Tuesday, December 07, 2010

علیرغم یک سال سرکوب،دانشجویان باشعار مرک براستبداد و آزادی زندانیان سیاسی به  استقبال 16 آذر امسال شتافتند!

سالی که گذشت سالی بودکه رژیم تمامی تلاش خود را برای تبدیل دانشگاه به پادگان بکارگرفت. فعال کردن نهادهای رنگارنگ انضباطی وسرکوب، وبکارگیری انواع تنبیهات وزندانی کردن دانشجویان معترض وتوقیف باقی مانده نشریات ومنحل کردن هرنوع  تشکل غیروابسته به خود ،نصب دوربین درمجامع دانشجوئی برای کنترل دانشجویان وتلاش برای اجرای طرح هائی چون بومی گزینی،تعیین سهمیه، جداسازی جنسیتی  ودهها وصدها اقدام مشابه بود. رژیم برای مقابله با فقدان پایگاه توده ای دردانشگاه و انزوای نزدیک به مطلق خود، چاره ای جزمبادرت به ضدانقلاب فرهنگی دوم ندارد.درواقع انقلاب ضدفرهنگی این باربشیوه ای خزنده واعلام نشده، درحوزه های گوناگون  مدتهاست که درحال عملی شدن است.هم درمورد تشدید کنترل بر دانشجویان وهم تصفیه اساتید مستقلی  که گوش بفرمان نیستند،و هم تلاش برای تغییرمفاددرسی وتحقق سودای یک "دانش" غیرسکولار واسلامی!
اما درسال گذشته درکنارروند پادگانی کردن دانشگاه هم چنین شاهد تداوم مقاومت دراشکال متنوع سیاسی وصنفی بودیم.جنبش دانشجوئی یک جنبش بالقوه میلیونی است که نیروی محرکه خود را ازمتن ضدیت و رودرروئی با واقعیت استبداد بی امان، تبعیض ها وشکاف های طبقاتی، وازآگاهی"شهروند"جهان کنونی می گیرد.وبلحاظ پایگاه اجتماعی هم خود ازنسل جوان وسوم ورویگردان ازجمهوری اسلامی است که اکثرا بطورمستقیم طعم تلخ تبعیض واختناق را نیز چشیده اند وازقضا  این بارقبل ازورد به دانشگاه  ها اکثرا درمتن غلیان جامعه تجربه مبارزه سیاسی باحاکمیت را پشت سرخود دارند. این جنبش هم چنین متأثرازگفتمان های موجود درجامعه دارای رویکردها و قطب بندی های گوناگونی است.باهمه این ها درشرایط کنونی این جنبش تنها بخش کوچکی ازظرفیت های نهفته درخود را بدلیل آنکه هنوزنتوانسته بربحران بلوغ وچالش های ناشی ازآن فائق آید، به نمایش گذاشته است.
یکی ازنمودهای بالندگی جنبش دانشجوئی درسالهای اخیر،برآمدمجددگرایشات چپ بوده است. درکمال ناباوری رژیم ولیبرالها ودرمستی "توهم پایان تاریخ"،دیدیم ودیدند که ازخاکسترجنبش سرکوب شده باردیگرچپ زخم خورده وزیرضرب قراررگرفته سالیان گذشته،سربلندکرد.گواینکه رژیم این بارنیزسرکوب فیریکی وهم چنین سرکوب باصطلاح فرهنگی-سیاسی را بکارگرفته است(نظیرتلاش برای خراب وبی اعتبار کردن سنت درخشان ورزمنده چپ در4 دهه اخیرتوسط تبلیغات وچاپ وانتشارروایت های دست کاری شده).بااین وجود روند عروج مجدد چپ درجامعه ما امرتصادفی ویا فقط نشأت گرفته ازسنت درخشان و رزمنده خود نیست.بلکه ازعوامل بنیادی تری چون تعمیق مبارزه و تشدید بی سابقه شکاف های طبقاتی ومطرح شدن مطالبات بنیادی هم چون عدالت وبرابری اجتماعی،که تولدوبالندگی چپ همزادطبیعی آن هابشمارمی رود،ونیزبهمان اندازه مهم دفاع ازآزادی های بی قید وشرط سیاسی وازمبارزه قاطع وبی امان علیه استبداد منشأمی گیرد.هم چنین این خیزش درمتن شرایط بین المللی صورت می گیرد که بحران جهانی اقتصاد سرمایه داری ودرهم ریختن توهم پایان تاریخ وبحران علاج ناپذیرنظام حاکم برآن،آنچنان پردامنه است که دلقکی مانند احمدی نژاد که افتخارش آن بوده که آهنگ خصوصی سازی دردوره او13 برابربیشترازشتاب آن ازدولت پیشین بوده، وتمام جوهرمنازعاتش بارقبای خود درآنست که نمی گذارند با فراغ بال بیشتری برنامه شوک تراپی اقتصادی وآزادسازی قیمتها را که موجب انطباق بیشتری با نظام سرمایه داری خواهد شد پیاده کند.گرچه همزمان برای پوشاندن دستان خونین درنزدزحمتکشان درهمان حال شیادانه فریاد آی دزد! آی دزد!برمی آورد وازمرگ نظام سرمایه داری سخن به میان می آورد!  پدیده ای که لیبرالهای مخالف وی نیزبطورمزورانه  کوشیده اند نفرت موجود علیه وی را درجهت تطهیرنظام سرمایه داری کانالیزه کنند.
بااین وجود باید اذعان کردکه طیف چپ جنبش دانشجوئی متأسفانه هنوزهم نتوانسته است  بحران بلوغ خود را پشت سرگذاشته وازچپ رادیکال،تا چپ کارگری و "آزادی وبرابری" وتا دانشجویان سوسیالیست وسایرگرایشهای چپ موجود دراین جنبش هنوزقادرنشده اند که برچالش های موجود و فی مابین  خود فائق آیند. سه وجه تجسم این بحران رامی توان بشرح زیرمشاهده کرد:
1-هنوزنتوانسته است مناسبات اصولی ودرست درمیان جریان های متعلق به طیف چپ برمبنای همکاری ودیالوگ سازنده  ونه اعمال هژمونی یک جریان برسایرجریانات برقرارکند. واقعیت پلورالیستی وتکثر نه فقط درجنبش عمومی دانشجوئی  واقعیتی غیرقابل کتمان است  بلکه هم چنین پذیرش آن درخود طیف گفتمان چپ  نیزضرورتی اجتناب ناپذیراست.وباین ترتیب هیچ جریانی باهرچثه ای که داشته باشدنمی تواند خود را معادل کل چپ دانشجوئی بداند،هم چنانکه بطریق اولی معادل کل جنبش دانشجوئی. تنها بابرابرحقوقی دیگران وبرسمیت شناختن گرایشات گوناگون درهردوسطح  و همکاری وهمراهی حول خطوط مشترک متناسب باهر کدام ازسطوح فوق است که  می توان درهردوجهت پیشرفت.  هم دربرابراستبدادحاکم ضمن همسوئی حول مطالبات مشترک ومورد توافق وهم  برقراری نقد ونیزدیالوگ های سازنده حول اختلافات،بدورازهژمونی ها طلبی های رایج وتشتت آفرین.قرارگرفتن منافع عمومی جنبش برفرازمنافع این یا آن جریان، اصل راهبردی است که البته بیش ازهمه باید کسانی مدافع آن باشندکه جزمنافع عمومی جنبش، منافع جداگانه ای برای خود ندارند.  گفتمان آزادی وبرابری اجتماعی اگربخواهد براصول خویش وفادارباشد برخلاف سایرگفتمان ها فاقد چنین منفعت جداگانه ای است.منفعت آنها ومنفعت اکثریت زحمتکش جامعه علی القاعده باید برهم منطبق باشد.آنها از بدنه وجامعه به مثابه پوششی برای پیشبرد منافع اخص یک طبقه ویک جریان سودنمی گیرند. البته چنین جریانی جزدرمتن یک  پراتیک مشارکت جویانه ونقش آفرینی هرچه گسترده تر وآگاهانه تربدنه و ودامن زدن به آن دربسترمبارزه علیه آماج اصلی ونیزعلیه محدودیت های وکاشکنی های گفتمان های دیگرنمی تواندخود را متحقق کند.
2-بدون پیوند عمیق فعالین چپ با بدنه گسترده دانشجوئی، بدون شبکه ها وسازمان یابی  متنوع ومعطوف به نقش آفرینی و کنشگری بدنه،بدون تحمیل "سرکردگی" خود برجنبش،بدون تکیه بر مطالبات فراگیروپایه ای آن؛یک جنبش گسترده ،متکثرودرعین حال فعال وهمگرامعنای واقعی نخواهد داشت.
3- تقویت  پیوند متقابل وازموضع منافع مشترک با سایرجنبش های اجتماعی وطبقاتی بویژه جنبش کارگران- به شمول همه مزدوحقوق بگیران- و جنبش زنان وجوانان و...است. بدون آنکه هیچ جنبشی زائده جنبش دیگری گردد وبخواهد منافع واهداف خود را قربانی محوریت جنبش دیگری نماید.جنبش کارگران ومزدوحقوق بگیران بی شک اهمیت تعیین کننده ای دارد وخواهد داشت،اما معنای آن نمی تواند بی توجهی به پایه های قوام دهنده وخودویژه هیچ جنبشی باشد.منافع مشترک وپیوند وهمبستگی متقابل درچهارچوب تنوعات وشکل گیبری وقوام جنبشی مرکب ازجنبش ها مبنای اصلی این رابطه متقابل را تشکیل می دهد.
*****
سال پرچالش وطوفانی درپیش روداریم: شکست برنامه اقتصادی دولت احمدی نژاد، درپیش گرفتن برنامه شوک تراپی اقتصادی که موجب گسترش دامنه میلیونی تعداد بیکاران وجمعیت زیرخط فقرمطلق وانواع پی آمدهای ناگواراین جراحی ضدانسانی خواهد شد، درکنارپی آمدهای تحمیلی بحران اقتصاد جهانی وتأثیرآن براقتصادایران بانضمام فشارهای وِیژه اقتصادی وسیاسی دولت های بزرگ نسبت به حاکمیت،دست بدست هم داده و موجب وقوع بحران اقتصادی عظیمی می گردد که درکنار بحران سیاسی،سال ویا سالهای حساس وسرنوشت سازی را دربرابرمردم ایران قرارمی دهد. درچنین شرایطی نگرانی رژیم ازبرآمد خشم مردم واعتراضات جنبش های اجتماعی گوناگون اورا برآن واداشته تا به صف آرائی شبه جنگی به پردازد و استراتژی و مأموریت اصلی سپاه وبسیج را مقابله با این خطرواقعی تعریف کند وبی وقفه به سیاست رعب ووحشت افکنی مبادرت نماید.تشدید اختناق وسرکوب درکنارتشدید تضادها وشکاف های درونی حاکمیت وافزایش شکنندگیآن ،همه همه بیش ازهرزمانی هم زمینه وهم ضرورت به میدان آمدن یک جنبش دانشجوئی فعال وسراسری واثرگذار وبلوغ یافته را درکنار وبه عنوان متحدسایرجنبش های اجتماعی به نیازی مبرم تبدیل کرده است. جنبشی باظرفیت بالقوه میلیونی که علاوه برسنت درخشان مبارزاتی، دارای  دهها کشته وزندانی وهزاران نفرمحروم ازتحصیل است.وجود لشگری ازفارغ التحصیلان بیکاروبدون افق(که بنابه روایت مقامات رسمی کشور 45 هزارمهندس کشاورزی بیکارتنهایکی ازاقلام آن است)،نشاندهنده گوشه های ازپتانسیل عظیم آن است. درچنین شرایطی راهبرد ترکیب وجداناپذیربودن مطالبات سیاسی آزادیخواهانه با مطالبات اقتصادی عدالت خواهانه وبرابری طلبانه،مهمترین بسترپیشروی جنبش دانشجوئی محسوب می شود.درچنین بستری جنبش دانشجوئی می تواند با بهره گرفتن ازپتانسیل خود نقش شایسته ای را درایجاد ویاتسهیل پیوند بین مطالبات ومبارزات خودویژه هربخش ازجنبش های اجتماعی با مطالبات کلان وبامبارزات بخش های دیگرولاجرم برآمد یک جنبش اجتماعی متکثر ومطالبه محورایفاء کند.دراین تردیدی نیست که انجام چنین رویکردسترگی تنها ازطریق گسترش نفوذ گفتمان آزادی وبرابری اجتماعی دربرابرسایرگفتمان هائی است که خواهان کنترل زمام این جنبش ومحدودکردن آن به چهارچوب اصلاحات درنظام واجتناب ازشعارها واقدامات ساختارشکن است. اما هم چنانکه گفته شد یک جنبش چپ واقعا بلوغ یافته ومتکی برپیوند عمیق بابدنه.

*- متأسفانه نگاهی به بیانیه دوم دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران که به مناسبت 16 آذرامسال صادرشده است،باوجود آنکه حاوی نکات درستی است درعین حال واجد برخی یکجانبه گری ها و کاستی ها است. بیانیه ای که نقدمستقل آن گرچه ضروری است ولی ازحوصله این نوشته خارج است:
http://www.rahekaregar.com/news/body.php?id=1967      
Post a Comment