Tuesday, October 20, 2009

حجاریان وبازخوانی "اعترافات" ازمنظری دیگر
داستان اعترافات* حجاریان نه فقط حکایت گرماهیت ضدبشری نظام حاکم است بلکه درعین حال داستان بازخوانی سرگذشت و سترونی اصلاحات درنظام جمهوری اسلامی نیزهست

نقاط عطف وجابجائی گفتمان ها
یکی ازویژگی های نقاط عطف در تحولات اجتماعی جابجائی گفتمان ها، ورود بازیگران و نقش آفرینان متعلق به نیروهای اجتماعی جدید وبالنده است. نظرورزی ها و گفتمان های مسلط قدیم منسوخ می شوند وجای خود را به گفتمان های تعالی بخش جدید می سپارند. نیروهای اجتماعی که باراصلی موجودیت جامعه وحیات وهستی آن را بدوش می کشند واردصحنه می شوند.توده ها ازنقش تماشاچی وکنش درون سیستمی و ازطریق نهادهای نظم مستقر فراتررفته وخود رأسا وارد میدان عمل شده وبه کنش های فراسیستمی ومعطوف به استقرارنظم دیگر می پردازند. درچنین فصولی است که اقدام مستقیم توده ای و دموکراسی مستقیم معنای واقعی می یابند واین البته یکی ازوجوه پرمعنا وغالبامغفول مفهوم انقلاب است.البته این جابجائی ها عموما باسهولت صورت نگرفته ودرمتن روندهای پیچیده ومتضاد وگاه ترکیبی وهمراه با کش وقوس ها صورت می گیرد.ازهمین رو زایش ها بویژه درجوامع استبدادی عموما بادرد بیشتری همراه بوده وحتاممکن است نیازمند عمل سزارین باشد.درجبهه مقابل نظام حاکم علیرغم مهره باطله خوردن، بیش ازحد وظرفیت تاریخی خود جان سختی کرده وباتمام قوا به دفاع ازکیان خود می پردازد.

فضای سه بعدی
بااین همه آنچه که وضعیت را پیچیده می کند سه بعدی بودن فضا و آرایش نیروهای موجود است.چرا که جمهوری اسلامی ازآن نوع اختاپوس های هزارپائی است که درقالب باندهای رقیب دراردوی جبهه مقابل نیزحضورفعال دارد و نقش آفرینی می کند!بی شک باندهای گوناگون حاکمیت دارای دعواهای واقعی هستند،ولی هدف اصلی دست یابی به سهم شایسته ای ازقدرت ورفع "معایب" نظام ازگزندهای پیشاروی آن برای تثبیت وبازتقسیم ثروت اجتماعی است.بهمین دلیل بالقوه ما با انقلابی دارای پتانسیل فرارونده وباپوست های اندازی ها متوالی مواجه هستیم که که درفضای سه بعدی صورت می گیرد. وازهمین رو زایش ها هم دردناک اند وهم دارای ترکیبی پیچیده.واقعیت آن است که وقتی جنبشی وارد صحنه می شود وبه اعلام موجودیت می پردازد،باندازه فضای هم ججم خود مکان ومناسبات همه نیروهای موجود را جابجامی کند ودراین میان حتا برخی ازجناح های حاکمیت باایفای نقش اپوزیسیونی ناچارمی شوند به ایفای نقشی فراترازظرفیت خود والبته درمحدوده گام های کوچک ومعین، خود را باجنبش همراه کنند تا هم بتوانند نقش فرادستی وکنترل کننده خود برجنبش را حفظ کنند وهم رقیبِ یکه تاز وانحصارگرخود را واداربه عقب نشینی ودادن امتیازات به نمایند.که این خود ماهیت این نوع فراررفتن ها ومحدوده ظرفیت های آنان را روشن می کند.هم چنین باید اضافه کرد گرچه این نوع فراروی ها وضعیت را درمقاطعی پیچیده ترکرده ودرجستجوی ایجاد فرجه وفضای تازه برای گفتمانی است که عمرش به پایان رسیده ،اما قادرنیست ُمهرِ ارسال به بایگانی را ازپیشانی آن گفتمان بزداید. دستگیری ومعنا وجایگاه اعتراف حجاریان به مثابه نماینده تیپک نظری-سیاسی اصلاح طلبی را باید درچنین فضائی مورد بررسی وکنکاش قرارداد. درچنین فضائی گرچه حجاریان اندکی ازغافله همراهان خود عقب می ماند،اما این واقعیت تأثیر محتوائی برنقد بن بست اصلاح طلبی درنظام کنونی، دربن بستی که او نماینده برجسته آن است نمی گذارد.
داستان ظهوروافول حجاریان به مثابه یکی ازنمادهای اصلی ومهم تئوریک- سیاسی اصلاح طلبی حکایت فشرده ای است از سرشت ،سرگذشت وبن بست نظریه اصلاح نظام جمهوری اسلامی. البته سترونی و بن بستی که درشرایط بس خود ویژه ای که او درآن قرارگرفته است رخ می نماید. او حامل گفتمانی بودکه ازمدتها پیش به بن بست رسیده بودولی نمی خواست آن را بپذیرد ولاجرم هم چنان اصراربرنقش آفرینی آن داشت. درطی این سال ها یافته های اولیه وی نه فقط متناسب با تجارب بدست آمده روزآمدنشده بودند بلکه حتا درسیری قهقرائی روی به گذشته ودست شستن ازموازین خود داشتند. اوج این رویکرد وی را درزمان "انتخابات" ومواضع وی شاهدبودیم: اودربیم از رادیکال شدن مطالبات ازیکسو و ظرفیت های محدودنظام ازجانب دیگر نظر به پائین کشیدن فتیله مطالبات وانطباق آن باقدوقواره نظام وگزین کاندیدهای درحد ظرفیت جناح حاکم داشت. جالب است که بدلیل این محافظه کاری حتا از دیگریاران اصلاح طلبش عقب ترماند.تردیدی نبود که چنین رویکردی متضمن مخالفت با رادیکالیسم توده های سرخورده ازنظام وازوعده های شیادانه احمدی نژاد بود.
بدیهی است که گفتمان های میرا ودرحال افول شکننده بوده و بنا به طبیعت خود نمی توانند مولد ومبشریک مقاومت توده ای و بالنده باشند. و طبعا این نیرو های اجتماعی درحال صعود وگفتمان متعلق به آن ها است که مبین مقاومت وایفای نقش تاریخی جدیدی درهم شکستن نظم موجودهستند.
بابک داد روزنامه نگارفراری درداخل کشور دریکی از نوشته های خود، ضمن انتقاد ضمنی ازاین گونه اعترافات و وادادن ها،به ستایش ازمقاومت خسروگلسرخی وتأثیرات مثبت و گسترده آن درمیان نسل جوان آن دوره پرداخته وبا الگوقراردادن وی اندرضرورت مقاومت و پرداختن هزینه های مبارزه سخن به میان آورده است. فی الواقع او درتجربه عملی خود دریافته است که با روحیه تزریق شده سالهای اصلاحات وازطریق چانه زنی دربالاو بدون پرداختن تاوان مبارزه نمی توان با نبض جنبش همراه شد.همراهی با نبض جنبش های خیابانی واقدامات مستقیم توده ای ،نیازمند لاروبی سمومات تزریق شده سالیان گذشته درپیشبرد تحولات ازطریق نگاه به بالا وفاصله گرفتن ازاین انگاره که "بکوشیم نظام را بی عیب کنیم" است.
ظهوراصلاح طلبی درشکل تراژیک-کمیک
ازاین منظررخدادتراژیک-کمیک "اعترافات" تااندازه ای ناشی از نابهنگامی وتلاقی دوگفتمان متفاوت،گفتمان اصلاحات و گفتمان انقلاب است. شرایط دگرگونه شده است واین یعنی بازیگران دیروز-بازیگرانی که حتی درآن موقع هم تنوانستند بازیگران قابل وشایسته زمانه خود باشند- دیگرنمی توانند بازیگران مناسبی برای امروز یعنی دوره تحولات ساختارشکن باشند.آنهائی که درآن زمان حتا نتوانستند درانطباق با نظرخود فشارازپائین را برای چانه زنی دربالا بکارگیرند. اکنون چه گونه می خواهند نافرمانی اجتماعی را بزیرمهمیزچانه زنی دربالا بکارگیرند؟فی الواقع تراژدی حجاریان فرجام تراژدی تزی بود که درپی اعمال حاکمیت دوگانه وحرکت بسوی "دموکراسی" مردم را به سوی سراب روانه می کرد.وی حتا زمانی تحت تأثیرنواخته شدن طبل شکست این تزها اعلام کرد:"اصلاحات مرد،زنده باداصلاحات!". بخش نخست گزاره فوق ره یافتی درست بود و برای همگان هم واقعیت شکست ملموس ومشهود بود.ولی گزاره دوم نه یک نتیجه گیری واستنتاج علمی، بلکه یک فراافکنی ایدئولوژیک ومصادره به مطلوب بود ولاجرم به معنای گریزازمواجه شدن باحقیقت وشرایط دگرگونه شده.این نظرنه فقط نمی خواست خود را با نتایج تجربیاتی که به بهائی گران، به باد رفتن امید هاو آرزوهای میلیون ها تن، تمام شده بود انطباق دهد،بلکه باهمه توان و تلاش خود و یاران همراهش، سعی درتزریق آن به بدنه جنبش وجامعه درحال تحول وزایش داشت. وحال آن که با هر نظری که داشته باشیم شکست اصلاحات امری قطعی بود وباهیچ چشم بندی نمی شد "زنده باد اصلاحات" را ازدل آن بیرون کشید.چون همه شواهد حاکی ازتشدید وخامت اوضاع ونیرومندی همه آن عوامل ونهادهائی بودکه اصلاحات را به شکست کشانده بود.بنابراین با به صدادرآمدن این طبل فی الواقع همه چیزتغییرکرده بود.نه دشمن، دشمن قبل از آن تجربه بود ونه مردم همان مردم پیش از آن. با توهمِ به بادرفته همه چیزباید ازنو وبرمداردیگری شروع می شد:برمداراصلاح ناپذیری نظام وبنابراین برپای بندی به الزامات این استنتاج.
واقعیت این بود که بهنگام دستگیری این معلول ترورشده توسط ایادی نظام وبه روایت هم گامان او، این "جان بازنظام" ودرشرایطی که اعمال فشاربه بیماری که باید تیمارمی شد باوج می رسید، بن بست دراندیشه وپروژه مورد نظر حجاریان نیز باوج خود رسیده بود. این همزمانی ِ ناشی ازنابهنگامی وناخوانائی ذهن وتحولات عینی، وفشارروحی وجسمی براندام ناتوان وعلیل وی البته یک تراژدی به معنی واقعی بود. تمامی اندیشه های ساخته وپرداخته وی به سرانجام نهائی ومحتوم خود رسیده بودند و یکی پس ازدیگری نادرستی خود را درآزمون رویدادها به نمایش گذاشته ومی گذاشتند واین درشرایطی بود که او درزیرفشاردژخیمان اهریمن خو برای تکان دادن افکاروعقایدش قرارگرفته بود.اوفرزند نظام،تأسیس کننده وزارت اطلاعات و نماینده شاخص نظری-تئوریک اصلاحاتی بود که درآزمون بزرگ خود شکست خورده بود و سرانجام دراوج بیماری توسط نظام وبفرموده رهبر خانواده به بند "اعتراف گیری" کشانده شده بود. برادران دشمن کامی که شاید زمانی شاگردان وی بودند، حتی ازبدن بیماروعلیل او هم نگذشتند والبته بانشان دادن درجه شقاوت وبی مروتی مثال زدنی که خود نفرین ابدی را نصیب آنها کرد. تلاقی وتقارن نامیمون ازدوسو بوجود آمده بود.خشم وکینه و سودای حفظ سلطهِ موردسؤال قرارگرفته تروخشک را باهم می سوزاند.وچه باک که این هیمه بخشی ازخانواده بزرگ اسلامی باشد!. بی شک مقدرنبود که این بن بست حتمادرقالب "اعترافات" و درشکلی چنین ناانسانی مجال بروزپیداکند. با این وجود سترونی وبن بست وجود داشت وازعیان شدن آن گریزی نبود . وایکاش که درشکلی متمدنانه وانسانی تر سربازمی کرد و به آن پرداخته می شد. فی الواقع تلاقی وتصادم گفتمان ها و جان سختی و سماجت پدیده ای که دورانش تمام شده ولی هم چنان اصرارمی ورزد که با همان درون مایه،دردوران تازه نقش آفرینی کند،ترکیبی ازصحنه های تراژیک-کمیک،بادکنک وار و مملو ازفراربه جلو ویا فراربه عقب را می آفریند.این نوع ظهورحباب گونه،هم چون حباب قد برافراشتن وهم چون حباب ترکیدن، ازویژه گی پدیده هائی است که علیرغم سپری شدن عمرشان با جان سختی درتلاش ایفای نقشی فراترازظرفیت تاریخی خود هستند.حاصل چنین تصادمی عموما یک ورودنابهنگام و البته یک خروج نابهنگام تراست. پروژه "اصلاحات" درکشورما مدتهاست که دچارچنین سرنوشتی شده است:درطی 8سال خود را به آزمون نهاد و به بهای ازدست دادن بسیاری فرصت های طلائی که سرانجام با برگزاری مراسم تدفین بدست خود اعلام داشت که عمرش به پایان رسیده است .بااین وجود پس ازشکست برنامه های احمدی نژاد ودرفضای نارضایتی موجود دوباره جانی تازه یافت و بفکرعروج مجدد افتاد:ظهورحباب گونه محمد خاتمی به عنوان کاندید دوره جدید وسپس درپی تهدید به ترور، محوحباب گونه اش و ظهور درجلوه موسوی وسپس پدیده تقلب و خیزش غافگیرانه مردم،این جریان را به سودای سوارشدن برامواج یک جنبش با پتانسیل فرارونده افکنده است. که به ناچاروظیفه ونقش اصلی اش دربرابرآن چیزی جزتلاش برای مهارزدن برآن وآن را دستمایه چانه زنی قراردادن برای دست یابی به سهمی شایسته ازقدرت نیست.آیا یک برآمد توده ای ویک نافرمانی اجتماعی را-آنچه را که مهندس بازرگان زمانی نزول سیل به جای باران خوانده بود،می توان وسیله فشارازپائین برای چانه زنی دربالا قراردارد؟! ازطنزهای روزگارآن که درحالی که واضع این تئوری خود بن بست آن را اعلام کرده است،همراهانش یک باردیگر واین باردرشرایط نزول بارش "سیل آسا" به فکر تحقق این تئوری افتاده اند! واین آیا ظهورمجدد اصلاح طلبی دروجه کمیک خود نیست؟!
2009-10-19-25-07-88 تقی روزبه


اعترافات تنها تصویر از زندانیان دربرابرفشارهای غیرانسانی دژخیمان نیست. درکنارآن مقاومت گسترده ای نیزوجود دارد که صدایش کمترمنعکس می شود. به عنوان مثال .پیام کوتاه کیوان صمیمی که یک ملی-مذهبی است ودرشرایطی مشابه به زندان افتاده است، پاسخ کوبنده ای است به معماران پروژه اعتراف گیری واعتراف کنندگان :
"محکم و پر اراده بر سر آرمان های پاکم جهاد می کنم، بیرونی و درونی؛ و البته رسول جهاد درونی را بزرگ تر و مهم تر نامید. پس بدرود بر "من". ســــلام بر"ما ".
Post a Comment