Thursday, March 31, 2016

!حزب پودموس درمسیر سیریزا

هیچ حزب و تشکلی که نگاهش معطوف به جادوی قدرت است و به ماشین دولتی هم چون اهرمی برای پیشروی به سوی سوسیالیسم باور دارد، هیچ گاه از وسوسه مشارکت و سکانداری ماشین دولتی بورژوازی ولاجرم خوردن این سیب ممنوعه در امان نیست. با وجود پی آمدی چون انحطاط جریانات مدعی رهائی و سرخوردگی های ناشی از آن، هیچ تجربه و درسی هم ظاهرا جلودار وسوسه این گونه مدعیان رهائی در جذب به سیستم نیست.
تلاش برای جذب جنبش ها به سیستم حاکم و بیرون کشیدن چاشنی انقلابی آن ها بویژه در مواقعی که سرمایه داری دچاربحران است، با شدت  بیشتری پیگیری می شود و این کار را به وساطت احزاب و جریان های برخاسته از خلال جنبش ها، آن هائی که می کوشند با تکیه برپائین جاپائی در بالا یپداکنند صورت می دهد. حزبی که پودموس مشغول چانه زنی با آن است، یعنی حزب سوسیالیست، پیشینه درخشانی در خدمت به بورژوازی و سرخورده کردن رأی دهندگانش دارد. اکنون پودموس می کوشد که با طناب این حزب به چاه قدرت برود. و مسأله اش در لحظه کنونی کنارزدن حزب کوچک لیبرال هم چون یک رقیب است. متأسفانه یا خوشبختانه بنظرمی رسد این خرده پارادایم هم دارد به سرعت به آخرخط می رسد، نه فقط در یونان و اسپانیا بلکه حتی در مسقط الرأس خود در آمریکای لاتین، در برزیل، در ونزوئلا، در آرژآنتین، بولیوی و... .  باین تحولات چه گونه باید نگریست؟  باید این تحولات را در چهارچوب صورت بندی بورژوازی برای جذب جنبش ها به سیستم که سابقه دیرینی دارد- هم در شکل سوسیال دموکراسی در غرب و هم در شکل تصرف ماشین دولتی در بلوک شرق- نگریست که بورژوازی به برکت آن ها از بسی بحران های بزرگ و سرنوشت ساز عبورکرده و هم اکنون نیز برای عبور از بحران بزرگ و همه جانبه ای که دست بگریبان آن است، صورت می دهد. در شرایطی که نظام سرمایه داری دچارانواع بحران های بزرگ و از جمله دستخوش بحران دموکراسی و بی اعتبارشدن ساختارسیاسی سنتی خود است، هم در اروپا و هم در آمریکا و البته در سایرنقاط جهان، در دنیائی که قدرت بورژوازی برای مهاربحران جهانی تضعیف شده، سیاست جذب به سیستم به عنوان مهم ترین تاکتیک جلوگیری از شکل گیری قطب مستقل و نیرومند در دستورکارطبقه حاکم بر جهان قرارمی گیرد. البته در کنارآن توسل به شبه فاشیسم نیز به مثابه گزینه ای دیگر برای مواقع بحرانی و انحراف اعتراضات گسترده توده ای مطرح است، اما چشم اندازغلبه آن در فازجهانی شدن سرمایه به عنوان پارادایم مسلط لااقل در افق کنونی ضعیف تراست. خوب! در برابراین رویکرد چه می توان کرد؟ اگر به پذیریم که این تحولات را در چهارچوب تحولات درون سیستمی و بورژوازئی صورت بندی کنیم، آن گاه معنای چنین رویکردی آن خواهد بود که قبل از هرچیز باید از خطرهمذات پنداری با این تحولات اجتناب ورزید. تازه در چنین صورتی است که می توان حول فرصت هائی که از دل بحران و دسته بندی ها در هرم قدرت بوجود می آیند، در راستای رویکردمعطوف به تقویت جنبش های اجتماعی، هم برای تشدیدفشاربه سیستم از بیرون و از پائین و تحمیل مطالبات مشخص به آن از طریق تقویت و حمایت فعال از جنبش ها، و هم به موازات آن برشکل گیری جوامع خودگردان در دل سرمایه داری بحران زده بسته به شرایطی که در آن قرارداریم بهره جست. مقالات زیر حاوی توضیحات بیشتری پیرامون همین تجربه و بحران است:

 تظاهرات میلیونی در برزیل علیه حزب کارگران و داستان تکراری"چپ" نشسته بر بال قدرت!
بازگشت به گذشته، به مارکس، به 150 سال پیش، به چه معناست؟!
در پاسخ به ادعاهای یک یک مدافع"سوسیالیسم دولتی!
نمایشنامه یک عروج و سقوط!
 نگاهی به پیجم و خم همه پرسی یونان و ماهیت خرده پارادایم دولت های متکی برجنبش های اجتماعی
تناقض بزرگی که همه باید در باره اش بیاندیشیم!
https://www.facebook.com/taghi.roozbeh/posts/10208625075048866
Post a Comment