Monday, July 14, 2014

درپاسخ به یک انتقاد

در پاسخ به یک انتقاد: آیا نگاه و ارزش گذاری جنسیتی بر مقاله خاورمیانه و بحران زایمان حاکم است؟

دوستمان، رزای عزیزیادداشتی برزیرنویس مقاله بحران زایمان گذاشته است* که با تشکرصمیمانه از نقدتیزو ابرازنظرش، با پای بندی به ضرورت  پاسخ گوئی و دیالوگ، نکات زیر در پاسخ به آن است: 
ملاحظات شما مقدمتا درست می بود اگرمی شد مسائل و مفاهیم بقول شما عرصه سیاسی را با مفاهیم و مناسبات مربوط به حق زن بر بدن خود و مسائلی چون زایمان و قابلگی و سقط جنین و چاقو و جراحی و نظایرآن عینا و نقطه به نقطه مقایسه کرد و از منظریکی نسبت به دیگری حکم صادرکرد. ولی به گمانم همسان سازی دوموضوع جداگانه و دوسطح از بحث کلاملا متفاوت به استنباط های نادرستی می انجامد و روا نباشد. عرصه سیاست به معنی تقابل و برخوردشهروندان با قدرت ها و دولت ها، معنا و مفهوم و مقولات خود را دارد و استفاده از بیان استعاره ای و تصویری از برخی واژه ها  چون زایمان و زایش و جنین و... تنها در وجه کلی و عام خود و با ارجاع به موضوعی که درآن رابطه بکارگرفته شده است قابل فهم است. اگر آن را از بسترو یا باصطلاح ازکانتکست خود بیرون بکشیم چه بسا به واژگانی مهمل و بی معنا و یا بقول شما ارزشی تبدیل می شوند. تصورمن آن است  که طرح تمثیل کلی زایمان دراین نوشته ربطی به رابطه زن و مرد و حق زن بربدن خود و افاده معنا وتداعی آزاد ذهن در آن عرصه ها نداشته باشد. گواین که همه مسائل عالم  و بطریق اول جامعه به نحوی بهم ربط پیدامی کنند اما این به معنی نادیده گرفتن استقلال نسبی مقولات و حوزه های مفهومی هرکدام نیست. برقرارساختن رابط  نقطه به نقطه و خطی بین آنها، بارمعنائی این نوع  تصویرسازی ها و تمثیل های کلی و یا نمادین را مخدوش ساخته و به کانال دیگری می برد که دیگر با اصل و فلسفه وجودآن در متن موضوع تناسبی پیدانمی کند. ظاهرا شما برآن هستید که استفاده از تصویرسازی ها و تمثیل های کلی وعام حتی درحدتمثیل هائی چون زایمان و زایش طبیعی و سقط جنین و امثالهم درحوزه سیاسی  به معنی داشتن نگاه جنسیتی و مردانه به تحولات سیاسی است. ولی بنظرمن استفاده از برخی استعاره ها و تصاویرنمادین در حوزه های گوناگون درفرهنگ و ادبیات ضرورتا به معنی داشتن نگاه جنسیتی و یا هرنگاه دیگری که واژه ها از آن حوزه وام گرفته شده باشند نیست، بلکه در خدمت تصویرسازی و رسا و ملموس کردن زبان گفتاری و یا نوشتاری در آن حوزه هاست. البته فراتررفتن از حدمعینی از تشابه های کلی و واردعرصه های ریزتر و مشخص تر شدن می تواند به معنا و هدف استفاده از این واژه ها لطمه وارد کند که دارای اشکل بوده و قابل نقد است، اما نافی استفاده از این گونه تصاویر درسطح نمادین و تشابه های کلی نیست. نگاهی که شما از منظرآن به این نوشته و تحولات سیاسی و تعمیم جزء به جزءبدن زن به بدن اجتماع و هم ارزکردن مقولاتی چون سقط و کورتاژ و چاقو و ربط آن  به هورمونهای مردانه و نظایرآن کرده اید، به تصور من، ازحد کلی و غیرمخل فرارتر رفته و با ایجادمناسبات میان حوزه ای تنگاتنگ و خطی بین بدن زن و بدن اجتماعی به آن بارجنسیتی به مراتب غلیظ تری داده است. در حالیکه که اساسا بدن زن و بدن جامعه سیاسی را نمی توان نقطه به نقطه مقایسه کرد مگر در حوزه ها و اموربسیارکلی و نمادین. بنابراین سزاست که بحث و نظرهرکسی را در  کانتکست و بسترواقعی مطرح شده درآن قراردهیم، و گرنه زبان مفاهمه و ارتباط ذهنی انسان ها دچار اختلال و نقصان می گردد و درک های نقطه ای جایگزین آن می شود. برای روشن شدن این ادعا بهتراست نگاه مشخص تری  براستنتاجات شما داشته باشیم.
نوشته اید:
روزبه: ناتوانی از زایمان طبیعی!
رزا: پس زایمان طبیعی عالی و نجات کودک با چاقو بد است؟
روزبه: خاورمیانه سالهاست که آبستن بحرانی چندوجهی و عمیق است، اما قادر به پرورش طبیعی جنین خود و انجام زایمان طبیعی نبوده است.
رزا: برخی مواقع سقط جنین درست تر است و پایان حاملگی. در جمله ی بالا حاملگی و... ارزشگذاری مثبت شده. و سقط کردن منفی!
 
روزبه: اقدام برای زایمان های زودرس و غیرطبیعی و کورتاژگونه توسط این یا آن جریان و این یا آن قدرت، نه فقط پاسخی به  بحران نبوده و نیست بلکه خود بازتاب فوران بحران بوده...
رزا: تصویر سازی جنسیتی از شرایط موجود.
ارزشگذاری منفی در عمل سقط و کورتاژ... سترونی بد و زایمان خوب! کورتاژ بد و تولدطبیعی خوب!
 دست
ها از بدن زنان کوتاه!
بهتر است وضعیت خاورمیانه را به بالا رفتن هورمونهای مردانه ربط دهید.
 در خاورمیانه ای که با کله ی بُریده فوتبال بازی میکنند، همان بهتر که در این محیط بشدت غیر انسانی، سقط کرد.
البته مردان همواره مادری را ارزشگذاری کرده و به تعداد کودکان به مادران جایزه هم میدهند!
آیا وقت آن نرسیده که اگر استالین را در سیاست کنار گذاشتید، در نوشتار نیز قلمتان را روی بدن زنان به تیزی فرو نکنید؟
شما در هر جمله در حال ارزشگذاری بروی نفی سقط جنین و اعتبار به زائو ها هستید!
نمیتوان استالین را نفی کرد و کماکان به مادران با زایمان طبیعی مدال داد!
 *******
جملات فوق آشکارا بیانگرایجاد رابطه خطی و نقطه به نقطه بین مفاهیم دوحوزه مستقل و استنتاجات برآمده از آن است و به گمان من بیش از آنکه واقعا برخاسته از متن نوشته باشد تحمیل بارمعنائی و ذهنیت خواننده به متن نوشته است.
اما مسأله چیست؟ قبل از پرداختن به واژه گان و مقولات بهتراست ابتدا نگاهی به محتوا که این واژه ها بازتاب دهنده آنها هستند داشته باشیم :
نوشته من با نگاهی انتقادی به مقوله"دردزایمان خاورمیانه جدید" که سالهاست به بحران این منطقه اطلاق می شود همراه است. می دانیم که مشخصا این ترم از زمان بوش پسر با لشکرکشی به منطقه با سودای ایجادنظم نوین واردادبیات سیاسی شد. نوشته اما بر آن است که ماهیت بحران فراتر از دردزایمان است ( گوئی که جنین طبیعی و رشد یافته ای وجود دارد و معضل فقط در شکل  زایمان خلاصه می شود) و ریشه در نارسی و ماهیت جنینی دارد که قراراست با استفاده از زور و لشکرکشی و بکارگیری مشت آهنین متولد شود و البته نمی شود و سقط می گردد ( با اشاره به دولت های چون السیسی و اخوان و اسد.و......). از همین منظر به نقد وانتقاد این نوع قابلگی و کاربرد زور توسط قدرت ها پرداخته و در برابر آن از نیازمنطقه به یک زایش و بدیل طبیعی برآمده از بطن خود ( مبتنی بر  خودزائی و خودقابلگی) و با مشخصاتی چون آزادی و برابری اجتماعی و .... نام برده است. گفته شده که منطقه به شکل و شیوه تاکنونی خود قادربه ادامه حیات نیست و نیازمند جامعه ای با مختصات دیگر( آزادی و برابری اجتماعی و همبستگی و اتحادداوطلبانه) است.
نوشته گفته است که خاورمیانه از درد به خودمی پیچد و باید فراتربرود و درهمین رابطه به سترونی دو پاسخ عمده ارتجاعی، یکی از نوع اسلام سیاسی آنهم از نوع مافوق ارتجاعی اش و دیگری دفاع از وضع موجود ( السیسی مصر و سوریه ...) اشاره شده است. آیا بنظرشما این رویکردها سترون نیستند و پذیرش آن به معنی انکارحق سقط جنین و حق  زن بربدن خود و بدانگاشتن سترونی است؟ آیا شما مخالف ضرورت تکوین چنین بدیلی از بطن جامعه کنونی هستید؟. 
 آیا خاورمیانه نیاز به یک زایمان و یا بدیلی طبیعی و خودجوش که از دل نیازهای واقعی مردم و جامعه برآمده باشد، در برابر بدیل های مصنوعی و وارداتی قدرتها و نیروهای واپسگرا ندارد؟  آیا شما مخالف ضرورت تکوین چنین بدیلی از بطن جامعه کنونی هستید؟. اگرپاسخ "نه" باشد بحث را باید درحوزه دیگری پی گرفت و اگر آری باشد، چه ربطی  به انکارحق زن بربدن خود یعنی مثلا حق مادرشدن و یا نشدن و سقط و کورتاژ دارد. گفته اید که این یعنی پس نجات کودک با چاقوبداست: اولا این استنتاج ریشه در تقابل قراردادن این موضوعات دارد، که گوئی درآن پذیرش یکی مغایرپذیرش دیگری است و حال آن که این موضوعات اصلا در برابرهم نیستند و تأکید بریکی الزاما نفی دیگری را در بر ندارد و آن چه که این تقابل را بوجودمی آورد در حقیقت تحمیل معنا از ذهنیت و بیرون برآن است که در این مورد بیشترتوضیح خواهم داد. دوم آن که با جداکردن بحث از بسترخود اصل معنا مغشوش می شود، غافل از آن که در موضوع  بحث مشخص ما، جراحی و چاقو و زور ناظربر اقدام بوش و نئوکان هاست و این (لااقل از دیدنویسنده) اصلا قابل ستایش نیست. آیا شما موافق زایش های هائی چون اخوان و السیسی و ارتش آزاد سوریه و.... با چاقو و جراحی هستید؟ قطعا خیر. اما جداکردن استعاره ها از متن و بردن آن به مبنای دیگر، موجب این نوع سوء تفاهم ها که در سطورنقل شده بخوبی مشهوداست می شود.
حالا ازجنبه دیگر:
خوب! اگرما به عنوان کنش گران ضدسرمایه داری اعم از زن و مرد علیه جهان سراسرتبعیض آمیز موجود و برای ساختن جهانی  دیگر و انسان تر مبارزه می کنیم ( بدیهی است که مناسبات مردسالارانه هم  بخشی از این تبعیض هاست اما معادل همه آنها نیست) و در این معنا فلسفه وجودی امان این است که چون برای جهانی بدور از سلطه انسان برانسان و سلطه انسان برطبیعت مبارزه می کنیم، پس هستیم و گرنه نیستیم، داریم بسهم خود برای زایش و تولدجهانی دیگر از بطن جهان کهنه و نظم حاکم می کوشیم. بدیهی است که در این راستا اولا خود انتخاب و تصمیم می گیریم و ثانیا، نفس قابلگی را رد نمی کنیم و به جنگ بیهوده الفاظ نمی رویم، اما خود قابله خویشیم (خودقابلگی) و نیازی به قابلگی قدرت ها نداریم (پس قابلگی هم بالذات منفی نیست و برای کاهش درد زایمان و رنج زنان کم خدمت نکرده است، مثل نیازانسان به دکتراست). اگر چنین است و برای زایش جهانی دیگر مبارزه می کنیم، دفاع از جامعه بدیل و استوار بر آزادی و برابری اجتماعی ربطی به انکار حق زن برای مادرشدن و یا نشدن و ارزشگذاری های مربوط به آن ندارد. نوشدن طبیعت و بهار، یا زایش و زایمان طبیعی (در برابرزایش های غیرطبیعی توسط قدرت ها)  همه و همه استعاره هائی هستند در جهت فلسفه ستایش از زندگی –زندگی آزاد- و درمعنای رهائی بخش خود و البته نفرت از مرگ و نابودی و جنگ و کشتاراست. در این زایمان و نوشدن زندگی، مرد به همان اندازه مشمول آن است که زن. بدیهی است در جائی که بحث بدیل و جامعه نودرمیان است، و دقیقا دراین سطح از بحث، واردکردن و هم ارزکردن واژگانی چون چاقو و جراجی و سقط و... در تقابل با آن جائی ندارد و معنا را مختل می کند. پس در کنتکست ما جائی برای این ادعا که "پس زایمان طبیعی عالی و نجات کودک با چاقو بد است"؟! نمی ماند. چرا که زایمان طبیعی یعنی بدیل رهائی بخش جامعه و چاقو یعنی بکارگیری زور و جراحی برای زایش که در بحث مشخص ما قدرت های بزرگ بدان مشغولند. از حمله به عراق و افغانستان بگیر تا مشت آهنین با کودتای السیسی.
چالش دوم:
علاوه بر اشکال ناشی از شیوه ارتباط نقطه به نقطه مفاهیم و مقولات حوزه های مختلف به یکدیگر و در نظرنگرفتن معنا و جایگاه استعاره های نمادین و استقلال نسبی حوزه ها، در همان حوزه مربوط به حق زن بربدن خودهم که گویا در مقاله بحران زایمان به آن تعرض شده است و دست ها کوتاه!، این رویکرد بدلیل هم ارزکردن مقولات مربوط به آن حوزه خالی از اشکال نیست: در این رویکرد همه مقولاتی چون زایمان طبیعی و جراحی و یا سقط و حق عدم باروری و... مقولات هم ارز و با اعتباریکسان تلقی می شوند که چنین نیست. چرا که هرکدام از این مقوله ها جایگاه اخص خود را داشته و در محدوده و سطح معینی دارای اعتبارهستند.
توضیح مختصری می دهم:
بدیهی است که زایمان طبیعی در برابرزایمان غیرطبیعی قرار دارد و دفاع و یا ترجیح  زایش درشکل طبیعی خود نسبت به اشکال دیگرزایش مشروط به امکان تحقق آن است. روشن است که هرزن بارداری که خواهان تولدفرزندش و مادرشدن باشد قاعدتا و منطقا ترجیحش زایمان طبیعی است و نه غیرطبیعی. چرا که پی آمدهای احتمالی و منفی آن برای خودش و طفلش کمتراست (پس این شق هم ارز و برابر با سایرشق هانیست). اما اگر شرایط زایمان طبیعی فراهم نباشد و با معضلات ناخواسته ای مواجه باشد صورت مسأله عوض می شود و معنایش آن است که زایمان" طبیعی" ریسک دارد، یعنی که دیگر طبیعی نمی تواند باشد. بدیهی است که در آن صورت اشکال دیگر زایش و حراحی اولویت پیدامی کند. کسی هم که به هر دلیل مایل به مادرشدن نیست و ناخواسته باردارشده است و از این زاویه خواهان کورتاژاست موضوعش متفاوت است و نمی تواند در برابر و نافی اولویت زایمان طبیعی درشرایط مفروض خودباشد. همانطورکه عکس آن نیزصادق است یعنی زایمان طبیعی در برابرکورتاژ و یا جراحی و نظایرآن قرارندارد و نمی تواند قرارداشته باشد (مگرآن که ذهنیت ها و باورهای نادرست آن ها را در برابرهم قراردهد. از همین رو به هنگام نقد این مقولات باید بجای جنگ با واژگان به سراغ این ذهنیت ها رفت و این واژگان و مقولات را ازشر آنها رها و  دموکراتیزه کرد....) . می خواهم تأکید کنم که این مقولات اصالتا حوزه ها و استقلال نسبی خود را دارند و مقولات هم ارز و متضاد نیستند و پذیرش یکی الزاما به معنی رددیگری نیست، چرا که هرکدام شرایط  و پیش فرض های متفاوت خود را دارند. آن چه که آنها را در برابرهم قرارمی دهد، در واقع  پیش داوری ها و ذهنیت های ویژه و انگاره های تبعیض آمیز و فرهنگ سنتی و نظایرآن است که به این مقولات و مفاهیم تحمیل می شود. یعنی آن نوع رویکردهائی غیردموکراتیک و مردسالارانه و سنتی پیرامون نابرابری و انکارحق زن بربدن خود. در نتیجه راه مقابله با آن ها مبارزه با این انگاره هاست و نه در تقابل قراردادن این مقولات و گفتن این اگرجامعه ناتوان از زایمان طببعیی است پس جراحی و چاقو بداست!. درست آن است بجای  آنکه بگوئیم پس زایمان طبیعی خوب است و چاقو وحراحی بداست! بگوئیم  زایمان طبیعی درجای خود خوبست  و چاقو و حراحی هم درجای خود نجات بخش است و با رویکردهائی که این ها را در تضادباهم قرارمی دهد مقابله کنیم. درعین حال می دانیم که همه این مقولات و ارزش گذاری ها نسبی و در تناسب با آگاهی و امکانات و تحولات تاریخی بشر بوده و در تناسب با افزایش آگاهی و دستاوردهای انسان چه بسا فردا ین مقولات بالکل محتواها و معناهای تازه ای پیداکند. 
منتقدعزیز می گوید شما در هر جمله در حال ارزشگذاری به روی نفی سقط جنین و اعتبار به زائوها هستید! ولی اگر استعاره را فقط استعاره بدانیم و از نقطه به نقطه وصل کردن دوحوزه مختلف و تحمیل بارمعنائی ذهنیت خود فاصله بگیریم، آن گاه باید مقولاتی چون زایمان  طبیعی  را واژگانی توصیفی- استعاره ای به شمارآورد و نه ارزش گذاری از نگاه جنسیتی. گرچه تصدیق می کنم که بارمثبت زندگی و زنده باد زندگی در قالب دفاع از زایمان طبیعی دربرابرزایمان های زورکی و مصنوعی و در مقابل ایدئولوژی مرگ و خشونت حاکم برمنطقه در این نوشته برجسته است ولی هیچ کدام در برابرمقولات معطوف به حق زن بربدن خود قرارندارد و  تأیید می کنم که دفاع از جامعه بدیل و نوین برآمده از دل جامعه کنونی و در برابربدیل های ساختگی و مصنوعی قدرتها و یا واپسگرایان  با استفاده از استعاره زایمان طبیعی و برخاسته ازمتن خودجامعه از درونمایه های اصلی این نوشته است، ولی همین مسأله از منظرنگاه نقطه به نقطه و منفک شده استعاره ها از بستربحث  به معنی داشتن نگاه جنسیتی و اعتباربخشیدن به زائوها  تلقی می شود، که بزعم من ربطی به نوشته ندارد و بیشتر به ذهنیت خاص و تداعی آزادخواننده عزیزبرمی گردد.
و اما استالینیسم؟!
 آن قسمت که به استالینیسم برمی گردد نیزقدری نیازبه توضیح دارد:
ای کاش وارداین ادعا در این بحث نمی شدید. چون وارد تونلی می شویم که درآن بهره برداری از استالین هم چون چماق سرکوب و تکفیر دارای ریشه و سنت عمیقی در میان صفوف چپ هاست، تا حدی که خود به یکی از نشانه ها و اهرم پاس دارنده فرقه گرائی و فرقه ها تبدیل شده است.
پرداختن به این موضوع گرچه مطلب را بیش ازحدحجیم می کند و فضای این نوشته را هم  برخلاف تمایل نویسنده اندکی سنگین، اما متأسفانه حال که مطرح شده است، بدون آن که بخواهم شیوه برخورد دراین مورد را تعمیم داده و مننقدخود را بداشتن گرایش استالینیستی متهم کنم، اشاره کوتاهی به آن لازم است: بی تردید نقدهای متفاوتی از استالین وجود دارند، باندازه افراد و گرایش ها. خیلی نقدها استالین را فقط درشکل و شمایل مشخصی که بروزکرده است نقدمی کنند و به نقد استالین و نه استالینیسم در تمامی وجوه خود و مستقل از زمان و مکان مشخص بسنده می کنند. در اولی شخص معینی مظهرشیطان و شربزرگ می شود، در دومی زمینه های تولید و بازتولید استالینیسم بویژه در اتخاذشیوه های مناسباتی آمیخته به سلطه در بین انسانها مطرح می شود. همین تبدیل کردن استالین به مظهرشرو شیطان بزرگ و سنجش خوب و بدعالم با آن به نقد واقعی ونادیده گرفتن ظهور و بروز استالینیسم در اشکال دیگر ولو درضدیت کامل با آن  زیان می رساند و به خط کشی ها و تولیدزبان چوبین بین چپ ها که قادر به دیالوگ و نقد و تفهیم متقابل نیستند و درآن هرکس خود به استالین کوچکی تبدیل می شود، کمک می رساند. ربط دادن یک بحث و گفتگو که نه میدان جنگ بلکه محل استدلال و درعین حال احترام به مواضع دیگری است به کسی که مثل ما نمی اندیشد، به استالین و استالینیسم، پیشاپیش یعنی زدن مهرباطله برمواضع و نگاه طرف دیگر و آوارکردن او در زیربهمن شرمهیبی چون استالین (همان توسل به انگاره شیطان بزرگ درنحله های مختلف مسلکی-مذهبی). این در کنه خود نوعی از برقرارکردن مناسبات بین انسان هاست که در آن به نحوی سلطه و غلبه کردن حرف اول را می زند، بجای پیشروی درحوزه معنا و مفهوم و دیالوگ و تعمیق آگاهی دو و چندجانبه، یکی برفرازاست و در موضع حق مطلق با دیگری که در فرود و ضلالت است هم چون مظهرباطل  و سخن گفتن از این بلندا. این نوع سخن گفتن و برقراری مناسبات بین انسانها و برخوردبا مخالف خود هم چون شلیک مهمات  بدرد از میدان بدرکردن و خلع یدکردن حریف می خورد تا ساختن بستری برای جریان یافتن بحث و دیالوگ و نقدمتقابل و انسانی، و جستجوی مشترک برای یافتن حقیقت نسبی و البته مهمتراز آن، مشارکت سازنده در فرایندساختن خود و دیگران (ما درعین حال داریم خود را نیزمی سازیم) و آفریدن مناسبات برابرانسانی. نفس بر قراری چنین معادله نابرابری در مناسبات با دیگران، آگاهانه و ناآگاهانه، خودمصداق بارزاستالینیسم است و متأسفانه در پوشش حمله به استالین چه بسا، استالینیسم ولو در رنگ و بوی متفاوتی بازتولید می شود. اگر از استالین به مثابه ی شر با رنگ وبوی مشخص و فحش سیاسی فاصله بگیریم و آن را به مولفه های واقعی و فراگیرخود تعمیم دهیم، آنگاه خواهیم دید که در وجودهریک از ما ناخواسته یک استالین کوچک وجود دارد. استالینیسم دراین معنا چیست؟ جوهراستالینیسم به گمان من خود و باورهای خود را محور و معادل حق و حقیقت تلفی کردن و براین اساس صدورحکم کردن و استیلایافتن بردیگری است.  برعکس احترام به انسان و شأن انسانی او، صرفنظر از آن که چون او می اندیشد یا نه، پادزهراستالینیسم است. در حقیقت باندازه انسانها می تواند دگراندیش و سایه وروشن نظرهای متفاوت وجود داشته باشد و ما باید در چارچوب و راستای دفاع و مبارزه برای برابری همه جانبه انسانها، این تکثرانسان ها را به پذیریم و مناسبات خود را با احترام به آن تنظیم کنیم. اگر کسی تصورکند که حق و حقیقت را یک تنه در آستین خود دارد، باندازه ای که آب برای شناکردن پیداکند بهمان اندازه استالینِ لانه کرده در درونش بیدارشده و میدان عمل پیدا خواهد کرد. 
 اشاره به وجوه استالینیسم در اشکال علنی و پوشیده و بازتولیدآن حتی در پوشش حمله به استالینیسم به معنی انداختن توپ به زمین منتقد و انتساب به آن نیست، بلکه در اصل گوشزدکردن پی آمدها و آسیب های این گونه صدوراحکام است.



*1- بعد التحریر: جالب است که ایران- آنهم تحت حکومت اسلامی- رتبه نخست زایمان ازطریق سزارین در منطقه را داشته و درسطح جهان رتبه دوم را! در حقیقت در کشورهای غربی و پیشرفته سرمایه داری رقم سزارین نسبت به زایمان طبیعی با فاصله زیادی از ایران  کمتراست که پزشکان و کارشناسان ایرانی دلایل متعددی را برای آن ارائه می کنند (از جمله دراین نوشته :  http://www.khabaronline.ir/detail/317070/society/health  چرا آمازسرازین در ایران بالاست؟ ). نکته دیگرآن که این پدیده نشان دهنده آن است که حتی در ایران بخصوص شهرهای بزرگ برغم  تبلیغات و سیاست های ترجیجی رژیم، حق انتخاب نوع زایمان عملا و تاحدودی بررژیم تحمیل شده است (گرچه مبارزه برای حق انتخاب ازسوی زنان و کنترل جامعه از سوی رژیم، بویژه درعرصه های دیگر که رژیم حساس است با شدت ادامه دارد. سوم آنکه همانطوری که درمتن نوشته هم اشاره شد، در تناسب با آگاهی و دست آوردهای علمی و رشد فرهنگ، هنجارها و ارزش های اجتماعی متحول می شوند و دیوارچپنی بین آنها وجود ندارد و چه بسا در آینده شیوه های تاکنونی منسوخ و شیوه های نوینی از باروری با مشقات کمتری به منصه ظهوربرسد و فراگیرشده و جایگزین اشکال کهن گردد. آن چه که در اصل  به بحث ما مربوط می شود، آن است که مسائل جامعه سیاسی و مبارزه برای بدیل  راعینا ( فراتر از برخی تشابه های کلی و نمادین) به عرصه مسائل حق زن بربدن خود تعمیم ندهیم و هرکدام را  در کانتکست خود بررسی کنیم.

Post a Comment