Sunday, March 26, 2017

براستی این "چپ" در کجاایستاده است؟

براستی این "چپ" در کجاایستاده است؟
به نقل از مناظره فیسبوکی بهروزفراهانی و تقی روزبه
بهروزفراهانی:
 آلان داشتم نتایج نهائی انتخابات هلند رو نگاه میکردم . اولین نکته ای که خودنشان میده شرکت 81 درصد مردم در انتخابات هست که در 40 سال گذشته بی سابقه بوده. دومین نکته افت آرای دو حزب اصلی یعنی لیبرال ها و سوسیالیستهای موتلف اون (حزب کارگر) هست . لیبرالها چندین کرسی از دست دادن و سوسیالیستها داغون شدن و کمتر رای تاریخ بعد از جنگ رو آوردن (زیر 6 درصد !! دلیلش ، قبل از هرچیز همکاری با لیبرالها در پیاده کردن سیاستهای ریاضتی هست). سومین نکته پیشروی ناچیزنئوفاشیستهای ویلدر هست که علیرغم سرو صدای کرکننده ای که مطبوعات و رسانه های اصلی در مورد "اوجگیری" این حزب و تبدیل شدن اون به "حزب اول" هلند راه انداختند، در مجموع رشدکوچکی کرد که، خوشبختانه، اصلا با پیش بینی ها خوانائی نداشت ( از 16 کرسی به 20 رسیدند). و آخرین نکته، اما نه کم اهمیت ترین، رشد بیسابقه حزب "چپ سبز" هست که از 4 کرسی به 16 نماینده رسید ! این حزب، که تاحدودی میشه اون رو با سیریزای یونان مقایسه کرد، برنده اصلی این انتخابات هست که با فاصله زیاد از سوسیالیستها تبدیل به سومین حزب اصلی و اولین حزب چپ در هلند شد. اما، به طرزشگفت آوری، رسانه های اصلی این مسئله رو اصلا برجسته نکردند. در فرانسه باید با ذره بین دنبال این خبر به این مهمی و چهار برابر شدن تعدادنمایندگان چپ در پارلمان آتی می گشتید تا خبر رو پیدا کنید! ماشالله به این "بیطرفی" دمکراتیک در خبر رسانی و تحلیل کردن. ضمنا باید قیافه رهبران حزب لوپن رو هم میدیدید که لپهاشون آویزون بود ! منتظر پیروزی "حزب خواهر" خودشون بودن با پیروزی حزب "چپ سبز" روبرو شدن !!
آفرین به مردم هلند که حفظ آبرو کردند با شرکت وسیع خودشون !

تقی روزبه:
ضرب المثلی داریم که می گوید سگ زرد برادرشغال است. این که چپی بخواهد به سگ زرد برای گریختن از چنگ شغال پناه ببرد هنری نیست. خودبورژوازی این فراخوان مشارکت را داده می دهد و پیروزی اش را جشن گرفته است. آیا چپ ما هم خود را دراین پیروزی هم احساس و شریک می داند؟. مهم آن است که چپ واقعا مستقل از بورژوازی و نه چپ درون سیستمی و آویخته به شکاف های درونی پیام رهاپی خود را بدهد. ولی این کارچپی نیست که در شکاف های سیستم روزگارمی گذراند. نقدا او ترچیح می دهد که سرش را با پنبه به برند و برای آن هورا می کشد و آفرین می گوید.و فراخوان می دهد...

بهروزفراهانی: 

در ادبیات کمونیستی اصطلاحی هست تحت عنوان "منزه طلبی انقلابی". رفیق روزبه ما جزو این منزه طلبان است. شرکت در انتخابات "بازی در سیستم "است. شرکت در مبارزات مطالباتی، مثل مبارزه برای حقوق وبیشتر و بهتر کردن شرایط کار "به رسمیت شناختن قانون سرمایه " است. مبارزه برای به زیر کشیدن قدرت بورژوائی و برقراری "دولت انقلابی دوران گذار" به رسمیت شناختن دولت بورژوائی است! تشکیل اتحادیه، حزب و امثال آنها "تورار بوروکراسی بورژوازی" است .... این لیست را میتوان به تعدادشاخه ها و شعبات مبارزه اقتصادی -سیاسی- تظری میان اردوگاه کار و سرمایه ادامه داد. تنها راه موعظه کردن از راه دور بدون "کثیف کردن" دستان است. اصلا چطور است دعا کنیم که بورژوازی حاکم حق رای ، حق اعتصاب و... را ازمیان بردارد چون به هرحال به درد "منزه طلبان "موعظه گر ما نمیخورد و تنها "چپ سیستمی" از آن استفاده میکند . ماشالله به این استدلالات سوپر انقلابی که در واقع نسخه "پست مارکسیست " ایده های آنارشیستی قرن نوزدهم هست که در انتظار روزی که "رستاخیز رهائی" از راه خواهد رسید، در هیچ اقدام عملی شرکت نکرده و فقط موعظه و تفسیر میکند.

تقی روزبه:
براستی این "چپ" در کجا ایستاده است؟*
 تاریخا اگرچپ وجود داشته است، و بود ونبوداو، با تأکید برهویت مستقل، مبارزه برای رهائی از تاروپود نظام سرمایه داری و مشخصا تلاش بی وقفه برای شکل دادن به صف واقعا مستقل از بورژوازی بوده است. البته بورژوازی هم به نوبه خود بلاوقفه کوشیده است که با تبدیل چپ به بخشی از سیستم و چرخه هستی خود و با کنترل مقاومت موجود در جامعه و کارگران و زحمتکشان موقعیت خویش را تضمین کرده و از چرخهای زنگ زده اش زنگارزدائی کند وبه موفقیت های بزرگی هم برای عبور از بحران های سترگ دست یافته است. و در همین راستا کوشیده تا مفهوم هویت مستقل و استقلال طبقاتی را تا سرحدابتذال و سطوحی چون چانه زنی حول این یا آن تبصره و بندبرنامه ای درپارلمان و... و یا حقوق صنفی و... در ائتلاف و مشارکت در انتخابات به سوداین یا آن جناح، و خلاصه خط کشی های درون سیستمی و... در اصل مشارکت در چرخه بازتولیدسیستم تقلیل دهد. اکنون هم این چپ بی هیچ حجبی به رأی دادن به امثال شیراک ها و اولاندها و دیگرفراکسیون های بورژوازی حتی از قماش راست و محافظه کار و... مفتخراست و فراخوان می دهد و از مشارکت در شکستن صفوف مقاومت بخود می بالد. بورژوازی هم بخوبی بر رگ خواب این چپ برای کشاندنشان به زیرپرچم خود واقف است وبه نحواستادانه ای از آن سود می جوید. تنها کافی است که لولوئی امثال لوپن ها را علم کند و با دوگانه سازی های همیشگی خود در نقش افعی و مارغاشیه بسهولت و دوان دوان آنها را بزیربال و پرخودبکشاند. تاریخ به حاشیه کشاندن و رام  و دست آموزکردن این چپ داستان تلخ و درازی دارد. هدف اصلی بورژوازی همواره بیرون کشیدن چاشنی مقاومت علیه سیستم بوده است و این درحالی است که خودفراکسیون مسلط و اصلی بورژوازی نیز همان سیاست های راست افراطی را با اندکی رنگ و لعاب به پیش برده است. آنها از این طریق بویژه در مقاطع بحرانی و اعتباراز دست داده، انتخابات80 % برگذار می کنند وآن را هم چون داروی نجات بخشی برای فائق آمدن بربحران مشروعیت و ترمیم شکاف های عظیم خویش بکارمی گیرند. و البته چپ موج سوار وهویت باخته ما هم در تأمین این آتش تهیه همراه بورژوازی دستخوش بحران قرارداشته و فراخوان های افتخارآمیز می دهد....
 مارکس و لنین .... اگر که مارکس و لنین شده اند، آن را بیش ازهمه مدیون رزمندگی و پافشاری نظری-عملی اشان بر هویت و پراتیک مستقل جنبش کارگری و چپ، ولودر حدهمان کم وکاستی ها و تجربه و دانسته های زمانه خود بوده اند. آنها از این که در اقلیت قراربگیرند هیچ گاه ابا و واهمه ای نداشته اند و حتی اگر لازم بوده به آن مفتخرهم بوده اند. حالا اگر ادعاهائی چون منزه طلبی انقلابی، آنارشیسم و این قبیل گردو خاک پاشیدن ها را بکناری نهیم و چشمانمان را به صحنه واقعی بدوزیم، آن چه که می بینیم و درهمین دو یادداشت کوتاه رفیق عزیزمان فراهانی حتی بشکل افتخارآمیزی مورد تأیید و تصدیق قرارگرفته است، همانا دفاع او و هم نظرانش از کنش گری درون سیستمی و تعلیق هویت چپ تا اطلاع ثانوی و یک سوسیالیسم آخرالزمانی است. 
 من و رفراهانی باهم منا ظره های متعددی پیرامون این موضوع و تجربه های مربوط به آن داشته ایم و علاوه برآن ها من نوشته های متعددی پیرامون رویکرداین چپ و نقش آن در مکانیزم بازتولیدبورژوازی بحران زده و ترمیم آن ها و مشخصا تجربه های فرانسه و یونان (سیریزا) نگاشته ام.
البته این که چپی تا این درجه از صراحت و مباهات بخواهد ازمشارکت در بازی و بساط کمپ بورژوازی بخود به بالد و حتی فراتر رفته و از بدست کردن دستکش های کثیف که چیزی جز تمسک به اصل معروف ماکیاولیستی هدف وسیله را توجیه می کند نیست دفاع کندِ از اصلی که سر منشأ ایدئولوژیک بسیاری از جنایت های تاریخی بوده است؛ قدری تازگی و جای تعجب دارد.
 نگاهی به همین دو یادداشت کوتاه ر.فراهانی نشان دهنده آن است که وی نه فقط این عملکرددرون سیستمی را صراحتا تصدیق می کند، حتی به آن مباهات هم می کند گرچه برسم سنت معمول می کوشد که با تخئطه دیگران و سنگرگرفتن پشت واژگان کلی و بی معنایی چون منزه طلبی انقلابی، آنارشیسم و حتی تمسخرفعالیت جنبش ها و فعالین فروم های ضدسرمایه داری، خود را اثبات نماید.

اصراررفیق و هم نظرانش برچنین رویکردی آنهم در شرایطی که بورژوازی دراوج بحران و تشتت و بحران مشروعیت دست و پا میزند، و نیازحیاتی به بازترمیم وجهه سیاسی و اجتماعی خود دارد، البته برای جنبش چپ و جنبش های اجتماعی خسارت آوراست. چپ تنها با تکیه برجنبش و هویت مستقل و ایستادن برروی پاهای خود و داشتن افق و چشم اندازی براین پایه می تواند از شکاف های درونی سیستم بهره جوید و گرنه جز آویزان شدن و تبدیل شدن به بخشی از سیستم گریزی ندارد..... در اصل این هرم باید وارونه شود...
26-03- 2017   تقی روزبه

پانویس افزوده شده
*- در حقیقت این بحث معطوف به رویکردجنبش کارگران و زحمتکشان و فعالان و چپ ها پیرامون منازعات جناح های بورژوازی است که اکنون واردفازجدیدی شده است. در صحنه سیاست واقعی ما یک جناح تاکنون مسلط بورژوازی را داشته ایم که با سیاست های نئولیبرالیستی و جهانی سازی سرمایه  شناخته می شده و مسبب اصلی همه بحران ها و از جمله بحران یک درصدی ها و نودونه درصدی ها و بحران زیست محیطی و دموکراسی و دیگربحران هائی چون جنگ های نیابتی و مهاحرت و ... به شمار می رود. در آمریکا و هلند و آلمان و فرانسه و اسپانیا و ... همه جا چنین است. این سیاست مستقل از آنکه سبز وسوسیال دموکرات و راست و محافظه کارباشی پیش برده شده است. در برابرپی آمدهای وخیم و گسترده این سیاست های سرمایه داری نئولیبیرالیستی و در خلأ آلترتاتیوهای مترقی و جنبش های ضدسرمایه داری بقدرکافی نیرومند، بخشی از بورژوازی با شعارهای غلط اندازی چون اعاده حق از دست رفته تصمیم گیری در مقیاس کشورها بدلیل روندجهانی سازی و با توسل به شعارهائی چون بازگرداندن عظمت و رونق به آمریکا و یا فرانسه و .... سواربرموج نارضایتی های گسترده و در اصل نجات بورژوازی بحران زده و سترون ساختن زمینه های گسترش کیفی جنبش های بالقوه انقلابی و ضدنظام به تکاپوافتاده است. در این میان هم بخش مسلط و دستخوش بحران و هم  جناح باصطلاح ملی گرا و مدافع حمایت گرائی، هردو برای عروج به قدرت و یا حفظ موقعیت متزلزل و بی اعتبارشده خود بانواع ترفندهامتوسل می شوند تا با دوقطبی کردن فضای جامعه بین خود و حریف، کارگران و نیروهای چپ را به زیرپرچم خود بکشانند. در بحبوجه چنین بحران وانفسائی است که چپ معطوف به سیستم و بازی در قدرت با تفویض خود به این موج دوقطبی سازی و با وجدانی آسوده، بجای ایفاءوظیفه شکل دادن و تقویت قطب مستقل و بیرون از مجادلات کاذب و  دهان پرکن دو رقیب کمپ سرمایه، واردصحنه انتخابات و داغ کردن تنورانتخابات بسود یکی از طرفین می شود. از همین رو این "چپ"، در عملکردخود جز به عنوان بخشی از سازوکاربازتولید و بارترمیم بورژوازی بحران زده عمل نمی کند و هویتی خازج از این دوگانه سازی ها برای خود قائل نیست. و حال آنکه چپ اگر چپ باشد چرا نتواند حول سه شعاربنیادی شکاف های عظیم طبقاتی (یک درصدی و نودونه درصدی های)، بحران دموکواسی لیبرالی و نمایندگی سرمایه داری و بحران بزرگ زیست محیطی به کنشگری پرداخته و نشان دهد که هیچ کدام از جناح ها ربطی به این مطالبات بنیادی ندارند. چپ باید پایش را روی زمین خود بگذارد تا بتواند بگوید من هستم و گرنه جز چپ آویزان به سیستم نیست.


Post a Comment