Tuesday, March 17, 2015

!پیام این شعله های سرخ فام آتش؟

 طپش زندگی!
 

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
 هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
 
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق، سایه ها را با آب، شاخه ها را با باد
 خواهم آمد، سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
!نوروزتان مبارک

کوتاه در دو پرده:
پیام این شعله های سرکش آتش؟!
الف- بی تردید جشن آتش بازی سالانه چهارشنبه سرخ در نظام اسلامی را باید شب جشن مردم ایران و بویژه جوانان و البته شب عزای حاکمان دانست. جشنی  برای تکاندن تن و زندگی از گردوغبار ملالت ها و رنج های سالی که به پایان می رسد و رفتن به پیشوازسالی نو با امیدهائی نو.
 چنان که پیداست علاوه بر جنبه های طبیعی و سنتی معنای این مراسم کهن، برگزاری آن در نظام جمهوری اسلامی جلا ورنگ و بوی مضاعفی نیز یافته است. رویکردبلاهت آمیزی که هرسال جمهوری اسلامی نسبت به این روز در پیش می گیرد بر عزم و انگیزه و ملاحت جشن و پایکوبی این مراسم می افزاید. چرا که هرسال در این روز رژیم با در برکردن زره و نهادن کلاهخود برسر و بدست گرفتن شمشیر و سپر، به جنگ آسیاب های بادی می رود و هرسال نیز دست از پا درازتر، حرمان و شکست خورده برمی گردد!. در اینجا این سؤال مطرح است که اصراررژیم در بکارگیری این همه بلاهت در مواجهه با این روز چه معنائی دارد؟! چرا در نبردی که نتیجه آن پیشاپیش روشن است بازهم پا به میدان می گذارد؟. فراتر از آن، به تجربه ثابت شده است که خط و نشان کشیدن های رژیم و مراجع و ائمه جمعه و گزمه هایش تنها بر رونق و شکوه آن و هیمنه آتش می افزاید و باصطلاح عرض خود می برند و زحمت ما می دارند. چنانکه همین امسال هم خطبای دست اول رژیم و برخی مراجع آن را حرام و غیرشرعی اعلام داشتند، اما گوئی با این سخنان خود تنها نفت بر آتش می افشانند!. نیروی انتظامی نیز مثل همیشه قبل از فرارسیدن  آن به حالت آماده باش در آمده و دایما خط و نشان می کشد که ممنوع است و با تخطی کنندگان مقابله خواهیم کرد. البته این سخنان تنها مصرفش راضی نگهداشتن مقامات مذهبی و حفظ ظاهر است. اما در عمل پلیس که بهرحال درصحنه های واقعی حضور دارد و خود می داند که کاری از دستش برنمی آید، همزمان  با نزدیک ترشدن به  روزچهارشنبه سوری لحن سخنان تهدیدآمیزخود را عوض کرده  و مدعی می شود که گویا با جشن جهارشنبه سوری و نوروز همراه است!

منشأ اصلی نگرانی رژیم از کجا سرچشمه می گیرد؟ قدرت مداران حاکم که رعایت هنجارهای اسلام فقاهتی و سنت گرا را ابزاری مفید  برای حفظ کیان اقتدار و منزلت خودمی دانند، اما  در برگزاری مراسم چهارشنبه سوری هیچ نشانی از وفاداری جوانان به  تابوهای مذهبی و کرنش گری در برابر شمایل و تمثال مقدس و رعایت کلیشه ها و خطوط قرمزنظام مشاهده نمی کنند و همین امر موجب نگرانی آنها شده و دندان بر دندان می سایند. دغدغه و خشم رژیم از آن جا نشأت می گیرد که  جوانان و مردم در این روز  خارج از نرم های کنترل کننده رژیم ابرازوجودمی کنند. آنها یک شب محلات و کوچه ها و خیابان ها را در اختیارخودمی گیرند و با برفروختن آتش و رقص و اختلاط دخترو پسر و زن و مرد گوئی از حصارها و محفظه های تنگ و کنترل کننده رژیم خارج می شوند. باین ترتیب مراسم چهارشنبه سوری ولو برای چند ساعت با عدول از هنجارهای رژیم، بن مایه ای از جنس رهائی و در نوردیدن مرزهای نظام کنترلی رژیم را درخود دارد. رژیم البته در طول حیات خود، تلاش های زیادی را برای مصادره چهارشنبه سوری و از آن خودکردن آن به عمل آورده، اما موفق به آن نشده است. نگرانی خفته و ناگفته رژیم هم  آن است که اگر این ناهم پوشانی نرم های رفتاری مردم و رژیم فراتر از یک شب برود چه می شود و آنگاه چگونه می توان جامعه را تحت کنترل در آورد؟!. اما حیف نیست که حسرت رهائی از نرم ها و هنجاری رژیم در همان یک روز در سال باقی به ماند؟!.

********




ب- بنا به اطلاع «کمپین صلح فعالان در تبعید»، روز شنبه ٢٣ اسفند ١٣٩٣، یونس عساکره ، ۳۴ ساله و  تنها سرپرست خانوار، در اعتراض به تخریب دکه میوه فروشی اش به عنوان تنها منبع درآمد، در مقابل شهرداری این شهر با گالن بنزین اقدام به خودسوزی کرد كه بعد از حضور مردم و ماموران آتش نشاني و فوريت هاي پزشكي، ابتدا به بيمارستانی در شهر خرمشهر  و سپس به دلیل شدت سوختگی به بيمارستان طالقاني شهر اهواز منتقل شد.

 متأسفانه خبرها از وخامت حال او شدت سوختگی اش گواهی دهند....

 نمی توان تصویرتراژیک خودسوزی انسان زحمتکشی را که این روزها به گونه ای دیگر تن خود را  به شعله های آتش سپرد تا  خویشتن را از نکبتی که  زندگی را از او گرفته بود نجات دهد، از خاطره  زدود. براستی پیام این شعله های آتش چه بود؟. گرچه ابعادرنج و ستم و تحقیر و قلدری گزمه های رژیم چنان بود که وی را ناگزیر ساخت که از جان عزیزخود گذشته و قید این گونه زیستن را بزند و خویشتن را از این همه رنج و پلشتی که امیدی به رهائی از آن نمی دید نجات دهد، اما  نکبت و فقر هم چنان فرزندان و  خانواده او و البته خیل طردشدگان مشابه او را تهدید می کند.

چرا نباید آتش خشم نهفته در این طردشدگان بجای آن که خرمن وجودشان را خاکسترکند و بر رنج عزیزان بجای مانده اشان بیافزاید، به انبان طردکنندگان و صاحبان ثروت و قدرت افکنده نشود؟  پیام نهفته در این شعله های آتش آن است که  براستی چه گونه می توان به جای آتش زدن "زندگی"،  آن  را از چنگ آنهائی که آن  را مصادره کرده اند نجات داد؟

*-  پیام این شعله های سرکش!

Post a Comment