سوال یک میلیون دلاری!:
چرا طبقه کارگربه مثابه یک طبقه در جنبشهای نظیردیماه حضور نداشت؟. نقش بیثبات کاران (پریکاریا) در تحولات ایران، وضعیت چپ؟ سه گسست مهم، چگونه می توانیم از این وضعیت بغرنج و بحران مرکب خارج شویم؟
سوال یک میلیون دلاری!:
چرا طبقه کارگربه مثابه یک طبقه در جنبشهای نظیردیماه حضور نداشت؟. نقش بیثبات کاران (پریکاریا) در تحولات ایران، وضعیت چپ؟ سه گسست مهم، چگونه می توانیم از این وضعیت بغرنج و بحران مرکب خارج شویم؟
اینک نوبت فتح سنگر «لغواعدام» است!
حکومت اسلامی و اقتصادی سیاسی بحران
خطرگسترش دامنه جنگ وکنترل ناپذیرشدن آن، و آزمون آتش بس جدید؟
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، میگوید که به درخواست ایران و
شماری از کشورهای خاورمیانه با لغو حمله آمریکا و اسرائیل به ایران موافقت کرده
است؛ مشروط بر اینکه بهسرعت توافقی حاصل شود. او تاکید کرد که چارچوب این توافق
شامل بازگشایی فوری و کامل تنگه هرمز و پایان به گفته او «تهدید هستهای ایران»
است و اسرائیل نیز به این تصمیم پیوسته است.
این اظهارات پس از چند روز تهدیدهای تازه آمریکا علیه ایران، گزارشها درباره احتمال حمله گسترده به تاسیسات انرژی و تلاش کشورهای منطقه برای جلوگیری از تشدید درگیریها مطرح شده است.
چوپان دروغگو هربار راستهم بگوید، به سادگی اعتبارلازم را نمییابد و جامعه جهانی حق دارد که نسبت به سرنوشت این گونه معلق زدنهای برقآسا چه بویژه از جانب آمریکا و چه بهگونهای دیگر از سوی حکومت اسلامی بدبین باشد. با اینهمه این واقعیت دارد که بحران و جنگ در منطقه با خطرجدی درگیرکردن و درگیرشدن کشورهای دیگر به آن در آستانه ورودبه نقطه کیفیتا تازه ای از گسترش قرارگرفته است که لازم است همه قبل از تصمیمگیری نهائی و کنترلناپذیرشدن آن، بارها به عواقب آن بیاندیشند.
بحران مهاجرت، حذف صورت مسأله یا حل مسأله؟!
با هجوم ناگهانی دهها هزار مهاجرپناهنده به قلمرواسپانیا در منطقه خودمختارسئوتا درمرز دریائی با مراکش، باردیگر بحران مزمن و دیرپای مهاجرت و پناهندگی برای چندروزی به یکی از خبرهای مهم اروپا تبدیل شد. و حتی دولت ماکرون آمادگی خود را برای کمک به اسپانیا در صورت نیاز اعلام کرد.
چشم اندازها: تشدید جنگ در شرایط بن بست راهبردها، چه میتوان کرد؟
ماجراجوئی و حمله سپاه به پایگاه آمریکا در شرایط آتش بس یکجانبه و موقت
فشردهای از صحبت های من
با شکست آنچه که تواهمنامه خوانده می شد، اینک چه؟ به چه سمتی حرکتی می کنیم؟ و در ضرروت یک جبهه عملی و جنبشی علیه جنگ و سیاستهای جنگی
برای مقابله با فاجعه جنگ و جنگ افروزی
نگاهی بهچالشهای مواجهه با جنگ از هردوسو و پی آمدهای آن بویژه بر زنان و کودکان و نیز مسیرپیشروی جنبش
تدارک تشییع علی خامنه ای و رویکردها در دوره شکنندگی آتش بس، ایران به کجا میرود؟
نگاهی به آخرین تحولات مهم بحران جنگ ایران و آمریکا و فرصتها و تهدیدهای نهفته در آن
در این گفتگو مسیرپیشروی جنبش مردم ایران با توجه به سه گانه درهم تنیده جنگ، فلاکت گسترده و سرکوب عریان نشانه گذاری شده است. هم چنین به عنوان یک الگوی مثبت و درس آموز به رویکرد یک تشکل کارگری پیرامون جنگ اشاره شده است. بر طبق این سرمشق شعارنه به جنگ و نه به سیاستهای جنگ طلبانه، نه به سرکوب و استبداد، و امید به برقراری صلح و عدالت برای ایران و جهان، مصداق درخشانی از رویکردصدای سوم است در برابرجنگ یعنی مدافعان جنگ و قدرتهای جنگ طلب و آنها که به سوی سراپرده حاکمان غش کردهاند که متاسفانه بخشی از نیروهای مدعی چپ در داخل و خارج را نیز بدلیل لحاظ نگردن سیاستها جنگ طلبانه حاکمان هم چون یک گرایش درونماندگارحاکمیت از بدو تولد، بدام آن افتاده اند.
نگاهی به ادعاهای پیرامون تسلیح گروههای کرد و ضرورت شفاف سازی!
در رابطه سازمانهای کرد با جنگ وپروژههای آمریکا و اسرائیل و تسلیح آنها، گزارشات متعددی در رسانه های خارج منتشرشده و میشود. در رسانههای اسرائیل نیز پس از سانسورنهادهای امنیتی ارتش و موساد گزارشاتی در مورد جزئیات پروژه حمله به ایران انتشاریافته است که در آن به نقش کردها از منظرنهادهای اسرائیل نیز اشاره شدهاند، که البته نمیشود همه آنها را دربست پذیرفت ولی چشم را نیز نمیتوان بر وجودطرحهایی پیرامون نقش کردها در این پروژه، حداقل از منظردولت نتانیاهو و طرح آن با دولت آمریکا در مناسبات ویژه این دوقدرت و نیز نقش خودآمریکا فرو بست. باید دید ته ماجرا چه بوده است. با مرورزمان و شکست نسبی پروژه سرنگونی و یا تسلیم حکومت ایران، سکوت پیرامون جوانب گوناگون این پروژه و نیز نقش نیروهی کردها دراین پروژه شکسته شده و کمابیش بازتابهای گستردهای هم یافته است. اخیرا برنامه «میدان» در صدای آمریکا گفتگوئی حول این مسأله و تسلیح کردها داشت که پاسخها کلی و ناروشن بودند در این گفتگو نماینده حزب دمکرات کردستان به نحوی تأیید میکند که قراربوده نیروهای ائتلاف کرد، تحت حمایت آمریکا، وارد خاک ایران شوند و منطقه کردستان را «آزاد» کنند؛ اما در آخرین لحظات، ترامپ تحت فشارترکیه این عملیات را متوقف میکند* (در این برنامه آقای فرج سرکوهی هم حضورداشت که متأسفانه هیچ نکته و ارزیابی قابل تأملی از ماجرا نداشت. بطوری که یا اساسا سواربرمسأله نبود و یا اگر بود نمیخواست وارد آن شود). سایت دویچهوله نیز اخیرا گفتگوئی با نمایندگان شماری از سازمانهای کردی و برخی فعالان سیاسی و اجتماعی حول این مسأله داشت که در آن نمایندگان گروهها دریافت اسلحه را تکذیب کرده و ادعاهای ترامپ و... را تبلیغاتی خواندند.
شوخی است یا جدی!؟*
مردم ایران درمحاصره سه فاجعه درهم تنیده و مسیربرون رفت از آن؟
برشی از فاجعهای که در جامعه ایران میگذرد*
نگاهی بهچالشهای مواجهه با جنگ و سویههای آن، و پی آمدهایش بویژه بر زنان و کودکان و نیز مسیرپیشروی جنبشرهائی در یک گفتگو
آتش بس شکننده، بن بست مذاکراتی، راهها وسناریوهای طرفین در دوره کنونی
روزجهانی کارگر و گسترش مطالبات معیشتی در پی آتش بس موقت، بن بست مذاکرات و شکنندگی آتش بس و سناریوهای پیشارو
در پاسخ به انتقادی* که در پای این مقاله تحت عنوان «مصائب بشری» نگاشته شده است قسمت اول:
محاصره تنگه هرمز و چالشهای جهانی آن
دو دیدگاه: جنگ میهنی یا جنگ دو ارتجاع ؟ مناطره منوچهر صالحی و تقی روزبه با اجرای سعید افشار
نقدی کوتاه به مقاله اکنون نوبت ماست!*
۱-نقطه کور«عزیمت»؟
متأسفانه یا خوشبختانه، معضل و «مسأله» نوبتی و غیرنوبتی شدن سیاست ورزی نیست. چنان که قبلا خیزش زن زندگی و یا اعتراضات خیابانی رژیم را بهوضعیت تدافعی افکنده بود، اما با موج سواری دیگر نیروهای ارتجاعی نتوانست بهمسیربالیدن بیگسست خود ادامه دهد. بنابراین واقعیت آن است که تا اطلاع ثانوی و نامعلوم، صرفنظر از افت و خیزهای مقطعی، مدعیان و بازیگران و نقشآفرینان متعددی در صحنه سیاسی کشور حضور داشته و خواهندداشت. مسأله اصلی را نه فقدان آن دیگریها، بلکه مشروط کردن نسبی روندها و از جمله آنها به عاملیت جامعه و با نقش آفرینی نیروهای پیشرو و مدافعان چنین عاملیتی تشکیل میدهد. البته این بهمعنای آن نیست که مقاله موردنقد بهعنوان نگاهی به وضعیت کنونی دارای نکات مثبتی نیست. اما اگر قرار باشد، از گفتاردرمانی فراتر برویم و اگر در نظربگیریم که تنها با به میان آمدن نیروی تغییر و معطوف بهاهداف و باندازه ای که در میدانکنشگری حضورداشته باشد، میتوان برسیر تحولات اثر گذاشت و آنها را تا حدی مشروط کرد، و این که بسنده کردن به تخطئه و حتی نقددیگران نمیتواند کانون کنشگری باشد، آنگاه روشن میشود که نقطه کانونی، همانا گزین سنجیده و هوشیارانه «نقطه عزیمتی»است که برآمده از وضعیت واقعی آرایشنیروها و برای تبدیل شدن بهنیروی تغییرواقعی است. و این قبل از هرچیز، مشروط به فعال ساختن و به میان آمدن حتی الامکان آحادنیروها و عناصرموجود طیفی است که ضمن تکثر، بتواند همگرایی و همبودی خود را شکل دهد، و در وضعیت مشخص کنونی به مسیر نه به فاجعه جنگ ( از هر دوسو)، نه به سرکوب هار استبدادحاکم برکشور و نه به فلاکت دامن گستر، و البته آری به آزادی و به عدالت اجتماعی و دموکراسی اجتماعی تعلق خاطرداشته باشد. وظیفه مقدم و پیشاروی هر کنشگر متعلق به این طیف (نقدا پراکنده و در خود) آن است که برای «ایجاب» و «برایخود»شدن، یعنی حضور فعال و خودآگاهانه این طیف کنشگری کند. طبیعتا چنین تلاشی معطوف به «برای خود شدن» یک فرایند است و نمیتواند ضربتی صورت گیرد. مهم گذاشتن درست «خشت پایه» است، و درجه شتاب رشد و بقیه مسائل به میزان تعهد و تلاش و ابتکارات و شرایط بر میگردد.
آتش بس شکننده یا پایدار؟
هنوز متن اصلی پیشنهادات ایران منتشرنشده و بطوررسمی تنها به پاکستان و هیات آمریکا داده شده است و طرفین نخواسته اند که فعلا انتشاربیرونی پیداکند. نکات دهگانهای با تفاوتهای اندک در رسانههای داخلی و خارجی به شکل غیرمستند و تلگرافی و سربسته منتشرشده است. گرچه در بیانیه شورای عالی امنیت ملی قریب به همین مضامین و به شکل یکطرفه و تبلیغاتی و با ادعای پیروزی قاطع مطالبات ایران مطرح شده است. اما طبیعی است که متن باید شامل نکات دیگری هم باشد و شامل امتیازاتی که دولت ایران به آمریکا و ترامپ داده است و گرنه متن موجود فقط بردبردبسود ایران و باخت باخت بزیان طرف مقال خواهد بود که در دادوستدهای دپیلماتیک(بخصوصی با طرفی مثل آمریکا) منطقی بنظر نمی رسد. چنان که طبق برخی گزاراشات دیگر نکاتی هم در مورد تضمین ایران به عدم ساختن بمب هسته ای مطرح شده و یا پیشنهادی حول سطح غنی سازی که قریب بهاین مضمون که در مذاکره با آمریکا حول آن توافق خواهد شد. در این میان مساله انباشت اورانیوم ۶۰ درصدی و مهم برای آمریکا ظاهرا در پیشنهادات درزپیداکرده مسکوت ماندهاست که بعیدنیست صحبتها و توافقات ضمنی هم حول رقیق کردن و یا ارسال آن به خارج صورت گرفته باشد که در متن موردتوافق درج خواهد شد.
۱- راهبردایجادسرزمین سوخته (عصرحجر) به فی نفسه برای دو دولت متجاوز هدف است. غزه ای کردن ایران و نقش حکومت گندیده ولایت مطلقه در این فاجعه
سخنرانی ترامپ، تشدیددامنه جنگ و تهدید به عصرحجر، و سیاست سرکوب رژیم
جنگ و شیوع تب میهن پرستی و میهن فروشی!
*- نقدی بر نگرش نقطهای بهوضعیت
https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2026/03/blog-post_14.html#more
*- در کجاایستادهایم؟ خطرجنگ
و زبان الکن یک بیانیه در کجاایستادهایم؟
https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2026/03/blog-post.html#more
کامنت های زیر نیز پیرامون همین خطر اشاعه تب« میهن دوستی» در همسویی با رژیم است.
فرصتهایی که برای پیشروی گفتمان صدای سوم نه به جنگ و نه به حکومت استبدادی با فروکش حباب های سیاسی دخیل بستگان به قدرت های جنگ طلب فراهم می شود...
جنگ،فرسایشی شدن آن و دوراهی و قمار بزرگ ترامپ در مورد تنگه هرمز: دو راهی تشدید جنگ یا کنترل و پایان دادن به آن؟
ارزیابی از جوانب گوناگون آخرین تحولات جنگ، و مخمصهای که سلطنت طلبان و رضاپهلوی با تهدیدترامپ در حمله به زیرساختهای غیرنظامی دچارش شدهاند
در شرایط گسترش جنگ، آیا امکان آتش بس و صلحی وجود دارد؟
نقدی بر نگرش نقطهای بهوضعیت
اخیرا در
تشریح وضعیت، آقای نیکفرمطلبی نگاشتهاست با عنوان «ملاحظاتی برموقعیت جدید و تلاشی برای
تبیین آن»* که ظاهرا پاسخی است به پیشنگاشتههای خود از فروکش خیزش زن زندگی آزادی
بدین سو* که پیاماصلی
عمدتا پیرامون شکستآنها و غلبه «بی-چارگی» بودهاست. و اینک که در وضعیت
کیفیتا جدیدی مبنی برجنگ رودرروی حکومت ولائی و دو قدرت خارجی قرار گرفتهایم، راه
چاره و وظیفه عاجل را در تلاش برای توقف جنگ بهروسیله و کمک به تابآوری جامعه در
شرایط جنگی میداند و برآنست که نیروی آزادیخواه، خود هیچ امکانی برای پایان دادن
بهجنگ جز اعتراض به آدمکشی و دادن آین آگاهی که ازدل جنگ جز فلاکت و درماندگی
بیشتر بیرون نمیآید ندارد.
بی تردید
وظیفه عاجل نه فقط اکنون بلکه از حدودیکسال پیش تمرکز بر فاجعه جنگ بوده است که
برفضای کشور سنگینی میکرده و اینک با آغاز دورتازهای از جنگ با ابعادی به مراتب
ویرانکننده تر مواجهیم که عملا بدنبال سرزمین سوخته هستند که همراه با مختصه مهم
دیگروضعیت، یعنی کانونی شدن فلاکت و فقرعمومی درابعادی بی سابقه و نوین درهم
آمیخته است. و طبعا در لحظههای کنونی بهمراتب بیشتر از گذشته نیازمندتمرکز برهدف
توقف فاجعه جنگ و تحمیل آتش بس و صلح به جنگ افزوزان هستیم، همانطور که در موردجنگ
غزه هم تحمیل شد. تا اینجا تأکید مقاله درست است.
۱) اما کنش معطوف بهتوقف جنگ، کنشی یک بُعدی و بسیط نیست. البته چه آگاهی به پیآمدهای جنگ و چه تقویت تعاون و همبستگی و مراقبت از یکدیگر قطعا مهم و اساسی هستند و باید تا آنجا که ممکن است موردتأکید قرارگرفته و فراگیرشود، اما بهتنهائی کافی نیستند. هیچ کنشی بدون تبدیل شدن به یک نیروی مادی و میدانی قادر بهتغییر وضعیت نبوده و فاقدبازدارندگی لازم است. بنابراین تلاشمعطوف بهجنگ، کنشی مرکب و چندبُعدی است و همزمان ترکیبی است از مجموعهای اقدامات و کنشهای ممکن و مرتبط با هدف توقف جنگ.
حملات انتحاری حکومت اسلامی، خطرات دوقطبی شدن جنگ و اهمیت عاملیت صدای سوم. تلاش دولت آمریکا و اسرائیل برای سیاهی لشکرکردن بخشی از نیروهای کرد و.....
بربریت جنگ و پرده برداری از چهره «مداخله بشردوستانه» رضاپهلوی و اشک تمساح فرح پهلوی!
در کجاایستادهایم؟ خطرجنگ و زبان الکن یک بیانیه*
اخیرا بیانیهای علیه جنگ با امضای صدها فعال اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اکثرا با گرایشهای متمایل بهچپ انتشاریافته است که از جهات گوناگون چالش برانگیزاست. نوشته حاضرنقدی است نسبت به این رویکرد: مهمترین پرسش در برابر این بیانیه آن است که بازتابدهنده کدام صدا از میان سه صدای عمده موجود در فضای سیاسی ایران است؟. پاسخ کوتاه به این پرسش، رویکردمبهم و فقدان صراحتلازم و یک جانبه بودن این بیانیهاست. صدای اول متعلق به رژیم سفاک حاکم است که از بدوپیدایش خود به شکل درونماندگار جنگ افروز و بحران آفرین بوده است، صدای دوم دخیل بستگان به «قبلهعالم» قدرتهای امپریالیستی است که بدنبال مصادره جنبش مردم و تبدیل آن به سیاهی لشکر منافع و مطامع استراتژیک و ژئوپلیتیک خودهستند، و یا صدای سوم «نه به حکومتجنایتکاراسلامی، نه به جنگ از هر سو» با عاملیت جامعه و جنبشهای اجتماعی. این صداها فقط طنین مواضع نیستند، بلکه بیش از آن بازتاب آرایش میدانی سه گانه و نسبتهای پیچیده فیمابین آنها هستند. نگاهی از صدر تا ذیل بیانیه و پیامنهفته در آن که ظاهرا مخاطباناصلی خود را جنبشها و قاطبه زحمتکشان و آزادیخواهان ایران میداند، بیانگرعمق بیگانگی با روزوحال مردم ایران، قاطبه زحمتکشان و با جنبشها و شرایط عمومی و اضطراری حاکم برکشور است و اینکه چگونه دوپاره کردن حقیقت و نشستن میان دو صندلی تا چهاندازه می تواند موجب سترونی پیام طیفی از فعالین سیاسی مستقل و چپ در یکی از حساسترین و سرنوشت سازترین بزنگاه های تاریخی شود و آن را از کنشگری و عاملیت تهی ساخته و بهتماشاگروقوع فاجعه تقلیل دهد. چه بسا اگر آن را بتراشیم و بهتکانیم، بتوان طنین آشنای «جنگ میهنی» را از لابلای سطورآن شنید! گوئی که با غریوجنگ، گرایشی از تراز«ناسیونالیسم» خفته از خوابی سنگین برخاسته باشد!.
لحظههای حساس بنیان گذاری «گوادلوپ» حکومت اسلامی و «آرماداهای» زیبای
ترامپ!
با لحظههای سرنوشت ساز و خطیری مواجهیم!
حمله نظامی جدید و گسترده آمریکا و اسرائیل چه اهدافی را دنبال می
کند؟
جنگ ۱۲روزه
را باید پیش پرده اصلی تهاجم سازمان یافته و بسیارگسترده تر اکنون بشمارآورد. که در
آن علاوه بر تخریب بیشتر تاسیسات هستهای، هدفهای مشخصی چون نابودی کامل توان
موشکی و نیروهای دریائی رژیم، و در ترکیب با آنها ، حمله و ترورهای سیاسی و نظامی
و امنیتی رده های بالای نظام را نیز در برمیگیرد که در مجموعه خود، اگر بتوانند
پیشبروند، تا درهم شکستن ساختارقدرت و برافکنی نظام را در دستور کار خود دارند.
باین ترتیب نقشه حمله کنونی و درجه بسیج نیروها و تدارکات به شکل حداکثری صورت
گرفته است. حتی پیاده کردن کماندوها و نیروهای محدودنظامی در داخل کشور از هوا یا
از مرزهای کشور تحت شرایطی برای هدفهای مشخص عملیاتی منتفی نیست.
ترامپ در
سخرانی هیستریک و خطرناک خود گفته است در انجام این ماموریت از کشته شدن نیروهای
آمریکایی هم ابائی نخواهد داشت. آنچه که ترامپ را به این بازی بزرگ و پر ریسک
کشانده است از یکسو قرارگرفتن رژیم در اوج فرسودگی و ضعف و انزوای بزرگ داخلی و
بین المللی است و از سوی دیگر پیروزی های آسان جنگ ۱۲روزه و تجربه سناریوی
پیروزمند مداخله نظامی در ونزوئلاست و همه این ها در قاب اهمیت ژئوپلتیکی عظیم
ایران در منطقه و جهان او را باستقبال این قماربزرگ کشانده است. این تهاجم بزرگ،
آشکارا با زیرپاگذاشتن حقوق بین الملل و حاکم کردن قانون جنگل برجهان و مناسبات
بشر صورت میگیرد (مضمون انتقادی که اخیرا دبیرکل سازمان ملل هم نسبت به حاکمیت
خشونت و بی قانونی و زور برجهان هشدار داد). این تجاوز نه فقط با دوزدن سازمان ملل
و اعلام جنگ به یک کشور دیگر بدون وجود پیششرطهای ادعائی تهدیدامنیتی بلکه با
دورزدن اختیارات کنگره در اعلام جنگ و فریب دادن افکارعمومی آمریکا و جهان (مثل
دروغ بافی زمان حمله آمریکا به عراق در دوره بوش پسر) صورتمیگیرد،
چنانکه ترامپ ادعای تهدید امنیت آمریکا با موشکهای قاره پیمایی که وجود نداردن
کرده است! بهر صورت ترامپ باصطلاح مخالف سرسخت نظامی گری دولت های قبلی آمریکا و
علیرغم آن که در داخل آمریکا حدود ۷۰ درصدافکارعمومی مخالف جنگ هستند، او اینک با
وسوسه چیدن میوه ممنوعه جنگ، و با زیرپاگذاشتن وعدههای انتخاباتی اش، دست به قمار
وریسک بزرگی زده کرده است باپی آمدهای داخلی و منطقه و جهانی نامعلوم.
هم چنین
حمله این بار باصطلاح با تدارک از قبل یک آلترناتیو مطیع و سربفرمان و دخیل بسته
به تهاجم نظامی بزرگترین قدرت امپریالیستی و نواستعماری جهان و بهنحوی در هماهنگی
با رضاپهلوی و آماده سازی او صورت می گیرد که در پیامش به مردم ایران مژده داد، که
بالاخره زمان تحقق وعده ترامپ رسید. او حتی قبل ازحمله اظهارامیدوارکرده بود که
جشن نوروز را در ایران برگزارکند. ظاهرا متجاوزین حمله به کشور این بار احتیاط به
خرج داده و قبل از دزدیدن منارچاه را کنده اند!. ترامپ به
قمار بزرگی دست زده است با پیآمدهای کوتاه مدت و درازمدت غیرقابل پیشبینی.
علیه شرایط گیج آور در لحظههای سرنوشتساز!
جنگ بخودی خود هیچ مشکل واقعی را حل نکرده و نمیکند. فقط اگر بتواند حداکثر یک مشکل را زیرزمینی می کند تا در زمانی دیگر با انفجاربزرگتری واردمیدان شود. در جنگ اولجهانی آلمان را که بدنبال فضای حیاتی و رشد بود رقبایش سرکوب کردند، اما در جنگ دوم همین معضل با ابعادبزرگتری سربازکرد. ولی پس از جنگ دومجهانی به آلمان و ژاپن وایتالیا... توسط پیروزمندان فضای تنفسی و رشد داده شد که در نتیجه آن شاهد صلحی نسبی و نسبتا پایداربخصوص در اروپا بودیم. درمورد سایرموارد نیز همین طوراست. یعنی جنگ معمولا به دنبال سهم بزرگترکیک یا تخصیص منافع بسودیک کشور و یا بلوک براه می افتد ولی هیچ مشکلی را حل نمی کند مگر آنکه به ریشههای آن پرداخته شود وعدالتی کمابیش منصفانه و توافق شده در آن زمینه برقرارشود.