نگاهی بهچالشهای مواجهه با جنگ و سویههای آن، و پی آمدهایش بویژه بر زنان و کودکان و نیز مسیرپیشروی جنبشرهائی در یک گفتگو
این گفتگو در شرایط جنگی منطقه ای با تمرکز بر خصوصیات این جنگ و طرفهای درگیر میخواهد که به برخی سوالات و ابهامات پیرامون این جنگ و روابط منطقه ای ،گروههای درگیر و قدرتهای جهانی و نیز منافع آنها و خواست و مسیر رهایی مردمان روشنائی بیفکند.
******
بطورکلی بنظر می رسد که در این گفتگو، در عین وجوداشتراکات در حوزههای مهمی، اما پیرامون ارزیابی از جنگ و رویکردبرخی گروههای سیاسی نسبت به آن و جنبش مقاومت و مسیربرون رفت، دو رویکرد کمابیش متفاوت وجود داشته باشد:
رویکردی که با عطف به الگوی خیزش زن زندگی آزادی که بویژه بیانگر درهم تنیدگی تبعیضها و ستمهای جنسی/جنسیتی و ستمهای تاریخی مرکز حاشیه (ستم ملی) و تقاطع ستمها بوده است، بر آن است که این جنبش میتواند مسیرپیشروی خود بسوی رهایی را در تعمیق پیوند خود با جنبش مطالباتی- طبقاتی و عدالت اجتماعی بویژه در شرایطی که با فاجعه جنگ دوسویه، و فقر و فلاکت فراگیر و عمومی همراه است بهپیماید. در این رویکرد ما با تبعیض ها و ستمهای متقاطع و درهم تنیدهای مواجه هستیم که توسط سرمایه داری به عنوان نظام حاکم برجهان و ایران و رژیم سرکوبگرش ( با همه ویژگیهایش) مفصل بندی می شود. که در آن مبارزه علیه تبعیضهای جنسی/جنسیتی و نابرابری ملی در پیوندبا تبعیض طبقاتی و مبارزه علیه آن درهم تنیده شده است. تمرکز بر چنین پیوندی از تکثر و وحدت، پیشفرض و شرط لازم برآمد یک جنبش نیرومندسراسری و عمیقا دموکراتیک و متکثر نه فقط علیه حکومتمطلقه اسلامی است بلکه در برابربدیلهای ارتجاعی اپوزیسیونی و قدرتهای خارجی (صدای سوم و ماهیتا متفاوت و متمایز از دوصدائی که یا بسوی حاکمیت میغلطند و یا به قدرتهای خارجی و پراکسیهای آن ها دخیل می بندند، وضعیت کنونی بیش ازهمه با جنگ و درهم آمیختگی فقر وفلاکت فراگیر و نیز سرکوب برهنه و گسترده حاکمیت با مردم ( کارگران و زنان و جوانان وکنشگران و مردمان مناطق تحت ستم مضاعف)، یعنی ترکیب جنگ خارجی با جنگ داخلی علیه مردم و جنبشها گره خورده و با آن شناخته می شود. در همین رابطه بخصوص رژیم با توسل به ناسیونالیسم و مام وطن و.. سرکوب برهنه در سودا و تلاش بازسازی موقعیت تضعیف شده و ترک خورده خود می شود. و درهمین رابطه رو یکرد عمومی با شعار علیه جنگ و سیاستهای معطوف به جنگ از هردوسو، علیه فقر و فلاکت فراگیر (و درهم آمیختگی تنگاتنگ این دو) و بالاخره مبارزه علیه ارعاب و سرکوب برهنه و گسترده از جمل توسل به سریال اعدامهای مهندسی شده مخالفان و رزمندگان و توسل به قتل آدم کشی دولتی برای بسط ارعاب و کنترل جامعه . صرفنظر از نقاط اشتراک، نقطه افتراق اصلی آن با رویکرددیگر عبارت است:
جنگ بخودی خود هیچ مشکل واقعی را حل نکرده و نمیکند. فقط اگر بتواند حداکثر یک مشکل را زیرزمینی می کند تا در زمانی دیگر با انفجاربزرگتری واردمیدان شود. در جنگ اولجهانی آلمان را که بدنبال فضای حیاتی و رشد بود رقبایش سرکوب کردند، اما در جنگ دوم همین معضل با ابعادبزرگتری سربازکرد. ولی پس از جنگ دومجهانی به آلمان و ژاپن وایتالیا... توسط پیروزمندان فضای تنفسی و رشد داده شد که در نتیجه آن شاهد صلحی نسبی و نسبتا پایداربخصوص در اروپا بودیم. درمورد سایرموارد نیز همین طوراست. یعنی جنگ معمولا به دنبال سهم بزرگترکیک یا تخصیص منافع بسودیک کشور و یا بلوک براه می افتد ولی هیچ مشکلی را حل نمی کند مگر آنکه به ریشههای آن پرداخته شود وعدالتی کمابیش منصفانه و توافق شده در آن زمینه برقرارشود.