Thursday, January 08, 2026

آیا خیزش مردم داردبه نقطه بازگشت‌ناپذیر می رسد

 یادداشت چهارم

آیا خیزش مردم داردبه نقطه بازگشت‌ناپذیر می رسد؟

بطورکلی در شرایط ایران مشخصا از سال ۹۶ با موج‌های انقلابی علیه کلیت نظام مواجهیم که آن را تحت عنوان یک دو سه... چندخیزش برای بزیرکشیدن نظام کنونی شاهد بوده‌ایم که هم فاصله‌های زمانی آن‌ها کم شده و هم خواست‌‌ها تعمیق پیداکرده و بفراخور وضعیت مطالباتی برجسته شده‌اند. زمانی معیشت، زمانی مبارزه برای آزادی و علیه حکومت اسلامی و آپارتاید مبتنی برجنسیت و یا آن چه که اکنون در موج جدید در ادامه موج خیزش زن زندگی آزادی شاهدش هستیم که علاوه بر مطالبه آزادی و شعارجمهوری اسلامی نمی‌خوایم نمی‌خوایم، مساله فلاکت و فقر در آن برجسته است. با این تاکید که بطورمستقیم به حاکمیت و سیاست و نفی آن گره زده شده است. این گره خوردگی آزادی و نان پتانسیل و ظرفیت جدید و نیرومندی برای سراسری شدن اعتراضات به موج اخیرداده است و رژیم را نیز سخت غافلگیرکرده است. پیوند نان و آزادی فی نفسه بستر مهمی برای پیشروی توامان خواست‌های سیاسی و اقتصادی است و تکمیل نسبی اقتصادی سیاسی خیزش. اما این پیوند در وهله اول به شکل خشمی‌انفجاری و کوبنده عمل می کند و اگر توسط جنبش‌های پیشرو وکنشگران آن، چپ اجتماعی و اشاعه گفتمان مبتنی بر آزادی و عدالت اجتماعی و برابری نمایندگی نشود، می تواند با توجه به ویژگی نسل‌های جدید و اوضاع و احوال بین اللمللی موردسوء‌استفاده جریان‌های ارتجاعی و دارای صدای بلندقرارگیرد. بهمین دلیل ورود به هنگام تشکل ها و جنش کارگری و معلمان و پرستاران و زنان کارگر و دانشجویان که سالهای سال برای مطالبات عدالت خواهانه مبارزه کرده اند به متن خیزش و فراتررفتن‌شان از چرخه سترون مبارزات صرفا صنفی تاکنونی در شرایطی که هم تورم و بحران اقتصادی با شتاب زیادی در حال تشدید هستند و هیچ گشایش معناداری نمی تواند صورت گیرد، و هم التهاب جوسیاسی جامعه به سرعت بسوی تعیین تکلیف با حاکمیت‌‌می‌رود بسیارمهم است. تنظیم ساعت با تقویم انقلاب و گام‌های آن امری حیاتی است و گرنه همه زیرچرخ دنده‌‌‌های آن ممکن است آسیب بببینیم. در این مورد نکات باریکی وجود دارد که بازهم پیرامون آن صحبت خواهیم کرد. از جنبه دیگر، آن چه تاکنون شاهدش بوده‌ایم عمدتا نقش آفرینی و خط شکنی نسل جوان و زد بوده است که هم زندگی خود را در نظام کنونی تباه شده می بیند و هم آینده‌ای برای خود متصورنیست. آن‌ها هم‌چنین از نظر نگرش و منابع اطلاعات، بیشتر از تحولات جهانی و فضای مجازی تغذیه می کنند و تصویری روشن هم از گذشته و تجربیات آن ندارند. در مجموع عوامل زیادی چه داخلی وچه خارجی از جمله تهدیدها فشارهای دولت‌ آمریکا و اسرائیل به رژیم و نیز جهت دادن به تحولات موردنظرخویش، مجموعا رژیم را بشدت مستاصل و غافلگیرکرده است. بطوری که اکنون بنظر می رسد رژیم در منطقه کور و بدون افق حرکت می‌کند. این کوربینی و نیز ثقل سامعه یکی از نشانه‌های مهمی است که مستبدین حاکم در چنین بزنگاه‌هایی گرفتار آن می شوند. همانطور که در انقلاب بهمن شاه گرفتارآن شد. در وضعیت کنونی این کوربینی به خوبی مشهود است. چنان که تنها یک رژیم عقل باخته و مستاصل است که می تواند این چنین در وسط و گرماگرم خیزش بدست خود بنزین به آتش بپاشد. درحقیقت اجرای سیاست شوک درمانی و آزادسازی قیمت‌ها در شرایطی که کاردفلاکت و فقر و معیشت به استخوان رسیده است و قدرت مدیریت رژیم هم در کنترل نرخ ارزاق و ارز و.. در مینیم است با اعلام افزایش بهای کالاهای اساسی و حیاتی مایجتاج اصلی مردم، و از جمله قیمت بنزین که چندمدت پیش صورت گرفت، که جملگی بیانگر بنزین پاشیدن به آتش اعتراضات و خشم عمومی است. جالب است در اوج بلاهت سیاسی می شنویم که دولت پرشکیان با افتخارمطرح می کند برخلاف دولت های قبلی که جرئت تک نرخی کردن ارز و بنزین و کالاهای اسیاسی و یارانه و .. را نداشتند او توانسته است این جسارت را داشته باشد و دست باین جراحی بزرگ در چنین وضعیتی که بیمار درحال خونریزی است بزند! چنین اقدامی در شرایطی که خیلی‌ها مدت‌هاست که از خطرشورش گرسنگان صحبت کرده و می کننده، نشان دهنده اوج کوربینی و بلاهت سیاسی است که از دست یک حکومت بر می‌آید و بیانگر آن است که تا چه حد تصور رژیم از عمق بحران و تحولات جامعه و توانائی‌ خود پرت است و از سوی دیگر البته بیانگر‌آن است که کفگیر کاملابه ته دیگ خورده و برای جبران کسری و ورشکستگی بودجه از این جراجی خطرناک گریزی نیست. البته می دانیم که تخصیص منابع بودجه عمدتا برای جنگی و پروارکردن نهادهای نظام اولویت نخست او را تشکیل می دهد. فعال شدن همزمان دو بحران داخل و خارج هم چون یک تیغ دودم رژیم را سخت دچار وضعیت بن بست و استیصال کرده است. در چنین شرایطی حمله به بیمارستانی در تهران و قبلا شهرستان و شلیک گلوله‌های واقعی و جنگی در مناطقی به مردم و کشتار وجه دیگری از همین حرکت در منطقه کور و مین گذاری شده است.

تنها اهرم باقی مانده رژیم همانا تیغ سرکوب و سپاه و بسیج و... است که که آن‌هم بدلیل حساسیت اوضاع داخلی و خارجی و نیز شکاف های درونی ساختارقدرت در دولت کنونی سخت زیر نظر و کنترل جهانی و مردم ایران قراردارد . در حقیقت از جهتی و تنها از جهتی دولت پزشکیان اکنون نقش شاپوربخیتار بی اختیار را بازی می کند با این تفاوت که رئیس جمهور بی اختیارکنونی برگزیده خود رهبری است و جز گفتاردرمانی و وعده‌های توخالی و بعضا مضحک چیزی در چنته‌اش نیست. همه کمابیش براین باورند که عملا با وضعیت بی دولتی و ناتوانی در تصمیم‌گیری‌ها مواجهیم. ناتمام

No comments: