نگاهی به ادعاهای پیرامون تسلیح گروههای کرد
پرسشهائی که مطرح
است و ضرورت شفاف سازی!
در باره رابطه سازمانهای کرد با جنگ وپروژههای آمریکا و اسرائیل و تسلیح آنها، گزارشات متعددی در رسانه های خارج منتشرشده و میشود. در رسانههای اسرائیل نیز پس ازسانسورنهادهای امنیتی ارتش و موساد گزارشاتی در مورد جزئیات پروژه حمله بایران انتشاریافته است که در آن به نقش کردها از منظرنهادهای اسرائیل نیز اشاره شدهاند، که البته نمیشود همه آنها را دربست پذیرفت ولی چشم را نیز نمیتوان بروجودطرحهایی پیرامون نقش کردها در این پروژه، حداقل از منظردولت نتانیاهو و طرح آن با دولت آمریکا در مناسبات ویژه این دوقدرت و نیز نقش خودآمریکا فرو بست. باید دید ته ماجرا چه بوده است. با مرورزمان و شکست نسبی پروژه سرنگونی و یا تسلیم حکومت ایران، سکوت پیرامون جوانب گوناگون این پروژه و نیز نقش نیروهی کردها دراین پروژه شکسته شده و کمابیش بازتابهای گستردهای هم یافته است. اخیرا برنامه «میدان» در صدای آمریکا گفتگوئی حول این مسأله و تسلیح کردها داشت که پاسخها کلی و ناروشن بودند در این گفتگو نماینده حزب دمکرات کردستان به نحوی تأیید میکند که قراربوده نیروهای ائتلاف کرد، تحت حمایت آمریکا، وارد خاک ایران شوند و منطقه کردستان را «آزاد» کنند؛ اما در آخرین لحظات، ترامپ تحت فشار ترکیه این عملیات را متوقف میکند* (در این برنامه آقای فرج سرکوهی هم حضورداشت که متأسفانه هیچ نکته و ارزیابی قابل تأملی از ماجرا نداشت. بطوری که یا اساسا سواربرمسأله نبود و یا اگر بود نمیخواست وارد آن شود). سایت دویچهوله نیز اخیرا گفتگوئی با نمایندگان شماری از سازمانهای کردی و برخی فعالان سیاسی و اجتماعی حول این مسأله داشت که در آن نمایندگان گروهها دریافت اسلحه را تکذیب کرده و ادعاهای ترامپ و... را تبلیغاتی خواندند. از آنمیان پاسخ سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران قابل درنگ بود که ضمن اعلام عدم دریافت اسلحه توسط خود، هشدارضمنی نسبت به ارتباط با چنین پروژههائیهم بود. در رادیو زمانههم حداقل دو گزارش پیرامون آن منتشرشده است که ضمیمه است. بی بی سی فارسیهم اخیرا گزارشی* پیرامون این مسأ تحت عنوان آیا آمریکا از طریق کردها برای معترضان ایران سلاح فرستاده است؟ که حاوی پارهای اطلاعات قابلتوجه است. در بخشی از این گزارش آمده است: آیا رهبران احزاب کرد ایرانی از وقوع جنگ ایران پیش از حمله خبر داشتند؟
جنگ بخودی خود هیچ مشکل واقعی را حل نکرده و نمیکند. فقط اگر بتواند حداکثر یک مشکل را زیرزمینی می کند تا در زمانی دیگر با انفجاربزرگتری واردمیدان شود. در جنگ اولجهانی آلمان را که بدنبال فضای حیاتی و رشد بود رقبایش سرکوب کردند، اما در جنگ دوم همین معضل با ابعادبزرگتری سربازکرد. ولی پس از جنگ دومجهانی به آلمان و ژاپن وایتالیا... توسط پیروزمندان فضای تنفسی و رشد داده شد که در نتیجه آن شاهد صلحی نسبی و نسبتا پایداربخصوص در اروپا بودیم. درمورد سایرموارد نیز همین طوراست. یعنی جنگ معمولا به دنبال سهم بزرگترکیک یا تخصیص منافع بسودیک کشور و یا بلوک براه می افتد ولی هیچ مشکلی را حل نمی کند مگر آنکه به ریشههای آن پرداخته شود وعدالتی کمابیش منصفانه و توافق شده در آن زمینه برقرارشود.