Friday, September 18, 2015

نگاهی کوتاه به سه رویداد

نگاهی کوتاه به سه رویداد: 
پشیمانی رئیس سابق بنیادنوبل از جایزه صلح به اوباما!
آن موقع وقتی شنیدیم که بنیادنوبل او را کاندیدجایزه صلح کرده است، آن هم بدون آن که منتظرعملکرداوباما به ماند همه از تعجب و از این همه رسوائی یک نهادمدعی صلح خواهی شاخ در آوردیم!. چرا که به تجره می دانستیم که تا آنجا به طبقات حاکم مربوط است اربابان قدرت برای صلح برگزیده نمی شوند. آن ها به دنبال منافع خود هستند و جنگ و صلح اگر در خدمت این هدف باشند مقدمشان گرامی داشته می شوند. البته ناگفته نماند که جوایزصلح نوبل عموما حسابگرانه و معطوف به قدرت بوده اند.
جنگ طلبی بوش و دیک چنی چنان وضعیتی را ایجادکرده بود که گردانندگان نوبل منتظرعمل نمانده و گول شعارهای غلط انداز اوباما در بیرون کشیدن نیروهای زمینی آمریکا را خوردند و شایدهم به خیال خود می خواستند او را نمک گیر کنند، بلکه وعده هایش را عملی کند!. اما اوباما تنها کاری که کرد عدم گسیل وسیع نیروهای زمینی آمریکائی بود ( آنهم زیرفشارافکارعمومی) و در عوض تمام تمرکز خود را  گذاشت بر نیروی دریائی و هوائی و استفاده گسترده از پهبادها برای ترور و کشتار،  ارسال مستشارها و تقویت جنگ های نیابتی و پروارکردن دولت های وابسته برای ایفاء نقش ژاندارمی در منطقه، جهت پرکردن خلاء نیروی زمینی. چنان که درمورد یمن و سوریه شاهدش هستیم. هیچ جنگی نبوده است که دولت آمریکا رهبر،شرکت کننده و یا حامی آن نبوده باشد. حتی درمورد دولت اردوغان هم با شرکت نمایشی دولت ترکیه در جبهه جنگ و واگذاری پایگاه نظامی خود به آمریکا، او چراغ سبزجنگ داخلی و  حمله به کردها را از آمریکا گرفت.
آیا پشیمانی سودی دارد؟. خوب حالا که برافروخته شدن بی سابقه شعله های جنگ در منطقه و انفجاربحران مهاجرت در طی زمامداری اوباما چنان شور شده که ظاهرا دست بکاران سابق نوبل را هم شرمگین ساخته است (؟) جا دارد، حتی برای یک بار و برای حفظ ظاهرهم شده بنیادنوبل بیاید طی تشریفاتی این جایزه را از حلقوم او بیرون بکشد، تا حداقل بتواند اعتباراز دست رفته ادعای دفاع از صلح را به دست آورد!. کسی هم آتش بیارجنگ باشد و هم جایزه صلح نوبل را زیربغل خود داشته باشد، شرم آورنیست؟.

پشیمانی رئیس سابق بنیادنوبل از جایزه صلح به اوباما

تبدیل شدن «فرمایشات حضرت آقا» به تف سربالا!

اصول گرایان و باندهای افراطی در منابر و رسانه های خود بسیار تلاش می کنند که ولی فقیه را فصل الخطابی معرفی کنند که بالای حرف او حرف دیگری نباشد. اما گویا نمی دانند که پس از ماجرای واترگیتی بنام احمدی نژاد و روشدن پیوسته چشمه های جدیدی از چپاول و غارتی که در زمان ریاست جمهوری وی صورت گرفته است و با عطف به این که خامنه ای پشتیبان شماره یک او بوده است، و خوردن جام زهر و دست شستن از «حماسه هسته ای»، دیگر اعتبار و اتوریته ای برای او  نمانده است،مگر به شکل صوری.یکی از نمونه های روشن این بهم ریختگی یال و کوپال «آقا»، واکنش هائی است که پس از سخنان باصطلاح قاطع و محکم اخیروی در دفاع از شورای نگهبان و نظارت استصوابی و سخن مضحکی که پیرامون حق الناس بودن اختیارات این شورا بر زبان آورد. در اصل او با پس گرفتن آن چه که در زمان انتخابات ریاست جمهوری در موردرأی مردم به عنوان حق الناس، که برای جلب مشارکت گسترده مردم در نمایش اتنخاباتی و زدودن شبهه تقلب برزبان رانده بود کوشید تا راه بهره گیری جناح رقیب از سخنان در موردانتخابات پیش رو را باطل ساخته و اجازه ندهد که آن ها تحت آن، ساطورشورای نگهبان را در حذف و سلاخی کاندیداها در «انتخابات»مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان کند کنند. بدیهی است که در منطق ماکیاولیستی قدرت، تاریخ مصرف حق الناس بودن رأی مردم تمام شده بود و حالا وقت آن است که بر حق الناس بودن رأی شورای نگهبان تأکید شود. با این همه رقبا حتی مجال ندادند که تف آقا بر لبانش خشک شود. نگاهی به دو مورد از این واکنش ها گویاست:
نخست واکنش هاشمی رفسنجانی در دیداربا اعضاء مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم است که در سخنان معنادار و کنایه آمیزی به رهبرنظام اظهارداشت:
شأن و جایگاه رهبری نظام، فراتر از سلیقه‌های سیاسی جناح‌هاست و یکی از خطرناک‌ترین حربه‌های دوستان نادان و دشمنان دانا و مخالفان نظام، پایین آوردن جایگاه رهبری در سطح یک جناح، گروه و یا حزب خاص است و متأسفانه برخی دانسته یا نادانسته این
روزها اهداف خود را با الفاظ و کلماتی ظاهرالصلاح دنبال می‌کنند.                                                                                 
چنان که مشهود است او در این سخنان خود بطورضمنی  خامنه ای را به  ابزاردست افراطی ها و دشمنان دانا  متهم می کند و باو درس رهبری می دهد. علاوه براین وی براهمیت انتخابات اسفندماه و ضرورت حضورفعال در آن اشاره کرده و درجائی از سخنانش برانتخابی بودن همه سطوح نظام و اهمیت رأی مردم پای می فشارد. واضح است که کل این سخنان در واکنش به سخنان خامنه ای بیان شده است.
در رویکردی دیگر سخنان سیدهادی خامنه ای را داریم پیرامون معنای حق الناس که در واقع انتقاد و تعریضی برسخنان برادرش «رهبرمعظم انقلاب» بشمارمی رود: حق الناس از اولین مرحله تا آخرین مرحله انتخابات وجود دارد و چنانچه ممیزی‌هایی خارج از چارچوب قانون اساسی و بر اساس تشخیص تعدادی از افراد بر کاندیداهای انتخابات مجلس اعمال شود به معنای تضییع حق‌الناس است که بالطبع ما در مورد این نوع برداشت از قانون بحث داریم.
بهرحال هرچه که به انتخابات  اسفندماه نزدیک تر می شویم، جنگ باندها برای تقسیم سهم کیک قدرت بیشتر می شود.
هاشمی رفسنجانی: جایگاه رهبری نظام، بالاتر از یک گروه و حزب خاص است
   http://www.kaleme.com/1394/06/23/klm-224516/
 
 حق الناس یعنی حضورمردم درهمه مراحل انتخابات
http://www.kaleme.com/1394/06/22/klm-224382/

فراخوان سیاستمداران چپ گرای اروپا به نافرمانی علیه اقتصادریاضتی.
برنامه اقتصادی – نئولیبرالیستی-ریاضت کشانه در مقیاس قاره را می توان، تنها با مبارزه مشترک مردمان این قاره و شکل گیری یک جنبش ضدریاضتی سراسری به عقب راند. تجربه یونان  درس بزرگی برای ضرورت شکل گیری یک چنین جبهه گسترده ای در جهت یک اروپای احتماعی است.*  فراخوان زیر گامی در همین راستاست. پیروزی جناح چپ حزب کارگرانگلستان بر جناح راست آن نیز با توجه به اهمیت انگلستان هم چون مهدنئولیبرالیسم و حلقه مهمی در آن دارای اهمیت زیادی است و نشان دهنده وجود بسترمساعدی برای چنین رویکردسراسری در قاره اروپاست. جنبش های ضدریاضتی ایتالیا و اسپانیا و پرتقال و .. نیز همگی دال برآن است.  شواهد متعددی نشان دهنده آن است که نئولیبرالیسم علیرغم نفوذگسترده ای که در دولت ها و نهادهای مالی و سیاسی بین المللی دارد، پس از سه دهه  تاخت و تاز و حمله به زندگی مردم و خشکاندن وجوه اجتماعی دولت ها، با به وجودآوردن بحران های عظیم جهانی و منطقه ای بخصوص با بیکاری و جنگ و فقر و بحران مهاجرت و.. و مهم تر از همه نارضایتی گسترده نسل جوان به نفس نفس افتاده است:

نه مردم یونان، جان تازه ای به رؤیای اروپای اجتماعی می دمد!

فراخوان سیاستمداران چپ‌گرا: نافرمانی مدنی علیه اقتصاد ریاضتی – رادیو دویچه وله
و
گسست از اروپای ریاضتی. فراخوان  پنج چهره برجسته چپ اروپا

Post a Comment