Sunday, January 04, 2026

فرمان سرکوب خامنه‌ای، و گانگستریسم سیاسی دولت آمریکا و پیام‌های‌آن

 

یادداشت سوم در باره خیزش مردم ایران

فرمان سرکوب خامنه‌ای، و گانگستریسم سیاسی دولت آمریکا و پیام‌های‌آن

درهشتمین روز مبارزه علیرغم تشدید تدابیر امنیتی، افزایش استقرارنیروهای انتظامی و امنیتی و تداوم برخوردهای میدانی در برخی مناطق، گستره جغرافیایی اعتراضات همچنان حفظ شده و اشکال مختلف کنش اعتراضی در نقاط گوناگون کشور ادامه دارد. طی هشت روز گذشته دستکم ۲۲۲ نقطه در ۷۸ شهر از ۲۶ استان کشور شاهد برگزاری اعتراضات بوده است. همچنین در جریان این رویدادها دست کم ۹۹۰ شهروند بازداشت و دستکم ۱۹ تن از معترضان جان خود را از دست داده‌اند۱*.
نگاهی به‌گزارش ها، بیانگر گسترش دامنه اعتراضات به لحاظ بسط جغرافی و انتشار اعتراضات در پهنه کشور و تا حدی افزایش میزان جمعیت شرکت کنندگان است. نسل زد و جوانان و زنان و دختران جوان و دانشجویان که، سوای کسبه و بازاریانی که بدنبال خواست صنفی خود هستند و عمدتا خشمگین از بی ثباتی قیمت ارز و پول ملی و شتاب بیش ازحد حدتورم، و همزمان هم مشغول چانه زنی با دولت، در اصل نیروهای فعال و پیشتاز اعتراضات را همین نیروها که هم زندگی نقدشان تباه شده و هم امید به آینده را در نظام کنونی از دست داده اند، تشکیل می دهند. در این میان حضور و نقش آفرینی شهروندان شهرستان‌ها و شهرهای کوچک‌تر و محروم تر با توجه به فقر و محرومیت و بیکاری بیشتر و از جمله متاثربودن بیشتر از بحران آب، در کل اعتراضات برجسته است. در خودکلان شهر تهران نیز، علاوه برکسبه و دانشگا‌‌ه‌ها ، شاهدگسترش دامنه اعتراضات شبانه و غیرشبانه در محلات و مناطقی چون نارمک و تهران پارس و نازی آباد و خاک سفید و... هستیم. در سطح کشور ی نیز شاهد تسری ‌دامنه اعتراض ها به نقاط تازه ای چون بلوچستان و .... هستیم. اضافه برآن، افزایش صدور بیانیه‌های حمایتی از سوی کانون ها و تشکل‌های فرهنگی و معلمان و کارگری و برخی دیگر از نهادهای مدنی و فعالین سیاسی و زندانی و ... نیز حاکی از گسترش دامنه حمایت است. با این همه تا فراگیر و توده ای شدن دامنه مشارکت در اعتراضات توده ای هنوز فاصله داریم و لازم است که کوشش بیشتر و هدفمندتری صورت گیرد تا جنبش بتواند به نقطه بازگشت ناپذیر برسد.
بنظر می رسد که در این موج جدید و خروشان، چنین پتانسیل و چشم‌اندازی با توجه به تراکم خشم و نارضایتی های انباشته شده، هم اقتصادی ومعیشتی و هم سیاسی و ضدسیستم، و افزایش جسارت شرکت کنندگان در تناسب با آن، و در پیش بودن مناسبت‌های برانگیزاننده ماه‌‌های پایانی سال و تحولات و دگرگونی‌های بزرگی که بسیاری انتظارش را می کشند، بویژه با تشدیدوخامت اوضاع اقتصادی و فروپاشی معیشت و منزوی شدن بیشتر حاکمیت، وجود داشته باشد. اما در عین حال جنبش با چالش‌های جدی و چه بسا جدیدی هم مواجه است که از مهم‌ترین آن‌ها یکی تشدید سرکوب، اعم از خشونت برهنه و یا بازداشت‌های گسترده است. بویژه با توجه به ورود و رویکردخامنه‌ای تبه کار علیه هرگونه مدارا و تردید در صفوف حاکمان و تأکیداکیدش بر اجتناب از گفتگو با اعتراض‌کنندگان واقعی خیابان و بقول او اغتشاشگران ( ضمن جداکردن صفوف بازاریان)، عملا حکم و جواز سرکوب با هدف «نشاندن اغتشاش گران به سرجای خود را صادرکرد. اقدامی که آن را عینا در ۱۴۰۱ هم طی یک سخنرانی صادر کرده بود. این حکم او بلافاصله واردادبیات سیاسی نهادها ومقامات قوه قضائی و نیز سپاهیان و دیگر نهادهای سرکوبگر شده است. از این رو تمرکز بر محکوم کردن این حکم و مقابله با آن از طرق انواع افشاگری‌ها و کمپین‌ها و بسیج افکارعمومی داخلی و بین المللی، در کنارتشدیدفشارهای سیاسی دولت ها، باید بیش از پیش‌ در دستور کار فعالین و کنشگران داخلی و بویژه خارج از کشور قرارگیرد. باید به صدای بلنددستگیرشدگان تبدیل شویم و هزینه هرگونه جنایت و کشتار را با طنین هرچه گسرترده تر در جهان پژواک دهیم. همانطور که در یادداشت های قبلی تأکیدشده است، اکنون باید عقربه ساعت‌‌هایمان را با تقویم انقلاب و شتاب آن کوک کنیم.
آتشبارافشاگری و تمرکز مبارزه نیز اساسا باید متمرکز و متوجه جباران حاکم و نظام گندیده و به آخرخط رسیده باشد. و بیشترین تلاش ممکن هم صرف شکل گیری یک حنبش سراسری برای سرنگونی نظام و آزادی و برابری در جامعه گردد . البته همزمان با آن می توان و باید در سطحی دیگر با اپوزیسیون‌‌‌های ارتجاعی و موج سواران حرفه ای و خود رهبرخوانده و دخیل بسته به قدرت‌ های خارجی هم مبارزه افشاگرانه و سازنده صورت گیرد. اما این کار را باید حتی الامکان به شیوه ای پیش برد که کانونی شدن استبدادحاکم را کم رنگ نکرده و به پرسش نگیرد. در این رابطه «روش افشاگری ایجابی» حول مطالبات کلان و کرامت انسان و ارزش‌های واقعی، علاوه بر داشتن تاثیربیشتر و واقعی تر در منزوی کردن آن گرایشاتی که اساسا بدنبال اهداف و سوداهای متفاوت خودهستند، در عین حال می تواند با ایجادحداقل تفرقه و تشتتت‌های مضر که آفتی برای شکل گیری جنبش سراسری باشند، کفه توازن قوا را بسود جامعه و جنبش و علیه حاکمیت سنگین کنند. به‌عنوان نمونه برخورد تشکل‌ها و فعالین و مدافعان خیزش زن زندگی آزادی و دیگر پیشروان داخل با سلطنت و تلاش‌‌آن‌ها برای مصادره جنبش و دیگر سوء‌استفاده‌‌‌ها قابل تأمل است. آن‌ها نسبت به این نوع برخوردهای مصادره گرایانه و اهداف نهفته در آن بی تفاوت نیستند. اما ترجیح می دهند که برای پیشبردمبارزه مستقیم با حاکمیت، مبارزه با صفوف اپوزیسیون را به نحو خاصی پیش ببرند. چنان که در اکثر ویدئوها و شعارها مشهود است صدای غالب و عمده، برخلاف ادعاهای رسانه‌های متعلق به این جریانات و قدرت ها و حامیان خارجی آن‌ها، متعلق به‌شعارهای برآمده از خیزش زن زندگی آزادی است. و چنان که می‌دانیم این خیزش اساسا با درونمایه ضداقتدارگرایی (در اشکال گوناگونش اعم از مرد/پدر/دولت سالاری و اشکال حکومتی استبدادی و غیرانتخابی و غیره) در چالش است. و در همین رابطه نه فقط حاکمان برآمدمجدد آن خیزش و تعمیق آن را مهم‌ترین تهدید داخلی تلقی می کنند ( چنان که واقعه مشهد و نحوه برخوردرژیم و دستگیری‌ها بخوبی آن را نشان داد)، بلکه از دیرباز حساسیت سلطنت طلبان هم نسبت به آن برکسی پنهان نیست. عًلم کردن شعارمردمیهن آبادی از همان اوان برآمدجنبشی که با ویژگی تکثر و درهم آمیختگی تبعیض‌ها و ستم های گوناگون جنسی/جنسیتی و ملی و عقیدتی و طبقاتی، و همبستگی آن‌ها حول اهداف مشترک و اصلی همراه بود برکسی پوشیده نیست. اکنون این حساسیت با توجه به تشدید انحصارطلبی و خودرهبرپنداری بیشترهم شده است.
در مجموع شیوه برخوردفعالین و کنشگران داخلی در مواجهه با سلطنت طلبان ( که اساسا با انتقام گرفتن از ۵۷ُ و هیستری تصاحب مجددقدرت از کف رفته دوپینگ می شوند) و نیز با دیگردخبل بستگان به قدرت‌های خارجی، الگوی مناسبی ارائه می دهد که ضمن مرزبندی با آن ها در عین حال موجب تفرقه و تشتت زیان آور در صفوف جنبش علیه استبدادحاکم و مانع مقدم آزادی و رهائی نشود. یکی از شعارهای مهمی که دراین رابطه مکررا شنیده می شود همانا شعارمرگ بر دیکتاتور است. که از قضا سلطنت طلبان هم به دلایل قابل فهمی نسبت به آن حساسیت دارند (در این رابطه نگاه کنید به یکی از بیانیه‌های دانشجویان*۲ این شعار علاوه براستبدادولایت مطلقه که خطاب مستقیم آن است، بطورضمنی مخالفت خود را با هرنوع استبداددیگر نیز اعلام می دارد. حتی برخی مواقع شاهدیم که بفراخور وضعیت، بخش ناگفته و مستتر این شعار « مرگ بردیکتاتور، چه شاه باشه چه رهبر!» با صراحت بیشتری به روی صحنه می‌آید که گویا موجب رونق صنعت صداگذاری توسط برخی از این حضرات هم شده است. اما همین خطاب کلی و غیرمستقیم هم می تواند علاوه بر نواختن مستقیم رژیم، از یکسو مانع از سو‌ءاستفاده ‌آن از اختلافات گردد و از سوی‌دیگر بدرجاتی در برابر سوء استفاده سلطنت طلبان و میل کنترل ناپذیرآن‌ها به مصادره جنبش و اعتراضات باشد. بطورخلاصه مبارزه ضدهژمونی با دیگر نیروهای استبدادی و ارتجاعی و دخیل بستگان به قدرت‌های خارجی به شیوه ایجابی ( حول مطالبات و اهداف مشترک و ارزش‌ها و کرامت انسانی) بخشی از مبارزه علیه استبداد و دیکتاتوری درهمه اشکال خوداست. نباید فراموش کرد که بسنده کردن به مبارزه سلبی،علیه هیولاها، خود می تواند منجر به بازتولیدهیولا در صفوف مبارزان و در اشکال نوینی باشد. با بیان نیچه‌ای، کسانی که علیه ارباب و هیولا مبارزه می کنند باید مراقب باشند که خود به ارباب و هیولای جدیدی تبدیل نشوند.
گانگستریسم سیاسی
چالش بزرگ دیگر در برابر جنبش، تهدیدترامپ و دولت آمریکا به مداخله نظامی در ایران و علیه حکومت جمهوری اسلامی نه فقط در شکل تاکنونی و در همراهی با دولت اسرائیل، بلکه به شکلی تازه تحت عنوان تهدیدبه مداخله نظامی در باصطلاح حمایت از اعتراضات است در صورتی که رژیم دست به کشتاراعتراضات مسالمت جویانه معترضین بزند. تهدیدبه مداخله نظامی توسط یک ابرقدرت امپریالیستی، سوای آن که چقدر جدی یا بلوف باشد ( که جداگانه باید به آن پرداخت )، و با توجه به این‌که اساسا با اهداف امپریالیستی همراه است و با پوشش و تن پوش فریبنده حمایت از اعتراضات، فی نفسه مخرب است. اگر بفرض الگوی ونزوئلا را بخواهد و بتواند در مورد ایران هم پیش برد که البته کاربردآن در ایران بسیاردشوارتر و پیچیده تر از ونزوئلاست، سوای آن که در ونزوئلا هم حتی با چالش‌های نامعلومی مواجه خواهد شد، قطعا به یک فاجعه با پی‌آمدهای نامعلوم و دردناک تر منجر می گردد. اما نفس بکارگیری چنین تهدیدهائی متأسفانه حتی قبل از تحقق فرضی خود، حامل آسیب های جدی است. بطوری که به‌هراندازه‌ای که جدی گرفته شود و به‌آن دخیل بسته شود بهمان اندازه زیان‌بارتراست. در ایران برخلاف ونزوئلا نقدا ما با یک جنبش و انقلاب خیابانی سروکار داریم که به معنی ارجاع جامعه به‌عاملیت خود در ایجاددگرگونی و تغییرنظام است که خود برآمده از تجربیات تلخ گذشته و منطقه و دیگر تجارب جهانی پیرامون پی‌آمدهای مداخله قدرت‌های بزرگ است. حتی تهدیدهای لفظی به مداخله، بخصوص با مواردی چون شبیخون نظامی به ونزؤئلا در باصطلاح حیات خلوت آمریکا همراه شود، می تواند با تقویت انگاره ظهورناجی و تزریق سموماتی چون انتظار و امید واهی به‌ناجی با توهم اجتناب از هزینه های مبارزه علیه جباران حاکم، موجب تضعیف عزم جامعه و جنبش و آسیب به عاملیت مردم و خیرش شود. حتی باید افزود که عمق فاجعه این باصطلاح مداخله نجات بخش در نمونه ونزوئلا هم از هم اکنون پیداست:
چنان که پس از تحمیل تحریم‌ها و محاصره دریائی، و کشتن دههانفر به عنوان قاچاقچی و سپس بمباران نقاط مختلف کشور و تخریب تأسیسات و انهدام ثروت‌های عمومی همراه با تهاجم نظامی برای دستگیری مادورو و همسرش، اکنون ترامپ با صراحت و وقاحت بی پایانی اعلام می کند که دولت‌آمریکا مدیریت اداره آن کشور تا اطلاع ثانوی را برای انتقال کامل و مطمئن قدرت به کسانی که مورداعتماد کامل آمریکا باشند و منافع ما را پاس دارند و آنچه را که ما برای عظمت بخشیدن به ونزوئلا لازم می دانیم به اجرا در بیاورند، برعهده خواهیم داشت ( یعنی پس از چنگ انداختن به منابع عظیم نفتی این کشور دارای بزرگترین منابع جهانی‌ (بخصوص نفت سنگین)، این آشکارا نوعی مستعمره سازی است که خود در راستای سودای قُرق آمریکای لاتین (زنده کردن دکترین قرن نوزدهمی مونرو، مطابق سند امنیتی راهبردی اخیر است ) که حتی سودای کنترل کل نیم کره شمالی در تیررس آن است. و البته در پیوندبازتعریف ژئوپلتیک جهانی با هدف تأمین هژمونی و سیادت خود برجهان و ظهوردولت امریکا در سیمای جدیدی از ژاندارمی جهانی برای کنترل منابع نفتی و دسترسی به موادکمیاب در برابر رقباء است. چنین رویکردی البته چیزی جز توسل به یک گانگستریسم سیاسی و نقض و تمسخرحقوق بین الملل و حتی دورزدن قوانین داخلی آمریکا با دور زدن مجوز کنگره برای حمله نظامی به یک کشوردیگر، جز در حکم اشاعه قانون جنگل و مبتنی بر زوربیشتر نیست که اینک در جهان بحران زده سرمایه داری توسط یک قدرت سرمست و بی مهار و هاری چون ایالات متحده، هم چون ستادسرمایه‌داری جهانی بحران زده صورت می گیرد. بطورکلی این شبیخون نظامی و گانگستریزم سیاسی، جلوه ای است از بروی صحنه آمدن سرمایه داری اقتدارگرا، نئوفاشیستی و نئواستعماری.
مقابله مؤثر و کارآیند با آسیب‌های اشاعه هرگونه توهم و خوش‌خیالی به آن و یا بدتر از آن دل بستن به چنین گانگستریسم سیاسی بخش لاینفکی از وظیفه کنشگران و فعالین و پیشروان جنبش‌ها با هدف حفاظت و تقویت جنبش مردم و عاملیت آن است. همانطور که درمورد ایران، کارگزارحاضر به یراق آن،جریان راست‌کیش سلطنت و شخص رضاپهلوی بی درنگ و با وقاحت کامل از مداخله و تهدیدهای نظامی ترامپ دفاع کامل کرده و آمادگی خود را برای پیشبردآن اعلام داشت. بدون درس گرفتن از تجربه پدرش که هیچگاه نتوانست پس از کودتای ۲۸ مرداد که به مددسرویس‌های امنیتی آمریکا و انگلیس صورت گرفت، درجامعه ایران مشروعیتی کسب کند. اعلام این نوع آماده باش برای خوش خدمتی، درحالی است که حتی مطرح کردن این نوع تهدیدهای مداخله گرانه نظامی نقدا به سودرژیم هار و سربگر ایران تمام می شود که هم چون شمشیردو دم عمل می کند، چه از جهت دادن دستاویزی به رژیم در امنیتی‌کردن بیشتراوضاع و تشدید سرکوب‌ و متهم کردن معترضین و فعالین به ارتباط با بیگانگان و سرویس‌های مخفی قدرت‌ها (همانگونه که رئیس قوه قضائیه بر زبان آورده است)، و چه از طریق اشاعه نوعی توهم چشم دوختن به ناجی و تقویت جریان‌های ارتجاعی و واپسگرا، که اگر کاوه ای نیست پس اسکندری!.
اما عمق فاجعه این رویکرد آن جاست که هم اکنون از قضا در ایران «کاوه» خود در میدان است و زیرفشارتیغ‌ دودم دشمنانی که هرکدام به گونه‌ای در کارزخم زدن به‌آن هستند. در چنین شرایطی حفاظت از جنبش و کنشگران و از عاملیت آن در برابر وزش تند‌بادهای سمی و توهم زا، نیازمندهوشیاری و بلوغ سیاسی است.
تقی روزبه ۰۴. ۰۱. ۲۰۲۶

*۲- چنان‌که در بیانیه مشترک فعالان دانشجویی ۵ دانشگاه بزرگ در حمایت از خیزش آمده است: «دانشگاه بار دیگر خاطرنشان کرد که در برابر استبداد ایستاده و در تاریک‌ترین بزنگاه‌های تاریخ، چه در پهلوی و چه در ولایت اسلامی، از آزمون آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی سربلند بیرون آمده است. دانشگاه همواره سدی محکم در مقابل هر شکل از نهادهای باستانی مرتجع بوده و بانگ ترقی‌خواهی خود را هر روز از دیروز رساتر ساخته‌است. دانشجوفرزندهمین تاریخ است. طبیعی است که شعارهایی چون «نه پهلوی، نه رهبری؛ آزادی و برابری» از دل دانشگاه برخیزد و «زن، زندگی، آزادی» چنین طنین افکند. این فشارها گرچه سرعت رشد گفت‌وگوی آزاد و نقد رادیکال را کاسته و حتی بحث درباره تبعیض جنسیتی و حق زیست آزادانه را بارها عقب رانده، اما آن را خاموش نکرده است. دانشگاه امروز قلب تپنده‌ی پیوند میان آراء متکثر است. دانشگاه و دانشجو در مقابل هیچ نهاد اقتداری سر خم نمی‌کند. مشت‌های گره شده‌ای که فریاد می‌زنند «مرگ بر دیکتاتوری» خطابشان هر شکلی از اقتدارگرایی و دیکتاتورمنشی موجود و ناموجود است».به   ۰۴. ۰۱. ۲۰۲۶



 


No comments: