Wednesday, May 18, 2016

در پاسخ به دو پرسش و انتقاد* نسبت به مقاله خرده پارادایم سوسیالیسم دولتی

در پاسخ  به دو پرسش و انتقاد* نسبت به مقاله :
بحران ونزوئلا و فرجام خرده پارادایم سوسیالیسم دولتی سوار بر جنبش های اجتماعی!
1- ممنون خواهم شد که مثلا یکی دو مسال بزنید از کارهایی که باید کرد.
ممنون خواهم شد که مثلا یکی دو مثال بزنید از کارهایی که باید کرد؛ مثلا دولت مادرو چه کار  و یا کارهایی باید بکند و یا می کرد که از این نوع بحرانها به در آید.
2- جورج لوکاش، فیلسوف مجاری، «دیالکتیک منفی» را «نفی دیالکتیک» می نامد، «نفی تحلیل مشخص شرایط مشخص
بی جهت هم نیست که نظریه پرداز تقی روزبه در پایان مقاله قادر به طرح هیچ دورنمایِ مشخصی برای نبرد واقعی امروز، نبرد در جریان که ”چپ“ در آن می سوزد، نیست و ارایه نمی دهد که ابرازنظر کننده داود آرامی در باره آن نی پرسد: «دولت مادورو چه کارهایی باید بکند و می کرد»؟

کلیه نمونه هایی که برای توصیف بحران در ونزوئلا در مقاله ذکر شده است، ردیف کردن ظاهرامر بحران است. تحلیل مشخص هیچ کدام ارایه نمی شود. برای نمونه تحلیل تاثیر توطئه های سرمایه داران کمپرادورِ سلب قدرت اقتصادی نشده، جایی در ارزیابی ندارد. مارکس بر ضرورت ”سلب مالکیت از سلب مالکیت کنندگان“ اشاره دارد که نظریه پرداز در مقاله خود موافقتی با آن ندارد! همچنین در مقاله، تحلیلِ نقش فشار و توطئه های سرمایه امپریالیستی و نقش مشخص امپریالیسم آمریکا برای ”جارو کردن حیات خلوط خود“ (آمریکای مرکزی و جنوبی) خالی است و لذا مقاله به سطح تحلیل مشخص شرایط مشخص که اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی است فرانمی روید.
آقای آرامی پرسیده اند که دولت مادورو چه کارهائی باید بکند یا می کرد که از این نوع بحران ها به در آید و خواستار یکی دومثال شده اند.
 در پاسخ باید بگویم که این نوشته نقدی است به کلیت یک مدل و شیوه دست یابی به سوسیالیسم. یعنی تصرف قدرت ماشین دولتی و انجام یک سری اقدامات ضدسرمایه داری از این طریق یک سوسیالیسم دولتی و از بالا. در نوشته امده است که [واقعیت آن است که در جهان گلوبالیزه شده توسط سرمایه جهانی، دولت  ها سوای رنگ و بوی محلی و برخی خودمختاری ها در حوزه های محدود، ... در کل و در کارکردهای عمومی بخشی از اجزاءماشین"دولت جهانی" سرمایه داری جهانی محسوب می شوند ... که در صورت هرنوع تخطی توسط مکانیزم های گوناگونی تنبیه شده و سرجایشان نشان می شوند. باین ترتیب سکانداری دولت توسط مدعیان چپ و یا حامیان جنبش های اجتماعی و ضدسرمایه داری، جز کنارآمدن باسرمایه داری و تبدیل شدن به کارگزارآن ها و یا غرق شدن در انبوه بحران های غیرقابل کنترل راهی ندارند. بنابراین غرق شدن در این نوع بحران ها اجتناب پذیراست.[
با عنایت به چنین نقدی البته نمی توان از دارنده چنین نظری انتظاراصلاح و بهبود سیستم کنونی را داشت. چرا که او نگاشته است برای این مدل در افق کنونی راه نجاتی دیده نمی شود...
با این همه با نگاه و الهام از این نقد اگر بخواهیم به مصداق جلوی ضرر را هرجا بگیری  نفع است، کاری بکنیم: بنظرمن  بهترین کار آن است که اولا دولت مدعی کارگری و سوسیالیستی تحت هیچ شرایطی جلوی مردم و کارگران و زحمتکشان قرارنگیرد و دست به سرکوب آن ها نزند و حالت سرکوب و فوق العاده نظامی-امنیتی ایجادنکند. هم چنین اگر مبنا را بر نقش آفرینی و مشارکت و مداخله مستقیم یعنی  دموکراسی مستقیم و  شکل گیری و تقویت مجامع خودگردان مردم بگذاریم، بهترین کار آن است که دولت اجازه شکل دهی چنین شبکه های مستقل را در تمامی سطوح جامعه و کشور فراهم کند (نه دولت ساخته و تحت کنترل بلکه به معنی واقعی مستقل و تمکین به خواست های آن ها). به این ترتیب نوعی حضوردوگانه کارگری-مردمی در کنارنهادهای رسمی وجود پیداکند و خودمردم و کارگران از منافع و آرمان های خود به فاع برخیزند. ثالثا در همین آمریکای لاتین ما تجربه ساسندیینست ها در قدرت  را هم داریم که وقتی با مقاومت و جنگ داخلی روبروشدند و نتوانستند پیش بروند، تن به همه پرسی مردم داده و از قدرت کناره گرفتند اما چنان که دیدیم لااقل حیثیت و دستاوردهای خود را به عنوان سرمایه اجتماعی برای مراحل بعدی حفظ کردند (منظورم اقتباس نیست بلکه این است که کنش های دیگری هم متصور است). اینها البته ملاحظات کلی هستند و بدیهی است که بدون حضورمشخص و میدانی نمی توان روی سوالات و مسائل و وضعیت مشخص طرح و برنامه مشخصی داشت. ...
وفاداری به روح دیالتیک منفی که در نوشته آمده، قبل از هرچیز به معنی آن است که مبنای حرکت را آگاهی منفی یعنی عدم تکرارآن چه که نادرستی اش تجربه شده  است قراردهیم، آنگاه است که شرایط برای آنکه راه های دیگری را تجربه کنیم باز می شود...
در موردملاحظات آقای عاصمی باید بگویم که تحلیل یک الگوی مدعی سوسیالیسم و چالش برانگیز از قضا خود مصداق یک تحلیل مشخص است. تحلیل مشخص الزاما به معنی تحلیل در اجزاء یک یک سیستم که کلیتش زیرسوال رفته نیست. علاوه براین وقتی از سوسیالیسم سخن می گوئیم یعنی داریم از سلب مالکیت از سلب مالکیت کنندگان سخن می گوئیم؛ اما نه با فاعلیت دولت و نه فقط اقتصادی بلکه هم چنین درحوزه قدرت و انتقال هردو آن ها به سلب مالکیت شدگان. دولت خودابزاری بورژوائی است و نشان داده که وکیل امینی برای اجتماع نیست و نمی توان به نیابت از جامعه به آن اطمینان داشت. سوسیالیسم دولتی و از بالا چنانکه تجربه نشان داده است  هردو را به باد می دهد و راهی است به ناکجاآباد و نه بسوی مالکیت اجتماعی و رهائی و آزادی.  ضمنا در نوشته به توطئه ها و تبدیل شدن ماشین دولتی به ابزارتنبیه و توطئه های علنی و مخفی اشاره شده اما این ها خود بخشی از مشکل هستند و نه توجیه کننده وضعیت بوجودآمده و تداوم همین وضعیت موجود. بهمین دلیل ضرورت فهم چرائی کارکرداین توطئه ها و چگونگی موفق شدن در برابرآن ها مطرح است. همانطور که در نوشته آمده یکی از مشخصات بارزسوسیالیسم بدیل، پیوندناگسستنی عدالت و آزادی است که سنتزتجربه شکست خورده سوسیالیسم دولتی بلوک شرق و تجربه سوسیال دموکراسی غرب است... در اینجا منظورمشخص از دیالتیک منفی مبنا قراردادن آگاهی منفی برآمده از یک تجربه منفی و اجتناب از آن است. بطورطبیعی هم، نفی برساخته های جامعه طبقاتی و مبارزه علیه آن مقدم  بر وجه اثباتی است. مبناقرارگرفتن تصورات و برنامه های پیشینی و از قبل تعیین شده، عموما و در تحلیل نهائی جز بازسازی همین جهان هرمی-طبقاتی نیست. بهمین دلیل ساختن جهانی دیگر بطورطبیعی در بسترمبارزه علیه جهان هرمی-طبقاتی حاکم قابل دست یابی است، و به مددپراتیک اجتماعی و اندیشه ورزی جمعی. و گرنه جهانی که بخواهد براساس مدل های پیشینی و پیش ساخته قالب گیری شود و برساخته شود، همان چیز خواهد بود که در سوسیالیسم دولتی، در انقلاب فرهنگی چین و در کامبوج و .... موردآزمون قرارگرفت. مناسبات نوین و جهان نو همواره فربه تر و پیچیده تر از تصورات و قالب ها و برنامه ریزی های پیشین است که خود اساسا از دل همین جهان هرمی نشأت گرفته و الگوبرداری شده است و  پویه و دینامنیک رهائی که مستلزم گسیختن قید و زنجیرهای هرم جهان طبقاتی حاکم است در آن نمی گنجد... با فشارمحتوای فرارونده ترک می خورد و لاجرم سرریز می شود و بحران آفرین...




Post a Comment