Tuesday, August 21, 2012

طناب داربر گلوی دموکراسی


طناب داربر گلوی دموکراسی!

جولیان آسانژمؤسس سایت افشاگر ویکی لیکس درمحاصره پلیس لندن است. به رغم اعطای پناهندگی به وی ازسوی کشور اکوادور و در مغایرت با کنوانسیون مربوط به حقوق بشرو پناهندگی، پلیس اعلام کرده است او را دستگیر و روانه سوئد (و باحتمال زیاد از آن جا به آمریکا) خواهد کرد. 
دراینجا یکجا چندین قانون شناخته شده ومصوب توسط خود این دولت، نقض می شود: حق پناهندگی هرشهروند براساس قوانین حقوق بشر، قانون منع استرداد توسط کشورهای اروپائی به کشوری که  در آنجا خطر اعدام وجود دارد (با توجه به آنکه دولت سوئد حاضرنیست وعده عدم استرداد آسانژ به آمریکا را که خواهان آن است بدهد) و بالأخره قواعد مربوط به مصونیت سفارتخانه ها. بهانه نقض هم، مثل همه جای جهان استناد به قوانین محلی است که خود در نقض قواعد جهانی و مصوب کنوانسیون ها، فاقد وجاهت قانونی است.
انحصاراطلاعات، طبقه بندی کردن آن ها و از جمله به عنوان حفاظت از اسرار و مصالح حکومتی، یکی ازمؤلفه های اقتدار و بقاء نظام های سلطه و سلسه مراتب از یکسو وبی معنا کردن دموکراسی و توان کنشگری و تصمیم گیری ازسوی شهروندان به مثابه سوژه های آزاد و مختار از سوی دیگراست. ازهمین رو طبیعی است که قدرت های بزرگ درهم شکستن این انحصار را برنتابند و تلاش ورزند که با تنبیه تخطی کننده، نشان دهند که جهان دارای ارباب است تا دیگرکسی هوس عبور ازاین خط قرمزها را  به خود راه ندهد. این که هنوزهم، سرنوشت سرباز زندانی آمریکائی که متهم است بخشی از اطلاعات ویکی لیکس را  تأمین کرده روشن نشده  و گفته می شود با غل و زنجیر در زندان نگهداری می شود، نمونه گویائی ازخشم اربابان جهان نسبت به نادیده گرفتن تقدس اطلاعات طبقه بندی شده است. اگر به دلخواه قدرت های حاکم باشد، آنها در بهترین حالت تنها حاضرند، پس ازگذشت چهل سال و بطور گزینشی، گوشه هائی از عملکرد خود را آنهم دربرابر نسل های جدید و فاقد ذهنیت وحساسیت، هم چون اطلاعات مرده و سترون، از صندوق های طبقه بندی شده بیرون بکشند و البته باهزارمنت و تبلیغات کرکننده ژست دموکراتیک هم بگیرند. در اینجا ما با مفاهیم  مهمی  هم چون اطلاعات مرده و زنده، رابطه انباشت  قدرت و ثروت  با انباشت و انحصاراطلاعات، کنش گری، دمکراسی و یا نظارت عمومی  برقدرت و عملکرد طبقه حاکم و بالأخره با مقوله جریان آزاد و شفاف اطلاعات مواجهیم. در واقع سلسه مراتبی کردن اطلاعات و سلسه مراتبی کردن  دامنه دسترسی به آن بخشی از کل نظام سلسه مراتبی و بخشی از کشاکش بین مناسبات عمودی و افقی در میان انسانها است که درپشت منازعات کنونی جاری بوده و به واقعه ویکی لیکس اهمیتی هم چون یک رخداد تاریخی می دهد.
ازهمین رو از هرزاویه که بنگریم، دفاع از حق گردش آزاد اطلاعات و علیه طبقه بندی کردن آنها تحت عنوان اسرارحکومتی و امنیتی و منافع ملی و نظایرآن و در اصل برای حفظ منافع طبقه حاکم، بخشی از کارزارمهم مبارزات طبقاتی و رهائی را تشکیل می دهد. اگر اطلاعات زنده و جاری به یکسان وبه موقع دراختیارهمه شهروندان قرارگیرد، بی تردید با فعال شدن آنچه که "ابرقدرت افکارعمومی" خوانده می شود، دست کنسرن ها و دولت های حامی آنها ، همان یک درصدی ها، در مبادرت به استثمار و جنگ و غارت و تخریب محیط زیست و ارتکاب فجایع دیگر دشوار تر می شود. درحقیقت کارگران و لایه های تهی دست و مدافعان  آزادی اطلاعات از چنگ حکومتها و طبقات حاکم، چیزی برای پنهان کردن ندارند.
دفاع از حق پناهندگی جولیان آسانژ و مشارکت فعال در کارزار آزادی او، دفاع از حق جریان آزاد اطلاعات و دفاع از دموکراسی و تقویت جنبش ضد سانسوراست. وجود زمینه های مثبت برای دفاع گسترده از حق آزاد گردش اطلاعات در بخشهای بزرگی از مردم جهان و بطور اخص در آمریکای جنوبی و از جمله حمایت  اتحادیه آمریکای جنوبی از ویکی لیکس و بنیان گذارآن، بعید است اجازه بدهد که آن ها به آسانی آسانژ را هم چون لقمه چرب و نرمی از گلوی خود عبوردهند. (*به عنوان مثال، نگاهی به پاسخ های چندصدنفر ایرانی به سؤال سایت بی بی سی فارسی،  نشانگر ستایش و حمایت قاطع بیش از90% آن ها از آسانژ و ازگردش آزاد اطلاعات و غیرقانونی بودن اقدام دولت انگلیس است).  

حال که پلیس انگلستان و درپشت آن دولت آمریکا  به همراه برخی از دولت های دیگر درصدد دستگیری و تنبیه  جولیان آسانژ به عنوان کسی که خطوط مقدس و قرمز مراکزقدرت جهانی را زیر پاگذاشته است برآمده اند، بی مناسبت ندیدم که یک باردیگر مروری  داشته باشیم براهمیت  واقعه ویکی لیکس. رویدادی که به عنوان یکی از علائم بالینی  تحولات مهمی است که در زیرپوست جامعه جهانی و در دفاع از گردش آزاد اطلاعات بشمار می رود. نوشته زیرتلخیصی است ازمطلبی که به عنوان روح زمانه و ویکی لیس نگاشته شده بود:
روح زمانه و  ویکی لیکس
 دو جبهه وصف ارائی گسترده  ازموافقین و مخالفین درمقیاس جهانی پیرامون این رخداد شکل گرفته است. مثل هر رویداد تاریخی دیگر به این دلیل مهم است که حامل تقابل نظم حاکم با روند در حال انکشاف و روبجلوئی است که در زیرپوست تحولات جهانی جریان دارد. جاپای روندهای عام و فراموردی در برخی رخدادهای خاص به آن ها اهمیتی نمادین و یکه می دهد. تحولاتی که در ژرفا جاری اند عموما در رویدادهای ریزو درشت معمولی توجهی را برنمی انگیزند؛ اما برخی رویدادها چنان آن را کانونی می کنند و از ژرفا به سطح می آورند که به واقعه تاریخی و تأمل برانگیزی تبدیل می شوند. برهمین اساس است که یکی از ژرنالیست های فرانسه آن را  رویدادی می داند که تاریخ رسانه ای جهان را به دوران قبل و بعداز ویکی لیکس تقسیم می کند. سرمقاله نویس فیگارو آن را آغاز"دیکتاتوری شفافیت" می نامد که قربانیانش صاحبان قدرتند! دیگری آن را کنارزدن برگ انجیری می داند که پیکر{زشت }نظام حاکم را نمایان می سازد. یک پژوهشگردانشگاه در آمریکا می گوید اگر آمریکا آسانژ را محاکمه کند، او را  به چه گوارای قرن بیست و یکم تبدیل می کند. روزنامه لیبراسیون از شروع جنگ جهانی نوع جدید، جنگ سایبری، سخن به میان می آورد. در یکسو: انبوه روشنفکرانی قرارمی گیرند که  دردفاع از چرخش آزاد اطلاعات،  مسدودساختن سایت ویکی لیکس و منابع مالی و دستگیری مدیرمسؤل آن  را محکوم می کنند و کمیسرحقوق بشرسازمان ملل نگرانی خویش را از سانسوراعلام می کند. سایت ها و مؤسساتی که به نوبه خود آماج تهاجم هکرهای آوانگارد و مدافع  جریان آزاد اطلاعات قرارمی گیرند، و آن صدهزار وبلاگی که با دریافت کدرمزویژه پیشاپیش آمادگی خود را برای انتشاراین اطلاعات در صورت بلوکه کردن پایگاه اصلی اطلاع رسانی اعلام می دارند. آن ها اعلام می دارند که قفل سانسور را درهم  خواهند شکست و اجازه نخواهند داد که جریان آزاد اطلاع رسانی را مختل نماید. کمپین حامیان آزادی اطلاعات به کارمی افتد و ترافیک  مصنوعی و حملات سایبری به  سایت های مخالف ویکی لیکس و مدافع حق پنهان کاری دولتها براه می افتد. انتشارهمزمان این اسناد توسط شماری از رسانه ها چون نیویورک  تایمزو گاردین و اشپیگل و... با ویکی لیکس علیرغم آنهمه تهدید  و خط و نشان کشیدن ها، وحتی علیرغم انتقاد گاردین به ویکی لیکس،  حاکی از شکاف گسترده پیرامون این مسأله در اردوی سرمایه است.  در سوی مقابل: شاهدیم که دیپلماسی آمریکائی چگونه با راه انداختن جنگ صلیبی علیه انتقال آزاد اخبار و اطلاع رسانی و خفه کردن آن به میدان می آید. هیلاری کلینتون آن را حمله به جامعه جهانی می نامد، رئیس ستادمشترک ارتش آمریکا تصمیم به انتشارآن اسناد را بسیار خطرناک توصیف می کند. تهدید قضائی و پیگرددقانونی از کمترین تهدیدهاست. خانم ساراپلن، آسانژ را  تروریست اطلاعاتی می نامد که هم چون بن لادن باید دستگیرو کشته شود! حرب جمهوری خواه لایحه ای را علیه آسانژ برای تصویب در سنا فراهم می کند. فشار برای خودسانسوری و اعمال خویشتن داری در افشاء منابع اطلاعاتی و اتهام قربانی کردن منافع ملی آمریکا به اوج می رسد. درمتن این واکنش های خشمگینانه و تهاجم سخت نمایندگان رسمی و غیررسمی نظم حاکم، آسانژ عنصری تروریست و جنایتکارو خطرناک نامیده می شود. به خطرانداختن جان نظامیان آمریکائی و غیرنظامیان به عنوان سس تحریک کننده  بکرات مورد استفاده واقع می شود. پنتاگون که قبلا اخطارداده بود انتشاراسناد نهایت بی مسئولیتی خواهد بود، پس ازانتشار برای بررسی پی آمدهای آن ستاد فوق العاده ای از صد کارمند تشکیل می دهد. همزمان  مقامات و کارگزاران ریزو درشت وابسته به دولت آمریکا از این که زدوبندها و اظهارات پشت پرده و مغایربا ژست های علنی اشان، به دلیل بی لیاقتی دستگاه دیپلماسی  درحفظ اسرار ازپرده بیرون افتاده خشمگین گشته و زبان به شکوه می گشایند. بدیهی است که به توان رازنگهداری ارباب بزرگ جهان و آن چه که درپشت در های بسته دییلماسی می گذرد، خدشه وارد شده است.

 آیا براستی هم چنان که برخی عنوان کرده اند این یک سونامی بود که آب در لانه مورچگان افکند؟ هرچه که بود سران و کارگردانان رسمی وغیررسمی نظمی که "آزادبودن" سرلوحه افتخاراتشان را تشکیل می داد، نقاب ازچهره برافکندند و با سیمای دیگری به رروی صحنه ظاهرشدند. سرانجام فشارهای پیدا و پنهان دولت آمریکا بر سوئد و سربازپرس آن  برای بکارانداختن کیفرقضائی به بارنشست. پلیس انترپول واردصحنه شده  و آسانژ درانگلیس خود را به پلیس معرفی کرد و بازداشت گردید، تافعلا دشت اول گوشمالی بابت این تمرد خود را بچشد. پرونده سازی و تاخت هم زمان دو پرونده ناهم خوان  به یکدیگر، یکی ازنوع سیاسی و دیگری ازنوع اخلاقی، اعمال فشاربه  یک نافرمان سیاسی و مدنی باشهره جهانی با اتیکت جرم اخلاقی، هم برای خراب کردن او -در اصل خراب کردن جنبش ضدانحصاراطلاعات- و هم کاستن از افتضاح و رسوائی عالمگیر مقابله با جریان آزاد اطلاعات، برای ما ایرانی ها لااقل  ناآشنانیست. چراکه رنگ و بوئی از برخوردهای مألوف جمهوری اسلامی  را  بر پیشانی خود دارد. آیا وجود چنین قرابتی شگفت انگیزاست؟  هرگز!. نظامی که جمهوری اسلامی و بن لادن ها و... را دربطن خود پرورانده و می پروراند، به همان دلیل اگرخود زمانی هم چون نظام ولایت فقیه منافعش درمعرض تهدید قرارگیرد، بالقوه واجد همان رذالتی است که تبلورش را  به تمامی درجمهوری اسلامی شاهد هستیم.

کانونی شدن مبارزه حول حق دانستن همگانی و حق انحصاری اطلاعات!
به هرصورت با دستگیرشدن آسانژ و مسدوکردن  سایت و منابع مالی آن، نه فقط اصل ماجرا برغم تلاش برای جنبه های انحرافی دادن به آن فروکش نکره است، بلکه همان طور که طبیعت این رویداد اقتضامی کرد، بیش از پیش دو رویکرد فوق کانونی شده است. برگ انجیردموکراسی و حقوق بشرادعائی سخت ترک برداشته است. البته از دیرباز گشودن دفاترپنهان معلامات سیاسی و ا قتصادی و نظامی دولت ها ازخواستهای جریان های واقعا دموکرات و رادیکال و سوسیالیستی بوده است؛ اما آن چه که اکنون تازگی دارد رشد  نیروهای مولد و امکانات ارتباطی جوامع نوین است که به چنان حدی رسیده که قادراست در مقیاسی تازه، و البته نه هنوز بطور کامل، آن را  به نظام حاکم سرمایه داری تحمیل کند.

مسأله اصلی چون وچرا بر سرارزش اطلاعاتی که منتشرشده  نیست، گرچه آن نیزبه جای خود مهم است و افشاکننده؛ بلکه درهم شکستن انحصاراطلاعاتی به مثابه بخشی از خصیصه نظم موجود است. بی شک آن چه که انتشاریافته  به منزله کوه نوک یخی  از بدنه نهان و غول پیکری است که آکنده از زد و بندها و توطئه ها و زمینه سازی برای جنگ افروزی و انجام معاملات پرچرب و چیل و دادن و گرفتن رشوه ها و... با اصحاب قدرت است که جملگی  به بهانه حفظ مصالح و منافع ملی و جلوگیری از سوءاستفاده دشمن، به دقت ازچشم و گوش شهروندان  دور نگهداشته می شود.

دموکراسی و جریان  آزاد اطلاعات!
در واقع آنچه که بیش از افشاء 250 هزارسند محرمانه موجب چنین واکنش های خشم آلودی گردید، قبل از این که ناظر به محتوای اطلاعاتی آن باشد، خطر درهم شکستن انحصاراطلاعاتی و طلیعه ظهورعصری با ویژگی حق دانستن برای همگان، آن هم  درهمان لحظه وقوع است. اگر دموکراسی به راستی آن گونه که ادعامی کنند به نام مردم و اراده آنها عمل می کند، چرا باید در غیاب آن ها و بی خبر نگهداشتن آن ها تصمیم گیری شود؟. چرا نباید به گونه ای پیش برده شود که امکان مشارکت فعال و به موقع در فرایندهای تصمیم گیری را فراهم سازد؟ بر اساس اطلاعات موجود در آمریکا 800 هزارنفر به فراخورپست و مقام خود، حق دسترسی و برخورداری از این گونه اطلاعات و اسنادمحرمانه را دارند. بهم ریختن موقعیت این "کاست" کارگزار و انتشار آن به وسعت شهروندان جهان، بی گمان عنصری از جنس شکستن  را در خود دارد. و اگر به قول فوکو اطلاعات خود قدرت است، و در جهان امروز به ویژه اطلاعات با تولید و زیست آدمیان پیوند تنگاتنگی پیداکرده است، آنگاه معلوم می شود که انحصاراطلاعاتی یکی از مؤلفه های مهم اقتدارجداشده از مردم یعنی نیروئی بر فرازمردم و بیگانه و سرکوب گراست. از سوی دیگر اگر قرارباشد تک تک شهروندان بتوانند در همه حوزه های زندگی اجتماعی خود مداخله و مشارکت واقعی داشته باشند، نیاز بدن اجتماعی  به آن هم چون نیاز ریه به اکسیژن است. از این رو رابطه زنده و متقابلی بین اطلاعات زنده و کنش های آگاهانه و به موقع، بین مشارکت و مداخله مستقیم  با حق دانستن و آگاه شدن، وجود دارد. در این رابطه تمایزبین اطلاعات مرده و اطلاعات زنده و به موقع در ایجاد کنش های آگاهانه و به موقع واجد اهمیت است. دموکراسی و گردش آزاد و به موقع اطلاعات، رابطه تنگاتنگی با هم دارند. با چرخش آزاد اطلاعات البته فریب دادن و مقهور و رام کردن افکارعمومی  دشوارترمی گردد و چه بسا وقوع کنش های به موقع و با خصلت بازدارندگی از وقوع بسیاری فجایع جلوگیری کند. اگر بپذیریم که بخشی از سازماندهی توده وار و فاشیستی مدیون استفاده کنترل شده و جهت داده شده و بعضا نادرست از "اطلاعات" به افکارعمومی و بسیج آن ها  تحت عناوین امنیت و منافع ملی و نژاد و برانگیختن احساس خطرهای موهوم و مبالغه شده است، آنگاه به اهمیت درهم شکستن این انحصار و سست شدن پایه های این نوع بهره برداری ها  توسط حافظان  و بهره مندان نظم حاکم بهترپی خواهیم برد.

اگرجریان آزاداطلاعات فی نفسه در خدمت شکل دادن به کنش های آزاد و آگاهانه است، واگراطلاعات خود قدرت است، پس درهم شکستن انحصارآن به معنی بازگشت بخشی از قدرت جداشده  به منشأ اصلی  خود است. گرچه این نه همه ماجرا، بلکه تنها یکی از مؤلفه های قدرت است که می تواند به نوبه خود مؤلفه های دیگر قدرت را  زیرفشار قرار دهد. از این رو اگر نه هنوز درهم شکستن، که تضعیف یکی از این ستون ها هم چون بازی دومینو می تواند به تضعیف سایرستون ها بیانجامد. از سوی دیگر اگر قراراست دموکراسی فراگیرو مستقیم و مشارکتی در همه حوزه ها حاکم بر مناسبات انسانها باشد، حق دانستن همگانی بخشی از فروپاشی نظم حاکم و بخشی از سازوکارهای جهان و نظم جایگزین محسوب می شود.
نفس واقعه ویکی لیکس به معنی پیشروی یک گام به جلو دراین راستاست که صدای شکستن استخوان انحصاراطلاعاتی و انحصاراقتداراستواربرآن را، گیرم که نه هنوز بطور کامل، بگوش می رساند و یکی از پایگان نظم و قدرت متمرکزو جدا از مردم را مورد چالش قرارمی دهد.
البته درمورد ترکیب  صف آرائی پیرامون این واقعه باید گفت که جهان موجود و کشمکش های جاری در آن پیچیده تراز یک تصویرخالصا دوقطبی است. اما فرایند جهانی شدن سرمایه در ذات خود نه فقط نقش فرادست و هژمون دولت- ملت برترآمریکا را به طوراخص به چالش می کشد، نقشی که پروژه نیوکان ها در اتخاذ استراتژی یک جانبه گرائی و ایجاد نظم نوین جهانی استوار بر آن بود، بلکه حتی پروژه چندجانبه گرائی دموکرات ها را  که به دنبال حفظ این  برتری در سایه بندوبست و همکاری با سایرقدرت های دست دوم  به رهبری ابرقدرت آمریکاست، نیز مورد چالش قرارمی دهد. ازجانب دیگر شکل گیری یک شهروند جهانی با آگاهی و مطالبات جهانی در ورای مرزهای جغرافیای سیاسی دولت-ملتها یکی از نتایج اجتناب ناپذیرروندجهانی شدن است  که به تدریج تعلق خاطر به منافع جهانی بشر را ارجح بر منافع دولت- ملت ها و به ویژه دولت-ملت های برتر و دارای امتیازات جهانی می داند. نگاهی  به اسناد تاکنون منتشرشده توسط ویکی لیکس روشن می کند که محتوای عمده آن ها علیه دولت آمریکا و دیپلماسی و سیاست های آن مربوط می شود. و این البته عجیب نیست اگر در نظربگیریم که روندجهانی سازی به شیوه مسلحانه اکنون مدتی است، به ویژه پس از فاجعه 11 سپتامبر، با تلاش برای تحکیم موقعیت ابرقدرتی آمریکا گره خورده و هنوزهم باوجود  باصطلاح جایگزین کردن  سیاست چندجانبه گرائی به جای یک جانبه گرائی توسط دموکرات ها(گواین که درعرصه اقتصادی حتی بردامنه یک جانبه گرائی افزوده هم شده است)، عقبه های آن درعراق و درباتلاق جنگ 9 ساله افغانستان و وضعیت جنگی در پاکستان و منطقه خاورمیانه و نقاط دیگری ازجهان به حیات خویش ادامه می دهد. افشاگری های ویکی لیکس از قضا چه درمورد عراق و چه درموردافغانستان بیش از همه همین سیاست جهانی سازی مسلحانه  برمدارابرقدرتی آمریکا را نشانه گرفته و ازهمین رو کمابیش (به صورت تاکتیکی) مورد حمایت ضمنی شماری ازقدرت های دیگری قرارگرفته است که خواهان تضعیف فرادستی و اعمال هژمونی دولت آمریکا هستند. بنابراین تضادهای پیچ درپیچ اردوی سرمایه  داری نیز به سهم خود بسترمناسبی برای درهم شکستن انحصار اطلاعاتی  فراهم می سازند. بیهوده نیست که لبه تیز افشاگری های ویکی لیکس، بیش از همه نهادهائی هم چون ناتو و پنتاگون و نظایرآن  را خشگمین ساخته و به عکس العمل  واداشته است که مدعی اند این افشاگری ها جان سربازان و منابع اطلاعاتی و نظایرآن را در مناطق جنگی مورد تهدید قرار داده است.

نتیجه گیری
درزیرپوست جامعه جهانی کشمکش وسیعی در دفاع از نظم مستقرجهانی وعلیه  آن جریان دارد. در این میان برخی رویدادها این کشمش ها را به روی صحنه آورده و برش مناسبی از آن چه دراعماق می گذرد به نمایش می گذارد. بی تردید واقعه ویکی لیکس یکی از آن هاست و بطورمشخص برای درهم شکستن انحصاراطلاعاتی مبتنی برتمرکزو پنهان کاری اطلاعاتی دولتها. چنین انحصاری به مثابه یکی از مؤلفه های مهم ساختارهای متمرکز و مبتنی  برجدائی قدرت و ثروت از مولدین آن و استقرار آن نوع دموکراسی ارشادی و از بالا محسوب می شود که شهروندان را هم چون ابژه ها و ابزارهای مطیع و رأی  کشی بکارمی گیرد. آن چه که در این نبرد تازگی دارد ظهورامکانات و شکل گیری تدریجی اشکالی از مناسبات اجتماعی است که  حق آگاه شدن و کنش برپایه آن را به مثابه شهروندجهانی و برابر برای همه امکان پذیر می سازد. پدیده ای که حاکی از فرایند پژمردگی اقتداردولت-ملتها بطورکلی و به چالش طلبیدن نقش دولت ملت برترآمریکا به طوراخص است. بی تردید نباید عبور از این گردنه ها را ساده و بدون فراز و فرود انگاشت. برعکس چنان که شاهدیم سرمایه درپی وقوع شکافی در ستون انحصاراطلاعاتی و درنظرگرفتن پی آمدهایش برسایر ستون های اقتدار،  احساس خطرکرده و تهاجم تازه و وسیعی را برای ترمیم شکاف مزبور و تداوم انحصار اطلاعاتی و تشدید  کنترل برجریان گردش اطلاعات  بکارگرفته است.
بااین همه  از حق دانستن همه گانی گریزی نیست. این روح تپنده زمانه است. کنشگری آزاد و آگاه و به موقع بدون آن  ناممکن است.

Post a Comment