Tuesday, October 29, 2013

؟نقدی فشرده پیرامون کدام چپ و کدام سوسیالیسم

نقدی فشرده به نوشته کدام چپ، کدام سوسیالیسم؟ *1


 در درجه اول نتاقض نوشته با خویش است و لاجرم منظق تناقض آمیزحاکم برآن که برطبق آن هر بخشی نافی بخش دیگرمی گردد. ازسوسیالیسم و یا اکوسوسیالیسم صحبت می شود، اما درهمان حال از پارلمان نمایندگی هم سخن گفته می شود.
بدون دموکراسی سوسیالیستی چگونه می توان از مبارزه واقعی علیه نظام سرمایه داری سخن گفت؟ ازکوزه دموکراسی پارلمانی همان تراود که در اوست و همان تراود که تاکنون تراویده است و جابجاشدن گردانندگان و سکانداران هم تغییری درکارکرداصلی آن سیستم بوجود نمی آورد. در نوشته هیچ نشانی از بحران دموکراسی حاکم برسرمایه داری و دلایل آن دیده نمی شود. اما آن دمکراسی که تضمین کننده مشارکت کارگران در ساختن سوسیالیسم است بدون تعمیق کیفی دموکراسی و گذر آن به  دموکراسی مستقیم و مشارکتی که نویسنده عنایتی به آن ندارد ممکن نیست. باندازه ای که ما این دموکراسی واقعی را داشته باشیم قادربه گذار به سوسیالیسم هستیم. ساختن جهان دیگر و سوسیالیسم بدون مشارکت آگاهانه کارگران و زحتمکشان و بدست آنان ناممکن است ( البته حضور آنها نه درنقش سیاهی لشکر بلکه  به مثابه سوژه ها و آفرینندگان جهان نو و سیاست از نوع دیگر). هیچ حلقه واسطی هم قادرنیست که جایگزین این دموکراسی و مردم سوژگی شود. دوران حزب سوژگی و رهبرسوژگی و امثال آن جای خود را به فرایندمردم سوژگی داده است و تحقق این پارادایم- دموکراسی مستقیم و مشارکتی آن چیزی است که  چپ جدید و برخاسته ازخاکسترفروپاشی بلوک شرق و نگاه کهن – اگربخواهد که پارادایم زمانه خود را زیست کند و پیشرو تحولات باشد و نه درپس آن - بسهم خود مشارکت در آن و بارورساختن چنین فرایندی است
نوشته ضمن انتقاد به محدودیت دمکراسی نظام سرمایه داری و لیبرالیسم هم اکنون موجود، اما خود درهمان چارچوب یعنی دموکراسی پارلمان وحق نمایندگی درجامی زند و هیچ راه برون رفتی ندارد. و حال آن که محدودیت دمکراسی اساسا در نفس نظام نمایندگی- قدرت تفویض شده و بیگانگی آن- است و نه بازهم چند توصیه اخلاقی و توخالی در جهت بهبود و چند و چون آن. امروزبحران دموکراسی که نظام سرمایه داری دچارش شده است درکناربحران اقتصادی مهمترین بحرانی است که بدون پاسخ بسنده و رادیکال به آن چپ قادرنیست که هیچ حرف تازه ای بزند. پاسخ این بحران فراتررفتن از بحران نمایندگی به دمکراسی مستقیم و مشارکتی  در تمامی سطوح خرد و کلان عرصه های گوناگون جامعه است.
تأکید کلامی و صوری برحق فراخوانی هیج مشکلی را حل نمی کند و تنها نشان دهنده آن است  که هیچ نقدی بر دلیل اجرانشدن این حق که همواره درحرف موردتصدیق لااقل چپ ها دربرنامه های خود بوده است و از همان زمان بلشویک ها در برنامه چپ ها وجودداشته است، و هیچ گاه هم اجرانشده است ندارد. اگرنقدی وجود داشت معلوم می شد که مسأله برسرتوصیه اخلافی و نصیحت گری نیست، بلکه اجراء هر حقی نیازمند قدرت-قدرت اجتماعی- است وبدون داشتن آن قابل اجرانیست و البته این حق هم دراین رویکرد پیشاپیش از طریق تفویض حق تصمیم گیری و نظام نمایندگی و به سیستم  دیرپای هرمی- طبقاتی برای سازمانی یابی جامعه ازکف رفته است و تنها به بعنوان یک قرارداداجتماعی بر روی کاغذ نقش بسته است. امروزه حتی در آمریکا نیز آشکارا قانون اساسی نقض می شود چراکه این قدرت تفویض شده وبیگانه شده است که مردم را سوژه خود کرده است و نه برعکس. قدرت وقتی تفویض شود با هزاران اهرم و ابزار غیرقابل کنترل می شود و به قدرت بیگانه و سرکوب گرتبدیل می شود، فرقی هم  نمی کند که پشت چنین ماشین قدرتی چه کسی، چپ یا راست نشسته باشد. نتیجه همان می شود که شاهدیم و چپ اعم ازسنتی  و یا سوسیال دموکراتها خود به سرکوبگران تازه تبدیل می شوند.
بدون برقراری مناسبات سوسیالیستی بین انسانها رابطه انسان با طیعیت نیزهمان خواهد بود که سرمایه داری دارد و نوشته بدرستی برفاجعه آن تأکید می کند، اما در چنبره تناقض خود باقی می ماند که می پندارد اکوسوسیالیسم بدون مناسبات سوسیالیستی درمتن جامعه و این هم بدون دموکراسی سوسیالیستی  برای اعمال اراده کارگران و شهروندان آگاه برمنافع خود قابل تحقق است. و این که این دو، سوسیالیزه کردن مناسبات اجتماعی و اکوسوسیالیسم  پیوند تنگاتنگ داشته و  لازم ملزوم یکدیگرند.
نئولیبرالیسم خطای سرمایه داری و خوردن میوه ممنوعه توسط عده ای نئوکان ها نبود. بلکه دراساس محصول تکوین سرمایه داری و نیازهای مرحله خاصی از رشد آن در فاز جهانی شدن و جهانی سازی سرمایه و تبدیل کردن همه چیزبه  شئی و کالا در مقیاس جهانی است و رفرم ها و اصلاحات ناظربرآن-همانطورکه تاکنون نشده است-  نیز قادرنخواهد بود که ماهیت اصلی آن را دگرگون سازد و یک سرمایه داری کنترل شده و انسانی  تحویل جامعه بشربدهد. مسأله چالش برانگیز در پارادایم جدید و چپ نون نه فقط بحران دموکراسی نمایندگی و نیابتی و غیرمستقیم،  بلکه هم خودتشکل یابی به شیوه احزاب سنتی و برنامه ریزی قیم مآبانه بدون مشارکت کارگران و زحمتکشان و دریک کلام این نوع فرقه سازی هاست. 
کدام چپ، کدام سوسیالیسم؟ نوشته رسول آذرنوش
Post a Comment