Thursday, August 11, 2011

دراهمیت جنبش حق انتخاب سبک زندگی

دراهمیت جنبش حق انتخاب سبک زندگی(1)
بجثی پیرامون ارزیابی از آب بازی جوانان ونوجوانان!
مقدمه:باخواندن گزارش هائی پیرامون تجمع جوانان برای آب بازی درتهران،احتمالا مانند بسیاری ازخوانندگان آن این گزارشها،باتحسین ارابتکارجوانان ومشاهده غافلگیری و خشم رژیم، ازکنارقضیه گذشتم. بنظرم نکته غامضی درآن وجود نداشت. قاعدتا برای همه کسانی که با ماهیت رژیم جمهوری اسلام آشنایند،همین که عده ای جوان توانسته باشند تجمع مستقلی ازحاکمیت برای تفریح وشادی وباهم بودن دروسط روز در پایتخت کشوربرگزارکنند،بویژه که شرکت کنندگان مختلط ازدخترو پسرباشند وبرای این قرارومدارخود ازشبکه فیس بوک هم  استفاده کرده باشند، همین برای درک خشم رژیم و حتمیت وقوع "جرم" درحکومت اسلامی کافی بود.هم چنین برای  چنین کسی نباید پوشیده باشد که این گونه اقدامات درچهارچوب انگ توطئه های نرم دشمن طبقه بندی شده  ونشانه ورود دشمن به حیات خلوت رژیم است. اما 
بادیدن یکی دونوشته ازسوی برخی  فعالان چپ متوجه شدم که مسأله به آن بداهت وسادگی هم که من می پنداشتم نبوده ، بلکه با چالش ودست اندازهای  نظری درتبیین آن به عنوان اقدامی "مترقی، ابتکاری وبا "اهمیت" مواجه شده است  که بعضا آن را(واساسا این گونه حرکات را) بی اهمیت ویاحتی با بار منفی ارزیابی کرده اند.ازآنجائی که چنین ادعائی ازمورد هم فراتررفته وتلاش می کند خود را  تئوریزه کرده وتعمیم بدهد، ونیزازآنجا که این رویکرد درمدلل وتئوریزه کردن  خود به برخی  پیشفرض ها ومفاهیم چالش برانگیزی متوسل شده است که مربوط می شود به وضعیت عمومی جنبش، بی فایده ندیدم که با نگاهی به  مواضع این رفقا ونقد آن، بسهم خود دریافتن گره کورتاکتیک پیشروی ودردفاع ازاهمیت جنبش مبارزه برای انتخاب سبک زندگی بکوشم. چون مطلب بدرازا کشید آن را به چند قسمت تقسیم کردم تا خوانندگان عزیزرا نیزدچارکسالت درازی نوشته نکرده باشم.
****
آیا آنگونه که برخی دوستان نوشته اند فستیوال آب( آب بازی نوجوانان و جوانان) حادثه ای غیرقابل تأمل وشبه رخدادی فاقد پتانسیل است؟ یا آنکه جنبش انتخاب سبک زندگی حزءمهمی ازجنبش بالقوه گسترده جوانان وزنان درجامعه ای جوان وتحت فشارانواع تضییقات وتبعیضات محسوب می شود؟ درنقدکنونی تمرکزاصلی برروی دونوشته است .یکی بنام "کارناوال فیسبوکی" نوشته  امین حصوری، درسایت بالاترین ودیگری مطلبی بنام ایدئولوژی شادی*1.
نوشته اخیر با ابراز نگرانی ازخطرایدئولوژی شادی ومحتوای سیاست گریزی آن که گویا اتحادهای مردمی شکل گرفته درطی دوسال اخیررا مورد تهدید قرارمی دهد،برای مدلل ساختن مخالفت خود با جنبش انتخاب سبک زندگی، عملا خصلت مذهبی وتمامیت گرایانه وهم چنین جنبه های بنیادگرایانه جمهوری اسلامی را انکار کرده ویالااقل دستکم گرفته ومدعی است: "تنها در قالب یک تلقی بنیادگرایانه مذهبی از نوع طالبانی از جمهوری اسلامی است  که میتوان سخن از مقاومت سیاسی از طریق زندگی، خوشی و خنده نمود. اما آیا جمهوری اسلامی یک سیستم ایدئولوژیک بنیادگراست؟.... اما تلقی بنیادگرایانه از آن نادیده گرفتن عدم صلبیت بنیان مذهبی این ایدئولوژی است".چنانکه مشهوداست نویسنده الف- با ادعای غیرطالبانی بودن حکومت، ب- واینکه مبارزه برای سبک زندگی وشادی درحکومت نوع طالبانی معنای سیاسی ومقاومت پیدامی کند،ج- به تصریح ویا به تلویح نتیجه می گیرد  که پس ماهیت تجمع اخیرآب بازی نمی تواند مترقی باشد. دراین شیوه شیپورازدهان گشادش نواخته می شود،بجای خیره شدن به مبارزه واقعی وآنچه که بطورزنده جاری است و وباصطلاح شمردن دندانهای اسب وتحلیل مشخص ازخود رویداد، ازماهیت حکومت وپیش فرضهای مربوط به آن،که درستی هرکدامشان جای چون وچرا دارد به تبیین جنبش وماهیت آن می رسد. اما معادله کاملا برعکس است وباید وارونه شود. در قسمت دیگری ازمقاله می خوانیم:".. .شیوه های متفاوت زندگی که در تقابل با ایدئولوژی حکومتی قرار می گیرند اگر چه تحت سرکوب هستند اما تا حد زیادی در جمهوری اسلامی به صورت غیر رسمی پذیرفته، تحمل شده و حتی به صورت ابزاری در خدمت جنگ قدرت بخش های مختلف نظام قرار می گیرند". باین ترتیب عملا صورت مساله یعنی وجود یک جنبش سبک زندگی بلاموضوع می شود. موجودیت کشمکشی بنام واپسگرائی و جنبش انتخاب سبک زندگی  که درطی این سه دهد باشکال گوناگونی جاری بوده  وهمواره مصادیق ونشانه های آن را  درخیابان وکوی برزن واداره ودانشگاه ومدرسه و دررسانه ها وحضورانواع دوایرو گشت ها ونظایرآن  دیده وخوانده ایم، گوئی  جملگی وهم وخیال بوده اند.
گرچه هردونوشته کمابیش محتوای واحدی دارند،اما هرکدام وجهی را برجسته کرده اند که درمجموع به فهم دقیق تر مواضع آنها کمک می کند.
گواینکه  نقداین دوستان ظاهرا ازانتقاد به بزرگ نمائی  تجمعات آب بازی  وتلقی مقاومت وعمل سیاسی ازآن شروع شده است،اما خواننده درادامه درمی یابد مساله فراترازبزرگ نمائی وکوچک نمائی بوده  وبه تلقی ازماهیت این نوع حرکات برمی گردد. وفراترازآن با ماهیت جمهوری اسلامی گره خورده است که مطابق آن حکومت اسلامی نه فقط فاقد جنبه های بنیادگرا است،بلکه واجد ظرفیت تحمل شیوه های متفاوت سبک زندگی است.هم چنانکه  بهادادن به آب بازی جوانان را نشانه بن بست استراتژی سیاسی  وبه معنی غیرسیاسی کردن جامعه می داند.
البته اگرمساله درحد بزرگ وکوچک کردن بود نیازی هم به چنین نقدی نبود،اما وقتی ماهیت این گونه اقدامات وآکسیون های شادی ومربوط به مقابله با الگوی تحمیلی ارتجاع حاکم، به گونه ای ارتجاعی ارزیابی  می شود، لزوم نقد این نوع تلقیات بر جسته  می شود. هدف ازنقد ودیالوگ نیزنه  باصطلاح تصحیح خطا،بلکه یافتن  گره های کورتاکتیک وپیشروی مشترک ضمن احترام به عقاید مختلف والبته ایجاد فضای اندیشیدن مجدد  پیرامون مواضع و پیش فرضهاست.
مزیدبرآن، بزعم من جنبش های اجتماعی به عنوان پدیده هائی هستند که هم،به نحوتلویحی حامل پاسخ  ویا پس زمنیه هائی برای یافتن پاسخ به شماری ازمهمترین سؤالات انباشته شده یک دوره می باشند وازاین جنبه آموزگارخوبی برای همه بشمارمی روند وهم، متضمن طرح پرسش های تازه وبکری برای جلوتررفتن.ازاین رو درمجموع خود، حامل کورسوهائی هستند برای گذرازبحران، چگونه جلورفتن و"چه بایدکرد".ازاین جهت دیالوگ  بشرط آنکه معطوف به تجارب مشخص ومفاهیم مرتبط با آن باشد بابهره گرفتن ازتعامل وخردجمعی ، می تواند درراه گشائی تاکتیکی واستراتژیکی مفید باشد.علاوه برآن براین باورم که  نحوه نگاه اکثر فعالین ونیروهای چپ به  جنبش،خود بخشی  ازمشکل است. هرم  رابطه موجود بین جنبش های اجتماعی به مثابه تبلوری ازواقعیت های نوین اجتماعی  ونظریه، و چگونگی سازمان یابی وهدفمندی ونظایرآن درذهن اکثرما فعالین وجماعت چپ،نه برقاعده اصلی  خودبلکه بطور معکوس بنانهاده شده است. ازهمین روخیره شدن برجنبش ها علیرغم بداهت ظاهری  آن ها واجد بداعت  و درسهای گرانبهائی برای پیشروی است که البته بدلیل همان رابطه جاافتاده معکوس عموما مغفول مانده  ونادیده گرفته می شوند.ازهمین رولازم است که نقطه عزیمت تئوری ونظریه(ازجمله استراتژی وتاکتیک وسازمان یابی مشخص ونه کلی گوئی هائی که برای همه جا به یک اندازه صادق است) برواقعیت های اجتماعی  پیشرو وگرایش های نوینی بناشود که درمتن واقعیت های هم اکنون  وجود دارند ودردل آن پرورده می شوند.البته تئوری ونظریه،نمی تواند خود را به سطح واقعیت های موجود تنزل  دهد و درآن سطح  متوقف شود،بلکه ازآن فاصله می گیرد،بدون آنکه رابطه خود را با واقعیت ها  ازدست بدهد. ازبستر تجارب وواقعیت های عینی به پروازدرمی آید ومجددا برهمان خاک می نشیند. 
ماجرای فستیوال آب که با فراخوان تجمع مستقل فیسبوکی عده ای جوان حول یک موضوع ظاهرا عادی وپیش پاافتاده چون آب بازی درفصل گرمای سوزان صورت گرفت وموجب تجمعات چندصدنفری دختروپسر درتهران وحتی دربرخی شهرستانها شد،دقیقا بهمان دلیل مستقل بودنش،بدلیل فراروئیدن یک تجمع و شبکه مجازی به   یک تجمع و شبکه واقعی،بخاطر انگشت گذاشتن برروی عنصرتفریح وشادبودن درزندگی عموما تحت فشارقرارگرفته توسط یک  نظام واپسگرا،وبطوراخص بدلیل اختلاط زنانه ومردانه اش ، ودرشرایطی که رژیم سخت مشغول تفکیک جنسیتی ودیوارکشی بین "موجودات" مؤنث ومذکر است  وبالأخره باتوجه به پتانسیل نهفته درمیان جوانان، ،خواه ناخواه برای رژیم درحکم نواختن آژیرخطربود. سوراخی بود که سریعا باید بسته می شد وگرنه می توانست خطرسرریزشدن داشته باشد. ایجاد هیاهووفضای رعب درمیان جوانان وخانواده هایشان دربرابراقدامی ساده چون آب بازی برهمین اساس صورت گرفت.وضعیت رژیم چنان است که   پس ازنبردهای سنگین ونفس گیر توانسته است بزحمت  درب های قلعه قدرت را به روی مهاجمان به بندد،اما هم چون مارگزیده هراسان  ازهرنوع ریسمان سفید وسیاه،نگران گشوده شدن مجدد درب قلعه  است.

  بدلیل همان عوامل برشمرده شده ،این حرکت ساده تفریحی نمی توانست سیاسی نشود وچنین هم شد.در عبارتی کوتاه می توان اهمیت آن را درهمین بداهت وسادگی وپیش پاافتادگی حرکت ازیکسو و قدرت بسیج کنندگی آن درشرایط سرکوب موجود ازسوی دیگردانست.ازقضا جرقه های راه گشای تاکتیکی(ونه فقط تاکتیکی) معمولا دردل این گونه حرکت های ساده وبداهت آمیز پرورده می شوند که طبعا نظروتئوری باید بتواند بیانگر جامع آن ها باشد.گواینکه همین سادگی وبداهت ها معمولا مورد بی توجهی فعالان وعلاقمندان جنبش قرارمی گیرند:
درقسمتی ازنوشته درباره کارناوال های فیسبوکی، درغیاب یک جنبش اعتراضی نیرومند، برجسته کردن این نوع حرکات نازل وذاتا غیرسیاسی را تصوری فانتزی ازبازگشت به خیابان دانسته است. بزعم این نوشته بجای این جور نمایش ها وبزرگ نمائی آنها، باید اجازه داد که واقعیت ها یعنی نابودی جنبش وناممکن شدن سیاست ورزی ویا فقدان هدفمندی ومقاومت سازمان یافته واستراتژی و... باتمامی تلخی و سیاهی اش احساس سود، تا شاید بطورجدی به آنها اندیشیده شود:
"آب پاشی نه به لحاظ مضمونی ونه به لحاظ کمی وپیوستگی تاریخی اش وجود خارجی ندارد!این گونه حرکات (آب پاشی) نمی توانند پیوندارگانیکی با تاریخچه ودستاوردها وحیات زیسته جنبش برقرارکنند ودرعمل بانادیده گرفتن هستی اجتماعی جنبش والزامت پساجنش خواه ناخواهه درخدت محوسریع ترردپای جنبش وبازگشت به  فضای "عادی" اجتماعی عمل می کند.مسخره کردن هنجارهای حاکم لزوما پیش نهادن روشی نظامند برای تغییراین هنجارها نیست."درادامه گرچه درجائی اشاره ای به پتانسیل بالقوه آن می کند (به چالش گرفتن ساختارمسلط)،اما بلافاصله می افزاید، فضای جامعه مدت هاست که ازاین گونه ارجاعات اشباع شده و درآن متوقف مانده واین بازگشت به موقعیت پیشا جنبش است، درشرایطی که جنبش اعتراضی درعمل ته مانده مشروعیت نظام را درانظارعمومی فروریخته است.سرانجام هم  تیرخلاص به این گونه خرده جنبش ها  شلیک می شود ونویسنده مطلب کنه ارزیابی  خود را با عبارت زیربیان می کند:"چنین بازگشتی ازمنظرهستی شناسی اجتماعی جنبش خواه ناخواه ماهیتی ارتجاعی دارد!".
براستی وقتی نظریه ومفاهیم رابطه خود را با واقعیت های زنده قطع کند وبه سیروسلوک وکشف ومکاشفه یک جانبه و "درخود" مشغول شود ازچه جاهائی که سربرنمی آورد!.باین ترتیب  یکی ازعرصه ها ی مهم جنبش مقاومت که ازنظرقدمت همزاد جمهوری اسلامی محسوب می شود، یعنی جنبش انتخاب سبک زندگی به بهانه پیشاجنبش بودن(جنبش 88 به بعد) وبازگشت به وضعیت عادی وغیرجنبشی ارتجاعی عنوان می شود.البته چنین فرایافتی جزنگاه به جهان وواقعیت های اجتماعی ازپشت سپهرایدئولوژی به جهان نمی تواند باشد.نگاهی که ُمهرخویش را برزندگی و واقعیت های متحول آن می کوبد.بجای آنکه واقعیت های پیشرونده اجتماعی نقطه عزیمت نظریه باشد این نظریه است که جایگزین آن می شود واین البته  جزتباهی تظریه وتئوری نیست.ازقضا یکی ازوجوه جنبش اعتراضی  موجود مقابله جامعه با سیطره مذهب وایدئولوژی برزندگی است که گوئی آن چنان ریشه داراست که حتی  صفوف فعالین چپ نیزازخطربازتولید آن درامان نیست.دراین رویکردگوئی که جنبش اعتراضی بیان کننده مطالبات زندگی وازجمله حق اتنخاب آزاد سبک زندگی برای جوانان نیست. گوئی جنبش عمومی امری منتزع ازجنبشهای مشخص بوده وبه مثابه جنبش ِجنبش های لایه های گوناگون اجتماعی دربرابراستبدادنیست. روشن است که چنین تقابلی بین آنها مصنوعی است.اگرجنبش قراراست جنبشی مطالباتی ومتکثرباشد،چگونه تلاش جوانان برای یکی ازخواستهایشان  وجنبشی ازجنبشها درحین پیگیری مطالبه خود درتضاد با آن قرارمی گیرد؟ 
درهمین راستا ودرادامه آن، "درباره کارناوال های فیسبوکی" نتیجه می گیرد که" ...این حرکت ها به دلیل جدائی ازپیوستارمبارزه ودرفقدان نظریه وبسترسیاسی پیونده دهنده،محکومند که ناپیوسته وتفننی باقی بمانند.درنبودیک جنبش نیرومند،نمودهای خود انگیخته بروزجمعی نارضایتی فردی،دستاوردوحادثه قابل تأملی محسوب نمی شوند!"
البته با خوانگیخته دانستن  این حرکت وتقلیل آن به واکنش های غریزی ومادون آگاهی و به تکانه های هم چون مولکول های گازدریک محفظه تنگ و....نمی توان ازاهمیت این نوع ابتکارات خودجوش کاست(خودجوشی ناظر بر جوشیدن ابتکارازدرون ومتن خوداست ونه ازبیرون وبالا که ازقضا مبیین فوران گوشه ای ازخلاقیت ها وآگاهی ها وتجارب نهفته درمیان توده هاست، وحال آنکه خودانگیختگی برغریزه و حرکت کور وعدم آگاهی دلالت دارد). به گمان من خودجوشی یکی ازنقاط قوت جنبش بوده وهست ونه ازضعف های آن که باپرورده شدن می تواند بنیاد خود گردانی وخودحکومتی را فراهم ساخته وشالوده نظم جهان طبقاتی را درهم بریزد . بیاد داریم که چنین انتقاداتی درسطح وسیع تر نسبت به خودجوش بودن جنبش اعتراضی نیزبه عمل می آمد، نسبت به  جنبشی که منتظرنماند تارهبرانی برفرازسرشان اذن حرکت بدهند وراه وروش خود را دیکته کنند، انگارکه جنبش باین دلیل ناقص الخلقه است!.طبق روایت های حاکم،مردم وقتی خود باقدام مستقیم دست می زنند،باوجود آنکه مغزوخرد و ابتکار و جسارت خود را درمقیاسی جدید بکارمی گیرندو گره های ناگشوده ای را بازمی کنند(مثل مصرویا مردم ایران درایام تظاهرات درشکستن قرق خیابان ودهها دستاورد دیگر...) وتحسین جهانیان را برمی انگیزند و برگی تازه برتارک کتاب تاریخ می افزایند وبطورمشخص بزرگترین وطولانی ترین جنبش طی سه دهه اخیر را با تکیه برابتکارات بی شماروخلاق خود می آفریند، ظاهرا دارند برطبق غرائزاولیه وخود انگیخته وکور عمل می کنند!.آنهم درعصرانفجاراطلاعات وارتباطات وباهزاران سوژه تحصیل کرده ودانشگاهی وآموزش دیده .البته نگاهی به شعارها وپلاکاردها وکلیب ها وانواع ابتکارات وسازمانی یابی هائی که درکل جنبش اعتراضی مشهود بود وشوریدن علیه کسانی که خس وخاکشان می نامیدند و پژواک جهانی این جنبش جائی برای خودانگیخته وغریزی اعلام کردن آنها نمی گذارد.
ناگفته نماند تا آنجا که من اطلاع دارم و باتوجه برخی مطالبه دیگری که ازاین دوست عزیزخوانده ام بنظرمی رسدموضع سوء تفاهم برانگیز وی دراین نوشته را نمی توان ونباید  به عنوان مواضع اصلی او تلقی کرد. وهدف من نیزهمانطورکه اشاره کردم بیشترگشودن دریچه ای  بروی تاکتیک ومبنای اتخاذ تاکتیک بااحترام به رویکردهای مختلف است. 
بهرحال بزعم این نوشته درشرایطی که جنبش نیرومند اعتراضی(ونظریه سیاسی پیونددهنده) وجود نداشته باشد،بازگشت به حوزه ها و سطوح دیگری ازمبارزه، ارتجاعی شدن مبارزه وغیرسیاسی شدن است گرچه این را هم باید اضافه کرد دربرخی از نقاط دیگرنوشته می توان مواضعی ولو کمرنگ درمغایرت با این نظرغالب یافت که درمجموع نوشته را متناقض می کند. دراین رویکرد، ظاهرا تاریخ همواره دارای سیر صعودی است. گوئی قانون آهنینی دراین رابطه  عمل می کند ونه منطق کشاکش طبقات ونیروهای اجتماعی متضاد و آکنده ازپیشروی و عقب نشینی وافت وخیز.بدون پیشینه تاریخی هرحرکتی نوئی بی ریشه است ووجود ندارد، گوئی هرحرکت نوئی محکوم است که ابتدا ریشه داربودن و وابستگی خود به گذشته راباثبات رساند تاباداشتن چنین  شناسنامه ای اعتبارپیداکند وگرنه فاقد اعتبارخواهد بود.این نوع استنتاجات همانطورکه اشاره شد بیش ازآنکه ریشه در واقعیت های عینی داشته باشد،ناشی ازاستنتاجات ذهنی وجدا شده از واقعیت های عینی است. چرا که همه میدانیم وخود نویسنده هم بخوبی می داند مبارزه برای انتخاب سبک زندگی ازقضا ازآن نوع مبارزاتی است که با ظهورجمهوری اسلامی همزادبوده است وجمهوری اسلامی هم علیرغم همه بگیروبندها وتلاشهای همه جانبه اش نتوانسته است شعله های آن را خاموش کند.اگربراستی این مبارزه باچنین قدمت وتداومی بی ریشه است وریشه  ای درگذشته ندارد پس چه چیزی ریشه دارمحسوب می شود؟ واقعیت آن است که این مبارزه باتوجه به وزن جوانان وسرکوب های سیستماتیک نیازهای طبیعی وانسانی آنها درجمهوری اسلامی همواره بخش لایتجزائی ازهمه خیزش ها وهمه جنبش های گوناگون اجتماعی وازجمله همین جنبش دوسال اخیربوده است وعمیق ترین ریشه ها را درآن داشته است.
درمتدلوژی نویسنده، وقتی جنبش به نقطه کیفی تازه ای میرسد بازگشت به گذشته، ولوتحت شرایط بهم خوردن توازن نیرو وشکست ویا عقب نشینی، ارتجاعی وغیرسیاسی محسوب می شود.وحال آنکه اولاهر بازگشتی به گذشته الزاما به معنی غیرسیاسی شدن وپشت کردن به هدفهای جنبش نیست.سطوح گوناگونی ازسیاسی بودن وجود دارد. وثانیا توازن قوا امری است که فن پیشروی وعقب نشینی  را ازجمله ضرورت های هرجنبش واقعی وزنده می کند ازجمله عقب نشینی به حوزه های مطالباتی-صنفی وپیشروی ازآن حیطه ها است. وثالثا بطوراخص، جنبش ومبارزه برای انتخاب سبک زندگی بازگشت به دوران پیشاجنبش نیست بلکه درهرشرایطی لزوما بخشی ازمبارزه جامعه وبخصوص نسل پرجمعیت وتعیین کننده جوانان بشمارمی رود  وشعاربسیج کننده ای  است که حتی دراوج سیاسی شدن جنبش هم وجود خواهد داشت  و نباید ازآن غفلت شود.
نکته دیگرشکافی است که درمنطق این رفیق وجود دارد:براساس این منطق گویا هر حرکتی درفقدان نظریه وبسترسیاسی ِ پیوند دهنده محکوم است که درناپیوستگی وتفنن و.... باقی بماند. چنانکه مشاهده می شود دراین منطق ما با سیکل بسته ولاجرم سترونی درفرایندمبارزه مواجه هستیم که  ازیکسو اصالت واعتبارهمه چیز به هستی یک  جنبش نیرومند ونظریه سیاسی و... گره می خورد،وازسوی دیگر باتوجه به فقدان این جنبش نیرومندو نظریه سیاسی پیونددهنده معلوم نیست که ما چگونه خواهیم توانست به آنها دست یابیم! ظاهرا دریک دور باطل گیرکرده ایم.صورت مسأله اصلی یعنی چگونگی شکل گیری یک جنبش نیرومندی  که وجودندارد گم می شود ودرهمانح حال نهال هائی که می توانندبه تنه نیرومندی تبدیل شوند،مورد انکاروتخطئه قرارمی گیرند. اما درزندگی واقعی وباعنایت به دیالتیک پیشروی چنین شکافی بین حلقات وسطوح گوناگون مقاومت  وجود ندارد واساسا دیالکتیک پیشروی باتکیه برمطالبات سوزان هم اکنون موجود وبسیج حول آن، و فراتررفتن ازوضعیت باتکیه بر روندها وگرایشات پیشروموجود ویا درحال بوجود آمدن استواراست.دراین جاست که ما به حلقه اصلی یعنی آن اهرمی که به مدد آن می توانیم خود و شرایط حاکم برخود را بطورتؤامان تغییربدهیم  می رسیم.بنابراین مساله اصلی دراینجا ودرنضج مجدد جنبش، یافتن وفراگیرکردن آن تکیه گاه ها و نقطه  های عزیمت وآن دسته ازمطالبات است که قابلیت وپتانسیل حرکت بالفعل وتحت شرایط معین را درخود دارد.این نقطه عزیمت چیزی جزخواستهای بی واسط وملموس وبسیج کننده وهرچه فراگیرتردرلایه ها گوناگون اردوی متکثر جنبش ضداستبدادی-مطالباتی وپایگاه اجتماعی متعلق به  گفتمان آزادی وبرابری اجتماعی   باهدف تولید کنش جمعی نیست. دراینجا گزین مطالبات وشیوه بسیج(سازمان یابی) اهمیت بنیادی دارند.منطق این مساله به یکسان برای جوانان ازجمله برسرخواست های ملموسی چون انتخاب سبک زندگی وتحصیل وکاروآینده وداشتن زمان فراغت وتفریح وآزادی برای  پرورش وشکوفائی توانائی های خود...مصداق داردکه افزایش دستمزدوحق تشکل واعتصاب و....برای کارگران ویا نفی  آپارتاید جنسیتی برای زنان ویا  خواست آزادی ومقابله با پادگانی شدن درمحیط های  دانشجوئی ویا خواست مقابله با ِاعمال ستم وسلطه مضاعف درمناطق   غیرفارس.درهیچ کجا شکل گیری مقاومت بدون تکیه براین نوع مطالبات وسازمان یابی های مناسب با آن ممکن نیست.باشعارحداکثری نمی توان به بسیج ویافتن نقطه  مشترک برای حرکت دست یافت،اما دربسترحرکت می توان به سمت اهداف باصطلاح  حداکثری ورادیکالیزه شدن خواستها رفت وبرغنا وعمق مبارزه افزود وبرتوده گیر شدن آن امید داشت.دیالتیک پیشروی و ارتقاء سطح مطالبات وسازمان یابی، فراتررفتن براساس ظرفیت های تازه و تجارب وآگاهی های جدید ومنطبق برتوازن نیرو برچنین پایه ای استواراست.نقش آفرینی وبذرپاشی نیروهای فعال  وآگاه تر نیزبرچنین خاکی محصول خواهد داد.هیچکدام ازاین ها داده نیست وباید بدست آیند،اما یافتن زمینه وبسترها وفعال کردن آنها به مثابه حلقه پیشروی دارای اهمیت است. ناتمام



    درباره کارناوال های فیسبوکی  امی حصوری         https://balatarin.com/permlink/2011/8/3/2649864  
   ایدئولوژی شادی                                                                https://odpornosc.wordpress.com
Post a Comment