Friday, July 13, 2007


نبرد ژنرال ها یا مبارزه طبقاتی کدامیک؟!

تقی روزبه taghi_roozbeh@yahoo.com
اصلابا مشاهده حال وهوای نوشته وتیتر"چگونه بوروکرات حزبی پیاده نظام کارگری را سازماندهی میکند"*1 وبا آشنائی نسبی به مواضع دوئل کننده گان،نه قصدخواندنش را داشتم وبطریق اولی نه قصد پرداختن به آن را. حالاهم بلحاظ مضمون اصلا قصد پرداختن به آن راندارم،چون که رفتن به بسوی آن اصل نقد را که متوجه جنبه دیگری است بلاموضوع می کند.فقط بدین دلیل ناچارشدم به انتقاد از این شیوه بپردازم که مشاهده کردم یک سایت کمابیش علاقمند به مبارزات واقعی جنبش های طبقاتی واجتماعی چندروزی است که آن را به عنوان برجسته ترین تیترخود(سرمقاله) قرارداده است.وباین ترتیب خواننده گانش را به تمرکزحول موضوعی دعوت می کند که هیچ ربطی به مسائل واقعی جنبش های اجتماعی وطبقاتی وشرایط بس حساسی که کارگران وزحمتکشان وجنبش های دیگر ونیز چپ ها درآن بسرمی برند و وظایف کمونیست ها درچنین شرایط خطیری ندارد. سهل است که اولویت دادن به منازعات فرقه ای،اگرکه جدی گرفته شود به مثابه سمی خواهد بود برای نهال های درحال شکوفای چپ. چراکه فرورفتن درکام چنین باتلاقی خواه ناخواه تمرکز حول مسائل واقعی و اصلی مبارزه را درسایه قرارخواهد داد.مساله آنست که آیااین نیازهاومسائل جنبش های طبقاتی واجتماعی است که دستورکارمبارزه ایدئولوژیک چپ را تعیین می کند یا آن که این فرقه ها ونیازهای برخاسته ازهژمونی طلبی بی پایان آن هاست که دستورکارهای خود را برجنبش دیکته می نماید؟کدام اصالت دارد؟ آیادرنزد فرقه ها، درجامعه سرمایه داری اساسا جنبش های طبقاتی جریان دارندکه کمونیست ها بعنوان بخشی ازآن وظیفه تقویت صفوف آن رابه عهده بگیرند،یا آنکه این جنبش ها هستند که باید تحت اوامروامیال این "کمونیست ها" به تنظیم قدوقواره خود بپردازند؟ مساله آنست که اگرمبارزه نظری به بخشی ارگانیک ومرتبط بامبارزه طبقاتی تبدیل نشود ولاجرم دارای معنای مشخص ومرتبط با منافع ومسائل کارگران برای فعالین اجتماعی وکارگران نباشد،تبدیل می شود به جنگ تن به تن فرقه ها وتصفیه حساب آن ها بایکدیگر.بطوری که کنکاش خود موضوع اگرهم بفرض ربطی با مسائل واقعی جنبش داشته باشد،درزیرکشاکش وتصفیه حساب فرقه ها با یکدیگر،مدفون می شود. درچنین پلمیکی که به پرتاب مهمات بیشترشبیه است تا نقد نظر.کمترین هدف آنست که هرطرف به خواننده بقبولاند که طرف دیگردعوا،رفرمیست خالص،انحلال طلب و متحد بورژوازی است وخود مدافع بی چون وچرای پرولتاریا!
درهرحال این سبک وسیاق مبارزه نظری-سیاسی متعلق به 30 سال پیش است،بدون آنکه از30 سال تجربه،درسی گرفته شده باشد، بطورخلص صحنه زورآزمائی جنگ فرقه ها وکسانی است که ازهردوسوخویشتن راخودخوانده نماینده انحصاری طبقه کارگر وقیم آن ها می پندارند.نبردژنرالهای بی سپاه وارتش، حول فتوحات بزرگ آینده !مبارزه نطری وایدئولوژیک بیرون ازبسترمبارزه طبقاتی آنهم ازموضع نمایندگی انحصاری طبقه کارگر فقط بدرد به باد دادن ته مانده انرژی خودو اتلاف وقت خوانندگان می خورد.مبارزه نظری اگردربسترمسائل زنده وجاری مبارزه طبقاتی ودرارتباط با آن نباشد،تبدیل به منازعه میان کشف وشهود مدعیان نمایندگان انحصاری طبقه کارگرمی شود وبکلی نامهفوم برای کارگران وهمه خواننده گانی که بیرون ازمعرکه ودوئل این فرقه ها قراردارند.فرقه هائی که هویت آن ها صرفا برمبنای ایدئولوژی تعریف می شوند ونه عملکرداجتماعی اشان. وباین ترتیب است که آشکارا با منازعات متعلق به چپ ایدئولوژیک-فرقه ای سروکارپیدامی کنیم ونه با مبارزات نظری-سیاسی یک چپ اجتماعی-طبقاتی. مارکس درمانیفست به گویائی وفشردگی تمام این گونه مدعیان کمونیست را کسانی عنوان می کند که کشف وشهود خویش وسازمان های من درآوردی اشان را بجای مبارزه واقعا موجود طبقاتی وسازمان یابی طبقه کارگرمی گذارند.بی شک این نوع برخورد ها ونگرش های مدعیان انحصاری طبقه کارگر،حامل دیدگاه های تمامیت گرایانه است وعجین شده با فرهنگ دیرپای استبدادآسیائی که مطلقا با اندیشه خودرهانی وخودحکومتی پرولتاریابه مثابه اندیشه پایه ای مارکس بیگانه است.
درحالی که وظیفه بدون چون وچرای هرمدعی کمونیستی آن است که نیروی عمده واصلی خود را صرف غلبه برانواع رقابت ها و گسست های موجود درمیان طبقه،بخش ها ولایه های گوناگون آن و تقویت همبستگی طبقاتی دربرابربورژوازی بکند.با توجه به این وظیفه مسلم ِهرکمونیست،روشن می شود که اولویت بخشیدن به کسب باصطلاح فرادستی یک فرقه آنهم برای تصاحب گوشت خرس شکارنشده،آنهم دربرابراستبداد بی مهار،تاچه حدباآموزه های اولیه کمونیستی درتضاد قراردارد.بدیهی است که کارگران دربسترمبارزات جاری وتجربه زنده خود قادرند بیاموزند ومطالبات خود را گام بگام فراترببرند ودرهمین روند خود را به مثابه یک طبقه آگاه و خودرهان متحقق کنند.بنابراین اولا باید مبارزات ایدئولوژیک را ازفرازسرطبقه به بسترزنده مبارزه طبقاتی ودرارتباط با مسائل واقعی آن سوق داد وثانیا آن رادرخدمت تقویت همبستگی طبقاتی و منافع عمومی آن ولاجرم تابعی ازاین منفعت عمومی قرارداد. معنای چنین شروطی آن است که تنها ازمنظرمنافع عمومی و اتحاد طبقه وحول مسائل برخاسته ازاین نیازمی توان وباید باعوامل بازدارنده وازجمله بافرقه گرائی و فرقه گرایان مقابله کرد.اگریک شاخص عینی برای تصدیق کمونیست وغیرکمونیست بودن وجود داشته باشد،همین عملکرداجتماعی معطوف به تقویت صفوف کارگران است و نه ادعاهای نمایندگی انحصاری ونخ نماشده وپوسیده فرقه ها.دراین بحث من کاری به کارنامه مشخص این دوجریان در30 سال گذشته واین که بیلان وکارکردشان چه بوده،ندارم.درصورت لزوم آن را می توان درجای دیگر وباهدف دیگری مورد بررسی قراردارد. امامی گویم اگرواقعا ادعای کمونیستی دارید،ته مانده نیرو وانرژی خود را برای تقویت همبستگی طبقه کارگر حول منافع وخواست های مشترک،مشخص وبیواسطه اشان وتلاش برای تعمیق آن دربسترتجربه توده های کارگروارتقاء این مبارزات باهدف فراتررفتن ازچهارچوب نظام سرمایه داری بگذارید وازمشخص به سوی تجریدات بروید ونه برعکس آن . وبدیهی است که پیشبرد این وطیفه سهمل وممتنع،مستلزم برسمیت شناختن اصل پلورالیسم وتنوع گرایشات درمیان صفوف گسترده طبقه ودرمیان حامیان آن،و همکاری ،اتحادعمل و یاهمسوئی درچهارچوب هدف عمومی و مشترکِ تقویت صفوف پراکنده کارگران دربرابربورژوازی و استبداد وتلاش برای رادیکالیزه کردن مطالبات جنبش دربسترتجربه آن است. که این نیز به نوبه خود مستلزم دست برداشتن ازهژمونی طلبی وادعای خود خوانده رهبری(آنهم ازنوع انحصاری) طبقه است.والبته به موازات اتحادعمل، مبارزه نظری-سیاسی ویا باصطلاح ایدئولوژیک علیه آن چه که آن را نادرست و انحرافی می دانیم وتلاش برای تبلیغ وترویج نظراتی که درست می دانیم ازدیگرالزامات بدیهی ومسلم چنین رویکردی است. با این پیش فرض که این عینیت مبارزه طبقاتی ونهایتا نظر کارگران است که حقانیت ادعاها و وزن و نسبت این گرایشات با یکدیگر و تکلیف نهائی اختلافات را روشن خواهدکرد. وگرنه با اصراربرشیوه های فرقه گرایانه جزشقه شقه کردن چپ ها وآشفته ترکردن صفوف هم اکنون بقدرکافی پراکنده آن،وجزایجاد تشتت در صفوف طبقاتی واگردستمان برسد،جزتکه تکه کردن صفوف کارگران و لاجرم جز تقویت صفوف دشمن حاصلی نخواهد داشت. همه میدانیم ومیدانید که بورژوازی همواره موقعیت برترخویش را مدیون دامن زدن به رقابت های بی شماردرمیان اسثتمارشوندگان ومدافعان آنان است.ودربرابر آن،کمونیست ها همواره رسالتی جزتلاش بی وقفه برای غلبه براین رقابت ها وتشتت افکنی ها نداشته اند.هنرکمونیستی یعنی به میدان آوردن بیشترین نیروی طبقه ومتحدین آن علیه بورژوازی ازطریق حل ویامهار تضادهای بیشمار درونی اردوی کاروزحمت وبسط همبستگی طبقاتی.حکومت اسلامی هم به عنوان دشمن بالفعل کارگران و زحمتکشان، علیرغم همه بحران ها ودشواری هائی که گریبانگیرش بوده و هست،رازبقاء خود را درسی سال گذشته مدیون پراکندگی وپراکنده کردن صفوف مبارزات کارگران وزحمتکشان ونیروهای حامی آن ها بوده است.اوبه سهولت مخالفین منفرد وپراکنده خود را بطورتک تک شکار وسرهمه را به زیرآب برده است وبازهم اگرروند گذشته ادامه داشته باشد به زیرآب خواهدبرد. نیازی به گفتن ندارد که اصلا قصد موعظه آتش بس ایدئولوژیک وکندکردن زبان نقدنیست.برعکس مبارزه برای همبستگی طبقاتی وبرای تقویت توان خود رهانی پرولتاریامتضمن مبارزه نظری-سیاسی گسترده وپایداری است. هدف کشاندن مبارزات نظری-سیاسی فرقه ای به بستراصلی خود،یعنی نیازهای مبارزه طبقاتی واقعی و مفهوم کردن آن برای کارگران وفعالین کارگری است.مبارزه نظری باید درجهت تقویت صفوف کارگران وحامیان آن باشد. بی تردید کشاندن نبردبه میدان مبارزه واقعی وجاری طبقات درعین حال شرایط وامکان لازم را اهم برای تغییرواصلاح وهم درصورت امتناع منزوی شدن هرچه بیشترفرقه ها وجریانات هژمونی طلب فراهم می کند. ومهم ترازآن با اجتناب ازمشغول شدن به آن،سمت گیری و یا آهنگ حرکت چپِ معطوف به جنبش های طبقاتی واجتماعی برای رفع گسست تاریخی بین خود وبدنه اجتماعی که خود را متعلق به آن می داند،دچاراختلال یا وقفه نمی گردد. نباید هرگزفراموش کنیم که بادرنظرگرفتن گسست مزمن و تاریخی، بین فعالین چپ وبدنه اجتماعی،اکنون وظیفه مقدم وپایه ای چپ معطوف به جنبش کارگری ،درشعار"باهمه توان ونیرو بسوی تقویت پیوندارگانیک و متقابل فعالین چپ با بدنه اجتماعی یعنی جنبش های طبقاتی واجتماعی" خلاصه می گردد وچپ بدون چنین جهت گیری هرگزنخواهد توانست امر پوست اندازی ازیک چپِ "درخود" و ایدئولوژیک به یک چپ اجتماعی-طبقاتی واثرگذاربرسیررویدادها،نائل گردد وازتفسیرجهان به تغییرآن گذرکند. بهمین دلیل هراقدامی که کانونی کردن این وظیفه مبرم وحیاتی را درسایه ببرد،درحکم گل آلودکردن آب است. میدانیم که بخشی ازاین برانگیختگی ها واکنشی است بحق دربرابرهژمونی طلبی وسیاست سربازگیری یک جریان پرمدعا که درواقع مزاحم جهت گیری اصولی نیروهای چپ به سوی وظایف بنیادی خود است. اما درست بهمین دلیل صرف انرژی بیش ازحد نسبت به این نوع جریانات،آنهم حول مسائل کلی و نه ملموس و مشخص، می تواند موجب نقض هدف وبازماندن ازپیمودن وظیفه تاریخی چپ دراین لحظات خطیر بشود.درحقیقت تمرکز حول پیشروی درمسیر راهبردی پیوند متقابل،والبته برهمین بستربه دیالوگ ودرصورت لزوم به افشاگری پرداختن،امکان مبارزه مؤثرتری را برای منروی وبی اثرکردن نیروهای بازدارنده،درصورتی که به سنگ اندازی های خود ادامه دهند،فراهم می سازد.
اگرنیروهای چپ نتوانند ازفرصت های گذرا وسخت شکننده موجود برای تقویت صفوف چپ ،وتقویت صفوف مزدوحقوق بگیران با اتکاء به 30 سال تجربه گذشته استفاده بکنند،همان بهترکه بگذاریم آنهائی که نمی خواهند با این ضرورت تاریخی همراهی کنند، درخلوت خویش به خود زنی پرداخته و منازعات بی حاصل مشغله آن ها را تشکیل بدهد. به روی صحنه کشاندن این نوع مجادلات فرقه ای عملا حاصلی جز برجسته کردن نبردفرقه ها دربرابرنبردهای طبقاتی ندارد. میدانم ازکسانی که ازسی سال تجربه تلخ وشکست ها درسی نگرفته اند وباین سادگی هم درس نخواهند گرفت انتطارچندانی نمی توان داشت.بهمین دلیل مخاطبین اصلی این نوشته نمی تواند آن ها باشند. این مخاطبین قبل ازهمه آن بخش از نیروهای جوان و چپی هستند که دارند اولین جوانه های برآمد نوین خود را درجهت تقویت پیوند فعالین با حنبش های طبقاتی-اجتماعی و تقویت همبستگی وصفوف این جنبش ها تجربه می کنند. وهشداری است که مبادا درپیمودن این مسیربالنده و پرمخاطره،بدام باتلاق منازعات فرقه ای گرفتارآیند.والبته هم چنین متضمن انتقادی است نسبت به روی صحنه آوردن منازعات فرقه ای. گرچه نباید انتقادبه این گونه موارد معدود را به معنای نادیده گرفتن ویازیرسؤال بردن کل کارنامه و حرکت مثبت وقابل تحسین این سایت دردفاع ازجنبش های طبقاتی واجتماعی وفعالین متعلق به آن انگاشت.
2007-07-13-86-04-22
www.taghi-roozbeh.blogspot.com
*-این مقاله رامی توانید باعنوان فوق درسایت سلام دموکرات دربخش سرمقاله های اصلی این جریان مطالعه کنید.
Post a Comment