به حقوق اقلیت های دینی و دگراندیش و یا مردمان تحت ستم مضاعف و فشاراجتماعی به زنان... نیازبه ذره بین برای مشاهده  دست آوردهای دولت تدبیرو امید بیش از سایرعرصه ها بود. گرچه او کوشید با طرح ادعاهائی چون سریع القلم شدن ممنوع القلم ها  و یا انتشارپیش نویس منشورحقوق شهروندی در دقیقه 90 کوشید که تصویرباژگونه ای از این حوزه حساس و مورد انتظار ارائه بدهد و مدعی کاهش فضای امنیتی درحوزه های  فرهنگ و اجتماعی بشود. با این همه تأکید اصلی او  آمدن امید و آرامشی بود که بزعم وی درسطح جامعه درپی انتخابات خردادماه و توافق هسته ای بوجود آمده است. وحال آنکه اگر از عامل روانی ناشی از توافق هسته ای و تأثیرهای اجتناب ناپیرآن برحوزه های گوناگون، که ماهیتا ناپایدارو گذاراست بگذریم، در واقعیت های سرسخت زندگی هنوزتغییرمحسوسی حس نشده است. کانون نویسندگان هم چنان از تداوم سانسورفراگیر شکوه می کند، کارگران و فعالین کارگری هنوز از بیکاری و گرانی وعدم پرداخت دستمزد شکایت می کنند، زنان  از کابینه تمام مردانه امیدگشایشی ندارند، فعالان محیط زیست از این که گزارشی پیرامون وخامت اوضاع زیست محیطی و آنچه که انجام شده و آن چه باید برای مقابله با آلودگی و تخریب محیط زیست آنهم درشرایطی که ریه کشور به تنگی نفس دچارشده و باران سمی  و آغشته به اورانیوم رقیق شده هزاران نفر را به بیمارستان ها می کشاند و هوای مسموم تهران ازمرزهای هشدارهم گذشته است ارائه نشد. و  بهائی ها و سایراقلیت های مذهبی و دگراندیشان هم چنان زیرمهمیزسنگین تبعیض و پی گرد قرار دارند و..... حتی یک منتقد درونی نظام مانندعلی مطهری نیز نیز بدلیل بی اعتنائی وزارت اطلاعات جدید درپی گیری عاملین شنوددفترش تهدید به اعتراض در صحنه علنی مجلس کرده است و حتی وعده و وعیدهای آزادی برخی زندانیان سیاسی وابسته به نظام  نیز بدلیل آن که حمل برضعف نظام نشود، مشمول مرورزمان و لابی گری پشت پرده شده است. هشدارعلنی رفسنجانی نسبت به تداوم حصر و خطربدنامی نظام در صورت پیش آمدناگواری برای آنها نیز ظاهرا گوش شنوائی پیدانکرده است. نارضایتی ناشی از سکوت روحانی دراین عرصه ها چنان بود که سخنگوی او ناچارشد اعلام کند پیگیری وضعیت آن ها  بدور از رسانه ای شدن، توسط رئیس جمهورادامه دارد. 

بهرحال از تأثیرمقطعی عامل روانی توافق صورت گرفته با قدرت های بزرگ و امیدهائی که از قبل آن در گشایش اوضاع اقتصادی (که حتی برشاخص بورس های جهانی تأثیرگذاربود) و سیاسی برانگیخته شد بگذریم، هنوز درواقعیت چیزی تغییری نکرده است.

در این میان نباید فراموش کنیم که از برنامه دولت روحانی حتی اگربه ثمرهم به نشیند چیزی جزتداوم تعدیل ساختاری، آزادسازی قیمت ها و اقتصادبازاربنیاد که درآن سود و رقابت حرف نهائی را می زند نیست. اعلام شکست طرح هائی چون هدفمندی یارانه ها، بنیادمسکن، ارزتک نرخی و تغییرقانونی کارو افزایش قیمت کالاهای اساسی (با ادعای شیب مداوم) و ارائه تسهیلات بیشتربه سرمایه داران برای افزایش تولید و ایجاد فضای کسب و کاربرای ایجاد اشتغال و ایجاد موازنه بین صادرات و واردات، خروج از اقتصادتک محوری و متکی به نفت، و جلب سرمایه گذاران خارجی چیزی جز تداوم بردگی و استثماربیشترکارگران و زحمتکشان نخواهد بود. با این همه تحقق همین برنامه با توجه به ساختارقدرت در نظام جمهوری اسلامی با چالش های بزرگی همراه است. 

 روحانی از آرامش بین قوای سه گانه که قبلا تا شکایت علیه همدیگر هم پیش رفتند، سخن می گوید. اما این ادعا  بخشن ناشی از اجماعی نسبی است که درحال حاضر برای حذف تحریم ها و گشایش های مالی و سیاسی معطوف به آن میان جناح های نظام صورت گرفته است. اما علیرغم آن  شاهد رشد تضادهای رژیم درحوزه های گوناگون هستیم. مهندسی کابینه و فشارمجلس برای گزینش وزراء مورد نظر بویژه وزرائی که  به حوزه های اجتماعی و فرهنگی مربوط می شوند، احضارپی درپی وزراء تأیید صلاحیت شده  به مجلس و خط و نشان کشیدن های خطبای نمازجمعه و خامنه ای و سپاه  و اصول گرایان افراطی همه نشان دهنده آن است که آنها تاچه حد حتی درشرایط اضطرار و درحال معامله با قدرت های بزرگ هم، از رقابت و کشمکش برای منافع خود و تصاحب قدرت بیشترغافل نیستند.

چالش های  پیشاروی دولت

 1- پیش برد برنامه روحانی و رفسنجانی  با موانع و چالش های عمده و تعیین کننده ای مواجه هستند:   فقدان قانونیت و تمکین به آن توسط جناح ها در تقسیم قدرت و تعامل با یکدیگر شرط آرامش درونی نظام و نیز جلب اعتمادسرمایه ها است. اما این نیازسوزان هم چنان با سد ولایت مطلقه مواجه است. اساسا جمع شدن توأمان قانونیت و ولایت مطلقه ناممکن  و در ذات خود واجد یک پارادوکس تمام عیار است. باین ترتیب پیشبردآن مستلزم تأسیس یک قدرت مشروط به قانون ( و نه چون اکنون مشروط شدن قانون به آن)، یعنی همان چیزی که به بیان این جناح  ولایت مشروطه عنوان می شود، می باشد. امکان چنین خلع یدی در توازن قوای کنونی دور ازذهن است. ظرفیت ها و ساختارسیاسی ایران اساسا با تجربه چین و روسیه و امثال آن متفاوت است.

2- از نظراقتصادی پیشبرد برنامه های این جناح،  بدون دست بردن به اقتصادغیررسمی و خارج ازکنترل دربارولایت  و سپاه و نهادهای امنیتی و نظامی و البته آن بخش از بورژوزای ممتازه ای که بیش ازسایرلایه ها از قبل رانت قدرت فربه شده و به ثروت های نجومی دست یافته، ناممکن است. نظام مبتنی بر ولایت فقیه درایران دارای یک اقتصادسیاسی خود ویژه، معاف از مالیات و حسابرسی  و هم چون اژدهای هفت سرهمه جا حاضرو بهره مند از امتیازات انحصاری منحصر بفردی ( که وجود سی و چند اسکله خصوصی برای واردات و صادرات تنها نمایشگرگوشه ای از ابعاد این مافیای سیاسی و اقتصادی است) و دهها نهاد نظامی و امنیتی کنترل ناپذیر می باشد که وادارساختن آن به قواعدبازار و قانون به شوخی می ماند تاسخنی جدی.


3- در کنارچالش فوق، ائتلاف رفسنجانی و روحانی با حوزه و نهادنیرومند و واپسگرای روحانیت که با دیدارها و گزارش های مداوم  وزراء دولت به آنها همراه است، هم چون مانعی بازدارنده در گشایش هرگونه فضای ولوکمرنگ فرهنگی و اجتماعی و سیاسی  محسوب می شود. خیزمراجع و روحانیون  برای مداخله بیشتر در قدرت سیاسی و نارضایتی اشان ازسخن وزیرارشاد مبنی برچاپ برخی کتب  و یا رفع فیلترینگ فیس بوک و یا سخنی که پیرامون رفع برخی محدودیت های کوچک دردانشگاه و  یا  حجاب و حضورزنان درمجامع عمومی گفته می شود، خشم حضرات در این موارد، بخوبی بیانگر عمق چالش پیشاروست.

4- سازش هسته ای به مثابه حلقه اصلی در فرایند پیشروی خود با چالش های متعددی چه درسطح جهانی و چه درداخل همراه است. عبور از این چالش ها، مستلزم دادن امتیازات بیشتری ازسوی رژیم نه فقط درحوزه هسته ای  بلکه هم چنین درحوره های دیگر است که بدون آن ها دست یابی به گشایش پایداردشوارخواهد بود. گرچه این مطالبات درفازاول ناگفته مانده اند اما وجود دارند و بتدریج مطرح خواهند شد. عبور از این چالش ها مستلزم دادن امتیازات بیشتر و نوشیدن  جام های جدیدزهراست که به نوبه خود می توانند تعادل رژیم را بیش ازپیش برهم زنند. 

5-  کالبدشکافی از آن چه امید و آرامش خوانده می شود و چالش های نهفته درآن

این واقعیت دارد که این روزها خبرهای زیادی در باره امکان گشایش اقتصادی به گوش می رسد. وزرنفت خبراز دعوت  غول های نفتی آمریکا و جهان به ایران و اشتیاق آن ها خبرمی دهد. سخن از ایجاد اتاق بازرگانی بین  ایران و آمریکا درماه آینده است. رنو و پژو در اقتصادبحران زده فرانسه با آزادشدن فروش قطعات خودرو به پایکوبی پرداخته و سهامشان دربورس ها بالامی رود و با عزم حضور درنمایشگاه خودرو درایران برآنند که از دیگررقباسبقت بگیرند. آلمان با تکیه برامتیاز سنت دیرینه داشتن رتبه نخست  دادوستد با ایران دلبسته است. ترکیه با توجه مزیت های همسایگی بیش از همه  درتلاش برای سبقت گرفتن از دیگران است. حتی امارات عربی هم دهانشان برای بردن سهمی از بازارپولی ایران آب افتاده است...خلاصه شرکت های مختلف جهان برای داشتن جاپائی دراین خوان نعمت از سرکول هم بالامی روند. ...اما  درپس زمینه آن ها برای فعلیت یافتن آنها  انتظار نامعلومی موج می زند...

آن  امید و آرامشی که روحانی ازآن سخن می گوید  بخشن ناشی از گشایش  نفتی و برداشته شدن فاز اول تحریم ها و دورشدن خطر جنگ و کابوس فاجعه سوریه ای شدن ایران است. و بخشن هم امید به گشایش های واقعی ناشی از گشوده شدن قفل دییلماسی و تحریم. قسمتی  هم از ناشی از بغض فروخورده  و تراکم انتظارات برخاسته از وعده های داده شده و انباشت مطالبات پاسخ نگرفته است. این واقعیت دارد که جامعه ایران برروی آتشفشانی از مطالبات سرکوب شده  قراردارد که هرلحظه  در پی یافتن راه خروج و عرض اندام کردن است.  بخشی از این "امید و آرامش"  بدلیل هم پوشانی ولوموقتی  سیاست های خارجی معطوف به گشایش مناسبات دیپلماتیک با خواست مردم در حوزه هائی چون حل بحران هسته ای و دورکردن فشار تحریم ها که اساسا به مردم وارد شده است  و شبح  جنگ است. بی تردید گشایش فوق باندازه خود تأثیرات اولیه ولوجزئی و موقتی در رفع نگرانی مردم و تقویت امید به آینده خواهند گذاشت، اما اولا دامنه این تأثیرات در قیاس با دامنه مطالبات سوزان محدود است و ثانیا باندازه ای که این همسوئی درحوزه سیاست خارجی معطوف به کاهش تحریم ها و خطرجنگ و تنش زدائی وجود دارد، بهمان اندازه درحوزه داخلی در چگونگی استفاده از این فرصت ها و گشایش ها و این که بسود کدام طبقه و کدام سیاست، این همسوئی دچارشکاف شده و دربرابرهم قرارمی گیرد. چنانکه می دانیم و اشاره هم شد، سیاست های معطوف به حاکمیت بازار و حذف یارانه ها و حمایت های اجتماعی و پروارکردن بورژوازی و چالاک کردن قانون کاربسود کارفرمایان، تنگناهای ناشی ازسرطان اقتصادغیررسمی و امرونهی های آن،  و نیز وجود موانع سیاسی و اجتماعی در برابرگشایش های سیاسی و اجتماعی برهمسوئی ها و هم پوشانی ها پایان داده و موجب فعال شدن آن ها می گردد. بطورکلی عدم تناسب بین گشایش ها و انتظارات بهمراه فعال شدن آن ها، شرایط نوینی را بوجود می آورد که گسترش جنبش های مطالباتی و اجتماعی از پی آمدهای آن است.

نتیجه گیری:

الف- وقتی تعادل موجود یک رژیم استبدادی و ضدمردمی بدلایل انباشت بحران ها بهم می خورد و او مجبورمی شود که تغییراتی درساختارخود و سیاست های تاکنونی اش بوجود بیاورد،حتی با بکارگیری همه توانش برای مدیریت بحران و گذار با کمترین تکان، اما با تغییرشرایط  بطوراجتناب ناپذیر پتانسیل ها و عوامل تازه ای خارج از کنترل آن ها ، آنهم درجهان آشفته کنونی و در منطقه ای بحرانی فرصت هائی  برای پتانسیل های سرکوب شده بوجود می آید. درک وضعیت و  رصد کردن این فرصت ها و امکانات تازه، گفتگو پیرامون آن و  بهره بردای داری هوشیارانه  از آن ها در چنین مواقعی اهمیت بنیادی دارد.

ب- بسترپیشروی جنبش های توده ای عموما از شکاف بین وعده ها و انتظارات بوجود آمده و تضادآن  ها با آن چه که درعمل صورت می گیرد نشأت می گیرد. به عنوان مثال وعده های انتخاباتی و یا  منشورشهروندی روحانی که  آکنده از وعده هائی است که هیچ کدام آنها نه فقط امکان تحقق ندارد بلکه درعمل خلاف آنها جریان دارد، منبع بی پایانی برای گونه جنبش هاست. تمرکز روی چنین بسترهائی  ازسوی فعالین و بخش های آگاه ترو با تجربه تر جنبش های اجتماعی  کارگری و زنان و دانشجویان و معلمان و جنوانان و نیزهمه دگرباوران و اقلیت ها اهمیت زیادی دارد. آرایش حول چنین مطالباتی در تمامی بخش های  جامعه و زحمتکشان و پیوند آنها با یکدیر پیرامون مطالبات مشترک و فراگیرشان کلیدپایه پیشروی است. خوشبتختانه برخی تحولات و مواردی که پیرامون اعتراضات زیست محیطی و اعدام و سانسور ودانشجوئی و ... مشاهده می شود نمایانگرنضج چنین فرایندی و لونه هنوز بقدرکافی نیرومند، است.

ج- دولت ها همواره شرند و ابزارسلطه طبقاتی و صرفنظر ازسایه روشن های هرکدام از آنها، جملگی  مدافع جامعه هرمی و استثمارسرمایه دارای هستند و تازمانی هم  که وجود دارند و تا لحظه فراهم آمدن شرایط لازم برای درهم شکستن ماشین سلطه، باید زیرفشارگسترده ترین اعتراضات مردمی برای تحمیل مطالبات مردمی قراربگیرند تا زمانی که خود جامعه قادرباشد مستقیما سرنوشت و اداره خود را  بدست خود بگیرد و نیازی به حلقه های واسط و تفویض اختیارات و قدرت خویش به نخبگان  نداشته باشند. مهم آن است که دولت ها و کارگران و زحمتکشان دچارآگاهی کاذب همذات پنداری با هیچ دولتی نشوند.

د- دولت روحانی در بهترین حالت همان دولت رفسنجانی و یا خاتمی خواهد بود. نتیجه هردو نسخه را آزموده ایم و حاصل آن دولت احمدی نژادبود. تجربه چندن دهه گذشته  نشان میدهد که حرکت برمدار آزادسازی اقتصادی و دامن زدن به شکاف های طبقاتی، درآستین خودعوام فریبانی چون احمدی نژاد را می پروراند که با شعار"نان" و مبارزه علیه "فساد" تسمه از گرده زحمتکشان می کشد و این دولت هم به نوبه خود  کسانی چون روحانی ها و خاتمی و روحانی ها را در آستین خویش می پروراند که با شعار بازارآزاد تسمه ازگرده مردم می می کشند. باین ترتیب آزادی و عدالت هردو ذبح می شوند. تنها با پیوند ناگسستنی نان (عدالت) و آزادی است که می توان از این حلقه معیوب خارج شد. جنبش های جدید و رهائی بخش اجتماعی شعارپیوند ناگسستنی نان و آزادی را برپرچم خویش حک کرده اند.


Post a Comment