Saturday, November 29, 2014

!جنبش ضدتبعیض نژادی در آمریکا و دو گزارش تکان دهنده

بدون تفسیر: دوگزارش تکان دهنده


سازمان ملل برخوردنژادی پلیس با معترضان را محکوم کرد!
ابعاد باورنکردنی شکنجه منجربه مرگ توسط شوکر در آمریکا! 
برطبق این گزارش که بی بی سی فارسی نیز آن را منتشرکرده است: کمیسیون مبارزه با شکنجه سازمان ملل در ژنو که پدرو مادر مایکل 18 ساله هم در آن حضورداشته اند با بررسی گزارش های متعدد پیرامون برخورد پلیس آمریکا با تظاهرکنندگان  حکم بربرائت پلیس قاتل وبرخورد نژادی پلیس و خشونت آن آمیز با تظاهرکنندگان را محکوم کرد. در همین مورد یکی از باززسان ارشد این کمیسیون اعلام داشته است که  از تیراندازی های مرگبار و مکرر پلیس به سیاهپوستان غیرمسلح بسیارنگران است.
  یکی دیگر ازنکات بارزاین گزارش ابعاداستفاده پلیس آمریکا از شوک الکتریکی و انتقاد به آن  است. درهمین رابطه برطبق گزارش فعالان حقوق بشراز ابعادباورنکردنی شکنجه منجر به  مرگ 500 نفر  توسط شوکر[تیزر] پلیس است.  
دولت بریتانیا در گزارشی تعدادقربانیان برده داری مدرن دراین کشور را 13 میلیون نفراعلام کرد. این بردگان که شامل کارگران و بزرگ سالان و کودکان می شوند از بیش از 100 کشورجهان به بریتانیا قاچاق می شوند و در مزارع و نقاط دیگر آن به بردگی و کاراجباری کشیده می شوند. گزارش اضافه می کند که : "واقعیت تلخ" این است که بردگی در محله ها، شهر ها و روستاهای تمام جهان، از جمله بریتانیا وجود دارد.
*انتقادسازمان ملل از رویکردنژادی پلیس در آمریکا:

*- 13هزارنفرقربانی برده داری مدرن در بریتانیا:
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2014/11/141129_u14_uk_modern_slavery



!دست ها بالاست! نماداعتراض جوانانی است که رؤیای برابری واقعی را در سردارند 
 ! جنبش ضدتبعیض نژادی در آمریکا، ژرفش شکاف ها و دو پیام مهم نهفته در آن

ژرفای تناقضات جامعه آمریکا به عنوان مهد و دژسرمایه داری و البته همزمان ژاندارم و نگهبان آن، شگفت انگیز و قابل تأمل است. اگر دژسرمایه داری جهان حامل چنین گسل هائی است، پس سرمایه داری به عنوان نظم حاکم بر جهان چه پیامی و ادعائی برای معضلات جهان امروز دارد؟!.
 از یک سو به مدنیت و جذب جوامع رنگین پوست در فرهنگ و اقتصادخود(کدام فرهنگ و کدام اقتصاد؟) مباهات می کند و از سوی دیگر در حالی که یک سیاه پوست رئیس جمهورآن است، تبعیض نژادی، خشم میلیون ها تن سیاه پوست در سراسرآمریکا را لبریزکرده*1، به شورش وا داشته و هم چون رودی خروشان در ده ها شهرآمریکا به حرکت در می آورد! دیگر از نیروهای سرکوب و پلیس و حافظان نظم محلی کاری برنمی آید و گاردملی را برای "اعاده نظم مقدس" به میدان می آوردند. تبرئه پلیس به خاطرقتل یک جوان 18 ساله، هم چون برخوردطوفان با سطح به ظاهرآرام آب، امواجی را برانگیخته است که هنوز کسی نمی داند تا کجا پیش خواهد رفت. کم نیستند سفیدپوستانی هم که حکم ناعادلانه قضات محافظه کار، خشم آنها را نیز برانگیخته است و این را می شود از حضورسفیدپوستان در اعتراضات خیابانی مشاهده کرد. ناگفته نماند که از یکسو انتظارصدورچنین حکمی از دادگاه قضائی آمریکا قابل پیش بینی بود و از سوی دیگر بروزتظاهرات و شورش های خیابانی نیز برای پلیس و بسیاری از جمله خودقضات از قبل روشن بود و خود را برای مقابله با آن آماده کرده بودند. با این همه ابعاد و شدت اعتراض ها حتی پلیس و مقامات را غافلگیرکرده است. البته این واقعیت که رئیس جمهورسیاه پوست به عنوان سکاندارماشین دولت، از سیاه پوستان خشمگین بخواهد که به نظم و قانون و رأی قاضیان احترام بگذارند و خواهان اعاده نظم باشد قابل درک است، و آن را  می توان به عنوان نشانه ای از توانائی سیستم برای جذب یک سیاه پوست هم چون کارگزارخود به شمارآورد. اما آن چه که برای سیاه پوستان پذیرفتنی نیست این است که چرا جذب دیگران در سیستم ممکن است و عکس آن یعنی جذب و پذیرش دیگران و مطالبات آن ها ناممکن. بهرحال انفجارسراسری بخوبی نشان می دهد که تبعیض فقط محلی نیست و اختصاص به فرگوسن ندارد. خشم نمادین شده در شعار" دست ها بالاست شلیک نکن" و اینکه هرسیاه پوست جوانی احساس می کند که هر لحظه در مواجه با پلیس ممکن است با  شلیک گلوله ای کشته شود، فراگیراست و البته تبرئه پلیس قاتل با شلیک 12 تیر به مایکل براون 18 ساله علیرغم وقوف به ابعادخشم مردم، توسط دستگاه قضائی  و کارگزاران وفادار به حفظ کیان نظام، پیامی هم جز این نداشته است.

تبعیض فراگیرسیاه پوستان در قرن بیست و یکم، پس از گذشت هفتادسال از جنبش مدنی سیاه پوستان و دست یابی به حقوق مدنی برابرحقوق، بیانگر و افشاکننده دو گزاره بنیادی در موردماهیت نظم مستقر است:
نخست آن که برابری حقوقی معادل برابری حقیقی و برابری در واقعیت نیست، و اینکه این دوگانگی بنیادهستی نظام سرمایه داری را تشکیل می دهد. سرمایه دارای براساس این شکاف یعنی ادعای برابرحقوقی از یکسو و نقض سیستماتیک و مداوم آن در زندگی واقعی از دیگر سو زنده است. این حقیقت در مورد برابرحقوقی کارگران با بورژوازی و زنان با مردان و سیاه پوستان با سفیدپوستان و شهروندان در برابرقانون و خلاصه در همه حوزه های اجتماعی صادق است و فلسفه فردبنیاد لبیرالیزم هم بیان تئوریک آن است.
 جنبش ها و شورش ها همواره به مثابه نقدی سوزان و گزنده علیه تبعیض هائی هستند که در جامعه عادی پنداشته می شوند. آنها حامل این فریادهستند: نه! این تبعیضات امری عادی و عادلانه نیستند و باید کنارگذاشته شوند!. و لاجرم سیستم را که همیشه در تلاش برای عادی کردن تبعیضات هستند به چالش می گیرند و سؤال بزرگی را در ذهن های خوگرفته و آموخته امان نسبت به عادی بودن تبعیض ها قرار می دهند. آن چه هم که امروز در کوران اعتراضات و شورش گسترده در آمریکا به اثبات می رسد، آن است که پس از گذشت هفتادسال از کسب حقوق مدنی توسط سیاه پوستان و حتی گزینش یک رئیس جمهوررنگین پوست، نابرابری واقعی هم چنان ادامه دارد و عمق بیشتری می یابد. اما این دوگانگی بین برابرحقوقی ظاهری و نابرابری واقعی، امری ماهوی و ذاتی در سرمایه داری و درهمه حوزه های اجتماعی است. چنانکه چندسال پیش در حوزه  دموکراسی و قدرت سیاسی، جنبش وال استریت، جنبشی بود علیه دوگانگی دموکراسی و قدرت سیاسی، یعنی دولت تحت کنترل 1% ها و سرمایه مالی در برابر99% ها که دموکراسی ادعای نمایندگی آنها را دارد؛ دو گانگی که به عرصه عمومی و زیر نگاه همگانی کشانده شد. حتی مؤسساتی چون اکسفام و یا ناسا، ناگزیرشدند به آسیب شناسی نظام به پردازند و در گزارش های خود انحصارقدرت و ثروت توسط اقلیتی ثروتمند را*2 هم چون خطری مهم برای نظام عنوان کنند. مسأله فقط در وجود بحران و رکودممتد در بسیاری از کشورهای سرمایه داری نیست، بلکه مهمتر از آن در این واقعیت است که حتی در دوره های رشد و ثبات اقتصادی سهم اکثریت بزرگ جامعه از دست آوردها و ثروت های تولیدشده، نسبت به بهره گیری اعنیاء از آن ها  کم و کم تر می شود.
  تمامی توان و اقتدارطبقه حاکم، رسانه ها و گفتمان سازی و علوم و فرهنگ برای پوشیده نگهداشتن این شکاف و پذیراندن این واقعیت به همه گان بکارگرفته می شوند که تا نشان دهند که همه برابرند، آزادی یعنی برابری حقوقی و برابری حقوقی یعنی همین نابرابری واقعی و همین شکافها. با این همه بیش از بپیش این احساس عمومی شکل می گیرد که  سر و ته این معادله و قافیه  شعری که بورژوازی سروده است به هم نمی خورند!. تمامی رازوارگی و رمزبقاء سرمایه در حفظ و استتاراین شکاف است و توجیه همزادی آزادی و نابرابری واقعی در پشت لفاظی های برابری صوری. اگر شاهدیم که علیرغم حصول برابرحقوقی به شکل قانونی،  تبعیض ها و تبعیض نژادی هم چنان بیداد می کنند، گویای ساختاری شدن و بازتولید مداوم این تبعیضات در نظام سرمایه داری است. اگر می شنویم که رسما 35 میلیون برده در جهان وجود دارد (نه در برده داری بلکه در متن سرمایه داری امروز و جهانی شده) و یا شاهدیم که گسل های سرمایه داری، در منطقه سیل رسوبات کهن تاریخی را به حرکت در آورده و آنها را از اعماق به سطح جامعه آورده و داعش و امثال آن را از خواب کهف و کهن تاریخی بیدارکرده است، همه و همه بر اساس ساختاری شدن و جذب این تبعیضات در نظام سرمایه داری است.
  جنبش ضدتبعیض اخیرسیاهان با "شعار ما ساکت نمی نشینیم" واقعیت مهم دیگری را نیز برملا می کنند و آن این که با دل خوش کردن صرف به سطح برابرحقوقی نمی توان به جائی رسید و این یک گام بزرگ به پیش است از زمانی که مارتین لوترکینگ "من رؤیای دیگری دارم" را سرود. در واقع  این نخستین و اساسی ترین پیامی است که جنبش سیاهان حامل آن است. در نوشته ای تحت عنوان "دست ها بالاست شلیک نکن"*3 با تفصیل بیشتری به این مسأله پرداخته ام  و در اینجا از اطناب کلام پرهیزمی کنم.

اما پیام دوم:

وقوع و ابعاداین اعتراضات و شورش ها و پی آمدهای محتمل آن که البته هنوز زود است در موردش صحت کنیم، بی ارتباط با کل بحران درونی جامعه آمریکا، یعنی همان بحرانی که زمانی جنبش وال استریت علیه آن برآمدکرد و بدلیل سرکوب و ایجادیک "جنبش" رفرم معطوف به سیستم  فروکش کرد (و نه نابود) معنا و اهمیت خودویژه ای دارد:
می دانیم که اوباما با شعار"تغییر وآری ما می توانیم!" برسرکارآمد، و توانست یک جنبش و شوروهیجانی درمیان توده های ناراضی از بیکاری و جنگ بویژه در میان جوانان و بیکاران و بیمه نشدگان و رنگین پوستان و محذوفین تحت تبعیض که پس از افتضاحات نئوکان ها در همه حوزه ها چه بحران اقتصادی و چه سیاسی و یا عرصه نظامی و لشکرکشی ها بوجود بیاورد. حتی در میان جمهوری خواهان از مدتها پیش برای مقابله با بحران خودآفریده و خنثی کردن خطرجنبش های مترقی و مطالبات اجتماعی که نشانه هائی از جنب وجوش آن در زیرپوست جامعه آمریکا دیده می شد، یک جنبش ارتجاعی و پوپولیستی (تی پارتی موسم به جنبش چای را) بوجود آوردند.

جنبش وال استریت بیانگرانتقال حرکت های اعتراضات به  بیرون از سیستم حاکم بود. اما کمپین های وعده تغییر و رفرم از درون، بخش های وسیعی از آن جنبش بیرون سیستمی و نوپا را تا حدزیادی به درون خودکشید و از دامنه و شدت و حدت آن کاست. اما پس از گذشت 6 سال همانطور که در مقاله انتخابات میان دوره ای آمریکا و  چرخش به راست*4 آمده است، انتخابات میان دوره ای پایان تراژیک شعار"آری ما می توانیم!" بود که با شعار"آری ما نمی توانیم!"به پایان محتوم خود رسید!.
 نتیجه انتخابات اخیر نشان دهنده دو رویکرد و روندمتضاد بود: نخست به آن معنی بود که محافظه کاران باردیگر در موقعیت خیز قرارگرفته و در حال تدارک گسترده برای تصرف قدرت سیاسی و یک تعرض گسترده  به جامعه هستند که گسرش جنگ ها و فقر و نابرابری  از اجزاء لاینفک آنهاست و دو قطبی شدن و ذوب گشتن کامل "طبقه متوسط" که نجات یکی از شعاراوبامابود، از جمله نتایج آن است. نکته دوم اما شرکت ناچیز مردم در انتخابات بود. معنی آن اینست که عروج نئوکان ها نه براساس جلب حمایت توده های مردم بلکه براساس نوعی توازن منفی یعنی سرخوردگی اکثریت بزرگی از رفرم های اوباما و شکست شعاروعده تغییرات او بوده است. این سرخوردگی به معنی پس کشیدن از مطالبات خود نبود بلکه به معنی ناچیز و کم رمق بودن آنها و نیاز به تغییرات عمیق تر و رادیکال تر بود. در چنین شرایطی بنظر می رسد خیزاعتراضی سیاه پوستان البته با ملحوظ داشتن پتانسیل انفجاری و خودویژه آن، درعین حال به درجاتی هم چون بخشی از جامعه 99% ها باشد که به عنوان پیش قراولان آن نارضایتی انباشته شده در بدنه جامعه آمریکا و اعترضات زیرپوستی آن عمل می کند. این که این جنبش سرکوب و یا با افت و خیزهای منتاوب همراه باشد، تغییری در اصل وجوداین تبعیض ها و نارضایتی ها و اجتناب ناپذیربودن فوران آنها در فرصت دیگر نمی دهد. و در همین جاست که پیوندمتقابل این جنبش با سایرجنبش های اقشارفرودست دیگرجامعه آمریکا برای شکل دادن به یک جنبش گسترده و تأثیرگذاراهمیت زیادی پیدامی کند که در مقاله ذکرشده به آن اشاره شده است.
 اما آن چه که در این جا باید روی آن به مثابه  نتیجه گیری مکث کرد این است که بازی در شطرنج سیاسی آمریکا شاید دیگر به سادگی سیاست ورزی دوجانبه تاکنونی میان دو حزب نباشد (مگر آن ها بتوانند نارضایتی عمومی را در خودجذب کنند که با توجه به شکست حزب دموکرات که شانس بیشتری برای این کارداشت، بعید بنظرمی رسد). حدس این که این نارضایتی چگونه و در چه  زمانی کمانه خواهد کرد، دشوار و چه بسا ناممکن است، اما می توان گفت ممکن است نظام دو حزبی و رقابت آن ها  نتواند جذب کننده و بیانگر تمامی تحولات متن جامعه آمریکا باشد و چه بسا حضور و ظهورنیروی جنبشی سنگین وزن تر از گذشته بر فضای سیاسی و اجتماعی آمریکا و براحزاب و سییستم سنگینی کند. و این البته می تواند نتیجه محتوم شکست اوباما و عبور از او توسط  کسانی که به رفرم های وی امید بسته بودند باشد. خیزنئوکان ها با شعارهائی چون مخالفت با رفرم های ولو نیم بند بیمه های درمانی و اعطاءحق شهروندی مهاجران در آمریکا و کاستن از خدمات رفاهی دولت و میدان دادن بیشتر به سرمایه داران و جنگ طلبان و ....  در شرایطی که چنین گسل هائی در جامعه آمریکا فعال شده و نا رضایتی در اعماق و جامعه محذوفین روبافزایش است، می تواند چالش های بزرگی را  برای سیستم و بطوراخص برای جمهوری خواهان که در حال خیزبرداشتن به سوی تصرف تمامی ارگانهای قدرت است هستند، بوجود بیاورد و برکشاکش و تضدهای درونی بلوک قدرت نیز بیافزاید. 


*2- پرده برداری از یک هیولای واقعی:

*3- برشی از شورش سیاهان آمریکا، با شعاردست ها بالاست شلیک نکن!


*4-  انتخابات میان دوره ای آمریکا و چرخش به راست:

Post a Comment