Friday, October 02, 2009

زندان،اعتراف گیری و مقاومت !
پایوران دستگاه امنیتی رژیم باردیگر نمایش تازه ای ازاعترافات را-که بخشی ازبازجوئی های سه تن ازاصلاح طلبان یعنی سعید حجاریان، سعید شریعتی و محمد عطریان فربشمارمی رفت درسیمای خود به تماشا نهادند.والبته برای آن که اندکی ازرسوائی اعتراف گیری قبلی خود بکاهند وآن را طبیعی جلوه دهند،این بارآن ها را نه بالباس زندان که بالباس معمولی به روی صحنه آوردند.آنها را آورده بودند تا صحت نظرولی فقیه درمورد دخالت قدرت های بزرگ درآشوب ها و ایجاد انقلاب مخملین به اثبات برسد.آمده بودند تا ازباطل بودن باورهای پیشین ودلایل تغییر آنها وحقانیت باورهای تازه خود سخن بگویند.
آورده بودند تا شیرفهممان کنند که چگونه آن ها درخلوت زندان وخلوت خویش و درکمال خلوص به مکاشفات جدید راه یافته اند وصد البته به مدد انفاس قدسی ومسیحائی بازجویان و سربازجویانی که گویا سرشتشان را با"معصومیت وادب وحیا" تنیده اند و این معصومیت ازوجنات وتک تک اعضاء وجوارح آن ها بیرون می زند.تعدادی نخبه دست چین شده وبازآموخته را آورده بودند تاشرح دهند که چگونه ناگهان ازخواب غفلت کهف بیدارگشته ودرمتن یک دگردیسی معراج گونه ودرفاصله چشم به هم زدنی منقلب گشته اند وباور های ناب کنونی به دل آن ها برات شده است(ومگردژخیمان، این مسخ شده ترین ومنحط ترین موجودات روی زمین، عامل اجابت یا مقلب القلوب والاحوال نیستند؟!).ازقدیم گفته اند "ای خوش آن جذبه که ناگاه رسد، ناگهان بردل آگاه رسد"!. حیف که ورود ضرب آهنگ این جذبه های "آگاه گرانه" تنها درخلوت زندان ودرانس والفت با بازجویان معصوم، ودراعتراف کده هائی که نامنصفانه شکنجه گاه وبیدادگاهش می نامند،به سراغ آدمی می آید!.وازهمین رو آنها را ازدرون جعبه قبر به پشت جعبه جادو می آورند تا بیرونی ها نیز از جذبه های که دستخوش آنها شده است مستفیض گردند. منوچهری سربازجوی معروف ساواک شاه می گفت که بین کف پا وزبان رابطه نزدیک وتنگاتنگی وجود دارد والبته که در رژیم جمهوری اسلامی این رابطه تنگاتنگ ترنیزشده است. براستی هدف اصلی رژیم ازاین همه نمایش های تهوع آورچیست؟! بی تردید نباید به دنبال دلیل عقلانی وقابل قبول برای عقول متعارف بود.چرا که تابوده، منطق حفظ قدرت، بویژه قدرت مورد پرسش قرارگرفته،برهمین سیاق بوده است. آن ها به خیال خود دریورش به جنبش، گروگان گرفته وازطریق بازآموزی آن ها(بخوانید مچاله کردنشان ) پیام های خود را به جنبش می رسانند. وچه توهم ابلهانه ای است دخیل بستن به آن ! دردوره های برآمد توده ای و افول یک نظام ، حاکمیت ها به اوج انحطاط درمی علطند.درچنین شرایطی ،مکانیزم های عادی سلطه بی اثرشده ونظام سلطه با نگرانی ازفرایند بی خاصیت شدن آن ها به مکانیزم های جدیدتری روی می آورند.ازهمین روتوسل به قهروخشونت مستقیم، به جزئی ازابزارهای سلطه این دوره ها تبدیل می شود. مخاطب اصلی هم خود جنبش است. باین اعتبار مخاطب اصلی این پیام های رله شده توسط قربانیان شکنجه وتجاوزهم کسی جزخود جنبش نیست. اّعمال ورفتاری که درانطباق با هراس یک قدرت درحال افول است. قدرت منحطی که تنها ازاین طریق می تواند حضوربرتر خود را به رخ بکشد.غافل ازآن که قدرت نمائی یک قدرت انحطاط یافته ودرحال افول،درعین حال نمایش پوسیدگی و واستیصال آن قدرت است. بنابراین هدف اصلی اعتراف گیری و اعتراف گیرندگان، جزایجاد تردید درجنبش بالنده مقاومت ، و سلب اعتماد به نفس ازتک تک آنها نیست. رژیم می خواهد بگوید چنان همه فن حریف وهمه توان است که مقاومت دربرابراو ناممکن است وبه تصورخود اگرآن را اززبان نخبه گان گروگان گرفته صورت دهد می تواندبرصلابت نمایش قدرت اش بیافزاید.تلاش مذبوحانه خامنه ای دردفاع از "اعترافات" ودرپی رسوائی نمایش تلویزیونی و جنایت های کهریزک، و شرعی وعقلانی ونافذ دانستن اعترافات هرکس درمورد خودش، جزچراغ سبزدادن به تداوم این نوع اعتراف گیری ها نبود و نشان دهنده آن که رژیم قصد دارد هم چنان از برتری انحصاری خود –وحشی گری، که ارزانی اش باد- برای مقابله باصفوف جنبش بهره گیرد.اینکه رژیمی درچنان وضعیتی قراربگیرد که ازطریق اعتراف گیری بخواهد برای اثبات ادعاهای خود درمورد توطئه اجانب ویا زمینه ساری برای ضدانقلاب فرهنگی، حجت ودلیل فراهم سازد،خود بیانگر اوج ورشکستگی واستیصال رژیم است درشرایطی که کانون اصلی قدرت –ولی فقیه- ازسوی جنبش مقاومت به چالش گرفته شده است: مردم درتظاهرات خیابانی خواهان درهم شکستن بت بزرگ شده وشعارمرگ براو بصورت روزافزونی بردرودیوارهای شهرها حک شده ورفته رفته به خواست فراگیراعتراضات خیابانی تبدیل می شود. واکنش مردم نسبت به اعترافات نیز جالب است وآمیزه ای است ازبی اعتنائی به مفاد آن ودلسوزی نسبت قربانیانی گرفتار درچنگال دشمن. آنها را قرائت مطالب دیکته شده بازجویان می دانند وتا مادامی که این قربانیان درزندان ودرچنگ رژیم قراردارند وتادرفضائی آزاد وبری ازهرنوع فشار بیان نشوند فاقد اعتبارهستند که نباید کوچکترین وقعی بدان ها نهاد.وحتا بعضا مثل حجاریان پس ازآزادشدن ،به نوعی درجهت ترمیم روحیات وی وامثال وی حرکت می کنند.وحتا برخا هم چون حامیان اصلاح طلب وی درجستجوی مواضع اصلی او،ازلابلای پیچ وخم های پنهان شده درظواهرکلامی هستند!.ویا شماری دروجود واثرات قرص های روانگردان ودرهم شکننده شخصیت افراد چنان مبالغه می کنند که گوئی هرانسانی با خوردن یک عدد ازاین قرص ها به آسانی ازپای درمی آید و مقاومت دربیدادگاه ها رخت برمی بندد!برخی ازاین اصلاح طلبان نیز به شیوه خاص خود، پیشاپیش لنگ انداخته وقبل ازدستگیری احتمالی خود برای بی اعتبارکردن اعترافات خود، به تنظیم اعتراف نامه پرداختند!
وچنین است که تمامی سحروجادوی رژیم برای ایجاد تشتت و تردید درصفوف مبارزین به سوی خودش کمانه می کند.
چالش با خامنه ای به عنوان ولی فقیه حتا درمیان مراجع و روحانیون هم تسری پیداکرده است.چنان که اختلاف دررؤیت هلال ماه، همه آنها را دربرابرحکم خامنه ای قرارداد.منتظری درواکنشی فتواگونه درپی سخنان(وفتوای) خامنه ای نسبت به نافذبودن اعترافات زندانیان درمورد خودش،آشکارا آن را برخلاف موازین مسلم شرعی وعقلی (وقانون اساسی) دانست. اوهم چنین سایرمراجع وعلما را به شکستن سکوتشان دربرابرفجایع انجام شده فراخواند.فشاری که ازسوی تظاهرکنندگان وشعارهای آنها نیزمطرح می گردد.
دراین تردیدی نیست که اعمال فشار وشستشوی مغزی رژیم وجنایت آمیزوغیرانسانی بودن روش های بکارگرفته شده وهمه آن شرایط واحوالی که درآن ها انسان های اسیر(والبته این مهم است بدانیم فقط برخی ونه همه)حاضرمی شوند که خود و هویت سیاسی ونظری خود را انکارکنند وتبدیل به موجودات رام و دست آموز بشوند،ازسوی همه انسانهای آزادیخواه باید محکوم شود.وبی شک باید با همه آنها-صرفنظرازتعلق سیاسی اشان- ابراز همدردی کرد و قبل ازهرچیز آنان را هم چون قربانیان خشونت و تجاوز درنظرگرفت .معهذاعلاوبرآن دراین مورد نکات ظریف وناگفته ای هم وجود دارد که اگرقرارباشد کل حقیقت بیان شود نمی توان آن ها را نایده گرفت. چرا که درنظرگرفتن کل حقیقت وارائه تصویر کمابیش کامل تری از چهره واقعی مقاومت درزندان، برای تقویت جنبش مقاومت وممانعت ازسوء استفاده دشمن ضرورت دارد: همانطورکه اشاره شد رژیم ودژخیمان او وانمودمی کنند که گوئی ازمقاومت درزندان خبری نیست وآنها درآنجا همه توان هستند ودارای سلطه بی بروبرگرد برروح وروان واندیشه وشخصیت هرکس که پایش به زندان برسد. آیا براستی چنین است ودرزندان وبازداشتگاه های رژیم نمی توان ازشأن انسانی وآرمان های خود وازتعلق خاطرخود به آزادی و عدالت وزحمتکشان، دربرابرتعرض دشمنان بشریت به دفاع برخاست؟برای نادرست بودن این ادعا واین که همواره زندان ها وشکنجه گاه ها یکی ازمهمترین تجلی گاه های مقاومت پرشکوه بوده اند وهستندلازم نیست که تاریخ بلند آوازه و پرافتخارمقاومت درمقیاس جهانی ویادرکشورخودمان در موارد متعدد چه قبل وچه پس ازانقلاب بهمن را مرورکنیم.حتا نگاهی به همین دستگیری های چندماهه اخیر،علیرغم ادعا ها وتبلیغات کرکننده رژیم ،مبین آن است که مقاومت درزندان هم جاری بوده و هم دست بالا را دارد واساسا بدون آن کاربردفشاروشکنجه بلاموضوع می شود.البته بدون آن که بخواهیم ماهیت نسبی مقاومت را نادیده بگیریم وآن را مطلق کنیم. پرداختن به مقوله اعترافات هم البته نه به معنی عدم درک شرایط و سرزنش قربانیان بعضا درهم شکسته ویا مچاله شده است ونه آنکه می خواهیم ازانسان اسطوره مقاومت مطلق بسازیم. مسلم است که مساله مقاومت همانطورکه گفته شد نسبی ومشروط به عوامل متعدد وپیچیده ای است که با نگاه ایستا و آرمانی به آن فاصله دارد.هدف آن است که مسأله مقاومت درزندان را دربسترطبیعی وبالنده خود قراردهیم وتصویردرستی ازآن داشته باشیم.
کیست که نداند اگر به فرض اعتراف کنندگان برمواضع تاکنونی خویش که بخاطرآن به زندان افتاده اند پای می فشردند وازشأن وجودی وانسانی خود پاسداری می کردند و به انکارهویت سیاسی واجتماعی خویش نمی پرداختند،بی گمان درنزدمردم ازمنزلت بیشتری برخورداربودند ودرشرایطی که جنبش نیازمند گسترش روحیه مقاومت وپرداختن هزینه است تأثیرمثبتی ازخود برجا می گذاشتند. می خواهیم ضمن تأیید نسبی بودن مقاومت وعوامل متعدد دخیل درآن، تأکید کنیم که علل درهم شکستن وتن به "اعترافات کاذب" دادن را فقط با فشارهای رژیم، که البته واقعیت داشته وبه شدت سزاوار افشاء ومحکوم کردن است نمی توان تبیین کرد. ومتقابلا می خواهیم براین نکته تأکید کنیم که مقاومت حتا درجائی که رژیم بظاهردارای قدرت مطلق است وجوددارد و جاری است وازجمله درمیان همین افراددستگیرشده وشکنجه شده وتوسط آن هزاران زندانی با نام ویا بی نام ونشان ازجوان تا فردمسن وبیمار 76 ساله،اززن ومرد. واقعیت آن است درحالی که رژیم هر ضعف ورخنه ای را دربوق وکرنا می دمد، مقاومت ها بشدت سانسورمی شوند.می خواهیم تأکید کنیم که مقاومت آن گوهر ارزشمندی است که جنبش مردمی به آن سخت نیازدارد وباید هم چون مردمک چشم سخت ازآن حفاظت کرده و آن را تبدیل به ارزش کند. ودرعین حال باید تأکید کرد که آن اعترا ف ها و بعضا درهم شکستن ها با چنین شکل وشمایلی دلایل ویژه خود را دارد:هم به دلیل تحول غافلگیرانه و شتابان شرایط مبارزه از رفرم واهداف کم هزینه به شرایط مبارزه برای انقلاب واهداف پرهزینه.میدانیم که درهنگام تغییرفصل احتمال سرماخوردگی وشیوع بیماری بیشتراست.وهم چنین هم به دلیل آن که باندحاکم درقدرت به خود زنی پرداخته وکسانی را که بهرحال بخشی ازطبقه سیاسی حاکم ویا از خانواده بزرگ اسلامی محسوب می گردده و درپاگرفتن نظام اسلامی حتی بیش ازآنها تلاش کرده اند را به زندان افکنده است. طبعا آنها تااین حد انتظاربی مهری ازسوی برادربزرگتر ورقیب خویش را نداشته اند.ازسوی دیگرمقاومت عنصری ذاتی وصرفا متکی برخصوصیات فردی نیست. بلکه درعین حال درارتباط زنده با جنبش مقاومت و پیوستگی وهمبستگی با آرمانهای عمومی آن قراردارد.وهرمرحله جنبش متناسب با اهداف وموانع پیشاروی خود،ظرفیت وایستارهای خود را می آفریند.باین اعتبار مقاومت پدیده ای درحال شدن و انکشاف است. می دانیم که انسان ها موجوداتی سخت اجتماعی هستندوحیات ومماتشان به یکدیگرگره خورده است.باندازه ای که رنج ودرد انسان ها با هم گره می خورد و همبستگی معنای واقعی هم عاطفی وهم فکری پیدامی کند وخودآگاه می شود،شعاع مقاومت دربرابرتعرض دشمنان گسترده ترمی می گردد. کفه همبستگی واولویت منافع عمومی برمنافع فردی چربش یافته و متناسب با آن سیستم ایدئولوژی واندیشگی منعکس کننده آن دربرابرتهاجم ارتجاع ازپایداری بیشتری برخوردارمی شود.واین به آن معناست به اندازه ای که فردبا آلام ورنج ها و مطالبات جمعی گره می خوردقدرت مقاومت وجنگاوری اش فزون ترمی گردد.درچنین حالتی باوجود آن که ممکن است درزمان ومکان مشخصی اسیرمی شود وتک وتنها دربرابر دشمنی به مراتب نیرومندترازخود قرارمی گیرد،اما توان ودامنه مقاومت او به مراتب فراترازتوان فردی اوست.چراکه با رودخانه خروشانی چون "ما همه باهم هستیم" گره خورده وازآن الهام می گیرد. و بهمین دلیل برخلاف تصوراولیه درمورد زندان ومقاومت جاری درآن، این مقاومت ازجهاتی،حتی ازبیرون هم پیشی می گیرد.
هرچه رژیم ازطریق اعمال قدرت،ماهیت ضدبشری واهریمنی خود را به نمایش می گذارد، ناخواسته برعمق مقاومت مبارزین اردوی مقاومت می افزاید.او گاهی باین طمع می افتد که هم چون کبوترجلدی اعتراف گیرندگان را به میان مردم ونسل جوان بفرستد تا به خیال خود فضای تسلیم را اشاعه دهد.اما غافل ازاعجازروحیه وابتکارات درحال عروج مقاومت که می تواند همه این گونه طرفندها وتلاش های مذبوحانه را درهم شکسته وطلسم های رژیم را یکی پس ازدیگری باطل کند. آری زندان همواره بخشی ازعرصه مقاومت پرشکوه بوده است وخواهد بود و پا به پای گسترش دامنه جنبش،بردامنه آنهم افزوده هم می شود.مقاومت توده ها باطل السحر همه تمهیدات واندیشه های واپس گرایان ودژخیمان آن است واین درست آن خطای بزرگی است که سردمداران حکومت اسلامی آن را دست کم گرفته اند.




Post a Comment