Saturday, December 30, 2017

یش لرزه های زلزله سیاسی-اجتماعی؟

  پیش لرزه های زلزله سیاسی-اجتماعی؟
بین سرخوردگی از صندوق رأی تا اعتراضات خیابانی، فاصله چندانی نیست!
وقوع اعتراض های متعدد با شعارهائی ساختارشکنانه و در شهرهای گوناگون کشور ( تاکنون در بیش از پانزده شهر)، در تقارن با آستانه سالگردنهم دیماه هشتادوهشت که رژیم آن را کوبیدن میخ بر تابوت فتنه و پایان دادن به اعتراضات خیابانی می نامد، بخودی خود پرمعنا می نماید. چنان که سپاه در بیانیه ای نسبت به شروع فتنه پیچیده تری هشدارمی دهد و با تهدید و انتقاد از منازعات درون حاکمیت، خواهان وحدت همه جناح ها می شود. با توجه به این که سپاه خود در رأس آماج های مردم قراردارد، ابزاراین نگرانی عجیب نیست.
گرچه اعتراضات صورت گرفته به لحاظ کمیت قابل قیاس با سال 88 نیست، اما چه بسا در حکم جرقه های اولیه ای برای آن باشد. اعتراضات هشتادوهشت که عمدتا در تهران و تاحدی در برخی استان ها و شهرستان ها جریان داشت با اعتراض به تقلب انتخاباتی شروع شد و با شعار پس گرفتن رأی خود و عمدتا شعارهای سیاسی همراه شد که  پس از هشت ماه سرکوب شد. این بار اما در فصل "انتخابات" و دوره دوم ریاست  روحانی، کاندیداهای رژیم برای کشاندن مردم به پای صندوق ها سخت به افشاء یکدیگر پرداختند و به انواع وعده های دروغ و فریبنده و دهان پرکن متوسل شدند، که بالکل فراتر از ظرفیت نظام بودند. پایان "انتخابات" با چرخش سریع به راست و اعلام سرسپردگی روحانی به خامنه ای و سپاه و اصول گرایان همراه بود که خود را در گزینش اعضاء کابینه و نزدیکی به سپاه و تنظیم بودجه با اولویت های  نهادهای نظامی و کاهش بودجه های عمرانی و اجتماعی و خدماتی و در یک کلام بودجه انقباضی و معطوف به سیاست تعدیل اقتصادی به نمایش گذاشت. بهرحال، به همان سرعتی که چرخش به راست صورت گرفت، حباب انتظارات برانگیخته شده و وعده های مطالباتی هم به یک باره ترکید و خشم و نا امیدی شدیدی سرریز شده است که این بار خود را -و بخشا- در جامعه مجازی به شکل اعلام پشیمانی گسترده از رأی های به صندوق انداخته نشان داد. که بسیاری آن را نشانه عبوررأی دهندگان از روحانی و نظام تعبیرکردند. همه این ها بر بستری از بحران های عمیق و مزمنی که ویژگی اشان فعال شدن همزمان گسل های اعماق است، صورت می گیرد. بحران هائی که رژیم را از یکسو و مردم را از جانب دیگر در چنبره خود گرفته است. تشدیدتضادهای درونی، بحران اقتدارولی فقیه و بحران جانشینی، درکنارگسل ها و بحران اقتصادی  (گرانی و بیکاری و انواع مطالبات اقتصادی)، بحران زیست محیطی گسترده و از جمله آلودگی شدید و مداوم هوا که همه را بطورروزمره می گزد، و بحران هائی چون زمین لرزه که فرسودگی کامل زیرساخت ها و ناکارآمدی رژیم را در کناربی اعتمادی وسیع به سیستم و کارگزارانش، یکجا به نمایش عمومی می گذارد. همزمان انواع تبعیض های اجتماعی، جنسی و عقیدتی و قومی و فرهنگی و توهین و تحقیرعمومی از تریبون های رسمی هر روز با ابعادروزافزونی اعمال می شود. خالی کردن صندوق های بازنشستگی و تأمین اجتماعی، مال باختگان و بالاکشیدن اندوخته های شماروسیعی از آن ها، بانک های نیمه ورشکسته، تعمیق استبدادولایت مطلقه و سرکوب در کنارچشم اندازورودکشور به مرحله تازه ای از تهدیدها و تحریم ها .... همه و همه دست بدست هم داده و باردیگر چشم اندازسرریزشدن خشم و اعتراضات عمومی را برجسته ساخته است. چنان که در همین اعتراضات اولیه می توان ردپای همه آن ها را در مطالبات و شعارهای شرکت کنندگان مشاهده کرد. همانطور که نگرانی رژیم را نیز می توان از خلال برخی واکنش های کارگزاراش مشاهده کرد: استانداری تهران هرگونه تجمعات را غیرقانونی اعلام کرده و تهدید به برخوردقاطع کرده است. جهانگیری معاون رئیس جمهوری نسبت به ورود و تحریک رقبا در این گونه تظاهرات هشدارداده و می گوید دودش به چشم همه خواهدرفت و باید بدانند که شروع کننده پایان دهنده نیست. گرچه بخصوص در جرقه های آغازین معمولا ادعای حضور و یا متهم کردن رقبا به دامن زدن به آن معمول بوده است، حتی به عنوا ن بخشی از جنگ روانی بخشا با نسبت دادن به خودرژیم و عوامل آن سعی می شود که با سست کردن اعتمادعمومی از مشارکت گسترده ترمردم جلوگیری شود و این در حالی است که بطورکلی در قیاس با 88 از نفوذ و حضورباندهای درونی رژیم بر اعتراضات به میزان زیادی کاسته شده است. با این همه نگرانی رژیم از نارضایتی عمومی و خطرسرریزشدن آن ها، از خلال سخنان آن ها مشهوداست. عضوهیأت اجرائی فراکسیون مستقلین ولائی مجلس می گوید که هرکسی قایق نظام را سوراخ کند بداند که همه با هم غرق می شویم. نماینده دیگرمجلس، محمودصادقی، از ضرورت شنیدن صدای مردم سخن می گوید و مواردمتعدی از ابرازاین گونه نگرانی ها، مثلا زیباکلام، نسبت به پاک کردن صورت مسأله وجوددارند و راجع به خطرنادیده گرفتن واقعیت نارضائی های انباشته شده و وجود گسل های گسترده و متعدد در جامعه و نیز خطرفرافکنی علل واقعی هشدار می دهند. بخصوص برقراری جوپلیسی حاکم بر تهران بخوبی نگرانی رژیم را نشان می دهد.

رابطه خیابان و صندوق رأی
از مدت ها پیش رابطه ای تنگاتنگ و در عین حال شکننده بین صندوق رأی و خیابان در فضای سیاسی ایران به طورتنگاتنگی به هم تنیده شده اند که بیانگرقدرت تبدیل سریع اولی به دومی است. بطوری که رویگردانی از صندوق جادو می تواند سبب کمانه کردن اعتراضات به عرصه عمومی باشد. گرچه رژیم در فصول "انتخابات" کذائی خود با انواع ترفندها و معرکه گیری که البته به مدداغواگری های معرکه گیران حرفه ای امثال اصلاح طلبان و اعتدالی ها و  آوازه گران داخلی و خارجی آن ها و در همراهی شماری از رسانه های کلان خارجی صورت می گیرد، مردم را مخیر به گزین بین مارغاشیه وافعی جرار می کنند؛ اما مردم که بکرات نیش زهرآگین هردو را آزموده اند، و خروجی "انتخاب" های خود را مکررا با پوست و گوشت خود لمس کرده اند، بیش از پیش به هردوجناح رژیم بی اعتمادشده و از آن ها رویگردان می شوند. ریزش نیرو و لاغرشدن بدنه حمایتی رژیم از نتایج آن بوده است. بی تردید سنگین ترشدن وزنه آن ها و غلبه بر نیرنگ و اغواگری های سراپا دروغ رژیم و اعوان و انصارش، می تواند به جادوی صندوق و متتشت کردن صفوف مردم و در هم شکستن طلسم بقاءرژیم پایان بخشد و مسیر و چشم اندازدیگری را در مبارزه علیه نظام سراپا فاسد و گندیده بگشاید. وقوع پیش زلزله های اخیراجتماعی نشان دهنده تحولاتی است که در زیرپوست جامعه در حال وقوع است و البته کسی نمی تواند زمان و ابعادوقوع آن را پیش بینی کند. چنان که گدازه های به بیرون پرتاب شده این پیش زلزله ها نشان می دهند، آمیزه ای از مطالبات اقتصادی، و اجتماعی و ضداستبدادی و رویکردهای منطقه ای و جهانی رژیم، و افزایش وزن و حضور لایه ها و اقشارفرودست و جوانان در آن مشهود است. که رویهمرفته آمیزه ای از رنگ و بوی اعتراضات 88 و اوائل سال های هفتاد-دوره دوم ریاست جمهوری رفسنجانی به آن بخشیده است. با این وجود، مطابق تجربه های گذشته، نفس بحران و سرریزشدن خشم عمومی، نمی تواند فی نفسه به معنی موفقیت و رهائی از گردابی که جامعه در آن فرورفته است باشد. در این رابطه علاوه بر اهمیت گسترش پایگاه اجتماعی اعتراضات به عنوان یکی از شروط مهم موفقیت، اما می دانیم که نفوذ موج سواران گوناگونی از جناح های درونی حکومت و یا قدرت های خارجی و عوامل آن ها نیز جنبش را تهدید می کند. آن ها  آماده هستند با بهره گیری از نقاط آسیب پذیرجنبش و کم آگاهی برخی اقشار، و با انواع ادعاها و شعارها، همانطور که در انقلاب بهمن 57 اتفاق افتد، مستظهر به حمایت قدرت ها و سوار برموج های اعتراضی، بدان سمت و سوی قهقرائی و غیردموکراتیک و غیرترقی خوانه بدهند؛ بخصوص با موج سواری و سوء استفاده از اعتراضات کمتر آگاه جامعه.

 آن چه که می تواند جلوی وقوع این نوع فاجعه و هرزرفتن انرژی را بگیرد، قبل از هرچیز حضور و نقش آفرینی جنبش های اقشار و لایه های آگاه تر و سازمان یافته تر و متکی بر مطالبات پایه ای و مشخص از یکسو و پیوندآن ها با یکدیگر از سوی دیگراست. در این رابطه بخصوص مثلت جنبش کارگران و معلمان و دانشجویان که بطورنسبی در طی مبارزات سال های گذشته آبدیده و ساخته و پرداخته شده اند و از انسجام و مطالبات و آگاهی کمابیش مطلوب و ترقی خواهانه برخوردارند، در کنارسایرجریان ها و جنش های اعتراضی اهمیت تعیین کننده ای دارد. نقشی که تحقق آن بدون پیوندمطالبات خود با مطالبات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ناممکن است. این ها فی الواقع نیتجه و سرمایه های یک دوره طولانی مبارزه و تجربه هستند که قادرند مسیرگام های رو به جلو را بگشایند. بدیهی است که نقش نیروها و کنشگران و فعالین و روشنفکران آگاه و ترقی خواه در تقویت کمی و کیفی و تحکیم این روند بر کسی پوشیده نیست. اما مشروط به آن است که تلاش های آنان بجای کاشتن گل در گلدان و تک خوانی کردن، صرف افشاندن بذرها در مزرع جنبش ها و تقویت و ارتقاء این جنبش ها باشد. بدون چنین زیرساختنی خطربه بیراهه رفتن جنبش ها و اتلاف فرصت های طلائی همواره وجود خواهدداشت.
چنان که نشانه ها حکایت می کنند، به هم آمیزی بحران های گوناگون و همزمان فعال و لاجرم درگیرشدن آحادمردم با آن ها، بسترسازاصلی شکل گیری و به هم پیوستن جویبارهای اعتراضات و جنبش های گوناگون به یکدیگر برای شکل گیری یک شط خروشان از یکسو و تشدیدشکاف های درونی سیستم و به ریختن انسجام ایدئولوژیکی و گفتمانی و لاجرم یک پارچکی آن ها از سوی دیگر به عنوان شروط لازم در حال فراهم آمدن است. چنان که شاهدیم اکنون شکاف های درونی حاکمیت اوج و ابعادتازه ای یافته است. اصل دامن زدن به پراکندگی صفوف داخلی دشمن و افزایش همگرائی در صفوف مردم، به عنوان قاعده طلائی و کهن نبردهای پیروز امری ناشناخته نیست.  رژیم نه فقط قادرنشده شکاف های برآمده از جنبش های اعتراضی سال هشتادو هشت را ترمیم کند، بلکه بردامنه آن هم افزوده شده است:
  
خامنه ای: اپوزیسیون بازی ممنوع!
برخوردخامنه ای با احمدی نژادسر به شورش برداشته، همواره محتاطانه بوده است و حتی در سخنان اخیر هم بدون نام بردن صریح و اتلاق سخن خود، به مسئولان حال و گذشته سعی کرد که ضرب مواجه مستقیم با او را بگیرد. با این همه در قیاس با برخوردهای تا کنونی اش با او گامی جلو بود و همراه با تهدیدی که پیام اصلی اش آن بود که: اپوزیسیون بازی ممنوع!. و این که میزان حال فعلی افراداست. هم چنین خامنه ای با پاسخگودانستن رؤسای جمهوری که همه اختیارات و امکانات در اختیارشان بوده است، در واقع مسئولیت خود در قبال اختیارات فوق العاده اش بعنوان ولی فقیه را مسکوت گذاشت، بخصوص که در برکشیدن و دفاع از بیلان کاراحمدی نژاد بیش از دیگررؤسای جهوری قبلی سنگ تمام گذاشته بود. در حقیقت اگر فرمانش مطاع باشد و اگر جدی گرفته شود، چون ما با بحران اقتداررهبری هم مواجه هستیم ، او با این فرمان و دستورخود به عنوان رهبرنظام، رسما حق انتقاد کردن  رؤسای جمهور اعم از گذشته و حال را و حتی فراتر از آن همه مسئولان لااقل مهم کشور نسبت به نظام را سلب کرد و لابد چون دستورات او برابرقانون انگاشته می شود و مطاع، از این پس باید یک جرم مشهود بشمارآید. البته می دانیم که توازن واقعی نیرو حرف آخر را می زند و چه بسا این نوع فرامین حضرت آقا به تف سربالا تبدیل شود. هم چنین می دانیم که این فرمان نمی تواند حکم همه شمول داشته باشد و بهمین دلیل خودناقض خویش است: در واقع قصد وغرض او صرفا منع انتقاد به خودی ها و منصوبین و نزدیکانش هست. بهمین دلیل در اصل مخاطب او جناح مخالف است و نه نزدیکان و منصوبینش. و گرنه، آتش به اختیاران منصوب او مثل علم الهدی جرئت نمی کردند این دولت و کارگزاران نظام و سیاست های آن ها را  در خطبه های نمازجمعه و ... این چنین نواخته و به محاکمه به کشد و آن ها را متهم به بند و یست با دشمنان و پیشروی خزنده و یا جاسوسی و یا پیش بردسکولاریسم و... بکند. هیچ گاه او و امثال او مورداعتراض خامنه ای قرارنگرفته اند و برعکس با این نوع سخنان وی آتش به اختیاران بر تهاجمات خویش می افزایند. پس غرض صرفا منع انتقاد از آن سو به این سو، یعنی به مرکزاقتدار و منصوبان اوست و گرنه از این سو هم چنان با شدت و حدت بیشتری ادامه خواهد داشت. اما واقعیت دیگر آن است که در آستانه چهلمین سال به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی و افزایش فلاکت و سرکوب و ناکارآئی سیستم، چنان تضادهای درونی و بحران های بزرگ و شکست ها و بی کفایتی های رژیم مرئی و عریان گشته و به روی صحنه رانده شده اند و چنان انتقادها و نارضایتی ها در همه حوزه های ریز و درشت چه به شکل اظهارات علنی و چه به شکل تجمعات اعتراضی فراگیرشده است، که خامنه ای و بسیاری از نزدیکان وی را نگران سرنوشت نظام و گستره ابراز یأس و ناامیدی مردم از نظام و لاجرم انفجاراعتراضات کرده است، که خامنه ای عملا خواهان آتش بس زبانی در سطوح بالای مسئولان نظام شده است. آرایش جدیدسپاه و بسیج برای کنترل محلات نیز نشان دیگری از این نگرانی است. در واقع رژیم در طی همه این سال ها هیچ معضل مهم و اساسی و راهبردی را نتوانسته است حل کند، و جز انباشت آن ها، اعم از تضادها و تنش های درونی  و مسائل اقتصادی و معیشتی و زیست محیطی و بحران ها و آسیب های گوناگون اجتماعی و چه افزایش تنش های بی پایانش با منطقه و جهان، کاری نکرده است. بقول معضلات را به زیرفرش فرستاده و اکنون دیگر چنان انباشته شده اند که حتی پنهان کردنشان هم دشوار و ناممکن شده است.

البته وجودچنین منازعاتی در عین فرسوده ساختن رژیم بخشی از سوخت و سازبقاء رژیم و اعمال قدرت توسط هسته اصلی را در طی چهاردهه گذشته تشکیل می داده اند:
این نوع طغیان های درونی باندهای درون سیستم، معمولا در شرایطی رخ می دهند که اولا سیستم برای حفظ اقتداردر حال افت خود، از فازانبساطی واردفارانقباضی خود یعنی تنگ ترکردن محفظه خود می شود. معنای این سخن تصفیه از یکسو و بازتوزیع قدرت یعنی انتقال قدرت های بخشا توزیع شده در حاشیه به سوی مرکز یعنی کانون اصلی قدرت و ولایت مطلقه از سوی دیگراست. بخش حاشیه هم با رفتن به حاشیه بیشتر باید به وظایف و خدمات خود ادامه دهند. پدیده ای که این روزها با نشانگان متعددی همراه است. مثلا وقتی خامنه ای از زبان آبدارچی خود می گوید لعنت خدا بر جهانگیری، و یا وقتی روحانی جوری نفس می کشد که سروصدایش را کسی نشود، همه و همه این نشانه ها به معنای ورودهسته سفت قدرت به دوره دفع نیروهای است که نسبت به مرکز، ذوب شدگی و تبعیت لازم را ندارند. آن ها قربانیان بازتوزیع قدرت بسودهسته سفت قدرت هستند. در حالی که خود آن ها در این بارتولید نقش داشته و دارند نباید فراموش کنیم که فراینداجتناب ناپذیرقبض و بسط سیستم بخشی از سازوکارزیستی او را تشکیل می دهد و گرنه فروپاشی قطعی خواهد بود. علاوه براین وقتی مطرح می شود که نارضایتی و شکاف بین مردم و حاکمیت به چنان درجه ای از وخامت رسیده باشد که انتقاد از رژیم به عنوان یک سرمایه و حیثیت سیاسی محسوب شود و بتواند به عنوان ابزاری بازدارنده در برابرحذف عمل کند. همانطور که مثلا مشائی می گوید زندان رفتن و شلاق خوردن و اعدام شدن در مقابل کاخ ریاست جمهوری و قوه قضائیه افتخارمی آورد. احمدی نژاد و باندنزدیک باو بخوبی متوجه پایان تاریخ مصرف و دستورپرونده سازی و و چیدن پروبال خود و یارانش  شده است. فرق احمدی نژاد و باندحامی او با امثال خاتمی آن است که حاضر نیست که مثل آن ها، بی سروصدا به مذبح برود. منطق بهترین دفاع حمله است در منش او ریشه دارد. گرچه خوب می داند که پرونده و بیلان کار او به بیخ ریش خامنه ای و سپاه هم بنداست که او را برکشیدند و کیشش دادند. و بهمین دل گرچه سعی می کند بطورمستقیم با شخص وی مواجه نشود و از "بیخ ریش" وی بودن به عنوان سپری سودجوید، با این همه او به مددشم سیاسی اش با تشخیص این که دولت هیچ کاره است و با وقوف به نفرت جامعه از سیستم بویژه قوه قضائیه، نوک تیز حمله خود  را متوجه یکی از نزدیک ترین و فرمان بردارترین نهاد تحت امرخامنه ای کشانده است. او که به یمن رئیس جمهورموردنظرخامنه ای 8 سال کشور را اداره کرد، حاضرنیست به پذیرش بازنشستگی سیاسی و پایان مصرف خود نیست. و به انواع ترفندها می کوشد که به آن ها بفهماند که چیدن پرو بالش بی هزینه نخواهد بود. فعلا باید منتظرواکنش و اقدامات خامنه ای و نیروهای تحت امرش بود که چگونه می خواهند چاشنی این بحران درونی خود را بیرون بکشند، با ریش سفیدی (و حکمیت، آن گونه که برخی مطرح ساخته اند) و یا پرونده سازی و احیانا بازداشت و یا حصرخانگی و امثال آن. گرچه خامنه ای تلویحا خاطرنشان ساخته است که او کسی نیست که کوتاه بیاید.

روحانی که می داند نوبت او هم فراخواهدرسید و قبلا هم خامنه ای او را به سرنوشت بنی صدرتهدید کرده بود، می کوشد در دوره دوم ریاستش با پائین کشیدن فتیله و نرم کردن کردار و گفتارش و با خوش خوش خدمتی به نهادهای قدرت و جلب رضایت سپاه، از سرنوشت شومی که در انتظارهمه خالقان هیولا در انتظارآن هاهست بگریزد. غافل از آن که در اقلیم ولایت مطلقه فقیه، دو پادشاه در یک جا نگنجند و سیستم ظرفیت تحمل و گنجایش هیچ کسی را که بخواهد با رهبری ولواندکی زاویه داشته باشد ندارد. در این میان هیچ چپزی رقت انگیزتر از رفتاراصلاح طلبان که برای تصفیه حساب با احمدی نژاد به قوه قضائیه و خامنه ای دخیل بسته اند نیست. آن ها با توسل به فرانگشتاین ( و قوه قضائیه منفورآن) که جز از طریق بلعیدن خالقان خود تغذیه نمی کند، در تهیه حلقه طناب برای خود سر از پا نمی شناسند. آن ها هرگز قادر به فهم این واقعیت ساده نیستند که چگونه دربازی شطرنجی که مهره های مهمی از اصول گرایان را از مجلس حذف و شورای شهر را پس گرفتند ( البته به مددفریب بخشی از مردم)، در زمانی کوتاه این چنین به سمت کیش مات شدن حرکت کردند.

29.12. 2017    تقی روزبه
Post a Comment