Wednesday, June 16, 2010

چه دلائلی موجب  لغو راه پیمائی شد؟
واقعیت آن است که "رهبران جنبش سبز" تاکنون نتوانسته اند درمورد دلایل و درستی تصمیم خویش مبنی برلغواعتراضات مردمی دردقیقه 90،بافکارعمومی پاسخ قانع کننده ای بدهند. ودلایلی  هم که تاکنون درقالب چندین واکنش وبیانیه ارائه کرده اندمتناقض وسردرگم کننده است تاراه گشا.
حتی حامیان پروپاقرص  موسوی وکروبی درصفوف  جنبش  نیز ضمن حمایت ازآنها  دراتخاذ این تصمیم، بطورصریح ویا ضمنی اذعان می کنند که ازدلایل واقعی آن بدرستی آگاه نیستند؛ولی می گویند لابد این رهبران  دارای دلایل واطلاعاتی بوده اند که ما ازآن بی خبریم. وباین ترتیب اولا آن را واجدحکمتی،ولو ناشناخته، می دانند وثانیابطورضمنی خویشتن را ناتوان  ازتوجیه وتبیین آن؛ولاجرم برای قانع کردن خود ودیگران  به عواملی هم چون "اعتماد" وپرهیزازاختلاف افکنی وتوجیهات مشابه متوسل می شوند!. مثلا آقای یوسف اشکوری(درسایت جرس) درکنارطرح گزینه های پیشاروی "رهبران" - گزینه هائی که بصورت ایستا ازوضعیت لحظه 90، برگرفته- وارائه دلایل خود دردرستی گزینه آنهامی پردازد. اوبی توجه به این که چراباید وضعیت اساسا به این صورت ومحدودبه  این گزینه ها باشد،با اذعان به عدم وقوف به  دلایل واقعی این تصمیم درنزد"رهبران"؛ توصیه می کند که  درقضاوت پیرامون آن عجله نکنیم که عجله  کارشیطان است وموجب چند دستگی!.چنانکه ملاحظه می کنید حتی درنزداین نویسنده ومدافع باتجربه جنبش سبزنیز بهتراست برای روشن شدن قضایا،  صبرپیشه کنیم تاشاید درآینده ازدلایل واقعی آن مطلع شویم واین البته چیزی جزنشاندن افزونه اعتماد وایمان به جای نقد وپرسشگری ازیکسو وقراردادن خویش درمقام یک شهروند منفعل و"نه سوژه" نیست.اواگرمی خواست به همان ادعاهای  موجود این جریان درمورد رابطه اش با جنبش وفاداربه ماند بجای توصیه به ایمان واعتمادناشناخته، بایدازیکسو به موسوی می گفت که دلایلش روشن وقانع کننده نیست و ازسوی دیگربا دفاع ازپرسشگری مردم وافکارعمومی ودامن زدن به آن،"تصمیم گیرندگان"  را وادارمی ساخت که بطورصریح وصادقانه دلایل واقعی خود را ارائه دهند.وگرنه توصیه کردن به صبروانتظاروشیطانی دانستن پرسشگری وانتقاد راهی مناسب برای پیش روی جنبش وعبورازچالش های پیشاروی آن نیست. ازسوی دیگر این مدعیان "همراهی با جنبش"  با توضیحات وبیانیه های تاکنونی اشان،نه فقط گرهی ازرازحکمت تصمیمات خود نگشوده اند؛بلکه برابهامات وتناقضات موجود درآن افزوده اند. به عنوان مثال، دربیانیه اول، دلیل لغوتظاهرات را اساسا پرهیز از کشتار وسرکوب عنوان می کنند ودرتوضیحات بعدی مسأله تحریم وبهانه ندادن به دست حاکمیت را عنوان می کنند. علاوه براین، در گفتگو بابرخی خانواده های جان باخته گان وقراردادن مخاطبان پرسشگرخود دربرابردوراهی تن دادن به یکی از گزینه های کشتار ویاعقب نشینی،تلاش دارند تا ازاین طریق به سیاست وتاکتیک انفعالی خود رنگ ولعاب موجهی به دهند.
بااین همه سؤال فقط ناظربر لغو راه پیمائی نیست بلکه  علاوه برآن،ناظربراین است که موسوی وکروبی با چه امید وباتکیه برچه واقعیت هائی،تقریبا تادقیقه 90،مشغول چانه زنی و گرفتن مجوزازسران رژیم بودند؟.کسانی که مدعی اند همراهان کوچک جنبش اند ونه بیشترازآن، چگونه درعمل مبادرت به تصمیم گیری های خطیرازفرازسرجنبش نموده و درمقام رهبران صادرکننده فرمان به لغواعتراضات-آنهم دردقیقه 90- ظاهرمی شوند ومردم را درمقابل وضعیت دشوار وغافلگیرکننده ای قرارمی دهند؟! (هم چنانکه قبل ازآن به خود اجازه داده بودند،به نیابت از جنبش به مذاکرات وچانه زنی مضحک وبی سرانجام بارژیم اقدام کنند). آیا آنها باین مسأله اندیشیده اند که اگرواقعا دلیلشان ترس از سرکوب ودستگیری وزندان و...  یعنی همان خصیصه ذاتی و جدانشدنی تمامیت خواهان حاکم است،پس بطورکلی با این رژیم سربکوبگر چه خواهند کرد؟بی شک پاسخ های کلی و بی خاصتی چون تأکید برمسالمت آمیزبودن مبارزه و یا کاستن ازهزینه مبارزه دردی را دوانمی کند ودرحکم فراافکنی ازپاسخ مسؤلانه است.چون دراینجا مسأله نه برسرچون وچرا وانکارتلاش های واقعی وراستین برای کاستن ازهزینه های مبارزه،بلکه برسرآن است که چگونه می توان این هزینه ها را  کاست بی آنکه اصل مبارزه با استبداد را بلاموضوع نکرد؟بی آنکه مجال گسترش سرکوب و استبداد وفرجه بقاء  برای رژیم را فراهم نساخت؟ آیا با حضورومشارکت گسترده ترو کاهش سرانه هزینه مبارزه ازاین طریق، می توان به این هدف رسید یا باخالی کردن میدان برای رقیب قلدر وتمامیت خواهی که بدون سرکوب قادربه به ادامه حتی یک روزازحیات ننگین اش نیست؟آیا پائین کشیدن فتیله مبارزه و خالی کردن میدان ویا حضورکم رمق می تواند میزان هزینه را کاهش دهد ویا آنکه برعکس دامنه سرکوب را گسترش داده و رژیم را درشکارمخالفین وپیشبرداین سیاست مصمم ترمی نماید؟بطورکلی اگردرنظربگیریم که تاکتیک وحربه  اصلی رژیم برای خاموش کردن جنبش مقاومت هراس افکنی وایجاد رعب و افزایش هزینه های مبارزه است،آنگاه تاکتیک مقابله وخنثی کننده آن نیز قاعدتا باید واجد خصیصه ای باشد که رژیم را دراثربخش بودن سیاست ایجاد رعب وگسترش آن ناامید سازد. وچنین چیزی البته جزوسعت بخشیدن پیوسته عرصه های مبارزه وحضوراعتراضی بیشتر-صرفنظرازاشکال وچگونگی آن- نخواهد بود. بی شک نیت وغرض موسوی وکروبی درلغوراه پیمائی،و بدون گشودن راه های جدیداعتراضی؛ هرچه که  بوده باشد حامل پیامی است که نتیجه عملی آن جزجری  ترکردن سرکوبگران درتداوم سرکوب وتقویت باورشان به ثمربخش بودن تاکتیک هراس افکنی نخواهد بود. بدون آنکه  رژیم کوچکترین وقعی به عنصردیگرپیام آنها مبنی برگشودن دریچه مذاکره وچانه زنی پیرامون تقسیم  قدرت به نهد. بخش مهمی ازرویکرد رژیم درکاربرداین تاکتیک جنبه روانی وتظاهربه قدرت سرکوب بی حدوحصرداردکه می توان وباید بدلیل واهی بودن این اقتداردرهم شکسته شود. مثلا رژیم تهدید کرده است  که تظاهرکنندگان وشعاردهندگان خیابانی را به منزله محاربه تلقی خواهد کرد. تظاهربه چنین اقتداری رامردم می توانند  با ریختن درخیابان ها، توخالی بودنش را به رخ رژیم وجهانیان بکشند.درغیراینصورت رژیم ممکن است به تصورات مالیخولیائی خویش جنبه واقعی بدهد و حتی دامنه مصادیق آن را به عرصه های گوناگون مبارزات اجتماعی ریزودرشت دیگرنیزبکشاند. پرسیدنی است که مبارزه با رژیم مستبدی چون جمهوری اسلامی اساسا بدون پرداخت هزینه قابل تصوراست؟ البته اگروضعیت  را بطورایستا فقط درلحظه معینی خلاصه نکنیم، آنگاه روشن می شود که سؤال واقعی نه طرح گزینه هائی هم چون دوراهی لغویا تن دادن به کشتاروسرکوب، ولاجرم تصدیق یکی ازآنها؛ بلکه بیش ازآن بررسی آن سیاستی است که منجربه چنین وضعیت آچمزکننده ای می گردد. وضعیت کنونی ازآسمان نازل شده و محصول فرایندها وازجمله نارسائی های قبلی وازجمله همان دخیل بستن به ریسمانی"قانون" وخطای مهلک مبادرت به مذاکره وچانه زنی با رژیمی است که مشخصا جزانهدام مخالفین قصد دیگری ندارد. بی شک قراردادن خود برسرچنین دوراهی نه فقط منجربه بلاموضوع کردن مبارزات ومقاومت های  یک سال گذشته می گردد،که بدون پرداخت هزینه قادربه کسب دست آوردهای کنونی درحدی که رژیم را دربرابر بزرگترین بحران موجودیت تاریخی خود قراربدهد،نمی شد؛بلکه مهمترازآن مسیرپیشروی تاکتیک های مبارزاتی و  مبارزات امروزوفردا برای دست یابی به آزادی و برابری را بی معنامی کند. سرنوشت دموکراسی وآزادی  بدون دامن زدن به یک مبارزه سرنوشت ساز با استبداد حاکم قابل تصورنیست . تنها با گسترش دامنه  مبارزه ومشارکت فعال توده ای  والبته بدون توسل به  ماجراجوئی  است که می توان هم هزینه ها را برای رژیم بالابرد، وهم سرانه آن را درمیان مردم پایئن آورد. چنانکه درنمونه،جنایت اعدام 5 مبارز و جنبش ضد اعدام مشاهده کردیم- ولوآنکه هنوزآنگونه که باید ازوسعت لازم برخوردارنبود-گسترش دامنه مبارزه  نه فقط موجب افزایش هزینه اعدام برای رژیم می گردد بلکه سبب گسترش روحیه مبارزان  وتقویت همبستگی درصفوف جنبش نیزمی گردد. درهرحال سیاست آرام سازی و پائین کشیدن فتیله مبارزه دربرابرسیاست هراس افکنی جباران حاکم، جزریختن نفت به آتش وتشدید سرکوب وسترون ساختن جنبش حاصلی ندارد؛مگرآنکه به مشروطه خود رسیده باشیم و بخواهیم اصل مبارزه را  بلاموضوع کنیم واز ِقبل آن به چانه زنی  برای تقسیم قدرت به پردازیم. ازین روباید گفت منطق ودلایل چرائی آقایان موسوی وکروبی درتوسل به لغوتظاهرات، اگربخواهد تعمیم پیداکند مبارزه را(تاآنجاکه نفوذآنان اجازه دهد) میان تهی می کند و اگرتعمیم  نیابد و موردی تلقی شود، خود خویشتن را نفی می کند.
رمزگشائی:
بطورکلی سه عامل -یک عامل اصلی و دوعامل انضمامی- را می توان  دراین تصمیم گیری به ظاهر غیرقابل توضیح دخیل دانست:
الف-باتوجه به آنکه ازمدتها قبل اهمیت مناسبت  سالگرد 2 2 خرداد مطرح بوده است،جناح حاکم باتکیه برتجارب پیشین خود، تدارکات واقدامات بازدارنده  گوناگون،ازجمله درعرصه های باصطلاح نرم افزاری را، دردستورکارخود قرارداده بود. اقداماتی که ناظربرجنگ روانی وآشفته ومردد کردن صفوف جنبش است؛ازطریق ارسال زیگنالها،اطلاعات غلط  والقاء وتحمیل سیاست ها تاکتیک های اغواگرانه. دراین راستا بسیارمحتمل و طبیعی بنظرمی رسد که به عنوان بخشی ازاین جنگ روانی، ازسوی دولتمردان  ومقامات اطلاعاتی-امنیتی حاکمیت-ازطریق لابی ها و کانال های موجود که به وفورهم یافت می شوند -دو پیام عمده  به موسوی وکروبی ارسال شده باشد. پیام نخست حاوی چراغ سبزنشان دادن به حرکت برمدارقانون یعنی تشویق به درخواست مجوز راه پیمائی بوده است والبته  همراه بااین اطمینان که آن را بطورجدی مورد بررسی قرارخواهند داد. بی شک توسل به چنین  مانوری ازسوی رژیم هدفی جز بهره گیری از"چماق قانون" درکنار"قانون چماق" واشاعه تردید وسوزندان وقت نبوده است.اگرپیام اول متضمن تطمیع بوده، پیام دوم متضمن هراس افکنی و تولید ترس وواهمه بوده است؛ مبنی برآنکه درصورت حضوربدون مجوز،با پاسخ دندان شکنی مواجه می شوند و مسئولیت  پیش آمدها و اتفاقات ناگوارنیزمستقیما به عهده آنها خواهد بود!. برخی گزارشها وشایعات دراین رابطه حاکی ازتهدید خامنه ای به جمع کردن کلی جنبش وازجمله دستگیری سران آن حکایت دارد.گوئی که تاکنونی چنین تلاشی نکرده است و یا  اکنون می تواند ولی ازآن اجتناب می کند! البته این همان تظاهربه قدرتی است که وجود نداردوگرنه درصورت وجود، یک لحظه هم درکاربردآن تردید نمی کرد.
ب-دومین دلیل انضمامی صدورقطعنامه چهارم تحریم در لحظه 90 می باشد که  تقارن زمانی آن با راه پیمائی، موجب تردید و ترس مضاعف کروبی وموسوی ازهمسوشدن با قدرت های خارجی شده است. بی شک  ادعای وابستگی یا تحت تأثیر قدرت های خارجی بودن، سلاح کهنه وشناخته شده حاکمیت است که ازدیرباز برای سرکوب و منزوی کردن مخالفین خود وازجمله رقبای داخلی خود-که ازقضا دربرابر این اتهام وهمسوئی آسیب پذیرهم هستند- سودجسته است.هم چنانکه درطی یک سال اخیربکرات ازآن برای فشاربه رقبای مخالف خود وفلج کردن آنها بهره هم گرفته است.
البته تنش بین رژیم وقدرت های بزرگ خارجی وبهره گیری ازتاکتیک هرکه با مانیست با دشمنان ماست، توسط رژیم امرتازه ای نیست.ازهمین روعقب نشینی دربرابراین تاکتیک رژیم واطمینان و ِگرا دادن به او برای پرهیزازاین نوع همسوئی های اجتناب ناپذیر، حاصلی جزخلع سلاح کردن خود و مبارزه ندارد.برعکس هرنیروی اصیل  وخود بنیاد با طرح مطالبات و خواستهای انسانی ودموکراتیک  خویشتن را تعریف می کند وبا تکیه برآنها بیمی ازاین نوع همسوئی های موردی و موقتی بخود راه نمی دهد. مبارزه باصطلاح ضدامپریالیستی درمقطع تسخیرسفارت آمریکا که ازموضع ماوراء ارتجاعی ِ تثبیت موقعیت روحانیت دربلوک قدرت صورت گرفت،وموجب خلع سلاح کردن بسیاری ازمخالفین ونیز حذف نهضت آزادی ازبلوک قدرت گردید،نمونه گویائی ازبهره گیری های رژیم ازتاکتیک فوق است. درهمین دوره کنونی نیزباتوسل به این حربه، موسوی وکروبی را بکرات  واداربه مرزبندی های متعددبانیروهای ومطالبات ساختارشکن وباصطلاح براندازو... وپائین کشیدن فتیله مبارزه کرده است.
ج-سومین، والبته عمده ترین دلیل را باید درسرریزشدن مطالبات ساختارشکن دراعتراضات توده ای دانست که گویا خواب راحت را ازاصلاح طلبان ربوده و سخت موجب نگرانی آن ها وشخص موسوی وکروبی وخاتمی و... که خواهان حرکت درچهارچوب قانون اساسی هستند، شده است. وهمین عامل درکناردلایل وعوامل دیگرودرتمایزی آشکاربا برخی ادعاهای آن ها ،سبب گردید  که این باربخواهند ابتکارعمل را ازبالا و بطورکامل بدست گیرند.طبیعی است که آن ها باچنین رویکردی بکوشند تااعتراضات وحرکات مردمی را به سوی استراتژی معطوف به  حرکت برمدارقانون اساسی وچهارچوب نظام سوق دهند.آنها می توانستند مثل مواردقبلی بدون آنکه خود را بطورمستقیم درگیر ماجرا  کنند،با بسنده کردن به همان"رهبری  نمادین" راه را برای ابتکارات توده ای-یعنی همان عنصری که موجب خیزش وتداوم جنبش گردید- بازبگذارند ونه اینکه آنها را دربرابر دوراهی غافلگیرکننده وخود ساخته قراربدهند.
چنانکه معلوم است،مسأله نه اصراربرکاربرداین یا آن شکل  اعتراضی و تاکتیکی معین-مثل آنکه بخواهیم درهرشرایطی تظاهرات خیابانی متمرکزوسراسری داشته باشیم-بلکه برسرکلیت مبارزه وبکارگیری اشکال گوناگون مبارزه برای جریان یافتن و کانالیزه کردن پتانسیل اعتراضی هم اکنون موجوداست.ازقضایکی ازنارسائی های جنبش همانارشد ناموزون ویک جانبه آن،یعنی تکیه  یک جانبه برتظاهرات خیابانی وکانالیره کردن آن به مراسم رسمی رژیم و نادیده گرفتن اشکال بسیارمتنوع دیگربوده است.که خود بی تأثیرازنوع رهبری ومواضع آنها که درتحیل نهائی بی اعتنانی به مطالبات پایه ای سیاسی،اقتصادی و اجتماعی ونوع سازمان یابی(تمایل به ساختارهای هرمی) نبوده است.هم چنین باید اضافه کرد که  نگرانی از فراروی جنبش ازمحدوده های نظام،شامل سایراشکال مبارزه می هم می شود.چنانکه  مبارزات شبانه نیزدرفرایند تحولات،بدلیل طرح مرگ براصل ولایت فقیه ومرگ بردیکتاتوری وشعارهای ساختارشکن مشابه دیگرچندان مطلوب آنها نیست وتلاش لازم دربازتابانیدن وگسترش آنها صورت نمی گیرد. هم چنان که اعتصاب اخیرکردستان دراعتراض به اعدام و...که بیرون ازابتکارعمل آنها صورت گرفت، نیزچندان مورد عنایت اشان قرارنگرفت.تأکید برمطالبات ملیت های تحت ستم مضاعف،لغواعدام وتأکید برنقش سایر جنبش های اجتماعی ومطالبه محور وپیوندونقش آفرینی آنهادرارتقاءجنبش ضداستبدادی-مطالباتی امری نیستندکه خوش آیند آنها باشد.هم چنین باید خاطرنشان ساخت که دراینجا مسأله برسرنقد یک رهبری باهدف جایگزین کردن آن با رهبری دیگرومثلا ازنوع رادیکالتریعنی تعویض نخبگان با نخبگانی  دیگرنیست.بلکه مساله برسرارتقاء "خود رهبری وتوانمندی های  توده ها"،خود تعیین کنندگی آنها وتبدیل شدنشان به کنشگرانی فعال وپرسشگرباهدف شکل گیری یک جنبش خود آگاه ونقاد وخودرهان است واینکه نقش فعالان و عناصرآگاه تروباتجربه ترنیزجز دامن زدن آن به چنین فرایندی نیست.هم چنین بحث  برسرآن نیست که 22خرداد یک فرصت تاریخی وسرنوشت سازی بود-مثلا یک حرکت سراسری میلیونی- که ازدست رفت. بلکه بسادگی برسرآن است که جنبش دربستریکی ازتکانه ها ومناسبت های بسیج کننده وبرانگیزاننده خود برای برداشتن یک گام به جلو،نتوانست متناسب با پتانسیل موجود خود حرکت کند،هم چنان که درتجربه 22 بهمن نیزاین معضل خود را نشان داد.بخش مهمی ازاین دشواری ها ناشی ازتعمیق وپوست اندازی درونی جنبش ازیکسو ونقش بازدارندگی اصلاح طلبان وتأثیرپذیری آنها ازمانورهای حاکمیت ازسوی دیگراست.چالشی که جنبش برای برون رفت ازآن، نیازمند بسترها و سازوکارهای مستقل ومتناسب با محتوای فرارونده خود است.بی شک  اگرجنبش وفعالین جنبش، این چالش ونحوه عبورازآن را مورد بحث وبررسی جمعی  قرارندهند،بیم آن می رود که این معضل درموقعیت ها و مناسبت های دیگرنیزخود را نشان بدهد و به پایبندی برای پیشروی جنبش تبدیل گردد.
2010-06-17 -27-03-89  تقی روزبه
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com
Post a Comment