Sunday, January 25, 2026

نگاه و نقدی به یک گفتگو در آستانه وقوع فاجعه

نگاه و نقدی به یک گفتگو* در آستانه وقوع فاجعه!

۱- این همه خوشبینی از کجا می آید و از کدام پیش‌فرض‌ها سرچشمه می‌گیرد؟!

آقای بهتوئی عبارت قشنگی دارند که تا گام بر نداریم جایی نرفته‌ایم. با این وجود مثل این که مشکل اصلی همان چگونگی گام برداشتن و معنای آن است. گام بر پایه کدام پیش‌فرض‌ها و فلسفه تاریخی؟ مطابق نگرشی ظاهرا تاریخ هم چون بازشدن طوماراز پیش تنظیم شده‌ای می‌ماند که در تحلیل یک وضعیت مشخص می توان از آن مثل جدول مندلیف بهره برد و خانه‌‌های خالی را یافت و پرکرد. بر این اساس از این منظر تاریخ کم وبیش به‌مثابه تکرار الگوهای تجربه شده و بازآرائی وضعیت هم‌سنخ در تطابق با آن است، در برابر آن رویکرددیگری قراردارد که مطابق آن تاریخ در فراتر رفتن از گذشته و در متفاوت بودن، در تشخص و تفردخود و ابداع اشکال دایماجدید و در ترکیب های جدید قابل فهم است. حتی اشکال واپسگرایانه‌ نیز عنیا تکرار گذشته نیستند و چه بسا در ترکیبی از عناصر کهنه و نو ظاهر شوند. نحوه وجودتاریخی انسان، و تاریخمندی رخدادها و وقایع بزرگ از خصیصه های تحولات پیچیده اجتماعی است. البته حال و رخدادها و تحولات جدید طبعا و بخشا از درون گذشته و امکانات و گشودگی‌های عصرنو سر برمی کشند و همواره حامل رگه‌ها و عناصری از آن هستند، اما در ترکیبی پیچیده و مفصل بندی شده با عناصرنو و در معاصرشدگی‌شان. چنان‌که حتی ظهورپارادایم واپسگرای اسلام سیاسی با همه گزاره‌ها و درونمایه‌های کهنه و ارتجاعی‌اش، بدون معاصرشدگی قادر به عرض اندام نبود. 

  ۲- مطابق نگرش شق اول به‌تاریخ، آقای بهتوئی الگو یا کاتاگوری دولت‌های ایدئولوژیک اقتدارگرای برگرفته از بلوک شرق و مختصات عمومی از انقلاب اکتبر بدین سو و فرایند فروپاشی آن‌ها را راهنمای بررسی تحولات زنده و مشخص وضعیت کنونی جامعه ایران و حکومت اسلامی قرار می دهد. و با برشمردن ویژگی‌‌های آن‌ها، در پی تطبیق وضعیت کنونی جامعه ایران با الگوی مرجع بوده و وضعیت فعلی را برمبنای مقتضیات آن الگوی تجربه شده مورد ارزیابی قرارداده و از این منظر به پرسش های مهم پیرامون ماهیت و سیررویدادهای اکنون پاسخ می‌دهد.  

می توان گفت که در این رویکرد مقولات عام و انتزاعی تقریبا جایگزین تحلیل مشخص از وضعیت مشخص می شود و تلاش مستقل برای درک تعینات و خودویژه‌گی ها این نوع دولت ایدئولوژیک و اقتدارگرا در این برهه زمانی صورت نمی گیرد. بطوری که عملا تعینات حکومت اسلامی به عنوان نوعی از حکومت‌های اقتدارگرای ایدئولوژیک دارای خودویژگی‌های مهم و منحصر به خود نادیده گرفته می شود.  

اساسا رابطه تحلیل مشخص با الگوهای انتزاعی و مرجع دچار گسست و بحران است: انتزاع ویژگی‌های یک مجموعه تاریخی در دوره‌ای مشخص و زمانمند، اگر دقیق صورت گرفته باشد، اعتبارعلمی اش تنها درمورد آن ها و مختصه تاریخی که در آن قرارداشتند صدق می کند و تعمیم آن به وضعیتی بیرون از آن و در زمان و شرایط دیگری نادقیق و نادرست خواهد بود. گرچه ممکن است از جهاتی هم‌پوشانی و مصداق داشته باشد که در همان حد می توان از آن‌ها بهره جست، اما در کلیت خود فاقداعتبار است و نمی تواند جایگزین تحلیل وضعیت مشخص و خودویژگی‌های آن پدیده شود. ضمن آنکه در رابطه با بکارگیری اصولی الگوهای گذشته نیز لازم است که همواره یک رابطه دو دوجانبه و مبتنی بر اندیشه و نگاه انتقادی و برپایه راست آزمائی‌بین الگوی مرجع و موضوع مورد بررسی برقرار باشد.

یکی از وجوه بارز چنین رویکرد درمورد ایران، و قراردادن یک‌جانبه اش د‌ر آن کاتاگوری، از یکسو عملا منجر به غفلت و بی‌اعتنایی نسبت به رابطه نظام کنونی با جامعه ایران و تاریخ ایران و بویژه با دوره پیشاانقلاب بهمن و پیوندش با نظام استبدادی-سلطنتی آن دوره ، و نادیده گرفتن پیونددرونی این حکومت ایدئولوژیک اقتدارگرای ضدمدرنیته با حکومت اقتدارگرای نوع مدرنیته آمرانه پیشاانقلاب بهمن و کشاکشی که همواره بین آن ها تحت عنوان هویت مذهبی و هویت ایرانی جریان داشته است. از این منظر همواره شبح گذشته در حال و شبح حال در گذشته همواره در هم تنیده است از این رو در نظرداشتن ویژگی‌های عام نظام‌های ایدئوژیک نمی تواند موجب نادیده گرفتن رابطه آن نوع خاص با شرایط تاریخی ایران گردد. چنان که جامعه ما هم چنان با بحران چرخه معیوب جدال اشکال استبدادی گذشته و بازتولید گذشته درحال مواجه هست (استبداددینی و موروثی).  

نادیده گرفته شدن تمایزکیفی بین این دو نوع ایدئولوژی یعنی یکی مبتنی بر مذهب ولائی و صغارت جامعه و عمیقا واپسگرا و ضدمدرنیته، با ایدئولوژی‌ اقتدارگرائی و از جهاتی مدرن و سکولار و دارای پتانسیل اجتماعی‌ آن ها را عملا هم ارز می‌کند. نظام‌های ایدئولوژیک بلوک شرق با وجود داشتن جنبه‌های اقتدارگرایانه، اما در مجموع واجدچنان پتانسیلی بود که از آن‌ها یک ابرقدرت سیاسی و اقتصادی ساخت (شوروی و چین هرکدام به نوعی)، اما وجه بارزایدئولوژی حکومت اسلامی، سترونی کامل و فقدان ایجاب و ضدیت کور با دست‌آوردهای اجتماعی و فرهنگی جهان معاصر بوده است.

چنان که می دانیم خمینی خشت‌ پایه نظام کنونی را در دشمنی با کمونیزم  و مرگ بر شوروی در کنارمرگ بر آمریکا- نه شرقی و نه غربی- بنیاد نهاد و در فروپاشی بلوک شرق هم خود را پیشتاز می دانست.

مذهب و نهاد روحانیت در این کشور ریشه‌‌های عمیق داشته و طی قرنها در تاروپود جامعه و در فرهنگ و باورها ریشه دوانده بود بطوری که تعیین تکلیف بخش مهمی از جامعه با حکومت دینی و سلطه نهاددیرپای روحانیت، مستلزم تسویه حساب با خود و عقاید و ارزش‌ها و باورهای کهن درونی شده بود. این یکی از عوامل مهمی است که چرا خیزش‌ زن زندگی آزادی وجهه قوی اجتماعی داشته و مستلزم نوعی رنسانس و تغییرارزش‌ها و مناسبات اجتماعی در جامعه بوده است که هم‌چنان در جهت تعمیق با افت و خیز ادامه دارد. بدون این ویژگی‌ها، جان سختی نظام و اراده معطوف به بقاء و ماندن بهرقیمت و ابعادخشونت ورزی آن ( و صدوراین حکم خمینی که حفظ نظام اوجب واجبات است حتی اگر به تعطیل موقت احکام دینی چون حج و نماز و ... منجر شود، به مثابه خط راهنمای رهبرنظام و اینک خامنه ای) قابل درک نخواهد بود.  

علاوه بر سترونی ذاتی، ویژگی سرشتی دیگر این ایدئولوژی از لحظه تولد برستیز درونماندگار و دوگانه نظام/دشمن استوار بوده است که در این چندین دهه یک لحظه بدون آن نتوانسته است زیست‌کند. بطوری که حتی اکنون نیز که با بن‌بست و بحران همه جانبه بازتولیدنظام و با فرایندزوال و فروپاشی مواجه شده، درحالی که این ستیز در حال تبدیل شدن به ضدخود و طناب گردنش شده، بازهم قادر نیست که از آن فاصله گیرد.   

۳ - بدلیل نگاه به تحولات جاری صرفا از لنزدولت‌های ایدئولوژیک اقتدارگرای معیار، بخصوص با قرارگرفتن در شرایطی که عدم قطعیت از ویژگی های آن است (که حتی مجری برنامه می‌گوید که چه بسا همین برنامه هم قبل از انتشار کهنه شود)، سبب گردیده که علیرغم احتمال وقوع فاجعه ای که عزم جزم حاکمیت معطوف به آن بود، به‌امیدی واهی چون فقدان توان سرکوب حاکمیت دل‌بندد. وجود چنین خطای فاحش در ارزیابی از و ضعیت و در چنین بزنگاهی خطیر، بی ارتباط با الگوبرداری از نسخه‌های پیشین و گریز از تحلیل «وضعیت مشخص» نیست. بنظر با کنارگذاشتن آن لنزمی شد با وضوح مناسبی تهدیدهای نهفته در سیروقایع سرگیجه‌آور را مشاهده و مورد بررسی قرارداد. البته غرض تمرکز بر خطای نظریک فرد که ادعا و مسئولیتی‌هم ندارد نیست بلکه هدف نقد‌آشفتگی نظری است که در صفوف مدافعان نیروهای چپ و پیشرو وجود دارد که از قضا فقدان نقش‌آفرینی شایسته این نیروها، خود یکی از عوامل بحران خلأ موجود و موج سواری نیروهای وابسته به قدرت‌ها و بیگانه با مطالبات واقعی جامعه و ماهیت تحولات جاری در کشور است. در حالی این نظر با خوشبینی مفرط خود خودویژگی‌های ایدئولوژیک حکومت اقتدارگرای حاکم نادیده و اراده معطوف به‌بقاء رژیم به‌هرقیمت را دستکم می‌گرفت،‌ که از قضا انقلاب و قیام مردم و خیابان از دو سو، هم از داخل و هم خارج مورد تهدید قرارگرفته بود.* چنان‌که در موردعزم به سرکوب، خامنه ای جبار و آدمکش در تاریخ ۱۳دی یعنی یک هفته قبل از این گفتگو آشکارا مجوزسرکوب و قتل‌عام معترضان در خیابان را، مشابه فرمان کشتارخیزش زن زندگی آزادی، صادر کرده بود و به‌شورای امنیت ملی و نیروهای سرکوب دستور داده بود که اغتشاشگران را سرجای خود بنشانند. شورای دفاع امنیت ملی و علی لاریجانی دبیرآن و دیگر دست اندرکاران، عملیاتی کردن آن را در دستور کارخود قرار داده بودند. چنان‌که نهادشورای امنیت ملی با صدوربیانیه‌ها و در گفتگو‌هایش نه فقط معترضان که دولت‌های خارجی و منطقه ای را نیز تهدیدبه ضربات کوبنده وحتی پیشدستانه کرده بود. مراکز تصمیم گیری برآن بودند که اگر سرکوب‌های کنونی برای کنترل خیابان نتیجه نداد و خطرسراسری شدن اعتراضات جدی شد، سریعا واردفازدوم سرکوب شوند و اجازه ندهند که تجمعات بزرگ و سراسری شکل بگیرد. بویژه وقتی فراخوان تصرف ادارات و شهرها و.... توسط ترامپ و رضاپهلوی، با منوی مداخله نظامی و «کمک های» در راه یک ابرقدرت نظامی آراسته گشت، و با گزافه‌گوئی‌های رضاپهلوی چون پیوستن ده‌ها هزار بسیجی و سپاهی و نظامی و لاف آمادگی برای بازگشت به داخل کشور و.... همراه شد و به مددمدیاهای وابسته انتشارسراسری پیداکرد، آن‌گاه در لحظه‌های جنون ماندن و نماندن رژیم، فرمان خامنه ای‌تبه کار برای کشتاردرمانی و سرکوب اعتراضات مردم‌ به‌خشن تری شکلی به‌اجرا گذشته شد و یکی از تاریکترین و جنایت‌بارترین روزهای تاریخی ایران‌معاصر رقم خورد. روزهائی که برخی از مورخین و صاحب‌ نظران آن را با بدترین روزها و جنایت‌‌های جنگ جهانی دوم مقایسه می‌کنند.

در حالی که همان موقع انقلاب مردم ایران به‌وضوح از دوسو در خطر قرارداشت. هم به شکل مستقیم از داخل توسط رژیمی که باخطرانفجارخشم عمومی بقاء خود را در خطر می دید، هم از سوی از سو ی خارج و مدعیانی با‌ سوداهای ویژه خود. و در این میان ادعای مداخله نظامی با عبور از خطوط قرمز، بیش از آن که یک تهدید واقعی و بهنگام و هم‌افزای تب خیابان باشد، به رژیم خوراک می رساند: هم در قالب ناجی و نشان‌ دادن «چهره‌اش درماه، سترون سازی عاملیت جامعه و خودفرمانی آن و برافراشتن یک حباب سیاسی آویخته به قدرت‌ها. که مجموعا جملگی بیرون از دایره ارزیابی و گمانه زنی قرارداشتند.   

۴-آقای بهتوئی هم‌چنین قائل براین بودند که در ایران نیز یک اپوزیسیون میانه، یک «مای» دارای فکر و برنامه شکل گرفته است که بسیار اهمیت دارد و حتی فراتررفته و مدعی شدند که برخلاف اروپای شرقی در این جا «ما» یک بوروکراسی نزدیک به اپوزیسیون میانه‌رو را هم داریم که برای گذاردمواتیک آماده هستد! و در همین رابطه بخش خصوصی ولو ۲۰ درصدی‌هم در ایران داریم، که هم‌چون لولای این اپوزیسیون برای پیوند با جامعه عمل می‌کند. ایشان حتی فراتر رفته و بیانیه ۱۸۰ اقتصاددان لیبرال و نزدیک به حاکمیت و یا اصلاح طلبان و کنشگران مرزی را که خواهان باصطلاح تغییرپارادایمی در عملکردحاکمیت شده بودند به عنوان مانیفست گذاردموکراتیک عنوان می‌کند! ( نگاه کنید:   https://fa.shafaqna.com/news/2077862/

این باصطلاح پارادایم گذار توسط اکثر کسانی که درطی این چندین دهه در کناررژیم بودند در واقع هیچ ربطی نه به‌جنش کنونی خیابان و نه به‌خیزش زن زندگی آزادی نداشته و بیش از آن، اصلاح نظام با کمترین تکان را دنبال می‌کنند، واژگانی تهی از معنا بنظر می‌رسد. البته وزن اجتماعی چندانی هم ندارند که بتوانند لااقل از درون ساختار به رژیم فشارواقعی بیاورند. با این همه در این فضای دم‌کرده سیاسی و مستعدانفجار، ایشان سناریوهای سه گانه‌ای را مطرح می کنند که شق نخست آن همانا تغییر از درون نظام است ... حتی اگر چنین اپوزیسیونی در داخل و دارای فکر و برنامه و لولای اجتماعی، باضافه یک بوروکراسی نزدیک به آن در بالا و ساختارحاکمیت هم وجودخارجی داشتند، آنگاه چیزی شبیه به مدل ترامپ در اندونزی از آب درمی آمدند و نه چیزی بیشتر از آن که بتواندگذار دموکراتیک از نظام هم انجام دهد. بهرحال تحولات صورت گرفته و تهاجم بیرحمانه رژیم نشان داد که بدور از نسخه برداری وزن و نقش واقعی این نوع گرایش‌ها در وضعیت کنونی درحدی نیستند که هسته اصلی قدرت را تحت فشارواقعی بگذارند تا چه‌رسد که بتوانند گذاردموکراتیک را هم سازمان بدهند. آقای بهتوئی امکان بازگشت سلطنت را تقریبا غیرمحتمل می‌دانند، بدان دلیل که ماشین‌دولت کنونی نیازبه آدم‌های کارآموخته و آشنا با آن دارند. باین می‌ماند که در ا نقلاب بهمن ادعا می شد که روحانیون بدلیل ناآشنائی با بوروکراسی نظام سلطنتی شانسی برای کنترل قدرت دولت نخواهندداشت. اما در کشاکش بحران، الزاما همه چیز با عقلانیت منطقی پیش نمی رود. سلطنت طلبان ممکن است نتوانند انتقام انقلاب‌ ۵۷ را گرفته و سودای تاج‌گذاری مجدد را متحقق کنند، با این همه وقتی وضعیت کنونی را مورد بررسی ونقد قرار می‌ دهیم، نمی توان نقش منفی سلطنت طلبان در تحولات جاری را هم‌چون بدیلی ضددموکراتیک و وابسته که توسط رژیم سفید شوئی شده و هم چون شبح و یک حباب سیاسی بادکرده با آن در آمیخته است، و در تلاش مصادره انقلاب مردم بوده و از جانب قدرت‌‌های خارجی هم فعالانه حمایت می شود نادیده گرفته‌ می‌شود.

خلاصه آن‌که از نظرآقای بهتوئی حاکمیت توان سرکوب را نداشت و اپوزیسیون درونی و دارای برنامه گذارهم وجود‌داشت. سویه بدبینی:  

۵- در سوی مقابل ایشان مواضع آقای نیکفر قرارداشت که ضمن حمایت از انقلاب مردم، نگران آسیب‌پذیری‌ها، وجود حفره ها و ریسک‌ها و بی‌اعتمادی‌‌مردم به‌یکدیگر و دل سپردن به‌دیگران و خطرمصادره انقلاب و تضعیف عاملیت مردم بود و تأکیداصلی‌ بر انواع نهادسازی‌ها در عرصه های گوناگون در محلات و کارخانه ها و ادارات و دانشگاه‌ها و ... برای دفاع از خود و اداره آن‌ها و سنگربندی به‌وقت عقب نشینی انقلاب. برقراری ارتباطات (کمونیکاسیون) و تعاملی که در حین اقدام و شکل دادن به‌نهادها در میان مردم شکل می گیرد موجب تقویت اعتمادمتقابل می شود.

در فرازدیگری آقای نیکفر بر این بود که اگر جنبش زن زندگی آزادی آینده را در اکنون محقق می‌کرد و با آتش زدن روسری، هم اکنون اوضاع را تغییر می‌داد، اما جنبش و خیزش کنونی زحمتکشان حول معیشت و گرانی بدلیل آن که مستلزم بهم زدن نظام‌امتیازورزی است که در آینده می‌تواند صورت پذیرد، نمی تواند «مشمول حضورآینده در حال» باشد.

آیا واقعا چنین است؟ و این پرسش مطرح می‌شود که آیا واقعا آینده عاری از نظام امتیازورزی بدون مبارزه برای آن از همین امروز توسط جامعه و عاملیت آن قابل تحقق است؟.  

بنظر این نوع صورت بندی‌ها چندان دقیق نباشد و ملاحظات زیر بیانگرهمین نارسائی‌‌ست:  

الف- اگر مطالبات زنان را صرفا به آزادی پوشش و حجاب آزاد تقلیل ندهیم بلکه آن را در متن وجود یک آپارتایدنیرومند و تبعیض‌های همه جانبه مبتنی بر جنسیت در نظربگیریم، اعم از محرومیت‌‌های سیاسی، اقتصادی و حقوق شهروندی و مدنی- اجتماعی نیمی از جامعه، و به عنوان یک نمونه عادی شده فقط کافی است بخاطر بیاوریم که در ایران نزدیک ۵۰ سال است که خواندن و شنیدن آواززنان در عرصه عمومی حرام و جرم است و آن‌ها از این حق بسیاربدیهی هر بنی بشر و حتی هرموجودزنده‌ای هنوز هم محرومند، آن گاه روشن می‌شود که انقیادها و تبعیض‌ ها در بسیاری‌حوزه‌ها هم‌چنان باقی هستند و مبارزه زنان برای رهائی آز آن ها هم چنان ادامه دارد. و حتی تحمیل پوشش آزاد به شکل دوفاکتو و عملی، نیز هنوز به طورکامل تثبیت شده نیست. با این وجود رنسانس عمیقی پیرامون لغواین آپارتاید بخشا بازمانده از مناسبات ماقبل سرمایه‌داری جریان دارد که الزاما در قالب فرمول فوق گنجانده نمی شود.  

ب- جنبش‌های جدیداحتماعی که با تأکید بر جامعه محوری و تقویت عاملیت آن، بر خلاف رویکردها و جنبش‌های دولت محور،که تغییر را به ناکجاآبادتصرف قدرت احاله می دهند شناخته می شوند. آن‌ها اساسا بجای دلبستن به تغییردولت و جابجائی قدرت برای تحقق بهشت گمشده شان، بنا به تجربه‌های گوناگون و ناکام صورت گرفته، بجای دل بستن به توهم تغییر در آینده پسا جابجایی قدرت بدخیم با باصطلاح قدرت خوش قیم، تا آن جا که به خودآگاهی و سازمان یابی خود نائل می شوند تغییرات واقعی را از هم اکنون در ساحت اجتماعی بمددتقویت عاملیت خود و شکل دادن به یک پادقدرت اجتماعی از یکسو و اعمال فشار و تحمیل مطالبات خود به دولت‌ها و تقویت سویه‌‌های اجتماعی آن‌ها از دیگر جستجو می کنند. چنین پارادایمی گرچه با چالش‌ها و آفت‌ها و افت و خیزهای خود همراه است و هنوز هم بلوغ لازمه را نیافته‌‌است، اما سنتز در حال تکوین تجربه‌های ناکام گذشته اعم از دولت محوری نوع بلوک شرق و یا سوسیال‌دمکراسی نوغ غربی بشمار می رود. با این‌همه در وضعیتی که بی ثباتی و بحران‌های فراگیر و تهدید کننده، جهان را در هم می نورد رویکردهای انعطاف پذیر توسط این جنبش‌ها و کنشگران آن برای شکل دادن به‌انواع سنگربندی‌ها و سدشکن‌ها در سطوح گوناگون کشوری و جهانی برای گردآوری حداکثرنیروی ممکن و بازدارنده در برابرمهم‌ترین و فراگیرترین تهدیدها حرف اول را می زند.  

تقی روزبه  ۲۰۲۴. ۰۱. ۲۴

 

*-  https://www.youtube.com/watch?v=ufW5w1lptgg   بخش اول  و  دوم

*- انقلاب از دوسو درخطر!

https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2026/01/blog-post_11.html#more

 

 

No comments: