Tuesday, January 27, 2015

!نقدی به نوشته آقای مهرداد درویش پور و پاسخ ایشان

نقدی به نوشته آقای مهرداد درویش پور و پاسخ ایشان

ابتدا نوشته ایشان* را ملاحظه کنید:
به بهانه پیروزی حزب چپ یونان در انتخابات
گردش به چپ، سرآغازی نوین برای پایان بخشیدن به "پایان تاریخ"؟
دهه ها است بانگ تکراری، کسل کننده و محافظه کارانه تئوری "پایان تاریخ" و پیروزی لیبرالیسم را از زبان فوکویاما شنیده ایم. دهه ها است که در پی پیش روی های ریگانیسم و تاچریسم و با فروپاشی جهان دوقطبی، سیطره نئولیبرالیسم و پیامدهای ویرانگر آن را تجربه کرده ایم.
 دهه ها است که با گسترش فزاینده شکاف های طبقاتی که در تاریخ معاصر بشر بی همتا است روبرو شده ایم. بهای گسترش بحران های اقتصادی را اما نه صاحبان قدرت و سرمایه که مردم تهیدست و طبقه متوسط پرداخته اند. دهه ها است که شاهد قصابی دولت رفاه، گسترش فقر و حاشیه نشینی، گسترش شکاف شمال و جنوب و افزایش بدهی های دولت هایی چون یونان از جمله پیامدهای این سیاست ها بوده ایم.
از آن بدتر، در صحنه سیاست نیز دهه ها است که نه تنها شاهد تضعیف چپ، چرخش به راست احزاب سوسیال دمکرات و به حاشیه رفتن خواست های عدالت جویانه بوده ایم، بلکه شاهد رشد راست افراطی در اروپا و ملیتاریسم و اسلام گرایی در منطقه همچون مهمترین رقبا و چالش های رو به گسترش لیبرالیسم بوده ایم. به گونه ای که گویی بر فراز "پایان تاریخ" فوکویاما، تنها ابرهای سیاه تری از آن چه در تصور راست ترین سناریوهای نئولیبرال بود، به حرکت درآمدند. دهه ها است بی اعتمادی به سیاست، گریبان میلیونها انسان خواهان تغییر را گرفته است. میل به تغییر گسترده است، اراده به تحقق آن اما در عصر تردید، کاهش یافته. بسیاری از خود پرسیده و می پرسند راهی برای خروج از این بن بست و طنین صدایی دیگر موجود است؟ آیا سوسیالیسم دمکراتیک در چالش شرایط موجود تنها یک رویا است یا توان پیشروی را دارد؟
تاریخ گویا به مدد آمده است تا پرسمان های نظری در این حوزه را نه با گمانه زنی های انتزاعی بلکه با شرط بندی سیاسی توام سازد. در متن این شرایط پیروزی حزب چپ یونان در انتخابات پارلمان چشم اندازی نویدبخش پیش روی قرار داده است. نه تنها همچون راهی برای پایان بخشیدن به فلاکت اقتصادی و عقب راندن راست افراطی و تعییر در یونان بلکه چشم انداز پیش روی تحول طلبان در دیگر نقاط دنیا قرار داده است که نگران رشد راست افراطی اند. برای مردم منطقه نیز شاید نتایج پیش روی چپ در یونان زمینه ساز اعاده اعتماد به نفس چپ در پیش روی به قصد عقب راندن اسلام گرایان و ناسیونالیسم افراطی شود. مهم نیست که آیا با تمام سیاست های این حزب موافق هستیم یا نه. نه به قصد لاپوشانی، بلکه به قصد صراحت بخشیدن به گزینه های پیش رو تاکید می کنم مهم نیست که خود را معتدل تر و یا رادیکال تر از این حزب (سوسیال دمکرات، سوسیالیست و یا چپ رادیکال) میدانیم و سیاست های آن را یکسره با طرز تلقی های خود منطبق می دانیم یا نه. مهم آن است که تاریخ تکان دیگری خورده است. راست افراطی تنها به یمن پیش روی چپ به عقب رانده شده است و مردم یونان امیدی برای خلاصی از فلاکت اقتصادی یافته اند. پیروزی حزب چپ یونان بر مردم یونان و همه طرفداران دمکراسی و عدالت اجتماعی در جهان و ایران خجسته باد!

نقدتقی روزبه به مطلب فوق به صورت زیرنویس:
برنامه اعلام شده سی ریزا سیاست رشداقتصادی سرمایه دارانه به جای ریاضت اقتصادی است. این یعنی با عنوان چپ سیاست بورژوائی را که سردمداران شناخته شده اش دچاربی اعتمادی توده ای برای حل بحران شده اند پیش بردن. از کی تا حالا پیش بردن سیاست بورژوازی توسط چپ ورق خوردن تاریخی انگاشته شده است! در فرانسه هم بسیاری تحت عنوان مقابله با فاشسیم و راست های افراطی پشت شیراک و سازکوزی و سپس اولاند رفتند. نتیجه آن رشد بیشترفاشیسم و تبدیل شدن حزب شبه فاشیستی به حزب ترازاول فرانسه شد و متقابلا سوسیالیست ها و شخص اولاند که از قضا او هم با شعاررشداقتصادی روی کارآمد اکنون به منزوی ترین موقعیت تاریخی خویش تنزل یافته اند. این چرخش را باید نه چرخش تاریخی بلکه جرخش قدرت در نظام مستقر برای ترمیم بی اعبتاری و نفس تازه کردن خود خواند. مگر آنکه جنبش های ضدسرمایه داری با خودآگاهی به اهمیت خطیر لحظه و فرصتی که محصول بی اعتبار ی فراکسیون حاکم بورژوازی است، برای پیشروی و فرارفتن از سرمایه وارد میدان شود.
چپی که پشت فرمان ماشین بورژوائی به نشیند متاسفانه بنا به تجربه های مکرر حاصلی جز به باد دادن آمیدها و آرزوها و تشتت صفوف جنبش نداشته است. از قضا مهم آن است که درست در این لحظات خطیر خطرهمذات پنداری بین مردم و دولتی را که باید از همان لحظه جلوس الزامات سرمایه جهانی را پیش ببرد خاطرنشان کنیم و نه آنکه مروج کرختی و بی حسی باشیم. کما اینکه هنوز از گردراه نرسیده بنا به مقتضیات بازی قدرت ناچار از ائتلاف با یک حزب راست شده است که مجبور است برای ماندن در قدرت به آن باج بدهد و چه بسا گروگان آن شود. کنشگران و نیروهای ضدسرمایه داری ضمن دفاع از الغاء سیاست ریاضت اقتصادی یجای سیاست رشداقتصادی سرمایه دارانه بدیل انتقال به سوسیالیسم و تشکیل مجامع خودگردان را تبلیغ و ترویج کنند. و البته با فشار از پائین و با استفاده از فرصت بوجودآمده مانع سازش دولت جدید با ترویکا که پس از فرونشتن تب و تاب اولیه و جشن پیروزی و چانه زنی ها خطرآن جدی است بشوند و نیز با پیگیری مطالبات خود آن را به دولت جدید که احتمالا یک دولت بحران خواهد بود تحمیل کنند 
.
پاسخ آقای مهرداد درویش پور:
چپ گرائی مترادف کمونیسم نیست
سپاس از اظهار نظر تک تک دوستان. نگاه همه به پیروزی چپ در یونان یکسان نیست و قرار هم نیست یکسان باشد. بهرو برخی آن را کابوس و چالشی تند در برابر سیاست های نئولیبرالیستی اتحادیه اروپا می دانند و از شکست محتوم و غیر واقعی بودن انتظارات این حزب سخن می گویند. و هم از این رو امید بستن به فرارفتن از سیاست های اتحادیه اروپا را چپ روی و توهم می خوانند. برخی دیگر نظیر دوست گرامی جناب تقی روزبه پیروزی حزب چپ یونان را آنقدر بی مقدار میدانند که آن را (شاید به سهو) با پیروزی شیراک و سارکوزی دربرابر فاشیسم فرانسه مقایسه می کنند و برآنند که "چپی که پشت فرمان ماشین بورژوائی به نشیند متاسفانه بنا به تجربه های مکرر حاصلی جز به باد دادن آمیدها و آززوها و تشتت صفوف جنبش نداشته است". هم از این رو پیشاپیش آن را محکوم به شکست می دانند و ارزشی برای این تحول قائل نیستند. خوب یا بد حزب چپ یونان با همه کم و کاستی هایش، نه یک حزب کمونیست ارتدکس است و نه انقلابی و نه آنقدر خام و رویاپرداز تا با پیروزی در انتخابات در پی الغای سرمایه داری در یونان باشد. گویا تجربه اردوگاه "سوسیالیسم سابقا موجود" هیج درسی برای ما به ارمغان نگذاشته است. من اما نه به دلیل عدم تمایل این حزب به الغای سرمایه داری در پس یک انتخابات و نه به دلیل بیهوده خواندن تلاش آن درایستادگی در برابر سیاست های اتحادیه اروپا و بانک های جهانی، اراده مردم یونان در پاسخ مثبت داده به تغییر را تخطئه و یا کوچک نمی شمارم. حتی اگر نتایج این انتخابات به کاهش فشار بانک جهانی و اتحادیه اروپا به مردم غرق در فلاکت اقتصادی یونان و اندکی بهبود موقعیت آنان شود، آن را بسیار مثبت و الهام بخش گسترش امید به تغییر در دیگر نقاط جهان می دانم. طنز تلخ تاریخ در آن است که مینی مالیسم و ماکسیمالیزم همیشه در تخطئه هر گامی به سوی پیشرفت و رفاه مردم، از منظری کاملا متضاد در یک صف می ایستند.

پاسخ تقی روزبه:
عنوان: آیا تاریخ ورق خورده است یا باید ورق بخورد؟
جناب آقای درویش پور، با تشکر از پاسخ تان. و اما چند نکته پیرامون آن:
نخست آنکه آن چپ ارتدکسی که شما مرا متهم به درس نگرفتن از آن می کنید از قضا پشت فرمان ماشین دولتی نشست و این درس هم برگرفته از  همان الگوی سوسیالیسم دولتی است. حرف هم روشن است با توسل به ابزارسرمایه داری و ماشین دولتی که شما بهتر از من به سازوکار و باید و نبایدهای آن واقفید نمی توان به سوی سوسیالسم رفت. انباشت قدرت و انباشت ثروت پشت و روی یک سکه اند و مبارزه یکی از آن بدون آن دیگری راه به جائی نمی برد و ایندو یکدیگر را بازسازی و بازتولید میکنند و دوسریک اژدها هستند. بهمین دلیل توأمان باید اجتماعی شوند و توسط خود زحمت کشان و شهروندانی که سلطه آن را برنمی تابند. خوب! لااقل بخشی از چپ ارتدکس چنین درسی را از تجربه گذشته فراگرفته اند ولی آیا برای سوسیال دموکراسی درسی برای فراگرفتن از گذشته اش وجود ندارد؟ از تجربه ای که به جای ادعای مهارسرمایه دست در دست سرمایه، در ایجادجهان به بن رسیده کنونی که در آن 80 نفر بیش از نیمی از ثروت جهان را تصاحب کرده اند . سهیم بوده است
دوم آن که بنطرم ریاضت اقتصادی معادل نئولیبرالیسم نیست. آن تنها یک سیاست است و رشداقتصادی هم سیاستی دیگر. کما آنکه در حال حاضرهم سیاست رشد در برخی کشورهای سرمایه داری در جریان است  و اوباما هم زمانی علیه اعمال سیاست ریاضت به اروپا هشدارداده بود. بنابراین معادل انگاشتن شکست ریاضت اقتصادی و نئولیبرالیسم نمی تواند چندان دقیق باشد.
سوم آن که من هم طرفدارالغاء ریاضت اقتصادی هستم و تحقق آن را نیز یگ گام به جلو می دانم، ولی  با پشت فرمان ماشین دولتی نشستن چپ بعیداست که این مسأله تحقق پیداکند و نهایتا حول آن بین ترویکا و سی زیرا سازش صورت نگیرد. تلفیقی از هر دوسیاست محتمل تر است. از همین رو تداوم فشار از پائین را لازم می دانم که این خود مستلزم گوشزدکردن خطر هم ذات پنداری مردم  با دولت تازه نشسته برقدرت و  به وعده و وعیدهای داده شده آن  دل خوش کردن که بیم آن می رود فرصت مهم بدست آمده  را که ناشی از بهم خوردن تعادل بورژوازی است به باد دهد. نباید فراموش کنیم که نخستین وظیفه هر تازه به دولت رسیده و علی الاصول هردولتی نهادی کردن قدرت جدا شده از مردم و ایجاد نظم در جامعه برآشفته یعنی آرام کردن مردم خشمگین و به میدان آمده است: مردم وظیفه شما  دیگر تمام شده، برگردید به خانه هایتان تا ما وظایف خود را انجام بدهیم! یعنی یک استفاده ابزاری از جنبش اعتراضی. این کار از دست نمایندگان با اتیکت بورژوازی برنمی آمد. چنین خطری پس از فروکش تب و تاب های اولیه جدی است. من البته از  شکست و خطرسازش به شرطی که دولت به حال خود واگذاشته شود و فشارلازم از پائین در میان نباشد سخن گفته ام، ولی شما در نوشته اتان از پیروزی قطعی تاریخی و دوران سازصحبت کرده اید که بنظرم خیلی خوش بینانه و لااقل قضاوتی زودرس است.  اگر مردم واردصحنه نشوند سازش با ترویکا که نه سیخ بسود و نه کباب بسوزد محتمل ترین شق است.
چهارم آنکه اگر هدف از تغییرسیاست ریاضت اقتصادی جایگزینی آن با یک سیاست بورژوائی دیگراست، چرا باید آن را به نام چپ رادیکال و مستقل انجام دهیم یعنی با یک تیر دونشان بزنیم: هم  چپ را که هویتش با مبارزه ضدسرمایه داری تعریف می شود از درون عقیم و تهی سازیم و هم به نجات نظام سرمایه داری گرفتار بحران به هنگامی که نمایندگان رسمی و با اتیکتش دچار بحران بی اعتمادی توده ای شده اند برای گذر از گردنه بحران به شتابیم؟ اگر قرار است یک برنامه سرمایه داری را به پیش به بریم چرا آن را بنام خودش ننامیم؟ این راهی تازه نیست بلکه همان راهی است که به اشکال گوناگون توسط سوسیال دموکراسی  طی شده است و حالا هم در جهان گلوبال شده خاصیت خود را بکلی از دست داده و به آخرخط رسیده  است. 
پنجم آن که، من آن ها را با شیراک و سارکوزی مقایسه نکردم. بلکه عرض کردم که انتخاب بین بدو بدتر و رها کردن برنامه خود توسط چپ و نیروهای ضدسرمایه داری از قضا موجب رشد فاشیسم می شود. چون فاشیسم محصول بحران سرمایه داری و سیاست ها حاکم برآن است و بیش از همه محصول جهانی شدن و ادغام سرمایه ها و سیاست ها و سرزمین ها یعنی مشخصا فرایندعبورآن از دولت- ملت ها و بی معنا شدن مرزهای جغرافیاتی از یکسو و ضعیف  بودن چپ- چپ با هویت واقعی خود  و نه هویت عاریه ای - از سوی دیگر است. در تجربه فرانسه و نقاط دیگر تشکیل کمپ ضدفاشیسم و یا ضدراست افراطی با جناحی از بورژوازی توسط چپ ها تجربه کهنه ای نیست، هیجان ها و راه پیمائی های زمان انتخابات و برکشیدن اولاند با همان سیاست رشد را همه بخاطر داریم. این تجربه نشان می دهد که مبارزه با فاشیسم و راست ها با خزیدن به زیرچتربورژوازی حاکم واقعا چقدرموثراست. در یونان هم کافی است که فاشسیم  خود را به عنوان تنها اپوزیسیون مهم در برابر ناکامی های دولت جدید و  سازش آن با  ترویکا مطرح کند. نباید فراموش کنیم که رشدبرق آسای سی ریزا مدیون مبارزه قاطعش با سیاست های حاکم بود و شکستش نیز می تواند افول سریعی را رقم بزند که بیش از همه خطربهره گیری فاشیسم را جدی می کند. این محرک پیشرفت اما با خوردن میوه ممنوعه قدرت و نشستن برپشت فرمان ماشین دولتی طبق تجارب بی شمار تاریخی از کارمی افتد. بنابراین بجای قطعی انگاشتن ورق خوردن برگ تاریخ، بهتراست همین یک گام پیروزی را  قطعیت بخشیم و از فرصت ها بسودرایکالیزه شدن جنبش ضدسرمایه داری بهره گیریم تا شاید روزی تاریخ از ِقبل آن ورق بخورد!.

Post a Comment