Wednesday, May 16, 2007

فرانسه یک بستر ودورؤیا!

تقی روزبه
Taghi_roozbeh@yahoo.com

درفرانسه هنوزنبرد به پایان نرسیده است
تحولات وجهت گیری های عمومی کشور فرانسه وپی آمدهای آن -چه بسوی چپ و چه به سوی راست- بلحاظ تأثیرگذاری درسایرکشورهای اروپا ودیگرنقا ط جهان،همواره دارای اهمیت بوده است.ازهمین رونتیجه رقابت انتخاباتی اخیرفرانسه که بسود جناح راست و نماینده آن سارکوزی تمام شد، به مثابه چرخشی براست واگردقیق تر بگوئیم به راست ترموردتوجه قرارگرفته است. درواقع راست میانه که سال ها قدرت را بدست داشت این باربا چهره ای راست ترواردمیدان رقابت شد و پیروزانتخاباتی گردید که درآن 85 درصد مردم فرانسه شرکت کرده بودند. بوش و بلر، سرشارازپیروزی،ازاولین کسانی بودند که باوتبریک گفتند و کاخ سفید اعلام داشت که درانتظارهمکاری بیشتروسازنده بین آمریکا و فرانسه-یعنی یکی ازموادبرنامه ای سارکوزی دردوره رقابت انتخاباتی- است. درهرحال همواره تحولات فرانسه درمقاطع حساس به مثابه برش مناسبی برای بازبینی روندها و تحولات جهانی وضعف ها ویا نقاط قوت جنبش ها ونیروهای چپ درسطح قاره مغتنم شمرده می شود.وازهمین رو بهره گیری ازچنین فرصت هائی ازسوی طرفداران سوسیالیسم،برای درک دقیق تروضعیت دارای اهمیت است.
درنگاهی به این برش قبل ازهرچیز سه مؤلفه بیش ازعوامل دیگرخود را نشان می دهد:
1-تداوم تعرض نئولیبرالیسم و جناح راست سرمایه داری علیه کارگران و کلیه زحمتکشان علیرغم تشدید بحران های آن.
2-کارکرد نظام انتخاباتی معمول جوامع بورژوائی ومیزان کارآئی آن در کشاندن مردم درمقیاس گسترده به عرصه رأی همگانی و یادموکراسی پارلمانی ِ تحت کنترل بورژوازی.
3-پراکندگی نیروهای چپ ونفوذ اندک آن ها دررأی دهندگان وبویژه درمیان کارگران و زحمتکشان.
بی شک بررسی ونقد جامع محورهای فوق ازمنظرمدافعان برابری اجتماعی وبرپاکننده گان جهانی دیگر،امر دشواری است که تنها می تواند بامشارکت گسترده مدافعان آن بویژه درخود فرانسه صورت گیرد، تا نهایتا بتوان ازآن درس ها وتوشه های لازم را بر گرفت. نوشته حاضرتلاش دارد تاآن جا که درگنجایش یک مقاله وبضاعت نویسنده است،به گوشه هائی ازآن به پردازد. درحالی که بررسی دقیق ترجمع بندی تحولات اخیردرفرانسه هم نیازمند اشراف بیشتربردقایق تحولات وهم مشارکت گسترده ترصاحب نظران است.
درطی سال های گذشته با فروپاشی اردوگاه شرق ویکه تازشدن آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت حاکم برجهان،بویژه با روی کارآمدن نومحافظه کاران ورویکرد یک جانبه گرائی و حمله به عراق، تلاش زیادی توسط امپریالیسم آمریکا برای کنترل بیشتراروپا وتبعیت آن ازسیاست های دولت آمریکا بعمل آمد. دراین میان با توجه به رویکرد دولت های فرانسه و آلمان درمورد جنگ عراق که دراساس،مقابله با یکه تازی ویک جانبه گرائی دولت آمریکا و تقویت مواضع امپریالیسم اروپا بشمارمی رفت،نومحافظه کاران آمریکا،سخن از اروپای پیروجوان به میان آوردند وکوشیدند که با تقویت کفه اروپای باصطلاح جوان اروپای پیررا که ائتلاف آلمان و فرانسه ثقل آن را تشکیل می دادمنزوی سازند.گرچه زمین گیرشدن وشکست آمریکا درعراق که لرزه به اندام امپریالیسم آمریکا به مثابه قدرت هژمونیک وپرمدعای سرمایه داری افکند ودامنه امواجش سبب منزوی شدن بیش ازپیش بلرمتحد وفادارآمریکا دراروپا، وکله پاشدن دولت های پروآمریکائی اسپانیا و ایتالیا وناکامی درپروژه مورد نظرکاخ سفید گردید،بااین همه سیررویدادها ازمسیردیگر،توانست تاحدی ضعف وفتوردولت آمریکا وافت شتابان سرکردگی آن را جبران کند.ازمیان این "سایررویدادها"،صرفنظرازسربلندکردن رقبای جدید وتازه نفسی چون چین و هند درعرصه های اقتصادی و روسیه ازجهت سیاسی ...، می توان به دوعامل هم گراکننده اشاره کرد:نخست عامل مقطعی وبرانگیزاننده سیاست های ارتجاعی جمهوری اسلامی دردست یابی به سلاح هسته ای(درکنارکره شمالی)، که نیازاروپا به دولت آمریکا بعنوان نیروی نگاهبان نظم جهانی را خاطرنشان ساخت ودیگری عامل اساسی تر تحول ساختاری مربوط به جهانی سازی نئولیبرالیستی که ویروس واگیرآن ازمدت ها پیش دامن کشورهای اروپائی راگرفته بود.قبلا این رویداددرآلمان صورت گرفته بود که نتیجه آن بقدرت رسیدن راست دموکرات مسیحی- ودرنتیجه تقویت همگرائی آلمان و آمریکا- بود. پیش ازآن حزب سوسیال دموکرات آلمان که دررأس قوه مجریه قرارداشت تا آنجا که توانست راه پیشروی نئولیبرالیسم را هموارکرد وسپس درنیمه راه قدرت رابه رقیب تازه نفس خود واگذارکرد و بدترازآن دریک ائتلاف شوم تاریخی-شوم برای تاریخ سوسیال دموکراسی- بعنوان متحد جناح راست بورژوازی درتکمیل وظیفه تاریخی زدودن بقایای دولت رفاه، کابینه مشترکی تشکیل داد تا بقیه راه را درهمکاری با یکدیگر به پیمایند. وباین ترتیب میخ تازه ای برتابوب سوسیال دموکراسی کوبیده شد.الگوی سوسیال دموکرات های آلمان،همان الگوی بلربود که با مصادره شعارهای محافظه کاران و نئولیبرال ها وبزک کردن آن ها،توانسته بودیک دهه قبل درانتخابات انگلیس پیروزشود.تقبل وظیفه پیشبردسیاست های جهانی سازی نئولیبرالیستی بوسیله سوسیال دموکرات ها دربرخی کشورها،درشرایطی که عموما حاکمیت مستقیم جناح راست بورژوازی با مقاومت گسترده کارگران وزحمتکشان روبرومی شد،مضمون اصلی الگوی فوق بود. البته سمت گیری فرانسه دراین جهت به گونه ای متفاوت و ازطریق چرخش راست میانه به سمت راستِ افراطی وازنوع تعدیل شده آن صورت می گیرد.مضمون عمده واصلی این تحول،به نوعی پوست اندازی بورژوازی فرانسه درجهت انطباق با روندهای ساختاری سرمایه داری درفازجهانی سازی نولیبرالیستی است. شتاب بخشیدن به نئولیبرالیزه کردن جامعه فرانسه وخداحافظی با بقایای دولت رفاه و افزایش قدرت رقابت فرانسه دربازارجهانی ازاهداف عمده آنست.
تغییرآری، اما بکدام سو؟
درفرانسه تغییرودگرکونی بصورت یک امرضروری ومحسوس برای عموم مردم مطرح شده است.درنزدبورژوازی هدف عاجل همانگونه که اشاره شد، بهبود قدرت رقابتی سرمایه داران فرانسوی دربازارجهانی است که با حضوررقبای تازه وسبقت کردن شتابان نئولیبرالیزه شدن درشماری از کشورهای صنعتی، باخطرنزول نسبی مواجه شده است. اما برای بخش بزرگی ازمردم فرانسه این تغییرحاوی معنای دیگری است:حدود دوسال پیش آن ها به قانون اساسی اروپا-که رسمیت بخشیدن به اروپای نئولیبرال را بشارت می داد- رأی منفی دادند.سال گذشته تراکم بحران،موجب انفجارخشم وشورش گسترده جوانان محلات حاشیه نشین شهرهای بزرگ وازجمله فرانسویان خارجی تبارو شورش های گسترده آنان گردید. پس نیازفرانسه به جراحی وتغییرات ساختاری ازهردوسو احساس می گردد و کشمکش ها و بحران های سالیان اخیررا باید منازعه بین این دو رؤیای متفاوت بشمار آورد.
ازیکسو مبارزه عموما دفاعی اکثریت بزرگی ازکارگران وزحمتکشان وجوانان فرانسوی برای حفظ خاکریزهائی چون 35 ساعت کاردرهفته و بیمه های اجتماعی ویافتن شغل و تضمین آینده است که با دفاع ازمطالبات آزادیخواهانه و سنت های دموکراتیک بجا مانده ازانقلاب فرانسه تقویت می گردد.وازسوی دیگرتعرض بورژوازی فرانسه برای ارزان ترکردن نیروی کار وتقلیل سهم آن ازارزش افزوده که اساسا درقالب شعارهائی چون کاهش مالیات( سرمایه داران) وکاستن ازهزینه های اجتماعی دولت نظیربیمه های اجتماعی وشناورکردن ثبات شغلی وافزایش ساعات کاربیان می شود. سیاستی که دریک کلام به معنای تشدید استثماروکاستن ازساعات فراغت وسرشکن کردن بازهم بیشتر هزینه های عمومی بر دوش کارگران و کلیه مزدوحقوق بگیران وکسبه و تولید کنند گان خرد است.که البته همه این ها باالگوی ئوسعه نئولیبرالیستی نوع آمریکائی-انگلیسی(ریگانی-تاچری) وبا هدف افزایش سهم بورژوازی فرانسه دربازارجهانی پی گرفته می شود.این مضمون آن کشمکشی است که سال هاست فرانسه را دراروپا به کانون اصلی جدال فی مابین دو الگوی تؤسعه –الگوی تؤسعه به شیوه آمریکائی والگوی تؤسعه بسود ارتقاء سطح زندگی مردم زحمتکش وسهیم کردن آنان ازدست آوردهای رشد شتابان تکنولوژی نوین در دهه های اخیروباهدف گسترش ساعات فراغت کارگران، مبدل ساخته است. درواقع سبقت تحولات مشابه درپاره ای ازکشورهای مهم وصنعتی دیگراروپاوجهان،تحت عنوان اصلاحات اقتصادی با هدف انعطاف پذیرکردن نیروی کار،کاستن از هزینه های عمومی وباصطلاح کوچک کردن دولت باحذف پاره ای ازوظایف اجتماعی آن ونیزباانتقال پاره ای دیگر به بخش خصوصی وباین ترتیب کالائی شدن بیش ازپیش خدمات عمومی و نیازهای اجتماعی،کاستن ازمیزان مالیات بورژوازی،درکنارعواملی چون ظهورقدرت اقتصادی چین و هندو.. توان رقابت بورژوازی فرانسه وجایگاه آن را درسطح جهانی مورد تهدید قرارداده است.بورژوازی فرانسه با بهره گرفتن ازچنین وضعیتی وبابکارگیری مهارت و تردستی که درپدیده ای بنام سارکوزی سراغ دارد، تلاش کرده ومی کند که منافع اخص خود را به عنوان منافع عموم مردم فرانسه وانمود کند.باین ترتیب هنرقطب مخالف نیزمی توانست دراین امرخلاصه شود که تاچه حد قادراست نشان دهد،که این منافع اخص بورژوازی است که بنام فرانسه و مردم آن سخن می گوید وچرا هیچ ربطی به منافع عمومی نداشته و دربرابرمردم فرانسه قراردارد. هنری که متأسفانه درسطح لازم وجود نداشت.
مسأله آن است که بورژوازی علیرغم بهره گیری ازناسیونالیسم، بویژه دردوره جهانی سازی"وطن" ندارد.وطن او آن جاست که به سرمایه سود بیشتری می دهد وسود بیشترآنجاست که هم منابع و هم کارارزان وبدون حمایت های اجتماعی وجود دارد.واگربورژوازی فرانسه بخواهد بخشی ازسرمایه های کلان خود را در"وطن" سرمایه گذاری کند واگرقرارباشد فرانسه بخش بیشتری ازسرمایه های بورژواهای دیگرکشورها رابسوی خودجذب کند، این کاررا باید با کاستن ازسطح دستمزدکارگران فرانسوی وافزایش استثمارآن،وبا شعارکاربیشرودستمزدکمتر،به پیش ببرد.آری اگرلعاب های رنگین شعارهای بورژوازی فرانسه را به تراشیم درپشت آن به اهداف روشنی میرسیم که مضمونش چیزی جزکاستن ازمالیات صاحبان درآمدهای بالا،وافکندن بارهم بیشتر بارهزینه های عمومی بردوش کارگران وزحمتکشان ودرنتیجه کاستن ازدستمزد و سهم نیروی کارازارزش افزوده نیست.
دراینجا یک سؤال آزاردهنده وجود دارد که پاسخ می طلبد:اگرمضمون اصلی اصلاحات وعده داده شده جناح راست بورژوازی فرانسه سرکیسه کردن مردم است، بورژوازی چگونه می تواند درفضای آزاد انتخاباتی و درکشوری که مهد دموکراسی بشمارمی رود وباچنان سنت های درخشان انقلابی، نظرمساعد بخش های مهمی از کارگران وزحمتکشانی را که قراراست سرکیسه شوند،بسوی خود جلب کند؟بخصوص اگردرنظربگیریم که انتخابات اخیربا حضورگسترده 85%فرانسویان وباپیروزی جریانی همراه گردید که سال ها درقدرت بوده ولاجرم خود مستقیما مسؤل ومسبب بسیاری ازنارسائی ها وعوامل نارضایتی کنونی مردم است.این پدیده انتحاروسپردن چاقوی سلاخی بدست جلاد را براستی چگونه باید توضیح داد؟ بی شک این سؤال بغرنجی است که اگرنخواهیم پاسخ کلیشه ای وشعاری بدهیم،باید گفت که پاسخ آسان و حاضروآماده ای برای آن وجودندارد. نکات زیرهم نه بقصد پاسخ قطعی،بلکه پیش ازآن راهی برای یافتن پاسخ است.
قبل ازهرپاسخ مشخص به سؤال فوق باید بعنوان مقدمه ای ضروری برآن اشاره کنم که بی شک هیچ وقت سنگرانتخابات( ریاست جمهوری و پارلمان... )،زمین اصلی بازی برای چپ و نیروهای رادیکال نبوده ونیست. چرا که پیروزاین میدان ازقبل تعیین شده است. چپ تنها می تواند درمیدان اصلی خود-میدان مبارزات اجتماعی و طبقاتی که نبض آن عموما بیرون از بساط رسمی میزند بدرخشد. حتاباید اضافه کنیم که چپ تنها با تکیه برآن می تواند درمیدان انتخابات پارلمانی وغیرپارلمانی ِتحت کنترل بورژوازی، بسود اهداف خود وزحمتکشان شرکت کند. بااین وجود طرح حقیقت فوق نافی ضرورت بررسی مشخص دلایل پیروزی بورژوازی راست فرانسه نیست:
جناح راست توانست اولا شعار ضرورت تغییر را مصادره و خود را تنهانیروی قادربه آن معرفی کند و ثانیا با انتقادبه سیاست های راست حاکم-یعنی به بیلان کارتاکنونی خود- خود را به عنوان اپوزیسیون آن جا بزند(واین البته اوج شیادی و فریبکاری بورژوازی را نشان می دهد)و ثالثا با دادن شعارهای انحرافی وبا رنگ ولعاب اغفال کننده،نظیرگسترش توان رقابتی فرانسه و دامنه اشتغال ازطریق جذب وگسترش سرمایه گذاری ویاصدورکالا و نیزشعارهای انحرافی هم چون افزایش امنیت و مقابله با خطر مهاجرین-که گویا فرصت های اشتغال را ازچنگ کارگران فرانسوی می ربایند- به برنامه خود ظاهری فریبنده بدهد.با دادن چنین شعارهائی بود که سارکوزی توانست بخش مهمی ازآراء راست افراطی را(هم درمرحله نخست وهم درمرحله دوم)بسوی خودجلب کند،تا جائی که لوپن مدعی شد حریف، شعارهای اورا دزدیده است!.
عوامل فوق درکنارانحصاررسانه ای وعوامل پایه ای ترمربوط به بسترعمومی پیشروی نئولیبرالیزم درگستره جهانی ونیزضعف وجود بدیل متقابل ازجانب دیگر،توضیح دهنده علل کلی پیروزی جناح راست است.
بنظرمیرسد رازاصلی تعرض وپیروزی جناح راست بورژوازی فرانسه را باید در بهره گیری تردستانه ازشعارتقویت موقعیت فرانسه دربازاررقابت جهانی وپی آمدهای ادعائی مترتب برآن دید.شعاری که برواقعیت هائی هم چون افول سهم فرانسه دررقابت های جهانی وگران ترشدن تولیدات آن درمقایسه با سایرکشورها ونیزتکیه برعقل سلیم که شاهد نتایج وخیم چنین رقابتی بروضعیت خود است، استواراست.درواقع بورژوازی فرانسه دشواری ها وتهدیدهای برآمده ازروند جهانی سازی بشیوه نئولیبرالیستی ورقابت کلان سرمایه داران بایکدیگر برسطح زندگی مردم ومقابله بشیوه نئولیبرالیستی با آن را،یعنی نتیجه عملکردخود را،وسیله ای برای اقناع وتمکین افکارعمومی فرانسویان برای پیشروی شتابان تردرهمان مسیرقرارداده است.بدیهی است درچنین شرایطی مقابله با استراتژی جهانی سرمایه داری،متقابلا نیازمند یک استراتژی جهانی بدیل هست که بدلیل عدم بلوغ آن کفه توازن قوا بسود بورژوازی بهم می خورد.بااین همه تأکید براهمیت یک استراتژی جهانی برای مقابله با نئولیبرالیسم به معنای کم اهمیت انگاشتن نبردها و سنگربندی های دفاعی دراین یا آن کشورنیست.برعکس قرائنی وجود دارد که درفرانسه بدلیل وجود شکاف عمیق اجتماعی وصف آرائی های برآمده ازآن که نتایج رسمی انتخابات با نسبت54-46 درصد نیزمؤید آن است، انتظارمی رودبااجرائی شدن نخستین گام های سیاست های ضدکارگری وضد تضمین های اجتماعی،موج جدیدی ازمقاومت کارگران وجوانان برپاشود.همانطورکه اولین موج این مقاومت درپی اعلام پیروزی سارکوزی خود را نشان داد. گرچه بورژوازی طوق(وزنگوله)راقاپیده اماهنوزآن را بگردن گربه نیفکنده است.بااجرائی شدن سیاست های جناح راست بورژوازی،هیچ اطمینانی نیست که درصحنه واقعی جامعه،جای اکثریت و اقلیت شکننده رسمی وکنونی،جابجا نشود.گرچه بورژوازی راست همواره چماق اکثریت قانونی را برخ مردم ومعترضین خواهد کشید(وشاید هم خواهد کوبید)، اما این ادعا تغییری دراین واقعیت نمی دهد که نبض زندگی دربیرون ازپارلمان و نهادهای رسمی ودرخیابان ها ومحلات می زند.درفرانسه زندگی رسمی وقانونی بازندگی واقعی واجتماعی دوچاردوشقگی شده ودربرابرهم قراگرفته اند.اگرمضمون اصلی سیاست های بورژوازی سرکیسه کردن مردم است،که هست،واگرمردم بیرون ازدنیای پررمزورازو پرپیچ وخم ادعاهای رسمی،نه باچهره بزک کرده پشت تلویزیون ها وتالارهای سخنرانی،بلکه بادندان های تیزونیش های سمی نئولیبرالیسم مواجه می شوند، پس می توان نتیجه گرفت که فتح سنگر حقوقی هنوزبه معنای فتح سنگرهای حقیقی درخیابان ها و کارخانه ها ومحلات نیست.علیرغم ادعای بورژوازی که نتیجه انتخابات را ختم مبارزه اعلام کرده است، نه فقط نبرد هنوز به پایان نرسیده است، بلکه شاید بتوان ادعا کرد که نبردواقعی تازه شروع شده است.
اماباتکیه برکدام دلایل می توان گفت که نبردهنوزبه پایان نرسیده است؟:
الف-می دانیم که بورژوازی راست بخش قابل توجهی ازآراء بدست آمده را مدیون رأی کارگران و زحمتکشان است. این بخش ازکارگران و زحمتکشان که درشرایط آزاد رأی به اردوی دشمن خود داده اند،بعید است که با علم به این که دارند به دشمن خود رأی می دهند به آن رأی داده باشند. پس می توان پذیرفت که آن ها به نوعی دچار پندارهم ذات گرائی شده و براین باوربوده اند که بااین اقدام خود دارند ازمنافع عمومی خود-یعنی همان ادعای بورژوازی - دفاع می کنند.بنابراین می توان انتظارداشت که بخش هائی ازاین جمعیت باشروع اقدامات دولت و مشاهده نتایج عملی وعده های داده شده، ارپندارگرائی خود بیرون آمده وباترک اردوی نئولیبرال ها،به اردوی متقابل به پیوندند.
ب-نمی توان فراموش کرد که علیرغم پیروزی راست(والبته درعین شکننده بودن آن) ،جامعه فرانسه بطوربالفعل دچارشکاف بزرگی است که اکثریت مهمی ازکارگران وروشنفکران ودانشجویان وجوانان عاصی،یعنی بخش مهمی ازجمعیت آن که ازقضا بطورنسبی متشکل تر،آگاه تر ورزمنده تروحامل سنت های انقلابی فرانسه هستند می توانند خواب خوش بورژوازی دراعلام پایان مبارزه را به کابوسی تلخ تبدیل کنند.بی شک بورژوازی جهانی ونئولیبرالیسم بسادگی سنگرمهم بدست آمده درفرانسه را رهانخواهند کرد.اما جاده هم باندازه ای که آن ها ادعامی کند هموارنیست.این که سارکوزی پس ازپیروزی خود اعلام می کند که او رئیس جمهورهمه مردم فرانسه است، نمی تواند شکاف فوق را پوشیده نگهدارد.گرچه وی نهایت تردستی خود را برای پوشاندن این شکاف وبریدن سربا پنبه بکارخواهدگرفت.
ج-عامل سوم درارزیابی فوق را وضعیت خودویژه ای تشکیل می دهد که شکل گذاربه فازنئولیبرالیسم درفرانسه بخود گرفته است.درشماری از کشورهای سرمایه داری طبقه بورژوازی ناچارگردیده که زدودن بقایای دولت رفاه را توسط سوسیال دموکرات ها به پیش برد.نمونه آلمان که درآن نسبت به فرانسه تشکل های کارگری سازمان یافته تروالبته بهمان نسبت بوروکراتیزه شده تری وجود دارد، بهراه وجودیک حزب سوسیال دموکرات براست چرخیده ای که نفوذ زیادی بر تشکل های کارگری دارد،تاحدودی طی کردن مسیرنئولیبرالیزه شدن این کشور-درمقایسه با فرانسه را- آسان ترکرده است. ازاین روشاهد هستیم که دراین گونه کشورها، زدودن بقایای دست آوردهای دولت رفاه وورود به فازجهانی سازی نئولیبرالیستی با مقاومت ها و تنش های کمتری همراه است. اما طی همین فرایند درفرانسه به نحودیگری صورت می گیرد: یکی ازویژگی های کنونی تحولات فرانسه آنست که بورژوازی راست برآن شده تا خود رأسا این وظیفه تاریخی پوست اندازی را به پیش برد.باین اعتبارمی توان مدعی شد که علیرغم شکست انتخاباتی کمپ مخالفین ِتحولات نئولیبرالیستی(مرکب از مخالفین ولرم که انتقادشان معطوف به شیوه وآهنگ این سیاست است تاکلیت آن، و تا مخالفین رادیکال)، قرارگرفتن بورژوازی با چهره اصلی و روتوش نشده دربرابرمردم را باید بعنوان عاملی مثبت درشفاف شدن صفوف مبارزه ورادیکالیزه شدن جنبش مقاومت علیه جهانی سازی نئولیبرالیستی درفرانسه بشمارآورد.همراه شدن پیشبرد سیاست های فلاکت آفرین باحضورمستقیم خود بورژوازی راست درصحنه سیاست،همانطورکه نمونه محافظه کاران انگلستان نشان داد،هیچ وقت برای این بورژوازی خوش یمن نبوده است. این که سوسیال دموکراسی فرانسه(حزب سوسیالیست) نتوانست با چهره ای بقدرکافی رضایت بخش برای طبقه بورژوازی وقادربه پیشبردوظایف موردانتظارآن، وارد صحنه رقابت بشود را، باید به دلیل وجود مقاومت گسترده اکثریت بزرگی ازکارگران ولایه های پائین وجنبش های اجتماعی ازیکسو و خطرازهم پاشیدن پایگاه توده ای این حزب ازسوی دیگردانست،که خود امتیازی است برای جنبش مردمی فرانسه.ازاین روآسیب پذیری که درآلمان بدلیل بوروکراتیزه شدن بیشترتشکل های توده ای-طبقاتی ونفوذ سوسیال دمکراسی براین بوروکراسی دربرابر جنبش مقاومت علیه سیاست های جهانی سازی نئولیبرالیستی وجود دارد، درفرانسه گذاربه دوران پس ازدست آوردهای دولت رفاه را با دشواری ومقاومت بیشتر مواجه ساخته است.
این ویژگی درفرانسه را می توان درنقش بیشترجنبش های اجتماعی و خیابانی وبیرون ازمجاری رسمی و تشکل های بوروکراتیزه شده دانست.نقشی که موجب می شود تا کمتربه باید و نبایدهای نظم رسمی وحقوقی گردن بنهد واین آمادگی را داشته باشد که بجای تمکین کردن به قاعده بازی بورژوازی، قاعده بازی را خود را وارد میدان عمل کند.
چالش های چپ فرانسه
وقتی اززدن نبض جنبش ها واعتراضات درخیابان ها،کارخانه ها وحومه های شهر به موازات روند رسمی و جاری در کانال ها و سازوکارهای تحت کنترل بورژوازی سخن به میان می آید،نباید فراموش کنیم که این پدیده دوگانگی بصورتی دیگردرمورد رابطه نیروهای چپ واین جنبش ها نیزکمابیش صادق است:چپ های سنتی و شناسنامه داروچپ هائی که بیشتربا ایدئولوژی ونظرات رادیکال خودشناخته می شوند تا با پایگاه اجتماعی وپیوندعمیقشان با جنبش های نوین،وجودگسست و شکاف بین چپ واین جنبش ها را به نمایش می گذارند. واقعیت تلخی است که متأسفانه جریانات با نام ونشان چپ ویا جریانات رادیکال چپ درفرانسه نتوانسته اند خود رابا تحولات طبقاتی واجتماعی-ازجمله تغییروتحولات نیروی کاروگسترش حوزه های مبارزه به عرصه ها و به میان لایه های جدید اجتماعی دردودهه اخیرهماهنگ کنند. همانطورکه قبلاهم اشاره شد ضرورت نوسازی و تغییربرای همه جریانات مطرح شده است.
گسست فوق را می توان بطورخلاصه درسه عرصه مشاهده کرد:
الف-درندیدن تحولات ساختاری نیروهای کاروطبقه کارگر.برطبق این تحولات نقش روبه افزون بخش های نوینی ازطبقه کارگرومزدوحقوق بگیر درکنارکاسته شدن ازاهمیت بخش های سنتی وقدیمی آن،گسترش کارگران موقت وغیررسمی و...وتغییرات حاصل شده دراشکال سازمان یابی وعمل اجتماعی، جملگی باعث شده است که پایگاه اجتماعی چپ ها هم چون چرم ساغری خشکیده وخشکیده ترشود و آن هابیش ازپیش ازآن جا رانده و ازاین جا مانده گردند.
ب- درندادن اهمیت لازم به جنبش های اجتماعی چون زنان وجوانان ومحیط زیست وضدجهانی سازی ومهاجرین وایفاء نقش فعال تربرای صلح وعلیه جنگ افروزی امپریالیستی و...
ج-عدم انطباق مشی وساختار خود با الزامات مبارزه علیه جهانی سازی نئولیبرالیستی وبی توجهی به تدوین یک استراتژی اروپائی - جهانی درانطباق باآن وازجمله گسترش همبستگی منطقه ای و جهانی بعنوان یکی ازملزومات اصلی مبارزه علیه نئولیبرالیسم وجهانی سازی سرمایه دارانه.نباید فراموش کرد که درشرایط جهانی سازی شتابان نئولیبرالیستی،نمی توان با تکیه صرف بریک استراتژی بومی ودرسطح ملی به مقابله مؤثر با آن پرداخت.
درهرحال اگرآن ها می توانستند برگسست های خود نسبت به جنبش هائی که نبض آن بیرون ازپارلمان وهم چنین بیرون ازتشکل های سنتی آنان می زند،فائق آیند وبه بخش ارگانیک ورزمنده ای از آن ها تبدیل شوند،واگرمی توانستند باترمیم گسست های موجود ودرنظرگرفتن وجه پلورالیستی جنبش های نوین،به اقدام واتحادعمل مشترک دربرابربورژوازی مبادرت ورزند،و اگردارای یک استراتژی جهانی وهماهنگ شده باکارگران ومزدوحقوق بگیران این دهکده جهانی بودند،بی شک می توانستند نقشی به مراتب مؤثرترازحال درفضای موجود فرانسه داشته باشند.همانطورکه قبلا هم اشاره شدنباید فراموش کرد که چپ اگردرمیدان اصلی مبارزه خود،یعنی صحنه مبارزه طبقاتی گسترده وهم اکنون موجود حضورنداشته باشد واگرنتواند با پایگاه اجتماعی خود پیوندهای گسترده وارگانیک داشته باشد،هرگزنخواهد توانست درصحنه های فرعی نظیرانتخابات پارلمانی هم،حضورمؤثروکارسازی داشته باشد.تنها درچنین شرایطی است که می توان ازفرصت های انتخاباتی برای افشاء تاکتیک ها و برنامه های بورژوازی سود جست واجازه نداد که بورژوازی پارلمان و انتخابات آزاد را به ابزاری برای سیادت و اثبات مشروعیت خود تبدیل کند. واجازه نداد که نه فقط جناح راست بورژوازی بلکه جناح چپ آن نیزبه توهم پراکنی حول آن درمیان کارگران بپردازد.
*****
دریک جمع بندی فشرده می توان گفت که درکازارانتخاباتی فرانسه، دربرابرآلترناتیو جناح راست، نه فقط جناح باصطلاح چپ بورژوازی فاقد بدیل مشخص بود که البته باتوجه به بحران سوسیال دموکراسی وماهیت این جریان امرغیرطبیعی نیست،بلکه جناح چپ ومدافع سوسیالیسم نیز فاقد آن بود.البته بدیل بورژوائی نه فقط درحوزه نظرِبرنامه ای،بلکه هم چنین درحوزه عمل برنامه ای وازهمین امروز.ونه فقط بطورکلی بلکه بطورمشخص درهرحوزه وعرصه ای ازحوزه ها وعرصه های اجتماعی- طبقاتی. هم شکل گیری آلترناتیونهائی وهم برآمد چپ معطوف به جنبش های اجتماعی وطبقاتی تنها می توانند ازدل بیشمارخرده آلترناتیوهای توده ای دراین جا و آن جا و ازدل مبارزات ومطالبات آنان سربرکشند.درشرایطی که نظام بورژوازی درمرحله انحصاری-جهانی همه عرصه های زندگی را تحت سیطره شبکه های خود گرفته وهمه مناسبات اجتماعی را به کالاتبدیل کرده ومی کند،ولاجرم مبارزه علیه سلطه سرمایه را دراشکال بسیارمتنوع درهمه سطوح زندگی جاری ساخته است،بدون گسترش شبکه های مبارزاتی متقابل ازکارخانه ها ومحیط های بلاواسطه استثماری به همه سطوح زندگی اجتماعی وبرپاکردن بدیل درهرحوزه وعرصه ای،نمی توان بدیل نهائی را برپاداشت.بدیل های شبکه وار درعرصه تخریب محیط زیست،دربرابرشیوع بردگی جنسی زنان و کودکان ،علیه بردگی نوین درحوزه کارمزدوری وکارکودکان،ودربرابرهمه انواع تشکل های بوروکراتیک و تحت کنترل بورژوازی،درکارخانه ها و محلات،درآموزش وپرورش،درشبکه های اطلاع رسانی مستقل وتوده ای و ده ها وصدها عرصه دیگر،ودریک کلام درهمه حوزه های سیاسی واقتصادی و فرهنگی وزیست محیطی و... درهمه سطوح آن درهرحدممکن.بدیل هائی که یاخته ها ومصالح واقعی یک بدیل کلان را فراهم می آورند .امروزه بدون و جود چنین بدیل هائی، بدیل هائی که ازشعارجهانی دیگرممکن است سرچشمه می گیرد، استثمارشوندگان، قادرنیستند نه فقط اردستاوردهای تاکنونی خود دربرابرتعرض سرمایه داری دفاع کنند بلکه قادرنیستند به دست آوردهای جدید وبا ثبات دست پیداکند.برافراشتن سنگردربرابر سنگر و خشت دربرابرخشت،باهدف برافراشتن بدیل ِبدیل ها،دربرابربدیل وبدیل های بورژوائی ازسطح خرد تاکلان، ازکارخانه ومدرسه ومحله ودرهرگوشه ای که مبارزه علیه سرمایه داری جاری است،تا سطح ملی وجهانی، ضرورت خویش را ازاین واقعیت سترگ زمان ما می گیرد که بدون برافراشتن بدیل های متقابل وکشاندن مبارزه به همه عرصه های اجتماعی دیگر نمی توان با مبارزه ازدرون سازوکارهای سیستم سرمایه داری، به دست آورد قابل توجهی دست یافت وآن راتثبیت شده انگاشت.خصلت گسترش انگلوارسرمایه داری،بسط نفوذآن تادرونی ترین وجوه همه مناسبات انسانی، واسیرکردن همه تولید کنند گان و مزدوحقوق بگیران،واستثمارجسم وجان زن و کودک و همه بشریت و درهرگوشه ای ازاین جهان،ودریک کلام درونی کردن سلطه خود درحوزه های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ودرهمه سطوح اجتماعی،به موازات بحران همه جانبه آن، نیازودرعین حال امکان بدیل سازی درهرسطحی برای خروج از چنبره سیطره آن وتحمیل مطالبات انسانی توسط نیروی گسترده مزدوحقوق بگیران و بیکاران را علیه نظام بورژوائی ضروری می سازد.داشتن چنین نگاهی به بدیل درعین حال ضرورت خویش را ازاین واقعیت تجربه شده می گیرد،که تمامی نهادها و تشکل ها ونهادهاو شبکه های تحت کنترل بورژوازی ومبتنی بر سازوکارها وسلسه مراتب بورژوائی، قادرنیست که خویشتن را ازتاروپود سیطره بورژوازی آزاد کند وحتا دیگر قادر نیست که مطالبات حداقل خود را به بورژوازی تحمیل نماید.درغیاب چنین بدیل هائی است که بورژوازی دراوج بحران های خودساخته قادراست تعرضات وتهاجمات تازه ای را به نیروی کارزوحمت،برای بازپس گیری دست آوردهای قرن بیستم وتبدیل جهان به بربریت نوین به عمل آورد.امروزه چپ دیگرمثل گذشته قادرنیست به عنوان مثال هم چون زمان جنبش مقاومت دربرابرفاشیسم، ویا با تکیه صرف برتشکل های سنتی ودربرگیرنده بخش کوچکی ازطبقه کارگرکه درزمان خود نقش مهمی داشتند،عروج کند.این چپ درفضای جدید تنها می تواند درمیان جنبش های اجتماعی وفعال شدن در عرصه های نوین وبه مراتب گسترده ترمبارزات طبقاتی به بالد.چپ باید درهرحوزه ای ازحوزه اجتماعی-اقتصادی- سیاسی نه فقط درنظر،بلکه هم چنین درعمل ودرتعامل باجنبش ها و درهرحدی که ممکن است حضوربهم رسانیده و به ساختن وارائه آلترناتیومتقابل یاری رساند.برپاکردن آلترناتیو درهرسطح وحوزه ای به معنای اعمال اقتدارمتقابل توده ای و به منازعه طلبیدن بورژوازی درآن حوزه هاست.گسترش مبارزه به سطوح یاخته ای،به موازات ابعادکلان ودرترکیب باآن هم ضرورت و هم ممکن پذیربودن خود را نه فقط مدیون بسط بی سابقه مبارزه طبقاتی به همه حوزه های مناسبات وقلمروبشرامروزی است،بلکه هم چنین مدیون دست آوردهای بشرامروزی وآگاهی انتشاریافته جهانی است.تحقق بخشیدن به اندیشه رهائی بخش خود گردانی و خود حکومتی نیروی کاروزحمت امروزه بیش ازهرزمانی از حیات بشروحیات بورژوازی، زمینه عینی ومناسب تری دارد.پس کندن سنگر دربرابرسنگرنمی تواند فقط یک رؤیای زیبای آسمانی باشد.
همانطورکه ما به جنبش ِجنبش ها،یعنی کلیتی بعنوان یک جنبش مثکثروپلورالیستی نیازمندیم،هم چنین به آلترناتیوِآلترناتیوها نیزنیازمندیم. آلترناتیونهائی دربرابرنظام سرمایه داری،دریک صبح فرخنده وآفتابی وازمغزچند تئوریسین خوش فکربیرون نخواهد تراوید.بلکه ازدل برافراشتن سنگرها وخرده بدیل هائی که ازهمین امروزبرپامی شوندو درمتن جنبش های طبقاتی و اجتماعی درهرحوزه ای می جوشند ومی توانند بجوشند، سربرخواهد آورد.
2007-05-16-27-02-86
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com
Post a Comment