Thursday, April 18, 2013

نقدی بریک گفتگو




نقدی بر یک گفتگو (بخش1)
 چرا تحقیر و توهین شخصی ؟!

سیاست به مثابه بیزینس؟!

استالینسیم، ریشه ها و مظاهر آن!

معنای افتخار به حزب عمودی!

سودای یگانگی تاکتیکی و تشکیلات تک صدائی؟!

و..... 
ر.حسن حسام در یک برنامه تلویزیونی *1 در واکنشی (مجدد) به سخنان ر.شالگونی به طرح ادعاها و اتهامات یک جانبه و پرخاشگرانه ای پرداخته است که جای  تأسف و تأمل دارد و آدمی در شگفت می ماند که آن لطافت شعری و این خشونت کلامی چه گونه می توانند باهم همزیستی نمایند؟!. او که به قول خودش تنها به قاضی رفته است، طبعا راضی هم برگشته است. البته درمیان دعوا مرا هم از نواختن محروم نساخته و مشمول لطف خود ساخته است. او به موازات این برخورد پرخاشگرانه و از بالای بلندی، همراه  با توهین به رفقای جداشده، درعین حال با اشاره به اشتراکات و تجانس عمیق برنامه ای و اساسنامه ای، انشعاب صورت گرفته را فاجعه دانسته و در این میان برای جلب اعتماد طرف مقابل از حمله به گرایش دیگر در تشکیلات خود و برخ کشیدن اختلافات و مرزبندی قاطع با آن ها، هیچ فروگزاری نکرده است. بی تردید این شیوه برخورد با مخالف نظری و تشکیلاتی خود، فرقی نمی کند درونی باشد یا بیرونی، مغایر با موازین دموکراتیک بوده و تهی از رعایت انصاف است. البته او ادعامی کند که برخورد یک جانبه اش با ر.شالگونی برخلاف میل باطنی اش باو تحمیل شده و ناچارشده است که  تنها به قاضی برود (از باب آن که از یکسو ممکن است سکوت علامت رضا تلقی شود و ازسوی دیگر گویا طرف مقابل به دعوت های مکرر او برای مناظره دوجانبه وقعی نه نهاده است، که البته بعید است در هیچ محکمه ای جرم تلقی گردد). بسیارخوب! اولا معلوم می شود که تنها به قاضی رفتن قبح ذاتی و پرنسیپی  ندارد و اگرلازم شد می توان تنها رفت و به آن مباهات هم کرد و ثانیا درنزد او تنها به قاضی رفتن، صرفا درشکل و درنبود مناظره و گفتگوی دوجانبه مطرح است وحال آن که در گفتگوی دوجانبه هم می توان تنها به قاضی رفت و خود را تا مقام قاضی اعظم ارتقاء داد و به صدوراحکام و اتهامات یک طرفه پرداخت که معنائی جز تنها به قاضی رفتن ندارد. ثالثا اگرواقعا اظهار تأسف وی از این که مجبورشده است تنها به قاضی برود تعارف نباشد، چرا خود همین شیوه را درمورد دیگران و بدون حضورآن ها بکارگرفته است. بگذریم ازاین که در واقعیت امرهیچ کس جزخود وی -با هرانگیزه ای- منشأ این "تحمیل" نیست و بعید می دانم کس دیگری آن را به وی تحمیل کرده باشد. بدیهی است که با چنین رویکردی دشوار بتوان به دیالوگ سازنده با هدف کشف حقیقت، شفاف سازی اختلافات و یافتن نقاط اشتراک و تقویت تفاهم متقابل نشست. نوشته حاضرهم بیش از آن که دردفاع از خودم باشد مقابله با این نوع شیوه هاست (چون اشکالات و نقد تجربه گذشته اگر دربستراصولی و صحیح خود مطرح شوند- بدور از تبدیل کردن آن ها به حربه رقابت و مهمات جنگ فرقه ای- چیزی نیست که کسی بخواهد از آن طفره برود و اساسا بدون نقد آن ها مواضع کنونی من پا در هوا می ماند و نمی توانست وجود داشته باشد). ازهمین رو حتی اگر او نام مرا هم به میان نیاورده بود بازهم این مطلب را می نوشتم، چرا که غرض انتقاد از شیوه و اشاعه شیوه ای است که بجای برخورد با مضامین و ریشه ها و بدور از این ادعا که  گویا تمام حقیقت درفراچنگ ماست، اساسا روی تحقیر و خورد کردن شخصیت و لکه دارکردن تصویر مخالف خود و ایراد اتهامات و داوری های یک جانبه و بدون فاکت متمرکزمی شود که نتیجه عملی اش جز تخریب مناسبات انسانی و تشتت بیشتر در صفوف چپ بجای تقویت خردورزی و بالیدن اندیشه و تفاهم نیست. حتی خودکسی که به این شیوه ها مبادرت می ورزد نمی تواند از پی آمدهای مخرب آن در امان به ماند. اثبات خود برپایه نفی و تحقیردیگران، قبل از هرکسی خود فرد را تهی و بیگانه ازمنش انسانی می کند. ضمنا اگر بفرض موقعیت و ارزش و عملکرد تشکیلاتی من و یا هرکس دیگر در طی چندین دهه مبارزه بخواهد با این نوع ادعاها و تصویرسازی ها  به باد برود، بگذار برود که شخصا عطایش را به لقایش می بخشم!.

در دعوای ر.حسن با مخالفان خود عموما برخورد فردی و خردکردن شخصیت وی ( آن چه که به آن ترورشخصیت گفته می شود) و باصطلاح رو کم کنی، دست بالا را دارد تا رفتن به سمت ریشه ها و مضامین و گفتگو پیرامون آن ها (منظورم این نیست که دیگران و یا من مصون از آن بوده و هستیم ولی این ایراد در ر.حسن برجسته است و هیچ تلاش و اهتمامی هم برای کنترل آن صورت نمی گیرد). او متأسفانه این کار را بکرات در مورد ر.شالگونی و من بکارگرفته است. نوشته او (منظورلحن و خشونت کلامی آن است و نه الزاما همه محتوای آن) در مورد شالگونی در مقطع پیش از انشعاب تأثیربسزائی در گل آلودکردن مناسبات بقدرکافی بحرانی آن زمان و مهم تراز آن کانالیزه کردن منازعات از حوزه مضمونی به وادی برخوردهای شخصی و شکلی و اشباع کردن فضای بی اعتمادی و سرشاراز سوء ظن داشت. ر.حسن که دیگران را در گذشته- درست یانادرست- با کمتر از آن به انشعاب گری و سازمان دادن آن متهم می کند، به سهولت از کنارعملکردخود می گذرد*2. آن نوشته و نوشته ای که پس ازانشعاب درمورد من نگاشت، به خوبی آئینه تمام نمای چنین برخوردی است. نوشته نخست که (که آن نیز با نواختن من همراه بود) و بعدا انتشاربیرونی هم یافت، آکنده از توهین به شخصیت شالگونی است که کلماتی چون کرکس و ولایت فقیه خطاب کردن را شاید بتوان از واژه گان ملایم آن بشمار آورد. در گفتگوی اخیرهم کلماتی هم چون تبه کار وتوطئه سازمان یافته، سرور و آقا و کسی که  گویا تشکیلات بدون اجازه وی آب نمی خورد، اجازه نفس کشیدن به مخالف خود نمی دهد ورهبر درسایه و پول پوتیسم  پنهان و نظائر آن، هم چون نخ تسبیح جابجا درکل گفتارش بکارگرفته شده است. نفس طرح اتهامات مشخص علیه یک شخص حقیقی آن هم بدون ارائه فاکت و بدتراز آن توسل به حربه تهدید به افشاء ناگفته ها و فاکت هائی که هرگاه لازم باشد رومی کنیم، شیوه غیراصولی و نخ نما شده ای است که البته نه با سایر وجوه مثبت شخصیت ر.حسن  خوانائی دارد و نه به طریق اولی با منش و کاراکتر شناخته شده راه کارگر.



روشن است که بکارگیری چنین شیوه هائی، سطح بحث و انتقادها را از استانداردهای متعارف خارج می کند و بسیاری از شنونده ها و مخاطبین را نیز از دنبال کردن حقیقت ماجرا دلزده می کند. ر.حسن درهمین گفتگو تحت عنوان"تقی روزبه کیست" فرصت را برای باصطلاح افشای من هم ازدست نداده و معلوم نیست که در این مورد چه کسی گفتگوی یک جانبه و تنها به قاضی رفتن را به او تحمیل کرده است!. براستی چه کسی تنها به قاضی می رود؟ کسی که  دوست دارد از مخالف خود تصویر دلبخواهش را به مخاطبین القاء کند. مثلا ازمن"یک مشت آهنین" به تصویربکشد و از.رشالگونی "مستبدی که کسی بدون اجازه وی حق آب خوردن ندارد!". و برای همین منظورهم باید به تاریخ نگاری غرض ورزانه روی آورد که خروجی آن ارائه دیوی از مخالف و بسان  فرشته ای ازخود باشد. اما تمامی حرف من این است اشکالات گذشته بجای خود و بدوراز فرهنگ تک خوانی و تنها به قاضی رفتن با کمال میل خواهان بازبینی و بازخوانی آن هستم. اصلا فرض می کنیم که این نوع تاریخ نگاری همه حقیقت را بازتاب داده است و همه مدال ها متعلق به ر.حسن است، اما مگرانسان فقط با گذشته تعریف می شود، مگر انسان درگذرزمان ثابت است؟ مگرانسان در کوران تجربه و آزمون و خطا ساخته و پرداخته نمی شود؟ به همین دلیل امروز را نیز باید به گذشته افزود و دید نهایتا کی در کجا ایستاده است و اکنون چه می کند؟ بگذریم. مدعی است که ر.شالگونی در یک گفتگوی سازمان یافته و توطئه آمیز تنها به قاضی رفته و از این که با عدم رعایت موازین دمکراتیک به او فرصت دفاع از خود نداده است خشمگین است، درصورتی که در آن گفتگو اصلا نامی از ر.حسن برده نشده است. البته درتصویری که او از شخصیت دیگررفقای جداشده ارائه می دهد، به آن ها نیز کمتر توهین نمی شود. آن ها هم چون مهره های دست آموز و سیاهی لشکر وانمود می شوند که گویا در خدمت اجرای فرامین ر.شالگونی به صف ایستاده اند و گوئی از خود دارای هیچ اراده و مسئولیتی نیستند. از این منظر است که ر.ربن مارکاریان تا دیگران یک جا مورد حمله قرارمی گیرند. البته این گونه برخورد بی ارتباط با همان نگاه عمودی که  به آن  مباهات می کند نیست  که در سطوربعدی به آن بیشتر خواهم پرداخت.

*****

من که گفتگوی ر.شالگونی را گوش نکرده بودم پس ازشنیدن سخنان ر.حسن از تلویزیون برابری، به سراغ آن رفتم  تا بتوانم  قضاوت منصفانه ای داشته باشم*3. ولی از شما چه پنهان، تناسبی بین آن دو ندیدم. چرا که سخنان ر.حسن سرشار از درشتی  و ادعا و تهی از مضمون و استدلال و آمیخته به تحقیرشخصیت طرف خود بود تا ارائه گره گاه ها و  پروبلم های واقعی و طرح ایده ای و یا تلاش برای حل معضلی. وحال آن که در گفتگوی ر.شالگونی اولا از شخص حقیقی و حقوقی سخنی به میان نیامده است و تنها به عنوان تعدادی از رفقا اسم برده شده است، و هیچ شنونده ای هم که درجریان جزئیات ما وقع  نبوده باشد آن را به ر.حسن ربط نمی دهد و برقراری چنین ارتباطی نیازمند فن ذهنیت خوانی است. ثانیا از نظرمضمونی هم صرفنظر از درستی و نادرستی نظرشالگونی که می توان با آن مواقق و مخالف بود و جای بحث اش اینجا نیست، پاسخ  او معطوف به وجود دو رویکرد معین نسبت به اتحاد چپ و اتحادعمل پایدار درگذشته و دفاع از رویکردمورد نظرخود است. طرح این انتقادها هم  تازگی نداشته و از سال ها قبل از انشعاب مطرح بودند و همه بارها آن را شنیده ایم و بخشی از رویکردهای سازمان  به این نوع تشکل ها را تشکیل می داده است. ثالثا هیچ نشانه ای هم از ئوطئه آمیز و سازمان یافته بودن آن دیده نمی شود، و از قضا مضمون آن ولو به شکل نرم شامل انتقاد و پرسشی است که پرسشگربا ر.شالگونی و رویکرد او پیرامون سبزها و سپس موضع راه کارگردرمورد اتحاد چپ و اتحاد عمل مطرح می کند. اگر چه ترتیب دادن یک گفتگو هم فی نفسه نمی تواند جرم و تؤطئه باشد و اگر قرارباشد از این منظر به قضاوت به نشینیم، قاعدتا  گفتگوی خود ر.حسن را باید تؤطئه ای به مراتب سازمان یافته تر بدانیم که نیست ( این که یک تلویزیون و یا تشکل نزدیک و یا وابسته به یک جریان که ر.حسن آن را دست سازعنوان می کند، بطوریک جانبه به تبلیغ و ترویج نظرات همسو با خود به پردازد، امری که درمیان چپ شیوع دارد، البته فی نفسه جالب نیست و بخشی از رویکرد فرقه ای  درمیان چپ  است که می تواند درجای خود و تحت نام خود مورد نقد قرارگیرد). از آن جا که هدف اصلی این نوشته تمرکز روی شیوه های نادرست و انتقاد از ترورشخصیت و طرح ادعاهای یک جانبه ( تنها به قاضی رفتن ) است و درکنارآن به پاره ای ادعاهای ر.حسن پیرامون یگانگی تاکتیکی و  استالینسم و نظایرآن پرداخته ام، وارد مسائل مضمونی چون رویکردهای آن دوره پیرامون اتحاد چپ و سه جریان و رابطه این دو ریل و ادعاهای پیرامون آن نمی شوم. هرگاه نقد و بررسی آن ها هم لازم باشد باید در جای خود و بشکل بیطرفانه و مستند مورد بررسی قرارگیرد، و آن رویکردها هم هیچ ربط معناداری به منازعات و شکل گیری دو جریان راه کارگر نداشته و قاطی کردن"مای" آن دوره (یعنی همان سه نفری که ر.حسن اشاره می کند) با "مای" تشکیلات کنونی و کشاندن مصنوعی دعواها و رویکردهای گذشته به صف آرائی های کنونی بی ربط است و محلی از اعراب ندارد. گرچه هرکس و هرفردی حق دارد که با رعایت موازین اصولی و با مسئولیت خود به واکنش به پردازد.



درسطوربالا به تناقض و برخورد دوگانه اشاره کردم: دوگانگی که درآن ضمن انتقاد به برخوردغیردموکراتیک طرف مقابل، خود متقابلا همان شیوه  را درمورد او و البته دیگران (از جمله من) بکارمی گیرد. در موردانشعاب اخیر نیز، هم چنان به وحدت طلبی خود افتخارمی کند بدون آن که نگاهی ولو گذرا به نامه سراسرتوهین آمیز و آکنده از ترورشخصی ر.شالگونی  و نقش آن دستکم در دامن زدن به جو انشعاب و شکل مخرب دادن به آن اشاره ای بکند و در گفتگوی خود هم تأکید می کند که نامه نوشتم و شخص شما را گفتم رهبردرسایه. خلاصه آن که در دعواهای ر.حسن متأسفانه تنزل مضمون اختلافات به دعواهای شخصی و روکم کنی که ظاهرا با صراحت گوئی اشتباه گرفته شده است، حرف اول را می زند چنان که در گفتگوی اخیرخود کل مشکل را در"منم منم وی و یک پاک کن" خلاصه می کند!

 من همیشه به خود گفته ام که ای کاش در خورجین ر.حسن در کنارده ها نیزه برای پرتاب به دیگران یک سوزن کوچک هم برای نوازش خودش وجود داشت!. بهرحال شرح این دوگانگی ها مثنوی هفتادمن کاغذ می شود.



سیاست به مثابه بیزینس!

برخورد و سخنان ر.حسن آمیزه ای است از مهر و کین و خشم و شهد! که البته در آن کفه خشم و کین بر شهد ونوش می چربد! آن ها، دو روی یک سکه واحدند: از یکسو با هیجان و شیفتگی  به حضورآن ها در نشست مشترک نیروهای چپ میمون و مبارک باد می گوید و اعلام می دارد در مبانی و برنامه و اساسنامه با همدیگرتوافق داشتیم. آیا براستی اساسنامه ما و آن ها یکسان است؟ آیا  همه گرایش ها در اساسنامه مشترک بودند و هستند؟ آیا در این "ما" و این رویکرد، گرایش و یا گرایش های دیگر هم اساسا وجود خارجی دارند یا آن گرایشی که خود را مسلط می داند همه چیز را از منظرخود می بیند؟. بهرحال معلوم نیست که این گونه ادعاها به نمایندگی از چه کسی ابرازمی شود و چرا این سان مواضع شخصی وغیرشخصی باهم آمیخته می شوند. می گوید، دیگران از ما می پرسند شما که این قدر بهم نزدیک بودید چرا جداشدید؟ اما خود وی بیش از دیگران در تعجب است و آن را فاجعه می داند (آنقدر فاجعه که حق جداشدن و داشتن مناسبات عادی  پس از جداشدن  به سایه می رود) و لاجرم فاقد پاسخ مستدل به این پرسش است و حال آن که سند کنگره ما به روشنی اختلاف پایه ای دوجریان را در باور به یک تشکیلات یک و چند صدائی فرموله کرده است. آیا چنین اختلافی آنقدر کوچک است که دستخوش فراموشی گردد؟! ودر ادامه اعلام می دارد تاهرجائی که جلوبیایند دست همکاری به سوی این رفقا می دهیم، ماهیچ جا این ها را پس نزدیم و نخواهیم زد و امیدواریم هیچ تلاشی برای بهم زدن بازی ازسوی این رفقا صورت نگیرد. نگرانی وی هم از آن است که طرف مقابل با اعمال و رفتارخود ( که گفتگوی اخیرر.شالگونی یکی از نمونه های آن است) زیراب آن را بزند. این نوع شیفتگی و چراغ زدن یک روی سکه بیزینس است، روی دیگر سکه تلاش برای جلب اطمینان خاطر طرف مقابل یعنی فروش خربزه به  شرط چاقو است: از همین رو فرصت را غنیمت شمرده و برائت عمیق خود را (که قبلاهم بارها  صورت گرفته است) از لغزش ِنامه اعتراضی و امضاء شده شماری از اعضاء که گویا شائبه باور دوگانگی تاکتیک را به ذهن  متبادر می کند اعلام داشته و قسم و آیه که او و گرایشی که او مدعی سخن گوئی آن هاست، عمیقا مدافع برنامه و مبانی و اساسنامه و حزب عمودی هستند، ساختارحزبی را نفی نمی کنیم و دقیقا هم وفاداریم... با گرایش وعقاید اقلیت هم اختلافات قاطع داریم... خود رفقا و جنبش هم آن را می دانند، ما بر مبنای یک حزب برمبنای سانترالیسم دموکراتیسم در چهارچوب برنامه و اساسنامه حرکت کرده ایم و هرکسی که دوگانگی تاکتیک را به ما منتسب کند تبه کاراست! در چشمه دیگری از این نوع  سیاست ورزی اضافه می کند: همه دیگران شما را راست می دانند، ما تقصیری نداریم و این ماهستیم  که دیگران را راضی کرده ایم که با شما همکاری کنند!



قبل از آن که به موضوع  دیگری به پردازم  در همین جا به طرح چند سؤال می پردازم:

الف-با چه مجوز و منطقی تلویزیون وامکانات تشکیلاتی که بارسنگین اش را جمع می کشد در خدمت خردکردن و تحقیرشخصیت  دیگران، فرقی نمی کند درونی باشد یا بیرونی قرارمی گیرد؟ آیا این نوع برخوردها و مواضع فردی ودوخت ودوز گذشته و حال و آینده با روایت گری فردی به یکدیگر، بازتاب دهنده مواضع کیست؟ فردی یا مواضع  یک گرایش و حتی کل تشکیلات ( که البته روح کسی از آن با خبرنیست) و یا صرفا مواضع آن سه نفری است  که ر.حسن آن را مخاطب بیست سال پیش سخنان ر.شالگونی می داند؟. بهرحال لازم است که این گونه مسائل صراحت داده شوند تا دیگران با آن همانطورکه واقعا هست، فردی، سه نفر، یا یک گرایش و یا مواضع تشکیلات مواجه شوند.

ب- طرح این گونه مسائل، صرفنظراز یک جابنگی اش برای داخل کشورآن هم در میان نسل جدید با آن ذهنیت منفی به چپ و تشتت موجود و انبوه مسائل حادی که جامعه و چپ ها با آن دست بگریبان هستند، از چه اولویتی برخورداراست و چه تصویری از چپ آشفته و فرقه گرا که کارشان یقه هم  را گرفتن است و گوئی مضمون و حرف دیگری برای گفتن ندارند، ارائه می دهد؟

ج- آیا  کسانی که آماج این گونه حملات یک جانبه و تهمت و ترورشخصی قرارمی گیرند، به خصوص افراد بیرونی حق دارند به همین نسبت و به همین اندازه درهمین رسانه به دفاع از خود و خثنی ساختن افشاگری های یک جانبه علیه خود و آن چه را که نادرست می دانند  به پردازند؟  ناتمام





*2- گرچه علیرغم اختلافات متعدد در حوزه های گوناگون عامل اصلی انشعاب، همانا عدم تحمل گرایشات دیگر، هژمونی طلبی و  وسوسه یک سازمان تک صدائی بود، اما درشتاب و شکل تخریبی دادن به آن این نوع برخوردها بی تأثیرنبودند.





Post a Comment